برچسپ ها

۱۰/۰۸/۱۳۹۰

گپ و گفتی با رامش آرمان خبرنگار موفق کشور

گفتگو از مختار وفایی

س- 1-: آقای آرمان! اسم شما برای اکثر مردم کشور اسم  آشنایست،اما کمتر در مورد زندگی و کارهای تان معلومات دارند،می خواهیم بدانیم که درکجا؟ کی؟ تولد شدید، و تاهنوز چگونه زیسته اید؟
ج-1-:تشکر از شما آقای وفایی، در سال 1988 در ولسوالی بگرامی ولایت پروان بدنیا آمدم، اما اصلا از بدخشان هستم، بعد از سقوط دولت داکتر نجیب الله خانواده ام به مزارشریف نقل مکان کردند و تا اکنون در دیار مولانا زندگی می کنند ولی خودم متاسفانه هم اکنون دور از وطن در کشور ناروی زندگی می کنم.
به هرصورت زندگی را تا اکنون با فرازو نشیب های زیادش دارم سپری میکنم و در واقع از خوشی ها و غم های زندگی راضی هستم و آنچه را که تا اکنون خواسته ام به هدفم رسیده ام ولی توام با تلاش های خستگی ناپذیر.
راستی اندک حاشیه رفتم، باید بگویم بعد از آمدن به مزارشریف مکتب را در والسوالی دهدادی آغاز کردم و بعدش به مرکز شهر مسکن گزین شدیم،
دوره لیسه را در لیسه عالی بین المللی افغان_ ترک به اتمام رساندم و بعدش با سپری نمودن امتحان کانکور وارد دانشگاه بلخ شدم و در سال 2007 از دیپارتمنت ژورنالیزم دانشکده ادبیات سند فراغت بدست آوردم.
س-2- :چگونه شد که به رسانه ها رو بیاوری؟ کار رسانه ی ات را از کجا و باکدام هدف آغاز کردی؟
ج-2-:کار رسانه ای ام توام با ورود به دانشگاه آغاز شد، در جریان تحصیل به صورت پراگنده با شماری از روزنامه ها و رادیو های محلی به صورت افتخاری همکاری می کردم تا درس های تیوری دانشگاه را در ساحه عمل اجرا کنم.
بعد از فراغت دانشگاه نخستین تجربه کارم به صورت اساسی با رادیو کلید شهر مزارشریف بود که به حیث مسئول بخش خبرهای دری در آن رادیو شامل شدم و در ضمن گویندگی خبر، در قسمت تهیه گزارش و تولید برنامه های ادبی نیز همکاری می کردم. درست همین جا بود که از کار خود خوشم می آمد بویژه هنگامیکه با  تشویق دوستان و خانواده مواجه می شدم.
هدفم از انتخاب فن خبرنگاری اطلاع رسانی به مردم، آگاه ساختن آنها و جهت دادن افکارشان به سوی مثبت اندیشی بود. چون خبرنگار در واقع معلم، رهبرو داکتر یک جامعه است می تواند افکار مردم را به جهت مثبت یا منفی سوق دهد.
فرض کنید که یک طبیب روزانه چند مریض را تشخیص و تداوی می کند و یک معلم شماری از شاگردان را آموزش میدهد ولی یک خبرنگار موفق می تواند یک جامعه تداوی و آموزش دهد.
س-3- : به نظر خودت تا هنوز چقدر درین راستا"خبرنگاری" موفق بوده ی و چقدر توانسته ی مورد قبول مخاطبانت قرار گیری؟
ج-3-:پاسخ این سوال را باید مردم بدهند که رامش آرمان چقدر درکارهای خبرنگاری اش موفق بود؟ ولی آنچه که خودم از آن راضی هستم سنت و ساختار شکنی ام در عرصه گزارشدهی ام بود، دیگر نخواستم همانند گذشته گزارش را خشک و خنک تهیه کنم. هدف من این بود تا گزارش های مرا مردم با همان علاقه مندی که یک آهنگ یا یک فلم را می بینند، تماشا کنند حتی با علاقه مندی بیشتر از اینها. تمام تلاشم این بود که وقتی یک گزارش سیاسی را تهیه می کنم باید یک دهقان، دکاندار، کسبه کار و در کل تمام مردم با دقت ببینند و بدانند که این موضوع سیاسی مستقیما بالای زندگی آنها تاثیر دارد.
خوب من نمی توانم قضاوت کنم که در این هدفم چقدر موفق بوده ام ولی در همان زمان بعد از نشر گزارش هایم با تشویق بی مانند مردم و حتی دولتمردان واقع می شدم و تشویق مردم باعث میشد تا جرئت بیشتر بگیرم و بهتر کار کنم.
س-4-:  از مدتی که با رسانه ها کار میکنی در راستای نشر گزارش هایت با چه تهدید ها و سانسورهای روبرو شده ای و از طرف کی ها؟
ج-4-:خوب در افغانستان به نظر من دو نوع سانسور وجود دارد یکی "خود سانسوری" و دیگر "سانسور از سوی مدیر بخش مربوط یا حکومت". خود سانسوری بدین معنا که بسیاری از خبرنگاران خودشان گزارشهای شان را سانسور می کنند و نمی خواهند حقایق را به صورت اساسی اش منتشر کنند، چون می ترسند که به قیمت جان شان تمام نشود و دیگر اینکه از سوی مدیر رسانه یا حکومت تحت فشار می باشند تا بسیاری از مسایل حساس را سانسور کنند.
خوشبختانه بگویم که خودم هیچگاه خودسانسوری نکردم و حتی دیگران را هم نگذاشتم که گزارش هایم را سانسور یا ویرایش کنند.در مورد تهدید باید بگویم که هر گزارشی را که تهیه و نشر می کردم با واکنش های جدی طرف های ذیدخل در موضوع مواجه می شدم. به ویژه گزارش های را که در مورد جنایت طالبان و نقض حقوق بشر از سوی زورمندان نشر می کردم با تهدید های بسیار جدی آنها مواجه می شدم و همین امر نیز باعث شد تا کشور را ترک کنم.                   س-5- :آقای آرمان! بزرگترین آرمانت در زندگی چیست؟ و تاهنوز چند فیصد آنرا بدست آوردی؟
ج-5-:بزرگترین هدفم در زندگی خدمت موثر به بشریت است و دوست دارم این خدمت را از یک موقف بالا انجام دهم. در مورد اینکه تا هنوز چند فیصد در این راستا موفق بوده یا خیر مشکل است پاسخ  دهم ولی به قول شاعر:                                                               "گرچه وصالش نه به کوشش بود         هر قدر ای دل که توانی بکوش"

س-6-: آقای آرمان! چه باعث شد تا کشورت  "افغانستان"  را ترک نمایی؟ از افغانستان خوش ات نمی آید یا ...؟
ج-6-:خوب قبلا هم اشارهء کردم که تهدید از سوی زورمندان و طالبان بود که مجبور شدم تا فرار را بر قرار ترجیح دهم، هرچند در برابر این تهدید ها خیلی مقاومت کردم و چندین بار محل زندگی ام را در کابل تغییر دادم تا چارهء باشد برای فرار  از این تهدید ها ولی به هر صورت نشد که بیش از آن برای مردم خدمت کنم و حقایق را به گوش شان برسانم.
س-7-  اکنون که کشور را ترک کردی،به عنوان یک خبرنگاری که چندین سال در خدمت مردم و کشورت بوده ی گفتنی ات به خبرنگاران و مردم کشورت چیست؟
ج-7-: به خبرنگاران توصیه ام این است که بخاطر شهرت به رسانه ها کار نکنند بلکه  با عشق و علاقه وبخاطر خدمت کار کنند که در واقع خودش شهرت را در قبال دارد و همچنان در کارهایشان هنجار شکن باشند و حقایق را بدون ترس به مردم انتقال دهند.
و برای مردم گفتنی ام این است که زیر سایه رحمت خداوند زندگی کنند و در یک کلام خداوند توفیق شان بدهد تا خود سرنوشت خود را رقم بزنند نه دیگران.
س-8-: علاقه ی تان به سرودن و خوانش شعر چگونه است؟ آیا شعر هم میسرایی؟
ج-8-: بلی خیلی دوست دارم شعر بخوانم و بسرایم و علاقه مندی ام به شعر از همان آغاز دوران مکتب شروع شد. دوست دارم احساساتم را در قالب شعر بیان کنم و گهگاهی بیان احساسات می کنم اما در واقع با قواعد شعر آشنایی کامل ندارم.
س-9-: از خبرنگاران افغانستان کارهای کی ها را به عنوان بک خبرنگار موفق می پسندی؟
ج-9-:خوب پاسخ این پرسش برایم خیلی مشکل است چون در این روزها بسیاری از خبرنگاران شبکه های مشهور  
گزارش های ناب و دیدنی تهیه می کنند ولی به نظر من بهترین خبرنگار هم اکنون هارون نجفی زاده خبرنگار بی بی سی فارسی است که گزارش هایش خیلی با جاذبه است و
مخاطب را وامیدارد که گزارش را تا اخیرش با علاقه مندی دنبال کند در کل هارون نجفی زاده یک شخص حرفه ای است.       س-10-: در اخیر یک خاطره ی  تلخ و یک خاطره ی  شیرین ات را به ما از زمان آغاز خبرنگاری ات بگو و  با خوانش یکی از اشعارت درب این مصاحبه را می بندیم.
ج-10: باید بگویم که سراسر کار خبرنگاری ام توام با خاطرات بود، خارج از این در واقع تمام زندگی مجموعهء از خاطرات تلخ و شیرین است ولی در عرصه خبرنگاری ام خاطره تلخ و شیرینم مربوط به یک حادثه می شود و آن آخرین گزارشم که هنگام تهیه گزارش از محل جنگ ناگهان بالای ما شلیک شد که خودم خود را داخل جوی انداختم ولی یکی از همکارانم زخمی و یک پولیس کشته شد. این بود خاطره تلخ اش و شیرین اش آن بود که وقتی گزارش را تهیه و نشر کردم با تشویق و هیجان مخاطبان مواجه شده بود.
در کنار تو
بگذار عاشقانه شوم در کنار تو
تا یک سبد ترانه شوم در کنار تو
یا موجی از تلاطم غم های زندگی
در بحر بی کرانه شوم در کنار تو
یا ترک ناز و عشوه و تمکین تو کنم
یا همچو دل روانه شوم در کنار تو
همرنگ قصه های غم انگیز زندگی
زیباترین فسانه شوم در کنار تو
دشنام میدهند مرا عاقلان شهر
بدنام این زمانه شوم در کنار تو
تو گل شوی پرنده شوی نازنین شوی
من شاعر یگانه شوم در کنار تو

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر