برچسپ ها

۴/۲۹/۱۳۹۱

یاد داشتی از مختار وفایی به ذبیح الله فطرت

یا سخن دانسته گو ای مرد دانا یا خموش!!
«...روی دیگر حرفم به آن جمع از کسانی است که چون سگهای ولگرد در کوچه و پسکوچه بلخ دنبال استخوانی میگردند و دست به هر دری میکوبند تا مدرک فرار ازین سرزمین را بدست آرند. روزی یکی را و روز دیگر هم جمع دیگر را توهین میکنند تا سیلی بر رخ بخورند و پروندة تهدید را بنام یک روزنامه نگار از آن خود کنند.اینها دیوانه های تعصب و جنون های فرقه گرایی ذلت اند. هر روز لعنت مردم نثار شان میشود و سر انجام ولگرد های شهر شناخته خواهند شد.»
متن بالا بخشی از نوشته ی اخیر ذبیح الله فطرت در واکنش به جواب رزاق مامون به وی است؛با خواندن آن حدس زدم که احتمالاً انگشت اشتباه آقای فطرت متوجه من و همکاران وب سایت خبری؛تحلیلی هویدا می باشد.
در ین صورت خواستم نه مقاله و نه نامه ؛بلکه یک یاد داشت کوتاه و مختصر خدمت آقای فطرت بنویسم...

 
من به بحث و مجادله ی رزاق مامون و فطرت کاری ندارم؛از اینکه آقای فطرت بدون دلیل به من اتهام و توهین وارد نموده است واقعاً شوکه شدم...
دیروز در مورد سند «دکترای افتخاری» که عطامحمد نور  از دانشگاه بلخ دریافت نموده بود،مطلبی کوتاهی نوشته بودم که جیغ تعدادی از حامیان آقای نور را در صفحات فیسبوک به آسمان کشید!!
آقای فطرت یکی از اولین کسانی بود که واکنش و برداشتش درین مورد از زاویه ی «تعصب» بود.
چنانچه در یکی از کمنت هایش نوشته بود: «اگر این کار در حق هم قماشان خود شان میشد شاید از خرسندی یخن می دریدند..»
همچنان آقای فطرت بخاطر نداشتن دلیل خوبتری که بتواند قلمش را به توهین و تهمت علیه من بچرخاند گفته است که من بخاطر یافتن بهانه ی برای فرار از خانه ام و زخم تعصبی که در وجود تعدادی از دیگران جیغ می زند دست به چنین کارهای می زنم...
چنانچه قبلاً به آقای فطرت یاد آور شده ام، من نه علاقه ی به «فرار» از سرزمینم را دارم و نه به ملیتم افتخار می کنم.
من خودم هستم و اینجا سرزمینم هست؛جای که نه کسی آنرا به من هدیه داده و نه هم بخاطر آن مدیون کسی هستم.من اینجا می مانم و هیچ فراری در کار نیست!!
آقای فطرت!
یادت هست؛دیروز در یکی از کمنت هایت برایم از «خردگرایی» حرف زدی!آیا «خرد گرایی» از دید شما همین «سگ» خطاب کردن انسان هاست؟
خط خطی هایت را یکبار  دیگر مرور کن؛مرا «سگ ولگرد» معرفی کردی؛توهین به کرامت انسانیت و حرف زدن چنینی از آدرسی به گفته ی خودت  یک«نویسنده» و «روزنامه نگار» نهایت سرافگندگی برای اهل قلم و اندیشه است...
به قول خواجه:
در بساط نکته دانان خود فروشی شرط نیست
یا سخن دانسته گو ای مرد دانا یا خموش!
دگر خود دانی....

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر