برچسپ ها

۴/۰۴/۱۳۹۶

قدس و قلمروِ منافع ولایت فقیه در افغانستان

 مختار‌‌‌‌‌‌‌‌وفایی، روزنامه‌نگار
ایران به عنوان یکی از بازیگران مهم و قدرتمند منطقوی، پس از عراق و سوریه مهم ترین توجه را در منطقه به اوضاع افغانستان منحیث همسایه‌‌ی که میتواند باعث آرامی یا بی‌ثباتی‌اش شود دارد.
ایران طی سال‌های پس از انقلاب به رهبری سید روح‌الله خمینی، نفوذش را در میان مردم و دولت‌های افغانستان از طریق عناصر مذهبی و دینی برجسته نگهداشته است. پس از آنکه در سال 2001 نیروهای ائتلاف به رهبری ایالات متحده امریکا براساس شعار مبارزه با تروریزم و مخصوصاً نابودی القاعده وارد افغانستان شدند، ایران خطر را در چند کیلومتری اش احساس نمود.
تنش دوامدار میان امریکا و ایران باعث تلاش های پیگیر این کشور برای نفوذ گسترده در میان مردم، دولتمردان، روحانیون و حتی سرمایه داران افغانستان شد. از مهم‌ترین ماموریت های سفارت ایران در کابل و کنسولگری های این کشور در ولایات، سربازگیری از میان سیاستمداران، حمایت مالی از مراکز بنیادگرای دینی و مذهبی، شعله‌ور ساختن بحث های پیرامون سیاست ایران و خط و مشی ولایت فقیه، تبلیغ و مبارزه علیه اهداف و برنامه های ایالات متحده امریکا، ایجاد نفرت علیه دشمنان ایران و ترویج نوع نگاه ضد حکومتی به دلیل حمایت امریکا از حکومت افغانستان- اکثراً در میان مردمان تشیع می‌باشد.
ایران با حمایت مالی گسترده از نهادهای دینی، مذهبی، اجتماعی، شماری از احزاب،برخی رسانه‌ها و گروه‌های مختلف فرهنگی و سیاسی، همواره تلاش کرده است که نفرت از امریکا به عنوان یک «ابرقدرت اشغالگر» را در افغانستان ایجاد کرده و افغانستان را کشور اشغال شده و تحت سلطه قلمداد کند.
در کنار بقیه مناسبات و بهانه‌های مذهبی و دینی، قدس یکی از پروژه‌های مهم سیاسی ایران در افغانستان است که همه ساله نهادها و افراد مورد حمایت آن کشور، در کابل، هرات، مزار و سایر ولایات با برپایی همایش‌های خورد و بزرگ، تصاویری از سید روح الله خمینی و سیدعلی خامنه‌یی را بلند کرده و در حمایت از آن کشور شعار سر میدهند.
این مراسم همه ساله، با آتش زدن پرچم کشورهای اسراییل و ایالات متحده امریکا همراه با شعارهای احساساتی مرگ بر اسراییل، مرگ بر امریکا، اسراییل باید نابود شود و ...برپا می شوند.

نهادها و افراد مورد حمایت ایران در افغانستان، قبل از رسیدن آخرین جمعه ماه رمضان، طرح‌ها و برنامه‌های شان را برای برپایی هرچه باشکوه‌تر این مراسم به نمایندگی‌های دیپلماتیک ایران پیشکش کرده و پول لازم را بدست می‌آورند.
مرکز دینی و فرهنگی تبیان به رهبری سیدعیسا حسینی مزاری از بزرگترین مراکز استخباراتی و فعالیت‌های سیاسی و مذهبی ایران در افغانستان است که در شماری از ولایات از جمله کابل، هرات و بلخ نمایندگی های با مصارف گزاف و برنامه های دوامدار دارد. دفتر مرکزی این نهاد که اکنون آقای مزاری آنرا «حزب تبیان» نیز می نامد در ایران فعال است و ایرانی ها بودجه هنگفتی را به فعالیت های این مرکز اختصاص داده اند.
تبیان و مسوول آن سیدعیسا حسینی مزاری با راه اندازی برنامه های با پوشش فرهنگی و دینی، مهم ترین رسالت شان را تجلیل از سالروز مرگ و ولادت خمینی رهبر ایران و امامان تشیع دانسته و درسخنرانی ها و پیام هایش همواره راه رسیدن به سعادت را در جامعه افغانستان از طریق گسترش خط ولایت فقیه در میان شیعیان جهان و پیروی از سیاست مذهبی ایران می‌داند.
روزنامه انصاف و خبرگزاری آوا  که از زیرمجموعه های تبیان است مصروف پخش و نشر گزارش‌ها و اخباری مربوط به فعالیت های این نهاد و سیاست های ایران در افغانستان استند.
مرکز فرهنگی و اجتماعی "راه تقوا" در شمال افغانستان به رهبری سیدحسن صفایی از دیگر مراکز مهم مورد حمایت ایران در شمال افغانستان است که برنامه های مختلفی را در مناسبت های متعدد در حمایت از ایران برگزار می‌کند.
دفتر مرکزی این نهاد در مزارشریف موقعیت دارد و نمایندگی های آن در برخی از ولایات شمال فعالیت دارند. این نهاد نیز نقش بزرگی در برجسته‌سازی سیاست های ایران در افغانستان دارد و جمعی از ملاها و نویسنده ها را نیز در محور خود جمع کرده است.
سیدحسن صفایی از متنفذین و چهره های مشهور جهادی درشمال است و با روابط نزدیکی که با ایرانی ها دارد، توانسته است هزینه های هنگفتی را در محور فعالیت های سیاسی و مذهبی اش بدست آورد.
کانون فرهنگی شهید توانا از دیگر نهادهای مورد حمایت ایران در شمال افغانستان است که توسط عبدالرووف توانا رهبری می شود. این نهاد مصروف فعالیت های فرهنگی، دینی و رسانه یی با محوریت حمایت از سیاست های ایران است.
هفته نامه فجر که زیرمجموعه کانون شهید تواناست، همواره در دفاع از سیاست‌های ایران و تمجید از فعالیت‌های دینی و فرهنگی کانون شهید توانا نشر می‌شود. این هفته نامه در سالروز مرگ خمینی، روز قدس و سایر مناسبت‌های که به حمایت مالی و سیاسی ایرانی ها برگزار می‌شود «ویژه نامه» پخش می‌کند.
عبدالرووف توانا از علمای تاثیرگذار اهل سنت است که با رویکرد تندورانه از اسلام، همواره باعث تنش‌های دوامدار با فعالان مدنی و فرهنگی در بلخ شده است. او کار کردن زنان در بیرون از خانه را فحشا دانسته و علیه نهادهای مدافع زنان و حقوق بشر همواره تبلیغ کرده است. توانا سال گذشته یکی از فعالان مدنی در بلخ را به دلیل حمایت از حقوق زنان و انتقاد از رویکرد برخی از ملاها در این مورد، تکفیر نمود. هرچند این اقدام او بجایی نرسید، اما این مساله بیانگر نوع نگاه تندروانه‌ی او به اسلام و بی باوری اش به جامعه‌ی مدنی و نسل روشنگر افغانستان است.
کانون فرهنگی شهید توانا که محور فعالیت هایش در بلخ است در سایر ولایات شمال نیز فعالیت دارد.
مدرسه شیخ سلطان به رهبری شیخ باقر سلطانی، مرکز آل یاسین، مجمع علمای جعفری شمال و شمار دیگر از نهادهای فرهنگی و دینی از جمله مراکز مهم مورد حمایت ایران در شمال افغانستان استند که سیاست  و برنامه های ایران را در قالب مراسم و محافل مذهبی و مردمی ترویج می کنند.
تلاش های این مراکز در حمایت از ایران باعث شده است که مناطق شیعه شیعه نشین ، به نحوی جزیی از قلمرو ایران محسوب شده و نفرت مذهبی و قومی در میان سایر اقوام و مذاهب گسترش یابد.
مسوولان این مراکز و نهادها، بصورت ناآگاه از تحولات مهم منطقوی و جهانی، برای منافع شخصی شان مردم را وسیله قرار داده و باعث توجیه کشتارهای گروه های تروریستی می شوند.
شماری از افراد و گروه های سیاسی و مذهبی در شمال افغانستان همزمان با اینکه سپاه پاسداران مهاجران افغان در آن کشور را به جنگ در سوریه و عراق می فرستاد ازمیان جوانان در بلخ سربازگیری می کردند.
دقیقاً یکسال قبل و با افزایش حضور جوانان افغان تحت حمایت  ایران در جنگ سوریه بود که شماری از گروه های مخالف حکومت بشاراسد در سوریه، طی نامه‌یی از حکومت افغانستان خواستند که از حضور شهروندانش در جنگ سوریه و عراق خودداری کند. این گروه ها گفته بودند که شهروندان افغانستان در دفاع از حکومت بشاراسد و تحت حمایت مالی و نظامی ایران علیه گروه های مخالف حکومت بشار اسد می جنگند و این کار میتواند منجر به پیامدهای بد برای افغانستان گردد.
افراد مورد حمایت ایران در مزارشریف، پرچم اسراییل آتش زدند.
یکی از موارد مهمی که در تاسیس احزاب و نهادهای اجتماعی در افغانستان تعریف شده است، شفاف بودن منابع عایداتی آنان است، اما نهادهای که از سفارت و کنسولگری های ایران پول های اپراتیفی دریافت می کنند هیچ حسابدهی به نهادهای دولتی نداشته اند.
امنیت ملی که حافظ منافع ملی و یکی از مسوولیت هایش جلوگیری از فعالیت سازمان‌های استخباراتی برضد منافع ملی کشورماست، متاسفانه هیچگونه نظارتی بر فعالیت نهادهای مورد حمایت ایران در افغانستان ندارد.
اگر از فعالیت‌های استخباراتی نهادهای مورد حمایت ایران در افغانستان جلوگیری نشده و قلمرو منافع ولایت فقیه گسترش یابد، مردم افغانستان و مخصوصاً شیعه‌ها، دچار جنگ وحشتناکی با گروه‌ها و کشورهای درگیر با ولایت فقیه در خاورمیانه خواهند شد. هرچند بخش بزرگی از پول های اپراتیفی ایران صرف عناصر تاثیرگذار اهل سنت افغانستان نیز می شود، اما  بصورت خاص گروه‌ها و مکان‌های به عنوان سنگرهای ولایت فقیه مورد هدف قرار خواهند گرفت که در ظاهر نیز با شعار و اندیشه ولایت فقیه تزیین شده اند.
با این حال ولایات کابل، هرات و بلخ جمعه گذشته نیز شاهد برپایی مراسم های پر از شعار و نفرت بودند. این‌بار نیز این گروه‌ها پرچم اسراییل را خلاف رفتارهای  دیپلماتیک  آتش زده و در ادامه‌ی تظاهرات در تهران و قم و مشهد علیه آمریکا، اسراییل و سایر رقبا و دشمنان ایران شعار دادند. در حالی که حکومت افغانستان تاکنون هیچ‌گونه موضع‌گیری آشکاری نه به مناسبت روز قدس و یا سایر اتفاقات علیه کشور اسراییل نداشته است، آتش زدن پرچم آن کشور توسط شهروندان افغانستان مخالف اصول دیپلماتیک بوده و یک اقدام تنش‌زا می باشد. اگر ایران و اسراییل  در خاورمیانه بر سر منافع شان درگیر اند، مردم افغانستان چرا با هزار اندوه و دردی که بخشی از آن حاصل مداخله کشورهای همسایه است آتش‌بیار معرکه شوند؟
روزقدس که توسط سید روح‌الله خمینی بخاطر همبستگی و همدردی مسلمانان جهان با فلسطینی‌ها نام‌گذاری شده بود، نتوانست هیچ یک از کشورهای مسلمان را باخود همراه سازد. روز قدس حتی در خود فلسطین بصورتی که توسط ایرانی ها و افغان ها تجلیل می گردد جدی گرفته نمی‌شود.
شعارها و تجلیل هایی که تاکنون در افغانستان با پول‌های اپراتیفی سفارت ایران صورت گرفته است، نه تنها اندک‌ترین تاثیری را در ایجاد اتحاد میان مسلمانان در همدردی با فلسطینی ها  نداشته است بلکه نفرت مذهبی میان افغان‌ها و تسلط استخباراتی ایران را افزایش داده است.


۳/۳۱/۱۳۹۶

حرمت‌شکنی طالبان

یک جنگجوی گروه طالبان در حال جابجایی ماین در تربوز
 گروه طالبان برای انجام عملیات‌ها و حمله به اهداف شان از هر وسیله و راه ممکن استفاده می‌کنند. انگار هیچ چیزی برای آنان حرمت ندارند. جابجایی ماین در لای قرآن، جابجایی ماین در شکم جسد انسان، جابجایی ماین در پالان خر، زیر پوست گاو، زیر بال مرغ و حالا جابجایی ماین در تربوز. این گروه خودشان را ظاهراً داعیه‌دار راه اسلام و سربازان خدا می پندارند، اما از کشتار در مسجد و محراب تا زنا، ظلم، تجاوز و رفتارهای غیرانسانی از جنگجویان این گروه سر زده است.

در تازه ترین مورد تصاویری بدست آورده ایم که نشان می دهد یک جنگجوی این گروه تروریستی ماین را در داخل تربوز جابجا کرده و قصد دارد هدف شان را توسط آن مورد حمله قرار دهد. تربوز یکی از میوه‌های مورد علاقه در تابستان و مخصوصاً ماه رمضان است.
 استفاده از این روش ها، بارها جان صدها غیر نظامی و افراد بیگناه را گرفته است. طالبان نه احترامی به قوانین جنگی دارند و نه از اسلام و انسانیت چیزی می فهمند. این گروه فقط یک دستور و یک هدف دارد: کشتار، کشتار، کشتار....

۳/۳۰/۱۳۹۶

اربکی‌های دولتی


این واضح است که امنیت ملی گروه ملارسول را حمایت مالی می‌کند. ملا منان نیازی سال گذشته مدتی را در وزیراکبرخان میهمان بود. افراد ملارسول هر ازگاهی برای چانه‌زنی و گرفتن پول به کابل می‌آیند. از گروه ملارسول به عنوان نیروی پیش‌مرگه در جنگ علیه گروه ملاهبت‌الله استفاده می‌شود.
 اکنون دروازه‌های شهر لشکرگاه توسط افراد ملارسول پاسبانی می‌شوند. این گروه تنها در ولایات هرات، فراه و هلمند با پول‌های اپراتیفی امنیت ملی و شورای امنیت جان گرفت. عناصرملارسول در ولایات شمال از جمله فاریاب، کندز و بدخشان توسط گروه ملاهبت‌الله سرسختانه سرکوب و نابود شدند.
 به بد و خوب این اقدام امنیت ملی کاری ندارم، اما اگر حکومت عزم قاطعانه در سرکوب تروریست‌ها داشته باشد، بجای تقویت گروه ملارسول، به نان و آب و تجهیزات نیروهای امنیتی توجه کند. 
 این‌که نیوریارک تایمز با آن همه هوشیاری و ظرافت، تازه به این خبر کهنه پی برده و امروز آنرا نشر کرده چندان جای تعجب نیست.
 گروه ملا هبت‌الله، جنگجویان ملارسول را «اربکی‌های دولتی» نامیده اند.

در پاسخ به یک متحجر جهنمی

نویسنده: مختار‌وفایی
«شهامت افغان» نام مستعاری از یک عضو گروه طالبان است که با فرستادن نامه‌ی به خبرگزاری جمهور، عمق رذالت و پستی یک انسان متحجر و جهنمی را در عصر خرد و دانایی به نمایش گذاشته است. شهامت این نامه را در تقبیح اعمال و کارنامه‌ی اقوام هزاره، تاجیک و ازبیک نوشته و بصورت خاص شیعیان افغانستان را تهدید به حمله و نابودی کرده است.
هرچند محتوای نوشته این عضو گروه طالبان به انتقام، کشتار، جنایت، عقده، تعصب، جهالت، نادانی و گمراهی خلاصه شده و نمی ارزد که به آن پاسخی نوشت، اما می‌خواهم نکاتی را به این متحجر گمراه که دین را وسیله‌ی برای توجیه جنایات و کثافت‌کاری‌های خود و همراهان خود پنداشته است یادآور شوم.
یک: تو از ظلمت و تاریکی دوران عبدالرحمان جنایت‌کار یادآور شدی که به شمول هزاره ها، هزاران انسان دیگر از اقوام مختلف از جمله پشتون را به شکل بی‌رحمانه کشتار و غارت نمود. این را فراموش کردی که عصر عبدالرحمان خان، عصر خاموشی و نادانی و ناتوانی بود. عصر برتری طلبی، سلطه‌گری، انحصارگرایی و ظلمت و تاریکی بود. جنایاتی به گستردگی جنایات عبدالرحمان خان، در زمانی صورت گرفت که امیر به فرمان کسانی که شما کشتن آنان را روا می دانید(انگلیس ها) هموطنانش را برای استقرار قدرت و حفظ حرم‌سرای خود قتل عام کرد. اکنون آن عصر خاموشی و ظلمت گذشته و انسان های عصر حاضر، مجهز به دانش، دانایی، خرد، توانایی و بیداری است. مطمین باش که دیگر هیچ عبدالرحمانی قرار نیست از گور بر خیزد. بیهوده در لاک جهالت نمان و اندکی چشم‌هایت را بسوی انسانیت و روشنایی خیره کن.
دو: این وطن، خانه‌ی مشترک همه ماست. زیبایی این جغرافیا به گونه‌گونی و رنگارنگی اقوام آن است. تو به هیچ وجه با آن نفهمی و جهالتی که از مدارس پاکستان و کتاب‌های وهابیت به ارث برده‌یی از قوم شریف پشتون نمایندگی نمی‌توانی. من یک هزاره ام، ولی بیشترین و صمیمی‌ترین دوستانم از اقوام پشتون، تاجیک، ازبیک و سایر اقوام ساکن در افغانستان استند.  برای یک انسان خردمند، آگاه و بیدار، بی‌ارزش‌ترین و احمقانه‌ترین کار، فخر کردن به قوم و نژاد است. تو حق داری متحجر و تروریست و گمراه و جاهل باشی، چون بدون شک که حاصل زحمات تروریست های بنام ملا و مدرس در مدارس تروریست‌پرور پاکستان هستی.
سه: در بخشی از نوشته ات تذکر داده‌ای که: «امیرالمومنین نیز خطاب فرموده بود:  اگر هزاره خر بارکش نمی بود و مثل الاغ بارما را نمی برد، باید خودمان مثل الاغ کار می کردیم.» اگر منظورت از امیرالمومنین ملاعمر است می‌خواهم خاطرنشان کنم که آن امیرتک‌چشمِ بدکردار، آن جنایت‌پیشه‌ی غدار و آن ملای بی مقدار یکی از نشانه‌های شرم و یکی از نقاط تاریک تاریخ بشریت و تاریخ ممکلت ماست. اگر قرار است مومنان امیری به نادانی و جهالت ملاعمر انتخاب کند، من خود را مومن نمی‌پندارم. کشتارها و  جنایاتی را که ملای تک چشم قندهاری مرتکب شد، شباهت زیادی به آنچه هتلر، استالین و موسولینی انجام داد دارند. هرکدام این‌ها بخاطر ایدیولوژی و باورهای که داشتند هزاران و صدها هزار انسان را قتل عام کردند که هرگز مورد بخشش تاریخ قرار نمی‌گیرند.
چهار:  از مراکزی که جز روشنایی، دانایی، خرد و بیداری پیامی دیگری منتشر نشده، به عنوان مراکز شیطانی یادکرده و تهدید به انفجار و انتحار کرده‌ای. مکتب معرفت، دانشگاه های کاتب، ابن سینا، نخبگان، غرجستان و مراکز علمی مانند ستاره، مهرگان، ناصر خسروی بلخی و ...جزئی از مهم‌ترین مراکز علمی و افتخارات جامعه دانشگاهی و خردمند افغانستان است که حاصل آن را می‌توان در بخش های مختلف جامعه تماشا کرد.
اگر از دیدگاه انحرافی و تروریستی شما، این مراکز شیطانی است، مدارس تروریست‌پروری که از پول آی.اس.آی و وهابی‌های عربستان تغذیه می‌شوند چی است؟  اگر ذره‌ی خرد و توان تعقل می‌داشتید می دانستی که شیطان‌های واقعی بنام ملا، مدرس، مولوی، قاری، داملا، شیخ و مجاهد در مدارس پاکستانی که برای ما همواره پیام‌های نفرت، جنگ، بدبختی، فلاکت و دشمنی می فرستند پنهان شده اند نه در دانشگاه ها و مراکز خردورز کابل. مراکز علمی که خودت از آنان به عنوان مراکز شیطانی و رافضی‌ها نام برده‌ای بخش عظیمی از دانشجویان و مراجعین شان را جوانان دانا و خردمندی از سایر اقوام از جمله پشتون تشکیل می‌دهند. اگر قرار  باشد کسی و یا گروهی محکوم به نابودی و فنا گردد، آن شخص تو و آن گروه، گروه های دگم‌اندیش و تروریستی مانند داعش، طالبان و بقیه جریان‌های منحرف و جنایت‌کار است نه جامعه‌ی دانشگاهی و خردورزی که جز خیر و نیکی پیام دیگری ندارد.
پنج: تو نسخه‌ی جدیدی از ملاعمر تروریست و عبدالرحمان جنایت‌کار  هستی. از محتوای نوشته‌ی پر از عقده و کینه‌ات معلوم می شود که تجسمی از یک حیوان درنده در قالب انسان هستی. عبث‌ترین بحث، بحث با جاهلان و انسان های نادان است. این را می‌دانم که  بحث باتو بجایی نمی‌رسد چون تو از منطق و عقل و خرد می‌گریزی، اما این سطور را بخاطری نوشتم که بدانی انسان‌های بیزار از تفکر گمراه و ضد بشری بی شمار اند. حتی اگر شما قادر به کشتار ما و نابودی مراکز علمی ما شوید، ما تمام نمی شویم. وقتی دین را وسیله‌ی کشتار انسان ها قرار داده و روی کتاب و کلام خدا پا می‌گذارید از شما و همراهان شما انتظاری بجز جنایت و کشتار که ادامه‌ی صفحات سیاه تاریخ است نداریم.
به امید گسترش دانایی و  نابودی جهالت دینی!

۳/۲۰/۱۳۹۶

شهروند یا تبعه؟

حبیب‌الرحمان حکمتیار پسر ارشد گلبدین حکمتیار که ادعای تحصیل‌ و روشن‌گری دارد چندی قبل واژه شهروند را ایرانی دانسته و برای مردم افغانستان واژه تبعه را مناسب گفته بود.
من آن‌زمان تعجب کردم که پسر یک امیر که بیشتر از ۱۰۰۰جلد کتاب نوشته، چگونه این‌طور نفهم و بی‌سواد تشریف دارد.
 خلاف تصور من، خود گلبدین حکمتیار نیز امروز در یک کنفرانس مطبوعاتی سخن زده و محتوای بیشتر از صد جلد کتاب‌اش را به مردم بازگو کرد.
 تعبیر حکمتیار از واژه شهروند تنها کسانی‌ست که در شهرها زندگی می‌کنند. حکمتیار گفته است که دهاتی‌ها شهروند نیستند و مردم افغانستان را باید تبعه خطاب کنیم.
 برداشت حکمتیار از تبعه و شهروند مثال خوبی از محتوای کتاب‌هایی‌ست که زیر پوشش عناوین درشت و کلان نوشته است. 

دُکانِ پر رونق شورای علما

مختاروفایی
هرچند استفاده ابزاری از دین و باورهای مردم توسط حکومت ها یک امر طبیعی است، اما در  جامعه به شدت سنتی و مذهبی افغانستان که حکومت و مردم خودشان را دینداران با دیانت و پیروان اصیل اسلام تلقی میکنند دین بیشتر از هر جایی دیگر به یک امر مسخره تبدیل شده است.
اشرف غنی رییس جمهور افغانستان نخستین سفر خارجی اش بعد از تکیه زدن به کرسی ریاست جمهوری را از عربستان و به هدف زیارت کعبه آغاز کرد.
اشرف غنی که در زمان کمپین های انتخاباتی، با تبلیغات گسترده از سوی رقبای سیاسی اش مبنی بر اینکه او و خانواده اش باوری به عقاید و ارزش های دینی ندارد مواجه شده بود، تلاش کرد که خودش را یک رییس جمهور معتقد به اسلام و ارزش های دینی و مذهبی معرفی کند.
یکی از استراتیژی های او برای کسب مشروعیت، حمایت از ملاها، توزیع پول های کمکی به علما، مساجد، مراکز دینی و مذهبی است. در مورد بیگانگی غنی با آموزه های دینی و مذهی کافی است به اشتباهات او در صف نماز، سخنرانی ها و تلاوت آیات و احادیث توجه کرد. این اشتباهات او بارها سرخط رسانه ها و مضمون تمسخر مردم در شبکه های اجتماعی شده است.
اکنون که بیشتر از دوسال از آغاز کار حکومت وحدت ملی میگذرد، نا امنی، فقر، بیکاری و کشتار روزمره مردم بیگناه توسط تروریست ها بصورت حیرت آوری افزایش یافته است.
اعتراضات سرکوب شده مردم طی دوسال اخیر، یکبار دیگر پس از حادثه خونین چهارشنبه سیاه (31 می) در چهارراهی زنبق کابل که منجر به کشته شدن 150تن و زخمی شدن نزدیک به 600 تن دیگر شد  خیابان های کابل را در آغوش گرفت.
این اعتراضات در برابر بی کفایتی و خیانت مسوولان امنیتی در حفاظت از جان مردم برگزار شد که متاسفانه معترضان از سوی نیروهای گارد ویژه ریاست جمهوری و نیروهای گارنیزیون به رگبار بسته شده و هفت تن جان باختند. به دنبال این تلفات کم‌سابقه که 90 درصد قربانیان افراد ملکی بودند، دو روز بعد در مراسم جنازه سالم ایزدیار که در جریان تظاهرات توسط پولیس کشته شده بود سه فرد انتحاری نمازگزاران مراسم خاکسپاری را هدف قرار دادند.
این حملات مرگبار پی در پی که عاملان آن عناصری در شورای امنیت دانسته می شوند، باعث گسترش اعتراضات در کابل شد که که اکنون نزدیک به 10 خیمه تحصن در سراسر کابل برپا شده است.
گلوله باری، تهدید، توهین، تهمت، وعده های دروغین و درنهایت استفاده از تربیون دین علیه مردمان معترض از جمله دام ها و حیله های بوده است که تاکنون توسط حکومت برای سرکوب و خاموشی مردم به کار برده شده است. حکومت پس از ده روز از حادثه خونین چهارشنبه سیاه، امروز شنبه را ماتم اعلام کرد. هرچند اعلام ماتم ملی نیز یکی از حیله های حکومت برای خاموشی اعتراضات مردم است اما این کار به حدی مسخره و توهین آمیز است که نشان می دهد جان شهروندان پشیزی برای حاکمان نمی ارزد.
در عین حال روزگذشته شماری از اعضای شورای علما با برگزاری کنفرانس مطبوعاتی در مرکز رسانه‌های حکومت، تظاهرات مردم علیه حکومت را که خواست آنان برکناری مسوولان بی کفایت ارگان های امنیتی و اصلاحات در نظام است را از لحاظ دین «خلاف موازین شریعت» اعلام کردند.
عطاالله فیضانی یک تن از علما با خوانش اعلامیه‌ی شورای سرتاسری علما گفت که متهم ساختن برخی مسوولان امنیتی چون مشاور شورای امنیت (حنیف اتمر)، رییس امنیت ملی، وزیر دفاع و یا گارنیزیون به دست داشتن در هراس‌افگنی کار درستی نیست، او گفته است:‌ «خواهش برکناری هر فرد دولتی از جانب هر کسی که باشد [قبل از اثبات اتهام] خواسته‌ای خلاف موازین شرعی و قانونی می‌باشد.»
وی در ادامه گفته است: «شورای علمای افغانستان هم‌چنان بسته‌شدن جاده‌ها را از سوی هر کسی که باشد ناروا دانسته و از آن‌جا که این کار باعث آزار مردم می‌شود، پس خلاف شریعت می‌باشد».
شورای علما که وظیفه آن پاسداری از ارزش های اسلامی و روشنگری برای مردم در زمینه آموزه های دینی است، اکنون توسط حکومت به عنوان حربه و دامی علیه مردم استفاده می شود.
با این کار مضحک و چندش‌آور شورای علما که مطمناً از سوی اشخاصی در حکومت دیکته شده است، به سقوط ارزش های دینی در برابر خواست های دکتاتورمآبانه‌ی حکومت پی میبریم. بانی و عامل این افتضاح،  دکانی‌ست بنام شورای علما که هر کاری بجز پاسداری از ارزش های دینی در آن دیده می شود.
دین هرچند یکی از مهم ترین و بهترین حربه‌ی نظام های سرکوبگر در تاریخ بوده و مثال های زنده آن نیز مانند نظام سرکوبگر ولایت فقیه در ایران حاکم است، اما روش حکومت‌داری در افغانستان نیز همواره آمیخته با فریب های برخواسته از دامان دین  و مذهب بوده است.
اعضای شورای علمای افغانستان اگر واقعاً خودشان را پاسدار ارزش های دینی دانسته و برای رفاه و معرفت انسان ها در افغانستان فکر می کنند، چرا در برابر کشتارهای بی رحمانه انسان های مظلوم این سرزمین بدست تروریست های که خودشان را سربازان خدا می پندارند حرفی نمی زنند؟
علمای دینی اگر خودشان برای پاسداری از ارزش های دینی وقف کرده اند چرا در برابر بی کفایتی و فساد گسترده‌ی که در دستگاه حکومت وحدت ملی جریان دارد و باعث زوال اخلاق و معرفت مسلمان ها می شود حرفی نمی زند؟
شورای علما اگر برای پاسدازی از ارزش های موازین با شریعت کار می کند، چرا فعالیت های مدارس تروریست‌پرور را که در حال افزایش است نمی گیرد؟ این شورا چرا برای اثبات حقانیتی که ندارد علیه جنگ مذهبی  که توسط گروه های سیاسی و تروریستی راه اندازی شده حرفی نمی زند؟

موضع گیری اخیر شورای علما در برابر معترضین پرسش های زیادی را از این قبیل در زمینه حقیقت و مشروعیت این نهاد در ذهن مردم روشن کرده است. اما آنچه آشکار و برای مردم قابل فهم می باشد این است که شورای علما، وظیفه اصلی اش  که روشنگری در میان مردم، گسترش معرفت و دانایی و تلاش برای اصلاح حکومت و جامعه است را فراموش کرده و در بدل امتیازات از حلقه حاکم، در برابر مردم ایستاده و از دین دکانی  پر رونقی برای فروش متاع نداشته شان ساخته است.