برچسپ ها

۵/۰۸/۱۳۹۷


یک نفر زنگ زد و بدون سلام و احوال‌پرسی گفت: مختار وپایی استی؟
گفتم، بله بفرمایید.
گفت: همی تو چرا هرچیزه د مورد ما د انترنت بالا میکنی تو چه پکر کدی خوده، کد ما دشمنی داری چطور؟
گفتم ببخشید منظورتان را نفهمیدم.
گفت: نطاق بچیم زیاف خوده فامیده فامیده نگیر مه به شیر مادر قسم خوردم که جزایته بتم.
گفتم: چرا؟
گفت همو چیزی که د مورد ما د انترنت بالا کدی ره پس پایین کو اگه نی خودت میفامی که ما کدت چه قسم رفتار خاد کدیم.
گفتم: اول صحبت کردن را یاد بگیر، بعد بدان که من نطاق نیستم روزنامه‌نگارم و بعدش با کسی دشمنی ندارم و هرچه از آدرس من نشر شده مستند و بر مبنای حقیقت است.
عصبانی شد، دشنام داد و تهدید کرد...
آدرسم را برایش گفتم و آماده‌ام تا بیاید و به دهنش بزنم...
این تنها یک مورد جزیی است، از تماس با نهادهای مدافع رسانه‌ها و کاغذپرانی بیهوده در ادارات دولتی نیز خسته شده ام.
از نوشتن خسته نیستم. دو آدرس یکی وبسایت یکی وبلاگ در انترنت دارم و بیشترین نیرویم را صرف بروز نگهداشتن آنان می‌کنم. اگر در این سرزمین قاچاقبر و دزد و رهزن و آدم‌کش حق زندگی دارد، ما هم حق داریم.


۴/۲۵/۱۳۹۷

یادداشتی در ادامه‌ی تقلا برای نجات از مرگ


این یادداشت به درخواست دوستانم که کمپینی را بنام تقلا برای نجات از مرگ راه اندازی کرده اند نوشتم.
بتازگی گزارش سازمان صحی جهان خاطرنشان کرد که در افغانستان از هر 11 زن، یک زن در جریان بارداری و یا ولادت جان خود را از دست می‌دهند. افغانستان کشوری با پیچیده‌ترین ساختار اجتماعی و محدودیت‌های مذهبی و دینی است. بخشی از چالشی که باعث مرگ مادران و نوزادان می‌شوند، از دامن آفت‌های اجتماعی که ذهنِ مردم را آشفته کرده اند بر می‌خیزند.
من فکر می‌کنم در تقلا برای نجات از مرگ، تنها تلاش و دادخواهی برای فراهم‌آوری امکانات صحی کافی نیست، باید در مورد فجایعی که جادوگران محلی، داروفروشان بی‌سواد و دایه‌های بی‌تجربه روستایی بر سر مادران و بیماران می‌آورند نیز روشنگری صورت گیرد.
بقیه دوستان از تجارب و خاطرات شان در زمینه‌ی چالش دسترسی به امکانات صحی نوشته اند. من روایات زیادی شنیده ام و وقایع متعددی را شاهد بوده ام و از این میان به سه مورد اکتفا می‌کنم.
1-   تصویر چندان روشنی از خواهرک قشنگم که نامش نجیبه بود در ذهن ندارم. او قبل از دوساله شدن در یک زمستان سرد و طاقت‌فرسا، دچار بیماری نه چندان جدی شد. مادرم می گوید که تب داشت و احتمالا سرما خورده بود. روستای ما در میان مزارع گندمزار، در نزدیک رودخانه و چشمه دورتر از مرکز ولسوالی واقع شده است. اهالی روستا مردمان اکثراً بی‌سواد و دهقان اند. در روستای دنج و آرام ما، شخصی بنام ملاحبیب که به داکتر حبیب شهرت دارد زندگی می‌کند. این موجود عجیب که نه ملا است و نه داکتر، جان‌های زیادی را یا گرفته یا به بلاهای عظیم‌تری  مبتلا کرده است. ملا/داکتر حبیب از نعمت سواد محروم است و گذشته‌ی طبابت‌اش بر می‌گردد به پیچکاری و فروش تابلیت های سرما خوردگی و تب و سردردی در دهه هفتاد، زمانی که روستای ما پایگاه نیروهای مجاهدین بود.
 مادرم می‌گوید که نجیبه را پس از تب شدید، بردیم نزد ملا حبیب جهت معالجه و ملا چندتا تابلیت تجویز کرد و از جمله یک پیچکاری را با سوزن نسبتاً بزرگ به گردن نجیبه تطبیق نمود.
نجیبه پس از آن پیچکاری حالش بد شد و مُرد. این روایت هنوز مادرم را آزار می‌دهد، چون آن زمان در میان 6 تا پسر، نجیبه یگانه دخترش بود که معتقد است زیباتر از همه فرزندانش بوده است. پدر و مادرم مطمین اند که تجویز اشتباه آن پیچکاری جانِ یگانه دختر شان را گرفت.
باوجودی که در روستای ما فعلاً کلینک مجهز و پزشک‌های متخصص فعالیت می‌کنند، و نیز یک شفاخانه در مرکز ولسوالی فعال است، اما ملا حبیب هنوز به تجویز دوا و دارو برای مردم مصروف است. اکثریت باشندگان روستا به دلیل اینکه فکر می کنند دوای ملا ارزانتر است و گاهی او قرض نیز می‌دهد بجای شفاخانه و کلینیک مجهز دولتی به او مراجعه می‌کنند.
2-   در زمان  حاکمیت طالبان، خانمی در همسایگی ما دچار یک بیماری سطحی شده بود. به شفاخانه مراجعه کرد و برایش پیچکاری تجویز شد. آنزمان، در هر محله شخصی بنام "کمپودر" فعالیت می‌کرد که وظیفه‌اش تطبیق پیچکاری و سیروم بود. کمپودرِ محله به هدف پیچکاری، سوزن را به "عصب سیاتیک" خانم زد و یک پایش را برای همیشه فلج کرد.
3-   مورد سوم به خودم بر می‌گردد، اواخر سال 2017، پاهایم از زانو به پایان خستگی و درد مفرط داشتند، طوری که شبانه اذیت می‌شدم. به توصیه دوستانم، نزد یک متخصص استخوان در کابل مراجعه کردم. داکتر چندین معاینه را برایم لیست کرد که پس از انجام معاینات، نسخه‌ی بلندبالایی برایم تجویز کرد و مرا در صورت بی‌توجهی در ادامه‌ی این نسخه و نکات توصیه شده از عواقب خطرناک برای پاهایم هشدار داد.
من نسخه را گرفتم و در مشوره با دوستانم دوا نگرفتم، چون به درستی تشخیص و تجوزیر داکتر مشکوک بودم.  چند روز بعد برای تعطیلات روزهای آخر سال میلادی 2017 به هدف تفریح رفتم هندوستان. آنجا با استفاده از فرصت و با رهنمایی یک دوست هندوستانی ام، به یک پزشک با تجربه بنام پروفیسور تولی که 85 سال سن داشت مراجعه کردم. پس از انجام معاینات و تمرینات، با لحن آرام و لبخند ملیح برایم گفت: ( پاهایت هیچ مشکلی ندارد، فقط ورزش کن و غذای مقوی بخور ). توصیه‌ها و هشدارهای داکتر کابلی که مرا ترسانیده بود، این جملات زیبای پروفیسور تولی، زیباترین کلماتی بودند که شنیدم. پروفیسیور تولی 12 حرکت ورزشی را برایم یاد داد و تاکید  کرد که نیاز به هیچ نوع داروی دیگری ندارم.
پروفیسور 85 ساله که مرا شیفته‌ی اخلاق نیکو و دانش خود ساخته بود در آخر گفت،  فقط برای اطمینان بیشتر دو نسخه ویتامین برایت تجویز می‌کنم که یکی آن اومیگا 3 یا روغن ماهی است.
در ضمن با لبخند گفت: جوان عزیز هیچگاه سگرت دود نکنی و اگر دفعه بعد آمدی و فهمیدم که سگرت کشیدی نمی‌بینمت. ( با وجودی که من سگرت نمی‌کشم)
پروفیسور برای اینکه خوب به ذهنم آنچه را گفته حک کند، در گوشه‌ی از نسخه ام با خط درشت نوشت:
NO CIGARETTE
نه به سگرت!
روایت سومی را بخاطری دنباله‌دار نوشتم که یکی از چالش‌های جامعه صحی ما، نحوه برخورد پزشک‌ها با بیماران است که دربرخی موارد زیادی بدور از اخلاق طبابت و قسم هیپوکرات عمل می‌شود.
مختار وفایی

۴/۱۹/۱۳۹۷

بهای سنگین قهرمان‌سازی


برخورد دوگانه، گزینشی و قومی با مسایل بزرگ ملی و تلاش برای قهرمان‌سازی یک رییس‌جمهوری که حاصل توافق سیاسی است نه رای مردم، کشور را بسوی بحران بی‌پایان و تنش غیرقابل مهار سوق می‌دهد.
اشرف غنی، رییس جمهور افغانستان
اطرافیان اشرف‌غنی تمام تلاش شان این است که غنی را به قهرمان روزهای دشوار قوم پشتون تبدیل کند. قهرمانی که بقیه اقوام را سر جای شان را می‌نشاند و ثابت می‌کند که در این ملک هرچه پشتون بخواهد همان می‌شود.
تاکید روی توزیع تذکره الکترونیک در حالی که بقیه اقوام محتوای آن‌را قبول ندارند، بالا کشیدن چهره‌های فاسد پشتون شبیه فاروق وردک و زاخیلوال و پایین کشیدن و تحقیر چهره‌های سیاسی ازبیک‌، تاجیک و هزاره، برخورد گزینشی با زورمندان محلی و استفاده از قوه قهریه علیه مخالفان سیاسی و معترضان در جهت قهرمان‌سازی اشرف‌غنی و به انزوا کشانیدن مخالفان سیاسی او صورت می‌گیرد.
این برخوردها باعث شده است که شمال افغانستان عملا وارد فاز جدیدی از نا امنی، هرج و مرج و بی ثباتی شود.
مردم از حکومت نا امید، خسته و بیزار بنظر می‌رسند‌.
حکومتی که نه تنها توانایی تامین امنیت مراکز شهرها را ندارد، کماندوهایش مصروف سرکوب "نیروهای مردمی" است.
همکاران و حامیان بین‌المللی حکومت وحدت ملی باید بدانند که هزینه‌ی قهرمان‌سازی اشرف‌غنی بسیار هنگفت است و پرداخت آن ممکن است منجر به فروپاشی این نظام فاسد و نیم‌بند شود.

۴/۱۴/۱۳۹۷

قیصاری، آخرین سنگر نظامی دوستم در فاریاب

- مختار وفایی
فبروری سال ۲۰۱۵ بود و حملات طالبان بر بخش‌های از فاریاب از جمله قیصار، المار، پشتون‌کوت و حومه‌های شهر میمنه گسترش یافته بود. بشمول فرماندهان حزب جمعیت از جمله جنرال غلام‌فاروق قاطع، نظام‌الدین قیصاری از جمله جبهات موثر علیه طالبان را در قیصار تشکیل داده بود.
 من تقریبا از سال ۲۰۱۳ که قیصاری مسوولیت پولیس محلی قیصار را به عهده داشت و تمام امکاناتش چند میل اسلحه و چند عراده موترسایکیل بود با او پیوسته در تماس بودم. قیصاری هر ازگاهی حتی از داخل گروه طالبان اوضاع را گزارش می‌داد. ازش در مورد تشکیلات، فرماندهان و تنش‌های داخلی طالبان می‌پرسیدم. می‌گفت یک لحظه صبر کنید به افرادم در داخل طالبان زنگ بزنم دوباره خبر می‌دهم. لحظاتی بعد زنگ می‌زد و با جزییات اوضاع را شرح می‌داد. آن‌زمان برای روزنامه جامعه باز گزارش می‌نوشتم و جزییات رویدادهای شمال در آرشیف آن موجود است.
قیصاری‌ را چندین بار از نزدیک دیدم. هربار که می‌دیدم از دو نفر شکایت می‌کرد:
جنرال عبدالحمید حمید  فرمانده پیشین قول اردوی ۲۰۹شاهین و اشرف‌غنی. می‌گفت هرگاه به مناطق تحت کنترول طالب در قیصار حمله می‌کنیم و طالبان محاصره می‌شوند جنرال حمید زنگ می‌زند و دستور توقف عملیات را می‌دهد. قیصاری می‌گفت هرگاه من طالب را دستگیر می‌کنم یا می‌کشم، فرمانده قول اردوی ۲۰۹شاهین مرا متهم می‌کند که متنفذین و موسفیدان قوم پشتون را کشتی...قیصاری می‌گفت جنرال حمید از این که او طالبان را می‌کشد ناراحت است و پرونده‌های را در این زمینه به نهادهای عدلی و قضایی تحت عنوان ترور متفنذین قوم پشتون سپرده است.
  یک‌بار در زمستان ۲۰۱۵ در میدان هوایی کابل دیدمش که طرف مزار می‌رفت. گفت قرار بود با متنفذین فاریاب رییس‌جمهورغنی را ببینند، اما ۲۰ روز در کابل منتظر ماندند اما غنی آنان را به حضور نپذیرفته است.
جنرال دوستم و نظام‌الدین قیصاری /2016
قیصاری گفت ما طرح سرکوب طالبان و تجهیز نیروهای دولتی و محلی را به غنی می‌دادیم اما او ما را به حضور نپذیرفت. نظام‌الدین قیصاری با لهجه محلی اوزبیکی‌اش در میدان هوایی کابل گفت: "دل مردم ما به اشرپ‌غنی خوش اس مگم ای چندان آدمی نبوده، همی گپ معاون صاحب اوله که بزرگان فاریاب را باید می‌دید قبول نکد." من قضاوتی در مورد کارنامه قیصاری ندارم. به همان میزان که با او بحیث یک فرمانده دولتی یا مردمی در تماس بودم، با ذبیح‌الله مجاهد نیز برای حفظ بی‌طرفی در نشر خبر و گزارش در تماس هستم. جنرال عبدالحمید حمید فرمانده پیشین قول اردوی ۲۰۹شاهین و معاون فعلی لوی درستیز، در جلسه‌ی امنیتی که شام دوشنبه  برای گرفتاری قیصاری تشکیل شده بود حضور داشت. خشم اشرف‌غنی نیز به رفتارهای قیصاری در فاریاب که آن‌را خودسری و سرکشی تلقی می‌کردند از مدت‌ها قبل به جوش آمده بود.
 قیصاری آخرین سنگر نظامی دوستم در فاریاب بود. افراد دیگر دوستم از جمله رحمت‌الله ترکستانی، نقیب‌الله فایق، شمال قمندان و...که در بخش‌های از فاریاب مسلط اند از مدتی بدینسو به دوستم پشت کرده اند.
با این همه، در سه روز گذشته اهمیت نظام‌الدین قیصاری برای  حکومت و حزب جنبش ملی مشخص شد. اگر قیصاری آزاد نشود، حکومت هزینه کلانی در شمال خواهد پرداخت و اگر آزاد شود، قدرتمندانه‌تر از قبل در مقابل طالبان و افراد همسو با این گروه عمل خواهد کرد.