۲۲ مرداد ۱۴۰۰

جولان طالبان در شهرهای مهم؛ چه آینده‌ای در انتظار افغانستان است؟

 پیشروی برق‌آسای طالبان به سمت مراکز شهرها که از جنوب تا شمال افغانستان کلید خورده است، بسیاری‌ها را به آیندۀ مبهم این کشور نا امید ساخته است.

در یک هفتۀ اخیر و پس از تهاجم سنگین طالبان برای تصرف مراکز شهرها در جنوب و شمال افغانستان، جنگجویان این گروه موفق شدند که شهرهای زرنج در مرز با ایران، شهر شبرغان پایگاه سیاسی و مردمی مارشال عبدالرشید دوستم، شهر سرپل، شهر آیبک و شهر تالقان را به تصرف خود درآورند. این شهرها از پایگاه‌های مهم مارشال دوستم رهبر حزب جنبش ملی به شمار می‌رفتند. حزب جنبش ملی از احزاب قدرتمند در افغانستان است که نقش کلیدی در براندازی نظام «امارت اسلامی» طالبان در سال 2001 داشت.

سقوط شهرها چگونه کلید خورد؟

در دو ماه اخیر طالبان با راه اندازی حملات سنگین تهاجمی، حدود دوصد ولسوالی را در سراسر افغانستان از حاکمیت دولت افغانستان خارج کردند و در پی آن مدعی شدند که هشتاد و پنج درصد جغرافیای افغانستان را در اختیار دارند. سقوط ولسوالی‌ها، ضمن این‌که روحیۀ جنگ و ادعای پیروزی در میان جنگجویان طالبان را تقویت کرد، این گروه را از لحاظ توانایی‌های نظامی نیز بیشتر از قبل تجهیز ساخت. طالبان از هر ولسوالی به پیمانۀ وسیع، جنگ افزار جمع‌آوری کرد و از مناطق تحت سلطه شان نیز از مردم به اجبار پول، اسلحه و سرباز جمع کرد.

طالبان با امکانات گستردۀ نظامی که از ولسوالی‌ها بدست آورده بودند و جنگجویان تازه‌نفس که به گفته حمدالله محب مشاور شورای امنیت ملی افغانستان از مدارس دینی پاکستان وارد افغانستان شده اند، برای تصرف مراکز شهرها اقدام کردند. سقوط شهرها به تاریخ 16 اوت، از زرنج در جنوب افغانستان کلید خورد. این شهر پس از تهاجم سنگین طالبان و بدون درگیری به طالبان واگذار شد. در پی آن، شهر شبرغان که از مهم‌ترین شهرها در شمال افغانستان است پس از یک نبرد شدید به تصرف طالبان درآمد. شهرهای سرپل، تالقان و آیبک نیز پس درگیری‌های پراکنده به تصرف طالبان درآمد و اکنون شهر مزارشریف که مرکز تجاری، سیاسی و نظامی شمال افغانستان است در محاصرۀ شدید گیر مانده است.

تهاجم طالبان برای تصرف شهر مزارشریف به طور بی سابقه سنگین است، اما به دلیل موجودیت نیروهای دولتی و مردم در این شهر که از چندماه قبل برای دفاع آماده شده بودند، در دو روز اخیر، تلفات سنگینی به طالبان وارد شده است.

محمد جواد جاهد که سال‌ها در صفوف نیروهای امنیتی افغانستان کار کرده است در صحبت با زمانه می‌گوید که عوامل مختلفی باعث شده است تا ماشین جنگی طالبان به سمت مراکز شهرها پیشروی کند. به باور جاهد مهم‌ترین عامل شکل‌گیری این وضعیت، بیزاری مردم از یک دولت غرق در فساد و بی کفایتی است. به باور جاهد جنگجویان طالبان دانش‌آموخته‌های مدارس دینی پاکستان استند و وقتی به جبهه جنگ اعزام می‌شوند با این دیدگاه می‌جنگند که در بهشت مکان قشنگی منتظرشان است و برعکس در صفوف نیروهای دولتی افغانستان، تعهد چندانی به جانفشانی برای حفظ نظام و دولت وجود ندارد. جاهد می‌گوید که جنگجویان طالبان به همان عقیدۀ انحرافی که دارند معقتد اند و برای آن تا پای جان می‌جنگند، اما نیروهای دولتی افغانستان وقتی فساد و تعصب لجام‌گسیخته را در حکومت می‌بینند، از نبرد و فداکاری دلسرد می‌شوند.

جاهد که پس از سال‌ها فعالیت نظامی در صفوف رسمی دولت، اکنون خانه‌نشین است می‌گوید: چه کسی حاضر است برای یک نظام آلوده به فساد و تعصب جان خود را فدا کند؟ درست است که مردم افغانستان از طالب و عقیدۀ منحط این گروه بیزار استند، اما به همان میزان از عملکرد نظام حاکم در بیست سال اخیر که فرصت‌های طلایی برای پیشرفت و آرامش را به هدر داده است نیز متنفر اند.

جاهد می‌گوید که فساد عمیق در رده‌های مختلف نهادهای حکومت و حضور افراد تاثیرگذار با انگیزه و عقیدۀ طالبانی در حکومت، باعث بازتولید و تقویت طالبان در افغانستان شد و همین مساله به اضافه عوامل دیگر از جمله آزادی 5500 زندانی طالبان به دستور ایالات متحده از زندان‌های حکومت افغانستان، منجر به وقوع فجایع اکنون شدند.

 

هیچ‌کس نمی‌داند چه جریان دارد

من به عنوان یک روزنامه‌نگار که اوضاع افغانستان را با دلهره و اضطراب دنبال می‌کنم، روزانه با پرسش‌های زیادی از سوی مخاطبان در شبکه‌های اجتماعی مواجه می‌شوم. بیشترین پیام‌ها را از شهرهای تحت حمله دریافت می‌کنم و تقریباً همه یک پرسش دارند: چه اتفاقی دارد می‌افتد؟ شهر ما معامله شده است؟

به دلیل وقوع غیرمنتظرۀ سقوط شهرهای مهم و شک و تردید نسبت به موضع و برنامۀ دولت افغانستان در برابر اوضاع، پاسخ دقیق به پرسش‌های مردم در مورد این‌که چه اتفاقی دارد می‌افتد در میان موجی از شایعات و فرضیه‌هایی که از سوی تحلیلگران مطرح می‌شوند گم شده است.

نقیب‌الله تاتار منشی شورای ولایتی سمنگان است. شهر ایبک مرکز سمنگان، روز دوشنبه و بدون درگیری به تصرف طالبان درآمد. تاتار که از شهر آیبک متواری شده و خانه‌اش را طالبان غارت کرده است، می‌گوید که حتی اشرف غنی و عبدالله نمی‌دانند که در افغانستان چه جریان دارد. تاتار در صحبت با زمانه می‌گوید که جنگ ویرانگر کنونی، یک بازی در سطح کلان میان قدرت‌های دخیل در افغانستان است و غنی و عبدالله از جزئیات این بازی دور نگهداشته می‌شوند.

تاتار می‌گوید که مردم افغانستان قربانی یک بازی بزرگ شده اند، در حالی که رهبران افغانستان مصروف چانه‌زنی برای حفظ امتیازات شخصی شان استند. تاتار معتقد است که رهبران حکومت قادر به حل بحران کنونی در افغانستان نیستند و این جنگ ویرانی‌های بیشتری را به بار خواهد آورد.

 

چه آینده‌ای در انتظار افغانستان است؟

تحولات افغانستان به صورت برق‌آسا در حال تغییر است. میز مذاکره در قطر تعطیل است و هیات‌های مذاکره کننده حکومت افغانستان و گروه طالبان در هوتل‌های شهر دوحه تحولات داخل افغانستان را تعقیب می‌کنند.

سردار محمد رحمان‌اوغلی سفیر پیشین افغانستان در اکراین می‌گوید که طالبان در پی نارضایتی گستردۀ مردم از حکومت و رهبران سیاسی به سمت مراکز شهرها پیشروی کرده اند و جغرافیای سلطه شان وسعت یافته است، اما این گروه هیچ‌گاه موفق به سلطه سراسری در افغانستان نخواهد شد.

رحمان‌اوغلی می‌گوید که تردید مردم به همکاری و تبانی آمریکا و اشرف غنی با طالبان در تحولات پیش‌رو منجر به تضعیف روحیۀ جنگی و عدم فداکاری برای حفظ نظام شده است. رحمان‌اوغلی می‌افزاید که جنگ به شهرهای بزرگ و مهم کشانیده شده و بیرون راندن طالبان از شهرها کار دشوار و پر تلفات همراه با هزینۀ سنگین برای حکومت و مردم خواهد بود. رحمان‌اوغلی معتقد است که عقبۀ گروه طالبان در روستاها است و با وجودی که زمان برای سرکوب طالبان دیر است، اما اگر حکومت هم اکنون از خود درایت و تعهد نشان دهد، مردم به صورت گسترده برای سرکوب طالبان به پا می‌خیزند و از حرکت طالبان جلوگیری می‌کنند.

سفیر پیشین افغانستان در اوکراین معتقد است که اگر حکومت افغانستان در این مرحله تعیین کننده، از خود صداقت و درایت نشان ندهد، فاجعۀ سقوط، دامن کابل را نیز خواهد گرفت که این کار به دلیل بیزاری مردم از طالبان، منجر به وقوع یک جنگ داخلی ویرانگر در افغانستان خواهد شد.

 

اوضاع در افغانستان در حالی به سمت بدتر شدن در حرکت است که همه تلاش‌های بین‌المللی برای رسیدن به یک تفاهم سیاسی در افغانستان، به شکست مواجه شده است. در تازه‌ترین مورد، قرار است دو نشست مهم در زمینۀ رسیدن به یک تفاهم سیاسی و ختم جنگ در افغانستان، در قطر برگزار شوند که از مقامات عالی‌رتبه افغانستان و سران گروه طالبان برای شرکت در آن‌ها نیز دعوت شده است.

مختار وفایی



۱۸ مرداد ۱۴۰۰

Dawit Isaak-Library of Freedom of Expression

Short Chat series 2021

The DI-Library Short Chat series focuses on discussions, interviews, and lectures with previous and current guest artists in the ICORN program. Our followers would have the unique opportunity to listen to diverse views on current global events as well as cultural projects each guest is working on.
Our guest this week is Mukhtar Wafayee. Mukhtar Wafayee is an Afghan award-winning investigative journalist, writer, and poet. Born in 1992 in the Balkh province of northern Afghanistan, Wafayee received a Bachelor’s degree in International Relations and has been working as a journalist since 2010. His journalistic work focuses on issues of security, politics, and governance.
From February 2019 to February 2021, Wafayee was the ICORN resident guest artist in Malmö’s fristadsprogram.
Jude Dibia: It’s so great to chat with you today, Mukhtar. Can you introduce yourself to the Dawit Isaak Library readers?
Mukhtar Wafayee: Thank you, Jude. I’m glad for this chat. My name is Mukhtar and I’m from Afghanistan. I am a journalist. As already mentioned, I came to Malmö in February 2019 as an ICORN guest writer, however, I am now a freelance journalist in Malmö.
JD: Thank you, Mukhtar for the brief introduction. I’m curious to know about how you felt the first time you arrived in Malmö. Can you take us back to your first time here in Sweden; the days, weeks, and months after you arrived? You came with your wife who was pregnant at the time, how was it for both of you?
MW: The first month was tough for us to engage with society, trying to settle in and adapt to the new environment and finding friends and a community to engage with, but it got easier. We had a lot of support from the culture department and from you and other friends who connected us to a great network of colleagues in my field as well as new acquaintances. And then we had our daughter, Flora. Everything changed for the better, but the first two months were difficult for us as we coped with the loss of our country and our home in Afghanistan. After enduring numerous death threats, we had to leave. It was very difficult to think hopefully about the future. But now everything is going perfect for us here in Malmö after the wonderful assistance we have received from the fristadsprogram, from you and from other network that we have in Malmö and we have lots of hope for the future.
JD: It’s great you’ve brought up the current period; can you tell us what it has been like to
be an independent artist now that you are no longer an ICORN guest? Are there any projects you’re working on or are you working fulltime?
MW: Actually, since the corona pandemic started, it has been a little difficult because I had a contract with a media house based in London and I lost that contract because of the corona pandemic and lost another one from a print media house in Afghanistan. Nowadays I’m trying to find other options and I freelance for a newspaper in Afghanistan as well as Swedish newspapers where I write about the Afghanistan situation, freedom of speech, women situations, and other topics. The corona pandemic has made things a little difficult, but I hope the situation would be better in a few months. It’s not that bad because in the two years that have passed since I was a guest of the city, I have received a lot of help and attended many workshops and I’ve been introduced to some network in Sweden, and I have a perfect network here in Malmö and for example I can mention colleague-to-colleague; it was a fantastic project that I was a member of. I’m trying to find more options for working as a freelancer or at least, I hope the situation in the world gets better in a few months and I can start again my project that was interrupted during the pandemic.
JD: Yes, Mukhtar, that is everyone’s wish as well. Now, what would you say has been the most impactful experience you’ve had in the last two years?
MW: I will have to say that among the top experiences I’ve had has been the opportunity to attend workshops in Sweden as well as other countries that were organised and managed by the ICORN network like I mentioned before, the colleague-to-colleague program was a perfect experience because I made friends with colleagues, some who are working with European media outfits in Europe for example newspapers in Germany, Sweden, Denmark, and other parts of Europe. I met European translators and some writers who are working with literature. This was very useful for me and now I have these contacts and this experience and, in the future, if I have ideas that require certain skillset, I can always reach out to these people for assistance knowing that they would give me good advice and their experience.
JD: So, I know that during your two years as an ICORN resident writer, you won a grant from Kulturrådet for the publication of your book. Can you tell us a little about#kulturrådet?
MW: Oh yes, I forgot to mention that! Yes, I received a lot of support from kulturrådet and Malmö’s kulturförvaltning for my book. My publisher says the book is already with the printers after being delayed by the pandemic. I wrote about three subjects in that book. One of the subjects I tackled was the suffering of immigrants, African immigrants in Iran. I was one of those immigrants for about ten months. Another part of the book looks at my experience in a religious school. When I was about ten years old, my father enrolled me in a religious school because he wanted me to be a mullah in the future, a mullah is religious authority. I also wrote about my memories of the Iranian jails where I spent a few days. I wrote about the situation in the jails and camps and of the prisoners, Afghan immigrants who spoke to me about their life and experiences there. I am looking forward to the Swedish publication of my book and I am also looking for a publisher in Kabul for the Farsi edition of the book as well.
JD: Congratulations, Mukhtar. Can you tell us the title of your book?
MW: Thank you, Jude. In Swedish the title is Detta Blod Vittnar om Guds Vrede. And in English, it loosely translates to This Blood Testifies to the Wrath of God.
JD: What a powerful title, Mukhtar! And thank you for chatting with us at the Dawit Isaak Library book club. We look forward to speaking with you again soon.
MW: Thank you so much, Jude!





Source:
 https://www.facebook.com/dawitisaakbiblioteket/photos/a.111971971099484/129637789332902/

وحشت خلق نکنید

 من در اینسوی جهان نگران افعانستان هستم و بی هیچ دست‌مزدی تلاش می‌کنم با دقتِ تمام اطلاع‌رسانی کنم.

هر خبر و رویداد را باربار راستی‌آزمایی می‌کنم تا شکار شایعات طالبان و جنگ روانی نشوم. گروهی از جنگجویان طالبان صبح امروز به روستای توخته حمله کردند و پس از سه ساعت درگیری، با تلفات سنگین عقب رانده شدند.
از منابع در امنیت ملی، پولیس ملی، خیزش مردمی و یک باشنده محل اوضاع را پرسیدم و سپس در مورد آن نوشتم.
می‌بینم که یک تعداد صفحات پر مخاطب، با نشر ویدئوهایی از درگیری‌های سنگین در ولایات جنوب، آن‌را به نام حمله به توخته نشر می‌کنند و می‌نویسند که طالبان به سمت مزارشریف پیشروی کردند.
یک خبرگزاری دیگر تیتر زده است که جنگ به دروازه‌های ورودی مزارشریف رسید. دیگری در مسنجر پیام می‌دهد که استاد عطامحمد نور با طالبان تفاهم کرده است که شهر را بدون درگیری تسلیم کند.
این‌ها را که می‌بینم از خودم می‌پرسم که آن مردمان شجاع و دلیر مزار را چه شده؟ چرا همه به بازوان جنگ تبلیغاتی طالبان بدل شده اند؟
طالب نه اژدهای هفت‌سر است نه زامبی‌های آدم‌خوار. گروهی از انسان‌های روانی و عقده‌ای استند که از بدن شان مانند بقیه خون می‌ریزد.
مزار مجهزترین شهر از لحاظ امکانات دفاعی است. مردمان آن از طالب بیزار استند و از لحاظ جغرافیایی نیز به آسانی تسخیر نمی‌شود.
به هرچیزی که در فیسبوک و انترنت می‌خوانید و می‌بینید اعتماد نکنید. بجای مصرف زمان و انرژی تان به نفع جنگ روانی طالبان، برای تقویت صفوف مبارزان تلاش کنید.

۱۱ مرداد ۱۴۰۰

سرنوشت مبهم مکتب‌های دختران در مناطق زیر سلطه طالبان

براساس آمار وزارت معارف افغانستان، هم اکنون حدود 3.5 میلیون دانش‌آموز دختر در مکتب‌های افغانستان آموزش می‌بینند و 70 هزارتن معلم زن نیز در مکتب‌ها به حیث معلم کار می‌کنند. آمار دانش‌آموزان دختر و معلم‌های زن از سال 1996 تا سال 2001 که طالبان بر افغانستان حکم می‌راندند صفر بود.

طالبان پس از شورش دوباره در سال 2006 و پیشروی  به سمت روستاها و سپس شهرها، اکنون بیشتر از 70 درصد از جغرافیای افغانستان را در اختیار دارند. در حالی که ممنوعیت آموزش و کار دختران و زنان از نخستین اعلامیه‌های ملاعمر در زمان حاکمیت گروه طالبان بر افغانستان بود، سوال اساسی در زمان حاضر این است که سرنوشت مکتب‌های دختران در بیشتر از 70 درصد جغرافیای افغانستان چگونه است؟

از مناطق زیر سلطه طالبان، به جز ویدیوهای تبلیغاتی این گروه که هر از گاهی به هدف برجسته سازی حضور نظامی شان منتشر می‌شود، هیچ اطلاع دقیقی در دست نیست. خبرنگاران داخلی و خارجی به ندرت اجازه می‌یابند که برای تهیۀ گزارش، به مناطق زیر سلطه طالبان بروند. هر ازگاهی که خبرنگاران با توافق طالبان به مناطق زیر سلطۀ آنان نیز می‌روند، طالبان برای استفادۀ تبلیغاتی، دست به صحنه‌سازی برای جلب توجه رسانه‌ها و مخاطبان شان می‌زنند.

اکنون که پس از تعطیلی دو هفته‌ای مراکز آموزشی در اثر شیوع ویروس کرونا، فعالیت آنان از سر گرفته شده، هیچ گزارش دقیقی از اوضاع مکتب‌های دختران در ساحات زیر کنترول طالبان در دست نیست. وزارت معارف افغانستان در اعلامیه‌ای که به مناسبت از سرگیری فعالیت مکتب‌ها و مراکز آموزشی منتشر کرد، از همه دست‌اندرکاران معارف خواسته است که با رعایت نکات صحی برای جلوگیری از پخش ویروس کرونا، به مکتب‌ها و مراکز آموزشی حاضر شوند.

در حالی که بیشتر از هفتاد درصد جغرافیای افغانستان در تصرف طالبان است و سلطۀ این گروه در دو ماه اخیر و در جریان تعطیلات تابستانی مراکز آموزشی وسیع‌تر شد، وزارت معارف افغانستان هیچ تذکری در باب مکتب‌هایی که در ساحات تحت سلطه طالبان موقعیت دارند نداده است.

 

دیدگاه طالبان در مورد آموزش دختران و زنان شاغل

 

اعضای گروه مذاکره کننده طالبان در قطر و سخنگویان این گروه همواره از رعایت حقوق زنان، احترام به آموزش و پرورش، باز نگهداشتن مراکز آموزشی و حمایت از نهادهای آموزشی سخن می‌زنند، اما در عمل و در مناطق تحت سلطه این گروه چنین چیزی به ندرت مشاهده می‌شود. در تازه ترین مورد مولوی عبدالسلام حنفی معاون سیاسی گروه طالبان در یک صحبت آنلاین با چندتن از دیپلمات‌های اروپایی و آمریکایی گفته است: «امارت اسلامی متعهد به رعایت حقوق بشر، حقوق زنان، آموزش و تعامل با جهان در پرتو قوانین اسلامی و منافع ملی کشور است».

یک ماه قبل نیز گروه طالبان با نشر اعلامیه‌ای اطمینان داد که مانع فعالیت مراکز آموزشی از جمله دانشگاه‌ها در مناطق تحت سلطه شان نمی‌شود.  گروه طالبان تا کنون نه در وبسایت رسمی شان و نه در نشست‌های علنی شان، در مورد مکتب‌های دختران موضع مشخصی ابلاغ نکرده است. افراد و سران این گروه به صورت پراکنده و به گونۀ مبهم در این مورد سخن زده اند. سران طالبان در مصاحبه‌های شان نیز مساله زنان را با ذکر همین یک جمله تکراری که « زنان در پرتوِ شریعت اسلام دارای حقوق استند و ما این را تضمین می‌کنیم»، خلاصه می‌کنند.

حبیب عزیز خبرنگار محلی در ولایت تخار افغانستان که به تازگی از ساحات زیر کنترول طالبان دیدن کرده می‌گوید که رفتار طالبان با مکتب‌های دختران در هر ولسوالی و هر منطقه متفاوت است. عزیزی در صحبت با رادیو زمانه گفت: «اوضاع در هر منطقه، بستگی به دیدگاه فرماندهان محلی طالبان دارد. در مناطقی که طالبانِ ازبیک‌تبار و تاجیک‌تبار حاکمیت دارند، مکتب‌های دختران فعال اند و در برخی از مناطق دختران حتی تا صنف دوازدهم اجازۀ آموزش دارند، اما در برخی مناطق دیگر که فرماندهان طالبان از اقوام دیگر استند، مکتب‌های دختران یا مسدود شده اند و یا هم صرف تا صنف سوم اجازۀ فعالیت دارند.»

عزیزی می‌گوید که شماری از فرماندهان طالبان، بدون اینکه از رهبری شان دستوری در مورد زنان، مکتب‌ها و نحوۀ برخورد با مردم دریافت کنند، به صورت خودسرانه و طبق میل شان در این زمینه‌ها عمل می‌کنند.

عزیزی از جریان سفرش به منطقۀ زیر حاکمیت طالبان در ولسوالی درقد ولایت تخار و اوضاع زنان در آن  منطقه می‌گوید:« زنان با حجاب کامل در جاده‌ها دیده می‌شدند و در جریانی که من آن‌جا بودم،  برخورد سخت یک جنگجوی طالب را با زنان نیز مشاهده کردم. یک جنگجوی طالب چندتن از زنانی را که در حال عبور از جاده بودند سرزنش می‌کرد و می‌گفت نباید بدون محرم از خانه بیرون شوید. طالبِ دیگری که از باشندگان محل نیز بود، مانع رفتار خشن همکارش با زنان شد و به او اجازه نداد زنان را بیشتر اذیت کند».

به گفته عزیزی، یک دستور مشخص که ثابت کند این موضع طالبان در مورد زنان و مکتب‌های دختران است وجود ندارد و به همین دلیل هر فرمانده طالب، برای خودش یک قانون دارد و آنرا در ساحۀ زیر سلطه خود عملی می‌کند.

محبوبه اقبال مدیر یکی از مکتب‌های مخصوص دختران در ولسوالی چمتال ولایت بلخ می‌گوید که هفدهم جولای، طالبان جلسه‌ای را در مورد تنظیم مکتب‌ها و از سرگیری برنامه‌های آموزشی دایر کردند که در این جلسه از مکتب‌های دختران هیچ معلم و مسوولی دعوت نشده بود. طالبان در غیاب مسوولان و مکتب‌های دختران تصمیم‌های شان را در مورد آنان اعلام کرده اند. مسوولان طالبان، مضامین آموزش زبان انگلیسی، آموزش کمپیوتر و تعلیمات مدنی از نصاب آموزشی مکاتب پسران و دختران حذف کرده  و مضامین آموزش زبان پشتو، «تفسیر شریف» و قرآن را جاگزین کرده اند.

کمیتۀ طالبان برای معارف در چمتال همچنان دستور داده است که تمامی مکتب‌های دختران تا صنف دوازدهم فعال باشند و همه معلمان و کارکنان اداری مکتب‌ها نیز باید زن باشند و هیچ مردی به جز اعضای گروه طالبان، حق ورود به مکتب‌های دختران را ندارند.

محبوبه می‌گوید که رفتار طالبان با معلمان زن و دانش‌آموزان دختر سختگیرانه است و به همین دلیل بسیاری از خانواده‌ها مایل نیستند فرزندان شان را به مکتب بفرستند. به گفته محبوبه میزان حضور دانش‌آموزان دختر در چمتال نسبت به زمانی که این ولسوالی زیر حاکمیت حکومت افغانستان بود، تا هشتاد درصد کاهش یافته است.

در همین حال حسیبا عفت عضو پیشین شورای ولایت پروان می‌گوید که در مناطق زیر سلطه طالبان در این ولایت، مکتب‌های دختران صرف تا صنف ششم حق فعالیت دارند و طالبان به مردم و مسوولان مکتب‌های دختران ابلاغ کرده اند که هیچ دختری حق تحصیل بالاتر از صنف ششم را ندارد.

در پنج سال حاکمیت طالبان در افغانستان از سال 1996 تا سال 2001 نیز دختران صرف حق تحصیل در مساجد و مراکز آموزشی خصوصی که معمولاً توسط ملاها اداره می‌شدند را داشتند. حتی در همین مراکز و مساجد نیز صرف به دخترانی پایین 12 سال حق آموزش داده شده بود. باور رایج در میان طالبان در مورد حضور زنان در اجتماع این است که این حضور منجر به فحشا می‌شود و دخترانی بالاتر از دوازده سال که به باور آنان به بلوغ رسیده اند، نباید در محضر عام حضور یابند.

مختار وفایی

۰۴ مرداد ۱۴۰۰

Rosemary’s baby, a terrifying novel by Ira Levin

Rosemary’s baby is one of the bestseller novels in horror fiction. This novel is written by Ira Levin. Ira Levin is a native of New Yorker. He writes his first novel in 1953, and three films have been made based on it. 


Rosemary's Baby is the second book published by Ira Levin and it becomes the best-selling horror novel of the 1960s, selling more than 4 million copies.


The remarkable success and unparalleled reception of "Rosemary Baby" are so great that one of its most famous film adaptations were made by the famous director Roman Polanski.


The book focuses on Rosemary Woodhouse, who recently moved into a large apartment on Bramford Street with her husband, Guy.


Hatch, a friend of Rosemary and Guy, tells them that Bramford is a notorious mansion, and many people knowing there as Black Bramford. Witches once lived there, and some years ago two women who were known to eat children also lived there. Rosemary laughing and says these things happening nowadays everywhere. 


Guy is an actor and he only played small roles and is therefore involved in his profession.


Rosemary and Guy warned again that Bromford has a mysterious history of witchcraft and murder, but they decide not to pay attention anyway.


For a while, Rosemary wanted a baby, but Guy believes they have to wait for her career to stabilize.


A few days after Rosemary and Guy moved to their new apartment in Bramford, their neighbors Minnie and Roman have invited them for dinner. Minnie and Roman are an elderly couple who are living on the same floor in Bramford. 


Mini is a voyeuristic lady and asks Rosemary about everything. Roman does not believe in God and always criticizes theists.


Rosemary becomes pregnant and their neighbors Minnie and Roman have close relation with Rosemary and Guy. Minnie and Roman bring some drinks and food for Rosemary and after that, terrible things happening in the lives of Rosemary and her friends. Rosemary is suspicious of Minnie and Roman and feel that they have a plan for her child.


“God is DEAD! Roman thundered. God is dead and Satan lives! The year is one, God is done! The year is one, Adrian’s begun! Hail Satan! They cried, Hail Adrian! Hail Adrian! Hail Satan!” 


This is a small piece of the dialog from the last chapter of the book.


I think this novel is a wonderful struggle between God and Satan.

Mini and Roman are members of a satanic group, and they turned Rosemary’s baby into a Satan by taking strange drugs and various potions to Rosemary.

This is a terrifying novel and I watched Rosemary’s baby film also. I love this novel, but I don’t recommend it to someone who is a coward. If someone likes horror movies and novels in horror fiction, this one is the best forever.


I have read the original version of the book, not the easy reader because, in easy reader versions, we can’t find more details.


Mukhtar Wafayee






۰۳ مرداد ۱۴۰۰

ترکیه، رویای جدید آواره‌های افغانستان

مختار وفایی

پس از امضای توافق‌نامه میان گروه طالبان و آمریکایی‌ها در فبروری 2020 که تشدید جنگ و تضعیف مواضع دولت افغانستان در برابر گروه طالبان را در پی داشت، موج مهاجرت شهروندان افغانستان به کشورهای مختلف جهان افزایش یافت.

 در دهه 1990 میلادی و در جریان جنگ داخلی در افغانستان، مقصد بسیاری از افغانستانی‌های که کشورشان را ترک می‌کردند ایران و پاکستان بود، اما در موج جدید مهاجرت، ترکیه که دهلیز ورود به اروپا دانسته می‌شود، از مهم‌ترین اهداف در میان مهاجران افغانستانی است.

اداره مهاجرت ترکیه تعداد مهاجران افغانستانی در این کشور را دوصدهزار تن اعلام کرده است. این آمار شامل افرادی اند که به صورت رسمی تحت پوشش ادارات دولتی اند و به عنوان مهاجر ثبت نام شده اند. از تعداد مهاجران افغانستانی که به صورت غیر قانونی در ترکیه زندگی می‌کنند آمار دقیقی در دست نیست، اما روح‌الله رحیمی یک پناهجوی افغانستانی در ترکیه که با نهادهای مددرسان نیز کار می‌کند، آمار مجموعی پناهجویان افغانستانی مقیم ترکیه را حدود 350 هزار تن می‌داند. رحیمی می‌گوید که بسیاری از جوانان که به تنهایی وارد ترکیه می‌شوند و اسناد اقامت ندارند، مخفی زندگی می‌کنند و در ادارات رسمی ثبت نیستند.

 

راه‌های رسیدن به ترکیه از افغانستان

 

مسیر سفر به ترکیه برای شهروندان افغانستان که قصد مهاجرت دارند پر هزینه و همراه با خطرهای جانی است.

ویزای ترکیه در افغانستان در بازار سیاه فروخته می‌شود و سفارت و کنسولگری‌های این کشور، روند توزیع ویزا را به دلال‌های ویزا واگذار کرده است. قیمت ویزا برای هر فرد، از 3500 دلار آمریکایی تا 5000 دلار آمریکایی است. کسانی که توانایی پرداخت این پول را دارند، با خرید ویزا و از مسیر هوایی به ترکیه می‌روند، اما کسانی که این هزینه را ندارند، راه دشوار و پر خطری در پیش دارند. نخست باید ایران بروند و سپس از ایران وارد مرزهای ترکیه شوند. مسیرهای صحرایی و کوهستانی که معمولاً توسط مرزبانان نیز رصد می‌شوند.

روح‌الله رحیمی پناهجوی افغان در ترکیه می‌گوید که مسیر غیر قانونی که مهاجران از ایران تا ترکیه طی می‌کنند با خطرات مرگ و شکنجه همراه است. هزینه‌ای که قاچاقچیان انسان، بابت هر فرد از ایران تا ترکیه می‌گیرد، از 500 دلار تا 800 دلار آمریکایی است. رحیمی می‌گوید که در بسیاری از موارد قاچاقچیان انسان، مهاجران را فریب می‌دهند و در برخی موارد نیز مهاجران در اثر شلیک مرزبانان ایرانی و ترک کشته می‌شوند.

حاجی علی ماکویی یکی از قاچاقچیان انسان در مرز میان ایران و ترکیه است. او که مشتری‌هایش را بیشتر از طریق فیسبوک پیدا می‌کند، از مسیر زمینی و ساحات مرزی میان ایران و ترکیه، پیوسته عکس و ویدیو منتشر می کند. حاجی علی با این کار، مشتری‌های بیشتری جذب می‌کند و به آنان از امن بودن مسیر اطمینان می‌دهد.  حاجی علی می‌گوید که در ماه‌های اخیر، شمار افغانستانی‌هایی که برای رسیدن به ترکیه به او مراجعه می‌کنند، از زمان دیگری بیشتر است. حاجی علی می‌گوید که در روزهای اخیر، مرزبانان ترکیه مسیر ماکو-وان را مسدود کرده اند و نظارت هوایی و زمینی برای جلوگیری از ورود مهاجران نیز افزایش یافته است. «با این حال حاجی علی به من که از آدرس یک مشتری با او صحبت می‌کردم گفت: خودت را در میدان آزادی تهران برسان، راننده می‌فرستم دنبالت و از مسیر چالداران میبرمت استانبول. فقط 750 دلار با خودت داشته باشی کافی است.»

 

نجیبه ذکی مادر چهار کودک است و در ماه اپریل گذشته از ایران وارد ترکیه شد. نجیبه در کابل کار و بار خصوصی داشت و از جمله یک آرایشگاه زنانه راه انداخته بود. پس از تشدید جنگ، کار و بار خصوصی نجیبه ورشکست شد و او برای رسیدن به یک زندگی آرام  و به مقصد رسیدن به اروپا، راهی ترکیه شد. نجیبه، ابتدا از طریق راه زمینی و از ولایت نیمروز افغانستان وارد شهر زابل ایران شد و از آنجا طی سه شبانه روز خودش را به تهران رساند. سفر نجیبه و کودکانش از کابل تا تهران، مانند هر مهاجر دیگر، با دشواری‌های فراوان و تهدیدهای جدی همراه بوده است. نجیبه و چهار کودکش، با پرداخت دو هزار دلار، از مسیر ماکو وارد شهر وان ترکیه شده و خودشان را به استانبول رسانیده اند.

نجیبه می‌گوید که در مناطق کوهستانی میان شهرهای ماکو و وان، کاروان آنان که شامل 100 تن از مهاجران بودند، با تعقیب و شلیک سربازان مرزی ترکیه مواجه شدند که از این میان تنها 25 تن آنان توانستند نجات یابند و بقیه پس از بازداشت و شکنجه، دوباره به خاک ایران برگشت داده شدند.

نجیبه که اکنون در استانبول زندگی می‌کند می‌گوید: « از تیررس طالب و تروریست دور شدیم، اما آینده همچنا مبهم است، چون در ترکیه نه حمایت از مهاجران وجود دارد و نه زمینۀ کار. باید برای آیندۀ فرزندانم به فکر مقصد بعدی باشم.» مقصد بعدی نجیبه، رسیدن به اروپا است.

ریحانه رسولی مهاجر دیگر افغان که در افغانستان به حیث خبرنگار کار می‌کرد، با تشدید جنگ و افزایش تهدید برعلیه خبرنگاران، کشورش را ترک کرد و اکنون در ترکیه زندگی می‌کند.

ریحانه رسولی می‌گوید که تشدید جنگ در افغانستان و افزایش نفوذ طالبان در شهرها، زمینۀ کار و زندگی را برای او دشوار ساخت. ریحانه رسولی که باری با جمعی از خبرنگاران افغانستانی به آمریکا سفر کرده بود، در جریان سفر، با جان کری، وزیر خارجه پیشین آمریکا ملاقات کرده بود. نشر شدن عکس او با وزیر خارجه وقت آمریکا در شبکه‌های اجتماعی، به عنوان ابزاری برعلیه او استفاده شد. ریحانه می‌گوید: «کار من به حیث یک خبرنگار و سفرم به آمریکا و ملاقات با وزیر خارجه وقت آمریکا، تهدید برعلیه من و خانواده‌ام را افزایش داد. افرادی که همسو با طالبان بودند، با استفاده از عکس، من و خانواده‌ام را تهدید می‌کردند و مزدور آمریکایی‌ها خطاب می‌کردند. مجبور شدیم برای نجات زندگی و آینده، کشور خود را ترک کنم.»

 

نگرانی همسایه‌های افغانستان از موج جدید مهاجران

در حالی که گفتگوها میان دولت افغانستان و گروه طالبان در یکسال اخیر بی نتیجه بوده و هیچ روزنه‌ای برای صلح و رسیدن به یک تفاهم سیاسی روشن نیست، موج خشونت‌ها و درگیری نظامی در سراسر افغانستان افزایش یافته است. براساس گزارش  سازمان بین‌المللی مهاجرت که در ماه می منتشر شد، حدود پنج میلیون افغانستانی، در اثر جنگ، فقر و خشکسالی در افغانستان آواره شده اند که تنها 200هزار تن از آواره‌ها در شش ماه نخست سال جاری میلادی خانه‌های شان را ترک کرده و به شهرهای بزرگ پناه برده اند.

با گسترش خشونت‌ها در افغانستان و افزایش مهاجرت افغانستانی‌ها به کشورهای خارج، مقامات پاکستانی و ایرانی نیز ابراز از هجوم شهروندان افغانستان برای فرار از جنگ، به این کشورها ابراز نگرانی کرده اند.

در یکی از این موارد، به تاریخ چهارم جولای، عمران خان و ابراهیم رئیسی (عضو هیات مرگ) در صحبت تلفنی با همدیگر، ضمن صحبت در مورد اوضاع افغانستان، از هجوم مهاجران افغانستانی به این دو کشور ابراز نگرانی کرده اند.

عمران خان در کنفرانس بین‌المللی آسیای مرکزی و جنوبی در تاشکنت که به تاریخ 16 ژوئیه برگزار شده بود نیز از هجوم مهاجران افغان به کشورش ابراز نگرانی کرد و گفت که پاکستان امکانات اقتصادی حمایت از مهاجران جدید افغان را در اختیار ندارد و دولت افغانستان باید با رسیدن به یک تفاهم سیاسی با طالبان،  از مهاجرت شهروندانش جلوگیری کند.

این گزارش قبلاً در رادیو زمانه منتشر شده است.




۲۱ تیر ۱۴۰۰

بلخاب و چهارکنت، دو نمونه برای درک دقیق از جنگ جاری

بنادر مهم تجارتی بدون درگیری به طالبان واگذار شدند، ولسوالی‌های زیادی با شایعه سقوط کردند، مناطق مهمی با توطئه به طالبان سپرده شدند، اما در بلخاب، چهارکنت، ناهور، مالستان، جاغوری و چندین جای دیگر، سرِ طالبان به سنگ خورد.

عقب‌نشینی تاکتیکی که نیروهای دولتی و مردمی را در بسیاری از جاها از پادرآورد و باعث شرمساری شد، حالا به لشکر طالبان رخنه کرده است. عقب‌نشینی طالبان از همین مناطق نامبرده آغاز شده است.

قاسم، از مدافعان مردمی در بلخاب
بیش از هزار نیروی مسلح از بدخشان به تاجیکستان فرار کردند، صدها نیروی دیگر از اسلام‌قلعه به ایران فرار کردند، صدها تنِ دیگر در شورتپه و کلدار به ازبیکستان فرار کردند، در حالی که طرفِ جنگ، فقط گروهی از موترسایکیل‌سوارها بودند که قبل از حمله، دست به شایعات گسترده و ترس‌پراکنی زده بودند.

مردمان بلخاب و چهارکنت چه کردند؟

بلخاب و چهارکنت در 20 سال اخیر، هیچ سهمی در پروژه‌های میلیون دالری نداشتند و مردمان این کوهستانات، همچنان با فقر دست و گریبان اند.

با حملات طالبان به #بلخاب و #چهارکنت، ساکنان محل، گاو و گوسفند شان را فروختند و اسلحه خریدند. کسانی که مانند ماما قاسم گاو و گوسفند نداشتند، تفنگ کهنه پدری شان را به دست گرفته و به جنگ طالبان رفتند.

ساکنان بلخاب و چهارکنت می‌دانند که آسمان بلند است و زمین سخت. این دو ولسوالی نه مرز مشترک با ایران دارند و نه راهی به سوی سرزمین‌های امن آسیای میانه. تنها خودشان است، در مقابل لشکر خشمگین طالب. آن‌ها می‌دانند که که اگر دست طالب به این مناطق برسد، بر هیچ کسی رحم نخواهد شد.

رسانه‌های داخلی و خارجی، مصروف بزرگ‌نمایی طالبان استند و از قیام‌های مردمی چیزی نمی‌نویسند. فضای رسانه‌های اجتماعی نیز طوری است که مردم دنبال جسد سرباز و ضجه‌های فرزندان شان می‌گردند. کسی به حاشیه‌های پر از امید توجه نمی‌کند.

به عکس‌ها دقت کنید! این افراد با همین تفنگ‌ها و با همین امکانات اندک، لشکر طالبان را از #بلخاب دور راندند.

اگر حکومت، خصوصاً نیروهای هوایی، این مردم را حمایت کنند، آنان می‌توانند طالبان را از بقیه ساحات ولایت سرپل نیز دور برانند.


مختار وفایی

 


۲۰ تیر ۱۴۰۰

در مناطق زیر سلطه طالبان در افغانستان چه می‌گذرد؟

 صبح روز یکشنبه بیستم جون، با پیامی از روستای ما در شمال افغانستان بیدار شدم. دوستی از روستا چنین نوشته بود: «سلام، روستای خواجه سکندر بدون درگیری به تصرف طالبان درآمد. این پیام را از ساحۀ زیر کنترول امارت اسلامی برای شما می‌نویسم.»

این پیام مرا سراسیمه ساخت. نه به دلیل تعلقی که تا اکنون با آن روستا دارم. به این دلیل که چند روز قبل از آن، پدر و مادرم که در شهر مزارشریف زندگی می‌کنند، پس از شیوع گستردۀ موج سوم کرونا در شهر، به روستا رفتند. پدر و مادرم قبل از رفتن به روستا با من تماس گرفتند و گفتند، روستا آرام و عاری از ویروس است. آنجا تردد و تجمعات اندک است و برای همین مدتی به خانۀ روستایی شان می‌روند.

من هنوز خاطرات ماه آگست 1998، زمانی که طالبان برای نخستین‌بار روستای ما را تصرف کردند و مردان روستا را شکنجه کردند به یاد دارم. درآن روز پدرم موفق شد از روستا فرار کند و به کوه‌ها پناه ببرد.

پس از دریافت پیام از روستا، تلاش کردم با پدرم تماس بگیرم. شماره‌های تماس پدر و مادرم خاموش بودند و این مرا بیشتر از هر خبر دیگری که هر لحظه دریافت می‌کردم درهم می‌فشرد. بعدتر شماره تماس پدرم فعال شد و موفق شدم با او صحبت کنم.

پدرم گفت، نیروهای دولتی و قیام کنندگان مردمی، به دلیل عدم دریافت حمایت از حکومت مرکزی، در مقابل هجوم طالبان تاب نیاوردند و سنگرهای شان را قبل از درگیری ترک کردند. پدرم گفت، تا اکنون که چند ساعت از سقوط روستا به دست طالبان می‌گذرد، خبری از شکنجه و کشتار نیست.

ساعتی بعد که دوباره تماس گرفتم، پدرم گفت، طالبان در نخستین اقدام به همه مردم هشدار داده اند که هر نوع اسلحه‌ای را که در اختیار دارند به این گروه بسپارند، در غیر آن جزای سنگینی در انتظار شان خواهد بود. طالبان همچنان اعلام کردند که مردم باید مالیات، ذکات و عشر مزارع و دارایی‌های شان را به این گروه بسپارند.

اکنون دو هفته از آن اتفاق می‌گذرد و فرماندهان طالبان هر روز دستور جدیدی را روی زندگی و کار مردم وضع می‌کنند.

ظاهر نظری که فرماندهی نیروهای مردمی برعلیه طالبان را در شهرستان شولگره به عهده داشت می‌گوید که طالبان پس از تصرف شولگره، خانه‌های مربوط به او سربازانش را ویران کرده اند و روی بستگان و خویشاوندان شان نیز جریمه‌های سنگین وضع کرده است.

به گفته ظاهر نظری، طالبان از خانواده‌های که یکی از بستگان و یا اعضای آنان در نهادهای دولتی کار می‌کنند، درخواست کرده است که یا یک میل اسلحه به این گروه تحویل دهند یا یک مرد جنگجو به این گروه بسپارند. بیشتر خانواده‌ها به دلیل این‌که توانایی خریداری یک میل اسلحۀ کلاشنکوف که در بازار سیاه در افغانستان حدود دو هزار دلار آمریکایی خرید و فروش می‌شود ندارند، مجبور اند یک مرد جنگجو در اختیار این گروه بگذارند.

در تازه ترین مورد ، صبح روز جمعه دوم جولای، مبلغان طالبان از طریق بلندگوهای مساجد، قوانین جدیدی را به باشندگان شهرستان شولگره ابلاغ کردند: «مردها نباید ریش خود را بتراشند و یا کوتاه کنند. زن‌ها حق ندارند بدون محرم در بیرون از خانه پا بگذارند. مردها باید هنگام پنج وقت نماز، در مساجد حاضر باشند و همه مغازه‌ها در این هنگام تعطیل شوند. تماشای تلویزیون خلاف شریعت است و باید تلویزیون‌ها خاموش باشند. بانک‌هایی که به دهقانان و کسبه‌کاران قرضه‌های کوچک می‌دهند و سود اخذ می‌کنند، به این دلیل که کارشان خلاف دستورات دینی است باید تعطیل شوند.»

به گفته ظاهر نظری، در مرکز شولگره یک بازار زنانه به نام « بازار عاشقان و عارفان» بود که در  این بازار زنان به خرید و فروش اجناس از جمله وسایل آرایش و لباس‌های سنتی و محلی می‌پرداختند. این بازار، در نخستین ساعات پس از تصرف شولگره به دست طالبان، توسط جنگجویان این گروه تخریب شد.

 

آیا طالبان تغییر کرده اند؟

حاکمیت پنج ساله طالبان در افغانستان از 1996 تا 2001، نمونه‌ای واضحی از یک حکومت اسلامی عقب‌گرا، مستبد، بسته و قرون‌وسطایی بود. طالبان هم در آن زمان و هم حالا، تلاش می‌کنند با وضع قوانین سختگیرانه، از یک‌سو حاکمیت مطلق بر زندگی مردم داشته باشند و از سوی دیگر حمایت لایه‌های مختلف جامعه را برای دوام حاکمیت شان بدست بیاورند. به طور نمونه، یک هفته قبل و پس از آن‌که این گروه، شهرستان دولت‌آباد را در بلخ تصرف کرد، ضمن وضع قوانین سختگیرانه و مذهبی شبیه به بقیه مناطق، به همه مغازه داران دستور داده شد که اجناس شان را به نرخ ارزان بفروشند. محمد رسول یک باشنده دولت‌آباد می‌گوید که طالبان به مغازه‌داران دستور داده اند که یک کیلو گاز باید35 افغانی فروخته شود، در حالی که مغازه‌داران، یک کیلوگاز را از شرکت‌های بزرگ وارداتی، 40 افغانی خریداری می‌کنند.

به دلیل درگیری نظامی در شاهراه‌های افغانستان و کاهش واردات از بنادر، قیمت مواد اولیه در این کشور افزایش یافته است. طالبان برای بدست آوردن حمایت مردم و کسب رضایت آنان، با توسل به زور و تهدید، از مغازه‌داران و تاجران محل می‌خواهند که اجناس شان را ارزانتر از نرخی که خریداری کرده اند بفروشند.

کاظم امینی نویسنده و فعال مدنی در  ولایت فاریاب می‌گوید که گروه طالبان پس از آن‌که به تاریخ 24 جون شهرستان شیرین تگاب را تصرف کرد، قوانین سختگیرانه‌ای روی مردم وضع نمود.

براساس دستورات فرماندهان طالبان به ساکنان شیرین‌تگاب که تحت عنوان «ابلاغیۀ امارت اسلامی» منتشر شده، تمامی مدارس و مکاتب دخترانه فقط تا کلاس سوم باز می‌مانند و بقیه مسدود می‌شوند. مغازه‌هایی که وسایل آرایش زنانه میفروشند باید مسدود شوند و فروش گوشت مرغ که در خارج از افغانستان ذبح شده است نیز قطعاً ممنوع است. در این ابلاغیه همچنان تذکر داده شده است که هیچ زنی حق ندارد بدون محرم شرعی به بیرون از خانه قدم بگذارد و مغازه‌دارها نیز حق ندارند به زنان وسایل آرایش و لباس بفروشند.

 

این نمونه‌ای از حاکمیت طالبان در همه مناطق زیر سلطه این گروه است. کسانی که حاکمیت پنج ساله طالبان را در افغانستان تجربه کرده اند، می‌گویند که تغییری در باور و اعتقاد این گروه به نحوۀ حکومتداری و سلطه بر مردم نیامده است.

صدیق‌الله توحیدی مسوول کمیته مصوونیت خبرنگاران افغانستان می‌گوید که در چند ماه اخیر و پس از شدت یافتن حملات طالبان، 20 رسانه شنیداری و دیداری در شمال افغانستان از فعالیت بازمانده اند. آقای توحیدی می‌گوید که باور طالبان به رسانه و آزادی بیان نسبت به بیست سال قبل هیچ تغییری نکرده و این گروه هیچ صدایی را به جز آنچه خودشان باور دارند نمی‌پذیرند.

آقای توحیدی می‌گوید که طالبان به جز پخش تلاوت قرآن و خبرهای مربوط به فعالیت‌های خودشان، بقیه برنامه‌های رسانه‌ها را در مناطق زیر سلطه شان ممنوع کرده اند.

توحیدی می‌گوید که رسانه‌ها و خبرنگاران در مناطق تحت سلطه طالبان تنها دو گزینه دارند: یا فعالیت شان را متوقف کنند یا براساس دستور و سلیقه طالبان کار کنند.

مختار وفایی