۲.۱۱.۹۰

غزلی از نبی سلطانی- شاعر جوان بغلان

                     تقدیم به دوستم مختار وفایی

این روز ها برآمده از دوربین تو
تصویری از مداخله در سرزمین تو
این روز ها چقدر نشستند گرگ ها
برعکس خشم ذاتی شان در کمین تو
دیروز مْهر معرکه بستند بهر تو
امروز از حقوق بشر در جبین تو
×××××
شاید برادر است تروریست با شما
گفتند و ما قبول نمودیم ادعا
گفتند و داد عدل و صداقت به ما زدند
بعدن دیازپام حماقت به ما زدند
ما خواب ناشیانه ی یعقوب دیده ایم
هر چه گذشته از سر ما خوب دیده ایم
گفتیم کم بیاورد همسایه پیش ما
همسایه خر سوار شد از زیر ریش ما
همسایه سایه ی من و ما را به سنگ زد
ما از برادری گپ... او حرف جنگ زد
×××××
این روز ها گذارش خود کم نیاوری
گرچند بسته اند زبان متین تو
آزادی بیان تو ، کت، شات،لانگ شات
با این قدر که ساخته یی آفرین تو!
مختار ، اختیار از این بعد دست توست
               دست تو و نگاه تو و دوربین تو

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر