۱۲.۱.۹۹

سلام همسایه


ویروس کرونا همان‌گونه که مرز جغرافیایی نمی‌شناسد، آدم‌ها را نیز بدون تفکیک جنسیت، قوم، سن یا هر ویژگی دیگر، می‌بلعد. در این میان اما کهن‎‌سالان به دلیل ناتوانی جسمانی و ضعف در سیستم دفاعی بدن‌ شان، بیش‌تر از بقیه گروه‌ها در معرض افتادن به دام این بیماری مهلک استند.
من از یک‌سال به این سو در سویدن زندگی می‌کنم. با گسترش شیوع کرونا در اروپا و وضع قیودات در برخی از کشورها، سویدن نیز قیوداتی نه چندان جدی را ابتدا بر کهن‎‌سالان و سپس بر بقیه مردم وضع کرد.
کهن‎‌سالان از حضور در اجتماعات منع شدند و همه برنامه‌های از قبل تنظیم شده که در آن کهن‎‌سالان شرکت می‌کردند، لغو شد؛ از جمله من و همسرم نیلوفر لنگر، قرار بود در نزدهم مارچ برنامه‌ای با شماری از دانش‌آموزان و کهن‎‌سالان علاقه‌مند به ادبیات و رسانه در کتاب‌خانه‌ی مرکزی شهر مالمو داشته باشیم. این برنامه در جریان وضع قیودات برای جلوگیری از مصاب شدن به کرونا لغو شد.
نهادهای صحی سویدن توصیه‌های لازم را برای در امان ماندن از مصاب شدن به کرونا اعلام کرده اند که از جمله، به ماندن در خانه تأکید می‌کنند. هرچند قیودات قرنطینه شبیه ایتالیا و برخی کشورهای دیگر هنوز در سویدن وضع نشده است؛ اما برگزاری اجتماعات بیش‌تر از ۵۰ نفر در سراسر سویدن ممنوع اعلام شده است.
در میان توصیه‌های نهادهای صحی، به کهن‎‌سالان گوش‌زد شده است که در خانه بمانند؛ چون بیش‌تر از بقیه گروه‌ها در معرض مصاب شدن به ویروس کرونا استند. در سویدن تا امروز دوشنبه، ۱۲۳ تن در اثر ابتلا به کرونا فوت کرده اند و ۳۸۰۰ تن دیگر بستری استند. ۹۰ درصد افراد فوت شده و تحت مراقبت بالای ۶۰ سال سن دارند.
من در ساختمان پنج طبقه‌ای و در یکی از ساحات دنج شهر مالمو در جنوب سویدن زندگی می‌کنم. در یکی از آپارتمان‌های این ساختمان، یک زن کهن‌سال سویدنی که احتمالا حدود ۸۰ سال سن دارد همسایه‌ی من است.
با گسترش آمار افراد مبتلا به کرونا در سویدن، در برخی از مناطق، گروه‌های  رضاکار شکل گرفته اند که برای کهن‎‌سالان مواد مورد نیاز شان را از بازار خرید کرده و به دروازه‌ی خانه‌های شان تحویل می‌دهند. این گروه‌ها خیلی گسترده و پر سروصدا نیستند. در هر ساختمان و هر محله، مردان و زنان به صورت خودجوش و برای حفاظت از کهن‎‌سالان این کار را می‌کنند.
به دنبال افزایش نگرانی از گسترش کرونا، من و نیلوفر همسرم نیز به یاد همسایه‌ی کهن‌سال مان که گاهی می‌بینیم لرزان و آرام از پله‌ها بالا و پایین می‌رود، افتادیم. به همسرم پیشنهاد کردم که به همسایه‌ی مان اطلاع بدهیم که اگر نیاز به کمک از جمله خرید مواد غذایی داشت، ما را در جریان بگذارد که این کار را برایش انجام بدهیم؛ چون اگر خودش از خانه خارج شود، بیش‌تر از ما در معرض مصاب شدن به ویروس کرونا است.
سرانجام تصمیم گرفتیم با خط شکسته و ریخته، نامه‌ای به زبان سویدنی بنویسیم و در صندوق پُستی‌اش بگذاریم.
«سلام همسایه،
من مختار استم و در منزل سوم زندگی می‌کنم.
اگر به کمک نیاز داشتی، از جمله خرید مواد خوراکی، با من تماس بگیر و من این کار را انجام می‌دهم.
شماره تماس من
با احترام»
همسایه‌ام دو روز بعد تماس گرفت. با لهجه‌ی مخصوص و غلیظ سویدنی‌اش گفت: «سلام همسایه، هزار بار تشکر از لطف تان. من دو تا پسر دارم که در همین شهر زندگی می‌کنند و گاهی به من سر می‌زنند. باز هم ممنون، اگر کمکی نیاز شد تماس می‌گیرم
یک‌سال است که با این زنِ کهن‌سال همسایه استیم؛ اما به جز یک سلام و وقت بخیر یا این‌ که هوا چقدر بد یا خوب است، کلمات بیش‌تری میان ما رد و بدل نشده است. شهروندان سویدن شاید «تنهاترین» آدم‌های روی زمین باشند. ساختار جامعه در این کشورِ مرفه طوری است که بافت‌های خانوادگی و اجتماعی خیلی محکم و بهم‌پیوسته نیست. چهار ماه قبل جسد یک مرد که سه سال قبل در آپارتمانش در شهر مزدحم استکهلم فوت کرده بود، پیدا شد. در این سه سال هیچ‌کس حتا یک همسایه‌ به دروازه‌ی او نگاهی نینداخته بود. این فکر ما را وا داشت تا به همسایه‌ی کهن‌سال‌ مان نامه‌ی بنویسیم تا اگر نیازی به کمک داشته باشد، مسؤولیت‌ مان را ادا کنیم.
  در افغانستان  شاید کم‌تر کهن‌سالی به دور از خانواده زندگی کند؛ اما خانواده‌های بی‌شماری در این روزها نیاز به حمایت و هم‌دلی دارند. تحملِ این روزهای دشوار و عبور از این بحرانِ  مرگ‌بار، آسان‌تر می‌شود اگر ما رنجِ ناشی از آن ‌را تقسیم کنیم و دست هم‌دیگر را بگیریم.

۱۰.۱.۹۹

سلطنت دزدها، چه کسانی بر مزار حکم می‌راند؟


هیولای عالم‌گیر و وحشت فراگیرِ کرونا همه کشورها به شمول جامعه افغانستان را در بر گرفته. این وحشت در جوامع تحصیلکرده و مرفه که بنای زندگی مردم روی مولفه‌های مدنیت استوار است، با همدلی و همکاری اندکی مهار شده، اما در جامعه‌ی واگرا و مسلحِ افغانستان، این وحشت بیشتر از آنچه هست نمایان شده است.
با افزایش آمار مبتلایان و فوت شدگان در اثر ویروس کرونا در کشورهای مختلف جهان، بهای مواد خوراکه، شوینده و تجهیزات صحی در بازار افغانستان افزایش یافت. شمار زیادی از تاجران دست به احتکار زدند تا پولی از تهی‌دست‌ترین قشر جامعه را به جیب بزنند. در این میان شماری از تاجران به نیت خیر و بر خلاف احتکارگران، مواد خوراکه را در سطح شهرها با همان قیمت عادی به فروش گذاشتند.
در مزارشریف تاجرانی مانند کمال نبی‌زاده و حاجی مایل پیشتازان این عرصه بودند که باعث خلق امید در میان مردم شدند.
دیروز شنبه سه شرکت تجارتی که در عرصه واردات آرد و گندم در شمال افغانستان فعالیت می کنند نیز صدها بسته گندم را به قیمت عادی در نقاط مختلف شهر مزارشریف به فروش گذاشتند. این شرکت‌ها هر بوری آرد را به قیمت یک‌هزار و پنج‌صد افغانی اعلان کردند در حالی که مغازه‌های شهر هر بوری را تا سه هزار افغانی به فروش می رسانند.
شرکت تجارتی عبدالودود طاهری، یکی از این شرکت‌ها است که در ولایات بلخ، سرپل و فاریاب مصروف توزیع آرد به قیمت عادی برای خانواده‌ها می‌باشد. این شرکت محموله‌های آرد را دیروز در چهارراهی سیدآباد شهر مزارشریف به فروش گذاشته بود. فروشندگان این شرکت نزدیک به 500 بوری آرد را به مردم فروختند و همچنان برای شماری از خانواده‌های بی بضاعت آراد را بصورت رایگان توزیع کردند.
حوالی ساعت یازده قبل از ظهر، زمانی که محموله‌های آرد شرکت عبدالودود طاهری تمام شد، راننده‌ها آمادگی داشتند تا به گُدام‌ها بروند و آرد بیشتر برای خانواده‌های که جهت خرید تجمع کرده بودند بیاورند. در این هنگام افراد مسلح سوار بر وسایط قیمتی نوع فورتینر، در حالی که نقابی نیز نداشته اند، با خیالِ راحت و در مقابل دیدگان ده‌ها تن مشتری، پول را از نزد فروشندگان آرد گرفته و از محل متواری شده اند.
غفار طاهری یکتن از مغازه‌داران محل و شاهد رویداد می‌گوید که دزدان مسلح هفت نفر بودند و همه شان کلاشنکوف در دست داشتند. به گفته طاهری، دزدها سوار بر وسایط قیمتی بودند و از رفتارشان مشخص می‌شد که هراسی از پولیس و نیروهای امنیتی ندارند.
لطیف طاهری رئیس شرکت تجارتی عبدالودود طاهری می‌گوید که دزدان مسلح بیشتر از شش‌صدهزار افغانی حاصل فروش آرد را از نزد کارمندان این شرکت تجارتی ربوده اند.
طاهری می‌گوید که پولیس حوزه هفتم شهر مزارشریف و ارگان‌های امنیتی تا کنون هیچ اقدامی در مورد نکرده اند و تنها وعده داده اند که پیگیری می‌کنند.
لطیف طاهری نیز از این‌که دزدها سوار بر وسایط قیمتی بوده اند و بدون نقاب و با خیال آرام، در مقابل چشمان مقابل ده‌ها شاهد، پول را از نزد فروشندگان آرد ربوده اند متعجب است. او می‌گوید که این اقدام باعث ایجاد ترس  میان تاجران شده، اما شرکت او فعالیت‌اش برای فروش آرد را به قیمت عادی و منصفانه ادامه می‌دهد.
به دنبال این رویداد، برخی از شهروندان مزارشریف گمانه‌زنی می‌کنند که ممکن است این اقدام از سوی تاجرانی که دست به احتکار آرد زده اند صورت گرفته باشد. وقتی از طاهری در این مورد پرسیدم گفت: «در افغانستان همه چیز ممکن است. ما هنوز دزدها را شناسایی نکرده‌ایم، اما آنان وسایط قیمتی سوار بودند و در شیشه وسایط شان عکس یکی از رهبران جهادی نصب بود. »
این تنها نمونه از سرقت مسلحانه که باعث تعجب و وحشت در شهر مزارشریف شده نیست. هر ماه، ده ها رویداد قتل، آدم‌ربایی و سرقت در داخل شهر مزارشریف اتفاق می‌افتد که مسوولان فرماندهی پولیس بلخ، با ناتوانی و غفلت، تنها به وعده‌ی پیگیری و اقدامات شعاری اکتفا می‌کنند.
شهر مزارشریف اکنون به سلطنت و قلمروِ دزدهای چراغ به دست تبدیل شده است. دزدهای که دیگر نه ابایی از مردم دارند و نه ترسی از ارگان‌های امنیتی.
با این حال اگر وحشت کرونا بیشتر از این فراگیر شده و واردات مواد خوراکی از بنادر شمال متوقف شود، احتمال این‌که این دزدها شهر را تاراج و زندگی را بر مردم تار بسازند دور از تصور نیست.
شاید این نمونه برای بقیه ولایات افغانستان نیز صدق کند، اما مزار یکی از بدترین نمونه‌ها در این زمینه است.

۷.۱.۹۹

عملیات پولیس برای انتقال بیمار به شفاخانه ناکام شد

مرد مشکوک به ابتلا به کرونا که از ایران به شهر میمنه برگشته است، با خودداری از مراجعه به شفاخانه،  در خانه‌اش مخفی شده بود.
او بار بار تقاضای داکتران موظف را برای انجام معاینات رد کرد، چون از شفاخانه و بستری شدن هراس دارد.
پولیس ولایت فاریاب نیز چندین بار جهت انتقال او به شفاخانه اقدام کرد اما او هربار از ساحه متواری می‌شد.
بلاخره، نقیب‌الله فایق والی فاریاب به دیدن او رفته و با دادن مقداری پول به خانواده‌اش، او را جهت معاینه به شفاخانه مرکزی شهر میمنه آورده است.
چه مردمان عجیبی هستیم.
تصور کنید با این وضعیت چه تعداد افراد به ویروس  کرونا آلوده شده باشند.

کرونا در پلچرخی نفوذ کرده است

#پلچرخی
در یک هفته اخیر دو تن در بلاک‌های ۳ و ۱۰ زندان پلچرخی فوت کرده اند. دو پولیس و دو زندانی هم مشکوک به ابتلا به کرونا استند و قرنطینه شده اند.
مسوولان زندان در مورد فوت شده‌ها و  افرادی که به قرنطینه رفته اند اطلاعات نمی‌دهند.

۲۴.۱۲.۹۸

آزادی زمان احمدی؛ اعتراضی که باید زودتر شنیده می‌شد


زمان احمدی، پس از هفت سال حبس در زندان پلچرخی کابل، دیروز یازده مارس آزاد شد و به خانواده‌اش پیوست. احمدی در سال ۲۰۱۲ پس از نوشتن مقاله‌یی در مورد عوامل تخریب بودای بامیان که هرگز منتشر نشد، توسط پولیس بازداشت گردید.  دادگاه ابتدایی حوزه سوم کابل، زمان احمدی را در یک حکم بدوی، به جرم ارتداد و اهانت به مقدسات اسلام به بیست سال حبس محکوم کرد. احمدی در جریان محاکمه، توسط قاضی لت و کوب شد و صدای اعتراض او نادیده گرفته شد. احمدی به دلیل این‌که به جرم ارتداد و اهانت به مقدسات اسلام راهی زندان شده بود، در داخل زندان نیز با خشم زندانیانِ عضو گروه طالبان مواجه گردید و توسط آنان شکنجه شد.
پرونده احمدی، در ماه آگست سال ۲۰۱۹ پس از آنکه یک عضو خانواده‌اش با نشر یک پیام، از خبرنگاران و فعالان مدنی خواستار حمایت شدند سرِ زبان‌ها افتاد و با اعتراض گسترده نهادهای مدنی و رسانه‌یی همراه شد.
در پی این اعتراضات دادستانی کل افغانستان اعلام کرد که حکم صادر شده برای جرم زمان احمدی را رسماً لغو کرده و آنرا مورد بازبینی قرار می‌دهد. به دلیل برگزاری انتخابات ریاست جمهوری افغانستان و تنش‌های گسترده سیاسی، پرونده زمان احمدی به فراموشی سپرده شد و نهادهای عدلی و قضایی، آنرا در زمان وعده داده شده پیگیری نکردند.
در پی آن، دادخواست زمان احمدی خطاب به دولت افغانستان تنظیم شد که توسط ده‌هاتن امضا گردید. این
نشر دادخواست کمک کرد تا روند دادخواهی برای زمان احمدی همچنان دوام کند و صدای اعتراض علیه یک حکم به فراموشی سپرده نشود. در پی امضای دادخواست توسط کسانی که خواهان آزادی زمان احمدی بودند، نمایندگان پارلمان افغانستان نیز از نهادهای قضایی خواستند تا در آزادی زمان احمدی بصورت فوری اقدام کنند.
عکس از روزنامه اطلاعات روز
با وجودی که روند پاسخ‌دهی و طی مراحل پرونده احمدی زمان‌گیر بود و به کُندی پیش رفت، اما دست به دست شدن دادخواست به حمایت از احمدی در شبکه‌های مجازی، تلاش‌های پیگیر فعالان مدنی، حمایت کمیسیون حقوق بشر افغانستان و دفاع شماری از وکلای مدافع در کابل از بی‌گناهی احمدی باعث شد تا  وی از دادگاه برائت گرفته و در نهایت از حبس آزاد شود.
اکنون که زمان احمدی آزاد شده است، فعالان مدنی افغانستان خواستار پیگیری پرونده او هستند تا عاملان اجرای حکم بدوی که او را هفت سال پشت میله‌های زندان نگهداشت به دادگاه کشانیده شوند.
 مختار وفایی

۲۱.۱۲.۹۸

نیمه‌شبی در جنگل‌های شمال


قطارِ شب، با صدای آرامی که در دل تاریکی می‌پیچد، جنگل‌ها و دریاچه‌ها را یکی پی دیگر طی می‌کند. از جنوب به شمال سویدن می‌روم. از گرما به سرما.  آفتاب به برف. 
از جنوبِ شلوغ به شمال آرام و خلوت.
 در کوپه تنهایم و گاهی روی تخت وسطی گاهی روی تخت بالایی دراز می‌کشم.  بالشتم را  گاهی کنار پنجره و گاهی برعکس می‌گذارم. اما خوابم نمی‌برد، در حالی که همه خواب اند و هیچ صدایی -جز خُرخُر یک مرد از کوپه پهلویی‌ام- شنیده نمی‌شود.
ساعت ۲ شب است و قطار در وسط یک جنگل که برف آنرا در این وقت شب روشن نگه‌داشته توقف کرده. نمی‌دانم چرا توقف کرده اما خخوش به حالی کسانی که خواب اند. خواب در وسط جنگل‌های شمال سویدن.
من بیدارم و ناچار به این صفحه لعنتی رو می‌آورم. وا به حال من که با لذت بردن از چنین موقعیتی بیگانه‌ام.
  

۱۱.۱۲.۹۸

در این معامله هیچ چیز به نفع مردم افغانستان نیست

توافق‌نامه میان طالبان و ایالات متحده امریکا پس از هژده ماه مذاکره در نهایت دیروز شنبه بیست و نهم فبروی 2020 در دوحه پایتخت قطر امضا شد. 

جزئیات توافق‌نامه میان طالبان و آمریکا
- نیروهای خارجی تا ۱۴ماه آینده افغانستان را ترک می‌کنند.
- پنج‌هزار زندانی طالب تا ده‌روز دیگر آزاد می‌شوند.
- همه زندانیان طالب تا سه ماه دیگر آزاد می‌شوند.
- نام سران طالبان از لیست سیاه آمریکا حذف می‌شود.
-از فردا طالبان و آمریکایی‌ها به همدیگر حمله نمی‌کنند.
حواشی توافق‌نامه:
- تا چند روز دیگر مذاکرات میان گروه طالبان و دولت افغانستان در ناروی آغاز می‌شود.
- از فردا جنگ طالبان با حکومت افغانستان شدت می‌یابد تا این گروه در مذاکرات دست بالایی داشته باشند.
- آمریکا حکومت و مردم افغانستان را در مقابل طالبان تنها می‌گذارد.
- آمریکا به طالبان مشروعیت داد تا یک گروه تروریستی به شریک و متحد این کشور بدل شود.
- آمریکا راه را برای خروج نیروهای خود هموار کرد و ترامپ از این توافق‌نامه در انتخابات نفع می‌برد.
- خلیلزاد قهرمان این درامه خونین است و نامزد جایزه صلح نوبل خواهد شد.
- خوشبینی به صلح اکنون ساده‌لوحانه است و راه اندازی اتن و رقص در شهرهای مختلف افغانستان ناشی از ناآگاهی مردم از متن توافق‌نامه میان طالبان و امریکایی‌ها است.
- باید منتظر باشیم تا نشانه‌های از صلح در رفتار و برنامه‌های آینده طالبان مشاهده شود.
 
جریان امضای توافقنامه میان طالبان و ایالات متحده امریکا

۴.۱۲.۹۸

صدای الاهه سرور؛ اعتراض علیه نابرابری جنسیتی

الاهه سُرور دختری از یک خانواده به شدت محافظه‌کار و مذهبی است. پدر بزرگش ملا است و او تحت قیودات سخت‌گیرانه بزرگ‌ شده است.
با الاهه سُرور در جریان کنسرت در شهر مالمو، سوئد
خانواده‌اش باری او را بخاطر حضورش در عرصه موسیقی طرد کرد و مدتی در کابل مخفیانه و با پوشش مردها زندگی می‌کرد. مسیری را که الاهه تا رسیدنش به روزهای روشن پیموده پر  از سیاه‌چاله‌های است که ریشه در نفرت و تعصب جامعه مردسالار افغانستان در برابر زن‌ها دارد.
جامعه‌ی که زن‌های آگاه و آزاد را طرد می‌کند و از قدرت زنان به شدت می‌هراسد. جامعه‌ی که باور دارد زنان باید دنباله‌رو، محتاج، پرده‌نشین و در نهایت یک شی قابل خرید و فروش باشند. هرچند وضعیت در سال‌های اخیر اندکی به نفع زنان تغییر کرده است.
الاهه سرور اخیرا در شهر مالمو در جنوب سوئد کنسرت اجرا کرد. این کنسرت در ادامه‌ی تور اروپایی او بود که آلبوم "ترانه‌های مادران‌مان" را اجرا می‌کند.
در مورد این آلبوم که نوعی اعتراض زنانه است و شهامت زنان در تاریخ موسیقی فولکلور افغانستان را زنده کرده شاید بعدا بنویسم. این آلبوم اعتراضی جسورانه علیه نابرابری جنسیتی است و اجرای آن در کشورهای اروپایی با استقبال گسترده مواجه شده است.
اما چیزی که می‌خواهم بگویم این است که الاهه سُرور، یکی از امیدهای واقعی در عرصه موسیقی افغانستان است.
این را زمانی درک نمودم که در گفت‌وگوی کوتاهی در ختم کنسرت، سوالاتی را با او مطرح کردم.
او پس از ده سال زندگی در لندن، با دانش بهتر و دانایی بیشتر، راهش را بسیار خوب و آگاهانه در عرصه موسیقی پیش گرفته و آلبوم ترانه‌های مادران‌مان یکی از شه‌کارهای او در این عرصه است.

۲۸.۱۱.۹۸

ده وبلاگ نویس فعال افغانستان


هرچند در افغانستان پس از گسترش شبکه‌های اجتماعی مانند فیسبوک، انستاگرام و توییتر، وبلاگ از مُد افتاد، ولی شمار زیادی از روزنامه‌نگاران، شاعران و نویسندگان هنوز روی وبلاگ‌های شان می‌نویسند و از از این دفترچه به عنوان محل انتشار مطالب شان استفاده می‌کنند.
من هر ازگاهی به شماری از وبلاگ‌های فعال سر می‌زنم و مطالب شان را می‌خوانم. از این میان برخی آنان هر هفته مطالب جدید می‌گذارند و برخی دیگر هر ماه و یا هرچند ماه یکبار... در این ویدیو به دو مساله پرداخته‌ام.
 نخست، ده وبلاگ‌‌نویس فعال افغانستان  و دوم، این وبلاگ‌نویس‌ها روی کدام شرکت‌ها و طرح‌ها وبلاگ ساخته اند.
لینک وبلاگ‌های را که در این ویدیو در موردشان صحبت کرده ام این‌جا می‌گذارم. ممکن دوستان دیگری نیز وبلاگ‌های فعال و خوبی داشته باشند که من فراموش کرده ام. واضح است که این لیست به هیچ وجه خیلی کامل و جامع نیست.
وبلاگ استاد محمد کاظم کاظمی: http://www.mkkazemi.com/
وبلاگ گیلگمیش: نوشته‌های یعقوب یسنا : http://yasnayaqub.blogspot.com/
گزارش‌نامه افغانستان، وبلاگ رزاق مامون: http://www.razaqmamoon.com/
وبلاگ عزیز رویش: http://royesh12.blogspot.com/
عمه سنگری، وبلاگ سمیه رضایی: https://amasangari.wordpress.com/
فصل نو، وبلاگ نسیم فکرت: https://fekrat.blogspot.com/
یادداشت های یک مهاجر افغان، وبلاگ علی بودا: http://vebbikas.blogfa.com/
دانشیار افغان ویب، وبلاگ عبدالرحمان دانشیار: http://danishyarafghan.blogfa.com/
وبلاگ مختار وفایی: https://www.wafayee.com/
وبلاگ سید بصیر مصباح: http://sayeedbasir.blogfa.com/
وبلاگ محراب الدین ابراهیمی: https://mehrabibrahimi.blogspot.com/
وبلاگ بتول سیدحیدری: http://5225.blogfa.com/
وبلاگ علی پیام: http://payam44.blogspot.com/
لینک وبلاگ‌های تان را در کامنت برایم بنویسید تا در ویدیوهای بعدی در مورد نحوه کار و محتوای آن‌ها صحبت کنیم. تلاش می‌کنم دوستانی را که علاقه‌مند وبلاگ‌نویسی و نوشتن استند کمک کنم تا وبلاگ‌های مصئون و زیبا داشته باشند.

۲۷.۱۱.۹۸

کابوس


شب خواب دیدم گروهی از دوستانم آدم‌خوار شده اند و پس از خوردن دو دست دیگرم سراغ من آمده اند. به پدرم پناه بردم، اما دیدم که برادرم نیز در جمع آدم‌خواران است.
خواب زشت و وحشتناکی بود.صبح که به دوستان آدم‌خوارم گفتم، یکی گفت تعبیرش برعکس است و به این معنا که مرا زیاد دوست دارند   😊

۲۶.۱۱.۹۸

کبوتران سپید و گنبدهای سبز



امروز این عکس را در توییتر دیدم. چقدر حس آشنا دارم با پرهای این کبوترهای سپید و این گنبد سبز. هیچ شهری برای من مزار نمی‌شود. شهر نوجوانی و شهر سرگردانی. شهر ترس و شهر عاشقی. دوست دارم این شهر را و سخت دلتنگش شده ام.
کاش همه جا از این کبوترها و از این گنبدهای سبز می‌بود. حتی اگر می‌بود شاید به زیبایی مزارشریف نمی‌رسید.
مساله اعتقادی و اعتقادات به کنار، اما زیر این گنبد سبز بطور عجیبی به آرامش می‌رسم. روزهای زیادی که گرفتار دلتنگی، هیجان، ترس و بیم‌ بودم به این گنبد پناه برده ام. از پنجره‌های آهنی و ضریح طلاکوب آن محکم گرفته و گریسته‌ام...یا گوشه‌ی روی قالین‌های گران‌قیمت آن نشسته و با آهنگ موزونی که در سقف آن می‌پیچد به آرامش رسیده ام...کبوتران سپید و گنبدهای سبز...


۱۹.۱۱.۹۸

مصاحبه با متهم اصلی کشتار مزارشریف

ملا عبدالمنان نیازی سرلشکر جنگجویان طالبان در حمله به مزارشریف در سال 1377 خورشیدی بود. او پس از تصرف این شهر، بحیث والی بلخ مقرر شد. جنگجویان تحت امر نیازی حین ورود به شهر #مزارشریف، دستور قتل عام هزاره‌ها، ازبیک‌ها و تاجیک‌ها را دریافت کردند و به صورت بی رحمانه حدود شش هزار تن از باشندگان شهر مزارشریف که اکثر آنان هزاره بودند را تیرباران   کرده و در گودال‌ها بصورت دسته‌جمعی زیر خاک کردند.
جنگجویان طالبان همچنان به دستور ملا منان نیازی هشت دیپلمات و یک خبرنگار ایرانی را در کنسولگری این کشور در شهر مزارشریف کشتند.
ملا نیازی در یک خطابه در مسجد روضه شریف از پیروان مذهب شیعه خواست یا به مذهب حنفی رو بیاورند و یا افغانستان را ترک کنند؛ در غیر آن کشته خواهند شد.
این قتل عام به #کشتار_مزارشریف مشهور است و شماری از نهادهای حقوق بشری از جمله دیده بان حقوق بشر با نشر گزارشی در این زمینه، آنرا یک قتل عام هدفمند از سوی طالبان خوانده است.
در این مصاحبه از ملا نیازی در مورد آنچه در ماه اسد سال 1377 در مزارشریف گذشت پرسیدم.

۱۵.۱۱.۹۸

ده فکاهی و چند کنایه از زبان حاجی محمد محقق

حاجی محمد محقق از چهره‌های مطرح جهادی در افغانستان است که فعلا بحیث معاون ریاست اجرائی حکومت وحدت ملی کار می‌‌کند. کم پیش آمده که او در سخنرانی‌ها و مصاحبه‌هایش برای وضاحت بیشتر، یک فکاهی یا کنایه نگوید. او همچنان رقبای سیاسی‌اش را گاهی با کنایه و حرف‌های زننده آزار می‌دهد. گاهی هم فکاهی و کنایه‌های محقق منجر به واکنش‌های گسترده شده است تا آنجایی که یک فکاهی او در جریان اعلام حضور گروه انتخاباتی صلح و اعتدال در کابل، توسط ملاها توهین به قرآن تلقی شده و به شدت محکوم شد.
 در این ویدیو ده فکاهی و چند کنایه خنده‌دار و جنجال برانگیز از حاجی محمد محقق را ببینید.




۱۴.۱۱.۹۸

#کارگر


به پدرم تماس گرفتم و مرگ برادر بزرگش را تسلیت گفتم. پرسیدم کاکایم چطور و چرا ناگهانی فوت کرد؟
گفت: جور و سالم بود. صبح رفته بود سرِ مزرعه‌اش و در برگشت به خانه حالش به یک‌بارگی بد شد و فوت کرد.
کاکایم 85 سال سن داشت و تا چند ساعت قبل از مرگش نیز کار می‌کرد.


۱۳.۱۱.۹۸

روزنامه‌نگار سوئدی: داکتر عبدالله ترجمان من بود، دوبار از مرگ نجاتش دادم

در یک برنامه آموزشی که برای روزنامه‌نگارانی از کشورهای مختلف در شهر یون‌شوپنگ سوئد برگزار شده بود، نینا یلمگرِن از روزنامه‌نگاران کارکشته سوئدی را ملاقات کردم. او آمده بود تا بخشی از برنامه آموزشی را تدریس کند و به ما از تجارب کاری‌اش نیز بگوید. متاسفانه او را قبلاً نمی‌شناختم، در حالی که او دو کتاب بسیار مهم در مورد افغانستان نوشته است.
در جریان تدریس و بحث، نینا به عنوان یکی از جاهای که کار کرده از افغانستان نام برد و گفت در بسیاری از شهرهای افغانستان بوده و ده‌ها بار در جریان جنگ‌ داخلی و رژیم طالبان به این کشور سفر کرده است. کتاب‌های نینا را دیدم که یکی تحت عنوان «افغانستان! هیچ مشکل نیست» و دیگری « افغانستان، قبل از چشم‌های تو» به زبان سوئدی منتشر شده. هیچ یک از این کتاب‌ها هنوز به فارسی‌دری برگردان نشده است.
نینا در جریان تدریس در شهر یون‌شوپنگ
در وقفه چای و پایان تدریس، با نینا سر صحبت را باز کردم. رفتار او به شدت خشک  و جدی است. زن مهربان و پر تلاشی است و بی‌باکانه و صریح حرف می‌زند. تا جایی که یک‌بار با خودم گفتم چه آدم مغروری!
اما به دلیل اینکه حرف‌های او در مورد افغانستان دلچسپ و تجارب کاری‌اش برایم بسیار مهم جلوه کرد، سعی خودم را کردم تا در فرصت‌های که پیش می‌آمد از او بپرسم.

خاطره تلخ از پنجشیر، دیدار با ملاعمر در قندهار
نینا گفت ملاعمر را در قندهار ملاقات کرده، اما صورتش را کامل نتوانسته ببینید، چون ملاعمر با زن‌ها بصورت روبرو ملاقات نمی‌کرد.  او مدت‌های زیادی را با احمدشاه مسعود، داکتر عبدالله و دیگر فرماندهان جهادی حزب جمعیت در پنجشیر و برخی ولایات شمال بوده است.
کتابی که نینا در مورد جنگجویان جهادی افغانستان نوشته
در وقفه درسی، در حالی که در مورد سفرهایش به افغانستان می‌گفت، از خاطره‌ی تلخی که هنوز آزارش می‌دهد یاد کرد.  قهوه‌اش را تازه کرد و گفت:« اوه...یک خاطره بد از افغانستان دارم. در جریان جنگ، یکبار در پنجشیر منتظر هلیکوپتر بودم تا مرا انتقال دهد. پس از چند روز انتظار، هلیکوپتر آمد و قرار شد من و شماری دیگر از افراد را انتقال دهد. وقتی همه جابجا شدند، یک قمندان جهادی نیز آمد و چهار بادیگارد همراهی‌اش می‌کردند. هنگامی که همه آماده پرواز بودیم، یک نفر از سربازان یک سرباز زخمی را روی شانه‌اش انداخته و به سمت هلیکوپتر آورد تا با هلیکوپتر جهت تداوی به جبهه دیگری که امکانات صحی داشت منتقل شود. همه به شمول خلبان، از قمندان جهادی که چهار بادیگار با خود داشت تقاضا کرد که خودش و بادیگاردهایش پایین شوند تا جا برای آن زخمی مهیا شود. قمندان نپذیرفت. از قمندان تقاضا شد که حد اقل بادیگاردهایش را از هلیکوپتر پایین کند تا جانِ آن زخمی نجات یابد. قمندان نپذیرفت. من با وجودی که روزها منتظر هلیکوپتر مانده بودم، از هلیکوپتر پایین شدم تا جا برای زخمی مهیا شود. روز بسیار سختی بود.»


مارشال فهیم مرا تهدید به مرگ کرد
نینا حتی یکبار توسط مارشال تهدید به مرگ شده است. او گفت در پنجشیر در خانه‌ی مستقر بودم که پنجره‌اش مسلط به خانه مارشال فهیم بود. یکبار بدون اینکه حساسیت‌ها را درک کنم، سرم را از پنجره بیرون کردم تا آسمان و هوا را ببینم. ساعتی بعد مارشال فهیم مرا خواست و تهدید کرد که اگر بار دیگر کله‌ام را از پنجره بیرون کنم با گلوله به فرقم خواهد زد. نینا در حالی که می‌گفت مارشال فهیم کارنامه‌ی خوبی ندارد، گفت: « به احمدشاه مسعود احترام زیادی قائلم.»

داکتر عبدالله ترجمان من بود
این کتاب شامل عکس و یادداشت‌های از افغانستان است
نینا هنوز با شماری از چهره‌های سیاسی افغانستان از جمله داکتر عبدالله و امرالله صالح تماس دارد. او گفت در جریان بارها حضورش در افغانستان که عمدتاً در جبهات جنگ و در پنجشیر بوده، داکتر عبدالله بحیث ترجمان، او را همراهی کرده است. او گفت دو بار در حالی که جانِ داکتر عبدالله در اثر تنش‌های سیاسی و نظامی در خطر بود، او را کمک کردم به تاجیکستان فرار کند.
داکتر عبدالله در جریان جنگ داخلی و مقاومت علیه طالبان، در نقش سخنگوی احمدشاه مسعود و جبهه مقاومت عمل می‌کرد و به دلیل توانایی‌اش در زبان انگلیسی، روزنامه‌نگاران خارجی را همکاری می‌کرد.
در حالی که من پرسش‌های فراوانی داشتم تا از نینا بپرسم،  او پس از پایان تدریس، با عجله قهوه‌اش را نوشید و ما را ترک کرد. نینا یک اسب دارد و عاشق اسب‌سواری است.

۹.۱۱.۹۸

شاه آمد و شاه آمد


دیروز چهارشنبه، دو مامور حکومتی به شهر میمنه مرکز ولایت فاریاب سفر کردند. سفرشان کاری بود و به منظور بررسی اوضاع امنیتی و حکومتداری صورت گرفت. این سفر اما چنان با هلهله و هیاهو همراه شد که از والی تا جوالی مصروف چک چک و هیاهو شدند.
تصاویری که از جریان ورود این دو مامور حکومتی به میمنه منتشر شده نشان می‌دهند که از چاپ‌انداز تا بایسکیل‌سوار و از کودک تا کهن سال دست به سینه به احترام این دو کارمند حکومت در جاده‌ها صف کشیده اند. واضح است که این همه تدابیر توسط والی فاریاب که مامور درجه‌یک حکومت در آن ولایت است گرفته شده . داکتر نقیب‌الله فایق شخص زحمت‌کش، با انگیزه و پر انرژی است، اما ظاهراً درک نکرده که انرژی خود و مردم را بیجا هزینه کرده است.

دو مامور حکومتی که به میمنه سفر کردند حمدالله محب مشاور شورای امنیت ملی و متین بیگ رئیس اداره ارگان‌های محلی بودند. این‌ها وظیفه شان است که از نقاط مختلف کشور دیدن کنند و هر روز سراغ یک شهر و یک ولایت را بخاطر تطبیق فرامین حکومتی و بقیه برنامه‌های دولتی بگیرند. بیک و محب نه رهبران جریان‌های سیاسی استند که هواداران شان برای شان هوورا بکشند و نه لازم است که در جریان سفر کاری، با چنین هلهله‌ی استقبال شوند.
شهر میمنه در محاصره طالبان است و سربازان زیادی از کمبود مهمات، محاصره و آب و نان شکایت دارند. در چند قدمی دفتر والی فاریاب، صدها خانواده که خانه و دارایی شان را در جنگ از دست داده اند شب‌ها گرسنه می‌خوابند. در شهر پر از آدم‌های گرسنه و گیرمانده در محاصره دشمن چه نیاز است که از دو مامور حکومت به رسم «شاه آمد و شاه آمد» استقبال صورت گیرد؟
همین چهره‌های جوان ادعا می‌کنند که ما سمبول مبارزه با فساد هستیم و حکومت اگر به نسل جوان سپرده شود نظم و عدالت برقرار خواهد شد!! این نمایش می‌تواند بخشی از همین ادعای مبارزه با فساد  باشد!