۵.۸.۹۹

مصاحبه با مجله کمیته سویدن برای افغانستان


این متن مصاحبه من با مجله کمیته سویدن برای افغانستان است. این مجله به زبان سویدنی و در سویدن منتشر می شود. خبرنگار این مجله، در این مصاحبه از من در مورد تجربه ام بحیث یک خبرنگار در افغانستان و اوضاع آزادی بیان پرسید.

 

۱۳.۷.۹۹

طالبان و رئیس فابریکه کود و برق، از معاش ماهانه کارمندان این فابریکه اخاذی می کنند


شماری از کارمندان فابریکه تولیدی کود و برق در ولایت بلخ میگویند که در چند ماه اخیر، ماهانه از معاش آنان از 600 افغانی تا 1000 افغانی توسط رئیس این فابریکه کسر می شود. انجنیر عبدالرحمان رئیس فابریکه تولیدی کود و برق به کارمندان این فابریکه گفته است که مقدار پول کسر شده از معاش شان را به طالبان می پردازد تا این گروه  پایپ لاین گاز شبرغان که منبع سوخت این فابریکه است را تخریب نکنند.

700 تن بحیث کارمندان رسمی در فابریکه تولیدی کود و برق کار می کنند و شمار کارمندان تقاعدی و اجیر نیز به 1000تن می رسند که از معاش همه آنان از 600 افغانی تا 1000 افغانی، هر ماه کسر می شود.

یک منبع موثق در گروه طالبان به من گفت که این گروه روی معاش ماهانه هر کارمند فابریکه تولیدی کود و برق، 350 افغانی مالیه وضع کرده است و این مقدار پول، ماهانه از طرف رئیس فابریکه به این گروه تحویل داده می شود.

کارمندان فابریکه کود و برق می گوید که انجنیر عبدالرحمان رئیس این فابریکه، خلاف اصول و قانون، به درخواست طالبان برای باج‌دهی به آسانی تن داده و با اخاذی از کارمندان، پول هنگفت اخاذی شده را با طالبان مساویانه تقسیم می کند. انجنیر عبدالرحمان از بابت هر کارمند، 350 افغانی به طالبان می پردازد و بقیه را خودش به جیب می‌زند.

انجنیر عبدالرحمان رئیس فابریکه کود و برق اقامت کشور ترکمنستان را دارد و بیشتر اعضای خانواده‌اش نیز در ترکمنستان زندگی می کنند.

مختار وفایی


۹.۷.۹۹

تهدیدهای تشکیل خلافت اسلامی در آسیای میانه

این تحقیق 60 صفحه‌یی را در سال 2016 نوشتم. برای تحقیق در مورد تهدیدهای تشکیل خلافت اسلامی در آسیای میانه، شبکه‌های اسلام‌گرا و پیشینه جریان‌های جهادی در آسیای میانه، دست‌کم 30 منبع که بیشتر شان کتاب‌خانه‌یی بودند را بررسی کردم. برای رسیدن به پاسخ دقیق در مورد این پرسش که آیا ممکن است در آسیای میانه خلافت برپا شود یاخیر، این تعداد منابع کافی نیستند، اما من ملزم بودم که در پایان دوره تحصیلی لیسانس پایان نامه بنویسم. به همین دلیل با مشوره استاد رهنما، به این تعداد منابع اکتفا کردم.

 فایل پی‌دف‌اف پایان نامه را در آرشیف کمپیوترم دیدم و یادم آمد که برای نوشتن این تحقیق، چه زحمات خوبی کشیدم، در حالی که شماری از دوستان با پرداخت پول اندکی به برگرفروشی‌های بغل دانشگاه، برای شان پایان نامه آماده شده خریداری می‌کنند.

حالا فایل پی دی اف این تحقیق را این‌جا می‌گذارم، تا اگر دوستی به خواندن این موضوع علاقه داشت، به آن دسترسی داشته باشد.

کلیک و دانلود کنید:

دانلود





کتابخانه آزادی بیان در مالمو

نیمه‌شب است و در شهر قدم می‌زنم.

در یک جاده عمومی و خلوت، این اعلان را دیدم:

کتاب‌خانه داوِت اساک:

کتاب‌خانه آزادی بیان در مالمو.

این کتاب‌خانه، ویژه آزادی بیان و کتاب‌های ممنوعه است.

این کتاب‌خانه به‌نام داوت اساک که یک روزنامه‌نگار زندانی در اریتره است نام‌گذاری شده است.

 اساک از سال ۲۰۰۱ بدینسو در زندان است.

دو نکته در مورد نگاه سویدن به رسانه و کتابخانه قابل تذکر است.

یک: سویدن قدیمی‌ترین قانون حمایت از آزادی رسانه‌ها را در جهان دارد و از پیش‌گامان لغو و رفع سانسور است.

سویدن در سال ۱۷۶۶ میلادی، قانونی را تصویب کرد که براساس آن آزادی بیان تامین و سانسور لغو شد.

دو: حکومت سویدن سالانه مبلغ هنگفتی را به کتاب‌خانه‌ها تخصیص می‌دهد و تعداد کتاب‌خانه‌ها در شهرهای این کشور که ده میلیون جمعیت دارد، بیشتر از تعداد مساجد در افغانستان است.

۳۱.۶.۹۹

تا همیشه سپاسگزارت خواهم بود

در سال 2013، در مزارشریف بودم و به دلیل شوق‌های جوانی، یک موتر خریدم که روی فرمان آن کامل مسلط نبودم. یکی از روزهای گرم تابستان، در جاده عمومی میدان هوایی مولانا جلال‌الدین محمد بلخی می‌راندم و همزمان در مبایل با یک دوست صحبت می‌کردم. جاده خلوت بود و به دلیل کم‌تجربه‌گی، متوجه خطرات احتمالی نیز نبودم. هنگامی که می‌خواستم از یک بریدگی، به سمت چپ جاده دور بزنم، یک موتر تکسی به عقب موترم اصابت کرد و مرا به سمت چپ در وسط جاده که مزدحم بود و راننده‌ها به سرعت می‌راندند هُل داد. حینی که وارد سمت چپ جاده شدم، چند موتر از جمله یک نفت‌کش مستقیم به من نزدیک شدند و با یک جیغ بلند دیگر نفهمیدم چه اتفاق افتاد.

 چند لحظه‌ بعد چشمانم را باز کردم و سر و صورتم را لمس کردم دیدم خونی نریخته بود. خودم را در وسط جاده و در میان موتری که مچاله شده یافتم. آنسوتر نفت‌کش را دیدم که زیر جاده و به پشت افتیده. در سمت راست جاده همان موتری که به عقب موتر من اصابت کرده بود نیز کله‌ملاق افتیده بود و دو موتر دیگر نیز حین حادثه رسیده و به همدیگر برخورد کرده بودند. فضا کاملاً شبیه صحنه‌هایی از فیلم‌های هندی بود. دکانداران محل دور تانکر تیل جمع شده و یکی از آنان تلاش داشتند شیشه نفت‌کش را بشکند و راننده را از آن بیرون کند. دیدم که راننده از داخل صدا می‌زند که نزنید، شیشه را خراب نکنید، مرا چیزی نشده، من زنده ام.

دکانداران سراغ من آمدند و دروازه موترم که در اثر برخورد کاملاً بهم ریخته بود بازکردند و مرا بیرون کشیدند. سراغ راننده‌های دیگر رفتند، همه خوب بودیم. حتی یکی از پنج راننده‌یی که در این حادثه به یک‌دیگر اصابت کرده بودیم آسیب ندیده بودیم. عجیب بود. شبیه یک معجزه. حینی که من به سمت چپ جاده هُل داده شدم، نفت‌کش سر رسید و راننده  بخاطری که مستقیم مرا زیر نگیرد، خودش را به زیر جاده هُل داد و نفت‌کش به قسمت سمت راست «بانَت» موتر من اصابت کرد و باعث شد من در وسط جاده چرخک بزنم و برعکس متوقف شوم. خود نفت‌کش در زیر جاده به پشت افیتد و تایرهایش رو به آسمان چرخ می‌خورد. فکر کنم نفت‌کش خالی بود، چون آتش نگرفت.

خلاصه داستان این‌که هیچ‌کس آسیب ندید، اما سه موتر به شمول موتر من کاملاً ویران شده بودند. مقصر حادثه هم من و راننده تکسی که از عقب به موتر من اصابت کرد شناخته شدیم. راننده نفت‌کش  نیز به دلیل این‌که در اوقات ممنوعه وارد آن ساحه شده بود مقصر دانسته شد. نفت‌کش‌ها در ساعات مخصوصی اجازه دارند وارد ساحه شهری شوند.

تمام این سال‌ها را من مدیون راننده آن نفت‌کش هستم که خودش را به زیر جاده هُل داد تا مرا زیر نگیرد؛ وگرنه روی جاده لِه می‌شدم. این را خودش بعداً تعریف کرد و گفت که اگر نفت‌کش را به زیر جاده هُل نمی‌دادم کارت تمام بود. گفت: لحظه‌یی که به تو نزدیک شدم، گفتم اگر مرا چیزی شد خیر است، اما اگر موجب مرگ کسی شوم، خودم و خانواده‌ام تباه می‌شویم.

عکس‌های آن صحنه را تا مدتی با خودم داشتم، اما هر بار دیدنش مرا به وحشت می‌انداخت. تنها این عکس را نگهداشتم که حین بازپرسی در اداره پولیس ترافیک با راننده نفت‌کش گرفتم و ازش بخاطر خودگذری‌اش سپاسگزاری کردم.

نامش یادم نیست، اما تا زنده ام مدیون او هستم. امیدوارم روزی دوباره او را ببینم تا در آغوش بگیرمش. اگر او را دیدید سلام و احترام مرا برسانید. هرکجا هست خدایا به سلامت دارش.




۳۰.۶.۹۹

آیا زمان تسویه حساب فرا رسیده است؟

ظاهراً دوباره زمان تسویه حساب فرا رسیده است. تسویه حساب طالبان با پیروان مذهب تشیع و جریان‌های سیاسی مشهور به « اتحاد شمال».

اسد درانی رئیس پیشین ISI در مصاحبه با ایران‌انترنشنال گفت: دور قبل به طالبان گفته بودیم که اتحاد شمال و سران بقیه اقوام را در قدرت شریک سازید، اما این کار را نکردند. این‌بار باید این کار بکنند.

فعلاً بیشترین تمرکز طالبان، بر توسعه قلمرو شان در ساحات غیرپشتون است. این گروه در حین مذاکره، تلاش می‌کنند قدرت شان را به رخ همه بکشند. از این قدرت و این توسعه سلطه، آنان مشروعیت می‌خواهند. مشروعیت را که ترامپ برای شان داد، بیعت می‌خواهند.

ساحات تحت قلمرو مارشال دوستم، شیخ محقق، استادعطا، جنرال ملک، نظام بای و ده‌ها فرمانده محلی دیگر، فعلاً در خطر تصرف توسط طالبان است.

طالبان به دنبال یک تسویه حساب دیگر استند. این گروه معتقد است که نتیجه را در میز گفتگو نه بلکه باید در میدان جنگ تعیین کرد.

مردم و نیروهای که تصور می‌شد، می‌توانند علیه طالبان بجنگند خلع سلاح شده اند. یا مانند استادعطا بخاطر حفظ تجارت‌ و سرمایه‌اش، به لوای غنی پیوسته و یا مانند محقق و دوستم، بساط شان خالی شده است.

چه کسی علیه موج جدید طالب می‌ایستد؟



 

۲۷.۶.۹۹

مالمو، یک شهر با یکصد و پنجاه زبان

دو هفته پس از آن‌که در بهار 2019 به مالمو آمدیم، پسته‌رسان پاکتی به صندوق‌پستی ما انداخت. وقتی پاکت را دیدم و باز کردم، پر از کاغذهای رنگی بود. نقشه‌ی شهر مالمو، مکان‌های دیدنی‌ شهر، اطلاعات مفید در مورد کتاب‌خانه‌ها، موزیم، مسیرهای پیاده‌روی و از جمله یک نامه خوش آمدید از جانب «کاترین شیرنفلت» شهردار مالمو با امضا و عکس خودش. او در این نامه ما را در این شهر خوش آمدید گفته بود و آرزو کرده بود که از بودن در این شهر لذت ببریم. کاترین را دیروز در افتتاح کتابخانه «دیوید اساک» دیدم. او سخنران برنامه بود و من عضو میز گفتگو. او در مورد اینکه مالمو یک شهر فرهنگی است و به همه فرهنگ ها احترام می‌گذارد صحبت کرد.  در مالمو، به 150 زبان صحبت می‌شود و افراد از 170 کشور در این شهر زندگی می‌کنند. این یکی از بهترین شهرهای است که می‌توان دوست داشت و از بودن در آن لذت برد. با وجودی که زندگی همچنان دشواری‌های فراوانی دارد که نمی‌توان از آن‌ها غافل بود.

دیوید اساک، خبرنگار سویدنی-اریتره‌یی است که از سال ۲۰01 میلادی بدینسو در اریتریه در زندان بسر می‌برد. او در 2001 میلادی زمانی که مسوولیت یک روزنامه را در پایتخت اریتریه به عهده داشت، توسط پولیس بازداشت شد و تا امروز همچنان زندگی‌اش در هاله‌یی از ابهام است. دیوید اساک در سال 1978 میلادی به سویدن آمده و شهروندی این کشور را به دست آورده بود. تا اکنون خبری از سرنوشت او نیست و گمانه‌زنی‌های وجود دارد که در زندان به قتل رسیده است. من در برنامه افتتاح کتاب‌خانه با دختر و خواهر دیوید اساک صحبت کردم. همچنان چشم براه او هستند و می‌گویند: «دیوید یک روزی بر می‌گردد...»

در اریتریه یک دستگاه ظالم و سرکوبگر حاکم است که هیچ صدایی را در حمایت از روزنامه‌نگاران نمی‌شنود.

دیوید اساک شهروند سویدن است و روزنامه‌نگاران، رسانه‌ها، نهادهای مدافع حقوق بشر و حکومت سویدن در این 20 سال، به صورت پیگیر، برای نجات دیوید اساک تلاش می‌کنند. مجله‌های انجمن نویسندگان سویدن، نهاد خبرنگاران سویدن و چند مجله دیگر، در هر شماره شان، عکس دیوید اساک را با شعار « دیوید را آزاد کنید» منتشر می‌کنند. اکنون بهترین کتاب‌خانه، با نام دیوید اساک در شهر مالمو فعال شد که تمرکز آن روی آزادی بیان، هنر و در دسترس گذاشتن کتاب‌های ممنوعه است. کاری که در بسیاری از کشورهای اروپایی مانند ندارد.

در برنامه افتتاح این کتابخانه از من دعوت شد تا در مورد اوضاع رسانه‌ها و آزادی بیان در افغانستان صحبت کنم. من با تمرکز بر مذاکره حکومت افغانستان با طالبان، نگرانی‌هایم را از بدتر شدن اوضاع گفتم و در حضور اعضای بسیاری از سازمان‌های فعال در عرصه حمایت از رسانه‌ها، از آنان خواستم که با خبرنگاران و فعالان افغانستان، در حفظ دست‌‌آرودهای ما در عرصه آزادی بیان و آزادی‌های مدنی متحد و هم‌صدا شوند.

 


۱۶.۶.۹۹

عکس پاسپورت رئیس هیات مذاکره کننده گروه طالبان

سخنگوی طالبان، روز گذشته از تغییرات در هیات مذاکره کننده این گروه با جمهوری اسلامی افغانستان خبر داد. مهم‌ترین تغییر، گماشته شدن شیخ عبدالحکیم بحیث رئیس هیات مذاکره کننده است. شیخ عبدالحکیم، قاضی‌القضات طالبان است و پای حکم اعدام هزاران تن امضا کرده است. او تندرو و افراطی است و از افراد مورد اعتماد ملاعمر بوده است.

این نخستین عکس است که از شیخ عبدالحکیم نشر می‌شود. این عکسِ پاسپورت شیخ عبدالحکیم است که توسط وزارت داخله افغانستان صادر شده است. این عکس هرچند کامل نیست، اما مشخصات پاسپورت او نشان می‌دهد که پاسپورت او توسط اداره پاسپورت حکومت افغانستان صادر شده است.



مرد همیشه بازنده به مصاف طالبان می رود

عبدالله عبدالله چهره‌ی خط خورده و ناکام امور سیاسی افغانستان است. او در سه دور انتخابات ریاست جمهوری افغانستان شرکت کرد و در هر سه دوره ادعا داشت که بلندترین رای مردم را با خود دارد. بنا بر همین ادعاهای او، میلیون‌ها انسان و ده‌ها جریان سیاسی و مدنی، از موقف او حمایت کرده و تلاش کردند پیروزی او تحقق یابد.

عبدالله اما در هر سه دور، با چند پیام از سفارت امریکا و چند امتیاز تشریفاتی و شخصی، از ادعای که داشت کناره گرفت و مصروف رفت و آمد میان کابل و دهلی شد.

عبدالله شخصی نیست که روی داعیه‌های مردم بیایستد. او کنار می‌کشد، یا با تهدید سفارت امریکا و یا تطمیع از سوی بازی‌گران جنگ و صلح.

اکنون عبدالله بار دیگر در موقف حساسی قرار گرفته است که نتیجه عملکرد او، سرنوشت آینده افغانستان را تعیین می‌کند. عبدالله از کرزی و اشرف غنی شکست خورد، آیا در مقابل ملا برادر تا آخر از موقف مردم افغانستان دفاع خواهد کرد؟

قرار است بزودی گفتگوهای میان افغان‌ها در دوحه آغاز گردد. هیات حکومت جمهوری اسلامی افغانستان و هیات گروه طالبان برای آغاز مذاکرات آماده شده اند. عبدالله به دوحه می‌رود تا در آغاز گفتگوها سخنرانی کند.




۱۵.۶.۹۹

چرا شما دین ندارید؟

زبیده مادر ۱۱ فرزند است. شبیر، یکی از فرزندان زبیده است که پنج سال قبل به سویدن آمد و تحت سرپرستی یک خانواده سویدنی قرار گرفت.

در یکی از روزهای تاریک و ابری، دلِ شبیر گرفت و سخت گریست. پدر و مادر سویدنی‌اش دلیل این گریه را پرسیدند‌. شبیر گفت، دلش می‌خواهد مادرش را ببیند. کاش او این‌جا بود.

خانواده سویدنی، به شبیر وعده سپردند که تلاش می‌کنند مادر، خواهران و برادرانش را به سویدن دعوت کنند.

زبیده مادر شبیر، با ده فرزند دیگرش در پنجشیر زندگی می‌کردند. یک‌سال طول کشید تا زبیده و ده تن از فرزندانش از افغانستان به سویدن بیایند. زحمات و بخشی از مصارف این سفر را همان خانواده سویدنی متقبل شدند‌.

یکی از روزها، اداره مهاجرت سویدن، زبیده را برای تمدید ویزا به مصاحبه دعوت کرد. در ختم مصاحبه، مامور اداره مهاجرت به زبیده گفت: هر پرسشی که از ما داری می‌توانی مطرح کنی.

مطرح شدن این پیشنهاد در مصاحبه‌ها و ملاقات‌ها معمول است.

زبیده پرسش محکمی در ذهن خود داشت و به دلیل این‌که زبان سویدنی نمی‌فهمید، تاکنون فرصت فراهم نشده بود تا از سویدنی‌ها بپرسد.

مکالمه زبیده و مامور اداره مهاجرت، به وسیله یک ترجمان انجام می‌شد‌.

زبیده که زمینه را برای بیان پرسش خود فراهم دیده بود، آن‌را مطرح کرد:

- شما سویدنی‌ها چرا خداوند جل جلاله را نمی‌پرستید؟ چرا شما دین و مذهب ندارید؟

مامور اداره مهاجرت که آدم عاقل بود و درک درستی از چنین آدم‌ها داشت، تلاش کرد تا زبیده را بفهماند.

ظاهراً زبیده به پاسخ خود دست نیافته است. او هر از گاهی در پارک‌ها و محلات عمومی قدم می‌زند و اگر با زنی از افغانستان مواجه شود، تلاش می‌کند او را متوجه کوتاهی روسری، بلند بودن پاچه تنبان، نوع عطری که یک زن مومن استفاده کند و بقیه منکرات اسلامی می‌سازد‌. او برای زنانی که حتی یک تار موی شان از زیر روسری بیرون بزند با قضاوت کامل یک تعریف دارد: "فاحشه‌گک"

زبیده از برکت امکانات رفاهی دولت سویدن که ویژه حمایت از اطفال و خانواده‌ها است عیش می‌کند و با این پول مصروف امر و نهی است.

با این حال او حسرت می‌خورد که چرا سویدنی‌ها به اسلام رو نیاورده و در هر کوچه این کشور زیبا و بی‌نهایت آرام، یک مسجد وجود ندارد که الله اکبر را داد بزند.

مختار وفایی

*نا‌م‌ها مستعار استند.



۱۴.۶.۹۹

پیام طالبان به باشندگان شهرک کود و برق: وظایف دولتی را ترک کرده و کارت امن دریافت کنید

گروه طالبان با ارسال پیام به ساکنان شهرک صنعتی کود و برق مزارشریف، از آنان خواسته است که وظایف حکومتی شان را ترک کرده و از دستورات این گروه تبعیت کنند. کود و برق که یک شهرک صنعتی است، بیشترین ساکنان آنان را کارمندان تصدی‌ها و ادارات دولتی تشکیل می‌دهد. این شهرک از منابع مهم عایداتی و از جمله شهرک‌های مرفه و زیبای مزارشریف است که توسط روس‌ها ساخته شده و به دلیل زیبایی و امکانات رفاهی، به مسکو کوچک مشهور شده است.

پیام طالبان امروز جمعه چهارم سپتمبر، پس از ادای نماز جمعه، توسط چندتن از ملا امام‌ها درحضور شماری از ساکنان شهرک کود و برق خوانده شده است. طالبان در این پیام از ملا امامان و قریه‌داران خواسته است که در جمع‌آوری عشر و ذکات با این گروه همکاری کرده و جهت حل قضایای حقوقی، به این گروه مراجعه کنند.

شهرک کود و برق در مربوطات ولسوالی دهدادی ولایت بلخ قرار دارد و مقر قول اردوی 209 شاهین، با این شهرک کمتر از پنج کیلومتر فاصله دارد. طالبان از یکسال بدینسو، در حومه‌های شهرک کود و برق حضور دارند و بارها با تهدید، از مسوولان فابریکه کود و برق، خواهان پول به عنوان عشر و ذکات شده است.

منابع محلی، با ابراز نگرانی می‌گویند که کنترول اوضاع، از مدیریت قول اردوی 209 شاهین و دستگاه‌های امنیتی مستقر در بلخ خارج شده، چون فرماندهی نهادهای امنیتی، در رابطه به مهار تهدیدات طالبان، با ملاحظه برخورد می‌کنند.

خوانش پیام طالبان در مساجد شهرک کود و برق، پیام هشداری است که پیامد بعدی آن، سلطه و حضور این گروه بر دروازه‌های ورودی شهر مزارشریف است.




۱۲.۶.۹۹

تاش پهلوان، قهرمان میدان های بزکشی افغانستان کی بود و چگونه زیست؟

تاش پهلوان فرزند عبدالواحد، در سال ۱۳۲۱ خورشیدی در روستای قزل‌کنت درۀ‌گز ( ولسوالی شولگره ولایت بلخ) دیده به جهان گشود.

تاش پهلوان از مشهورترین چاپ‌اندازان افغانستان و از چهره‌های افسانوی میدان‌های بزکشی کشور بود که که دوبار مدال قهرمانی را از سوی محمد ظاهر شاه پادشاه افغانستان و  رییس جمهور داوود خان بدست آورد.

 بار نخست در سال ۱۳۴۵ خورشیدی مسابقات بزکشی میان سراسر ولایات افغانستان در شهر کابل برگزار شد که در این مسابقه تاش پهلوان از درۀ‌گز توانست مقام قهرمانی را در سطح کشور از آن خوده نموده و مدال قهرمانی را از دست محمد ظاهر شاه بدست آورد.

بار دیگر در سال ۱۳۵۵ نیز مسابقات بزکشی میان چاپ‌اندازان سراسر افغانستان در مزارشریف برگزار گردید که در این مسابقه تاش پهلوان مدال قهرمانی را از دست رئیس جمهور داوودخان بدست آورد.

تاش پهلوان، در کنار بدست آوردن دو دور مدال قهرمانی ورزش بزکشی در افغانستان، ده‌ها بار در میدان‌های بزکشی در ولایات مختلف، افتخاراتی را نصیب خودش و مالکان اسب‌هایی را که می‌تاخت کرده است که در تاریخ ورزش بزکشی از وی به عنوان «مشهورترین چاپ‌انداز افغانستان» نام برده می‌شود.


تاش پهلوان در یکی از نادرترین فیلم‌های سینمایی بنام «سوارکاران» که توسط «جان فرانکن هایمن» کارگردان معروف هالیود در سال ۱۹۷۱ میلادی در افغانستان ساخته شد نیز حضور دارد. پس از آن‌که این فیلم سینمایی در سینماهای جهان به نمایش درآمد، افغانستان شاهد حضور گسترده گردشگران خارجی بود. این فیلم چهره واقعی از افغانستانِ آن زمان را به جهان معرفی کرد. پس از ساخته شدن این فیلم، تاش پهلوان و شمار دیگر از پهلوان‌های معروف افغانستان، برای تماشای مسابقات «گاوبازی» به شهر مادرید در کشور اسپانیا دعوت شدند.

داستان معروف حضور تاش پهلوان در مسابقه گاوبازی هنوز زبانزد عده‌ی از چاپ اندازها است. داستان از این قرار است که تاش پهلوان هنگام تماشای مسابقه گاوبازی در شهر مادرید متوجه می‌شود که شخص گاوباز که مجهز به کارد یا نیزه است، با هر حمله به سمت گاو، زخمی بر بدن گاو وارد می‌کند تا گاو را شکست داده و از پا درآورد.

 تاش پهلوان این شیوه مسابقه را دفاع جانانه و شجاعانه ندانسته و درخواست کرده بود که حاضر است بدون سلاح جارحه با گاو به مسابقه بپردازد. این درخواست تاش پهلوان از سوی ناظران بازی و تماشاچیان به دلایل مختلف رد شده و اصرار او بی نتیجه مانده است. چاپ‌اندازان این کار او را رفتن به کام مرگ تعبیر کرده و او را ممانعت کردند.

ویکی‌پیدیا یا دانشنامه آزاد در مورد تاش پهلوان نوشته است که قد این مرد افسانوی دو متر بود و در زیبایی و مهارت‌های چاپ‌اندازی شهرت به سزایی داشت.

 این قهرمان میدان‌های بزکشی درسال ۱۳۶۰ خورشیدی، در حالی که مصروف دست‌کاری اسلحه اش بود، با گلولة که بصورت اشتباهی  از تفنگ‌اش خارج شد، جان باخت.

ظاهرشاه در حال اهدای مدال به تاش پهلوان

ظاهر شاه در حال اهدای مدال به تاش پهلوان.


  صحنه‌یی از فیلم سینمایی‌ «سوارکاران». نخستین فرد در صف مردان سوارکار تاش پهلوان است.



تاش پهلوان در میدان بزکشی به سواری اسپ سفید قشقه مربوط به یکی از خان های مزارشریف.


منبع: کتاب نگاهی به درۀ گز باستان، نوشته مختار وفایی.


۹.۶.۹۹

یک‌شنبه ها

خبرهای روزانه در افغانستان، بیشتر متمرکز است بر اتفاقاتی مانند انفجار، ترور، فساد و صحبت‌های که مقامات از بلندگوهای حکومت مخابره می‌کنند. شبکه‌های اجتماعی نیز چکیده‌های همین اتفاقات را نشخوار می‌کنند. برای گریز از این هیاهو، من هر هفته صحبت مفصلی را نشر می‌کنم که در آن با افرادی از گوشه‌های مختلف افغانستان به صحبت می‌نشینم.

تمرکز من روی افراد و منابعی است که از هیاهوی رسانه‌ها دور استند و کمتر در مورد شان سخن زده می‌شود. کسانی که کارشان به نحوی الهام‌بخش است و یا سخن شان بازگوکننده احوال مردم است.

این مصاحبه‌ها را هر یک‌شنبه، از طریق کانال یوتیوب، فیسبوک، تلگرام و وبلاگ خود نشر می‌کنم.

فشرده‌یی برخی از این گفتگوها را همچنان برای یکی از روزنامه‌های کابل می‌نویسم.



۲.۶.۹۹

آیین‌ و آداب در درۀ گز، (ولسوالی شولگره)

آداب، رسوم، کنش و منش یک اجتماع جزئی از ارزش‌ها و فرهنگ عامیانة آن جامعه شمرده می‌شوند. جامعة سنتی افغانستان نیز دارای ارزش‌های گوناگون اجتماعی است که برخی از این رسوم و آیین‌ها از درازنای تاریخ تا کنون از نسلی به نسل دیگری انتقال یافته و برخی از آنان با گذشت روزگار، به فراموشی سپرده شده است.

در این میان، باشندگان درۀ‌گز نیز، دارای رسوم، آیین و ارزش‌هایی هستند که از نسل‌های دور به یادگار گرفته اند.

در ادامه به برخی از رسوم‌‌، عادات و باورهایی جالب که از سال‌ها بدینسو در میان باشندگان درۀ‌گز رواج داد اشاره می‌کنم.

 

طوی (عروسی)

ازدواج و انتخاب همسر در میان باشندگان درۀ‌گز مانند سایر نقاط افغانستان موانع اجتماعیِ زیادی را به همراه دارد. تضادها و حساسیت‌های نژادی، قومی، لسانی و مذهبی هنوز هم تاحدی سدِ راه وصل دو جوان برای تشکیل خانواده می‌باشند.

مواردی زیادی دیده شده است که حساسیت‌های نژادی، زبانی، قبیله‌یی، مذهبی و سمتی در ازدواج و تشکیل خانواده برای جوانان دردسر ساز و در برخی موارد، این حساسیت‌ها به کشمکش‌های بزرگ‌تری انجامیده است.

به طور مثال خانواده‌های سادات، کمتر قانع می‌شوند تا دختران شان عروسِ یک خانواده هزاره، تاجیک، پشتون، ازبیک و... شوند. همچنان برعکس یک خوانواده هزاره یا پشتون در مقابل بقیه اقوام حسیاستِ مشابه دارند. این حساسیت‌ها که ریشه در بافت‌های اجتماعی و رسوم خانوادگی دارد، در میان سایر اقوام و ملیت‌ها و حتی در شمار دیگر از کشورها نیز دیده می‌شود.

براساس سنت حاکم در جامعه درۀ‌گز، پدر و مادر، دو تعیین‌کنندة اصلی در انتخاب همسر دانسته می‌شوند.

اکثریت پسران و دختران با مشوره و انتخاب پدر و مادر اقدام به انتخاب همسر می‌کنند.

طوی در میان باشندگان درۀ‌گز، حاشیه‌های جالب و لذت‌بخشی دارد که برخی از این رسوم مختصِ برخی از اقوام اند و برخی از آنان در میان عموم مردم رواج دارند.

 «جستجو و انتخاب عروس»، «خواستگاری»، «توزیع شیرینی‌«، «پیش‌خوری»، «خویش‌خوری»، «محفل شیرینی‌خوری»، «عقد و پای‌وازی»، «شب طوی» (شب نکاح)، «حنا بندی»، «عروس بران»، «تخت جمعی»، «رونمایی» (روبینان)، «پای‌وازی عروس» و ...از جمله اجزاء ضروری طوی است که هرکدام به ترتیب توسط خانواده‌های عروس و داماد اجرا می‌گردند. هر کدام از این مراحل، تشریفات و ترتیبات خاص خودش را دارد که در برخی موارد هزینه‌های گزافی نیز به همراه دارد.

 

خواستگاری عمدتاً توسط بزرگان قوم، ملا امام و پدر و مادر پسر صورت می‌گیرد که در بسیاری از موارد ملا امام یا بزرگ محل، نقش میانجی را در تعیین مقدار قلین و یا همان قیمت دختر دارد.

متاسفانه دخترفروشی در میان باشندگان درۀ‌گز به یک رسم معمول بدل شده است.

 هر دختر، به مثابه لیاقت و توانایی‌های فکری و فيزیکی‌اش قیمت‌گذاری می‌شود. مثلاً دختری که با سواد باشد و مهارت‌های پخت و پز و دوخت را بلد باشد قیمت‌اش بالاتر از دختری است که سواد ندارد و فاقد مهارت‌های نام‌برده است. رسم قیمت‌گذاری و فروش دختر، یکی از عمده‌ترین چالش‌های اجتماعی در افغانستان است که در درۀ‌گز نیز بازار آن گرم است.

طوی در گذشته‌ها با آداب و رسوم خاصی در میان مردم انجام می‌شد.

قبل از دهة هشتاد خورشیدی، در میان برخی از اقوام ساکن درۀ‌گز از جمله در میان قندهاری‌ها رسم بود که عروس را سوار بر شتری که با افساری پر از دانه‌های زیبا، مهره و طوق‌‌های بافته شدة رنگارنگ مزین می‌شد به سمت خانه شوهر ببرند.  داماد نیز سوار بر اسب چست و چابُک و در همراهی با کاروانی از شرکت کنندگانِ مراسم، عروس را با دایره و رقص و آواز همراهی می‌کرد. دایره از آلات مخصوص جشن‌های خوشی در میان باشندگان درۀ‌گز است که توسط زن‌ها نواخته شده و  در طوی کاربرد ویژه‌یی دارد.

در سال‌های اخیر و خصوصاً  پس از  ۱۳۸۰ خورشیدی و سقوط رژیم طالبان که دسترسی مردم به وسایل نقیله و امکانات رفاهی افزایش یافت، به ندرت دیده می‌شود که مراسم طوی (عروسی) با ظرافت‌های رسوم و آداب قدیم برگزار گردد.

 

تعظیم به اجاق

 یکی دیگر از آیین‌های قدیمی که در طوی‌‌های برخی از اقوامِ ساکن درۀ‌گز رسم است، رفتنِ عروس و داماد بر اجاقِ خانه‌های دو طرف است. وقتی کاروان مراسم برای بردنِ عروس آماده می‌شود، داماد با عروس روی اجاق خانة پدری عروس رفته و مقداری پول روی آن می‌گذارد. همچنان بعد از آن‌که عروس به خانة شوهر پا می‌گذارد به طرف دیگدان و تنور رفته و به آن دست می‌کشد. اجراکنندگان این رسم دیرین، معتقد‌اند که داماد و عروسی که در روز عروسی بر سرِ اجاق رفته و به آن دست می‌کشند، در زندگی ذلت و خواری را ندیده و آیندة پر برکتی خواهند داشت.

آوردنِ حق عروس از خانة پدر «جهیزیه»، تحفه بازدیدکنندگان به تازه عروس و مکلفیت عروس بر دادنِ چیزی از دست‌دوخت‌هایش به طرف، دعوت داماد و عروس به مهمانی از سوی بستگان داماد، رعایت عادتِ «پای‌وازی» عروس تا وقتی پدرش او را دعوت نکند و هدیة پدر به عروس هنگامی که عروس بعد از عروسی به خانة پدر می‌رود از جمله دیگر اجزا و تشریفات عروسی در میان باشندگان درۀ‌گز است که تعدادی از این رسوم‌ در سایر حوزه‌های افغانستان نیز رایج است.

 

 میلة رمضانی

استقبال از ماه رمضان در میان مردم افغانستان، به اشکال گوناگون صورت می‌گیرد. داداجان عابدوف، محقق و پژوهشگر تاجیکستانی در کتاب « آداب، آیین‌ها و باورهای مردم افغانستان» که ترجمة فارسی آن در ماه قوس ۱۳۹۳ خورشیدی در کابل منتشر شد، میلة رمضانی را از جمله میله‌های رایج در میان مردمان مناطق دری زبان ولایات بلخ، کابل، هرات، جوزجان، فاریاب، تخار، نیمروز،، پروان، لوگر دانسته و گفته است، این میله از آیین‌های قدیمی به شمار می‌رود که بعدها به یکی از میله‌های محبوب اطفال و جوانان مبدل شد.

میلة رمضانی که در درۀ‌گز نیز زمانی محبوب بود، عمدتاً از طرف شب صورت می‌گرفت و در اکثر محله‌ها سه الی چهار روز دوام می‌کرد. شیوة اجرای میلة رمضانی به شکل گروهی بود که جمعی از پسران نوجوان باهم گروهی را تشکیل داده و پس از افطار و نماز شام در محلی تجمع می‌کردند.  این گروه یک‌تن چُست و چالاک را به صفت «شیرین‌کار» و یک‌تن را به صفت خواننده انتخاب می‌کردند که شعرهای رمضانی را بخاطر جلب توجه مردمان محله بخواند.

شخصی  که به صفت شیرین‌کار انتخاب می‌شد، لباس‌های ژنده می‌پوشید و به سرش کلاه تاج‌دار می‌گذاشت و کمرش را با تار می‌بست. هم‌چنین بخاطری این‌که او را کسی نشناسد، برایش ریش و بروت تقلبی می‌‌ساختند و به دوره‌گردی در خانه‌های محله آغاز می‌کردند.

رب من، یا رب مــــن، یا رمضان

الســــــــلام و علیک ماه رمضان

رمضـــان رفـــــــته بود و باز آمد

بی‌نمازهــــا سرِ نمـــاز آمـــــــد

این سرود که بیت‌های طولانی دیگری نیز دارد، از جمله سرودهای بود که میله‌کنندگان، آن‌را دمِ دروازه‌های محله می‌خواندند و از مردم «رمضانیه» که شامل پول، برنج، گندم و نان می‌شد جمع می‌کردند.

 

 

نیایش برای باران

نیایش برای باران و یا هم «باران‌بیا» از دیگر جشن‌هایی است که در خشک‌سالی‌ها توسط جوانان برپا می‌شود.

در برخی از روستا‌های کوهستانی مانند دالان رسم بر این است که یکی از مردمانِ روستا سفرة مهمانی و یا ختم قرآن ترتیب داده و یک‌تن «سید» که مورد احترام همه مردم باشد را دعوت می‌کند. میزبان از قبل آمادگی سطل آب را بالای بام و در مسیر سید می‌گیرد و پس از ختم برنامه سطل آب را روی وی می‌ریزاند.

در واقع سید را به باور مردم که شخص پاک و بی‌گناهی است به قصد بارشِ باران تر می‌کنند. سید پس از تر شدن دعا نموده و از خدا می‌خواهد که باران ببارد تا مردم از خشک‌سالی نجات یابند.

همچنان از دیگر برنامه‌ها در راستای نیایش برای بارش، این است که گروهی از نوجوانان و جوانان جمع می‌شوند و برنامة جمع‌آوری کمک را به منظور راه اندازی خیرات عمومی تحت نام  «بَرَمَبوُ» راه اندازی می‌کنند. این جوانان یک‌تن را پلاستیک‌پوش نموده و شب‌هنگام به دروازه خانه‌های مردم بیت‌خوانی می‌کنند.

هنگامی که پسرهای جوان به دروازه‌ خانه‌های مردم رفته و بیت‌خوانی می‌کنند، برخی از مردم از روی بام بر آن‌ها سطل آب خالی نموده و گندم، جواری، آرد، شیرینی و یا پول نقد را به هدف صدقه به آنان می‌دهند. پول و بقیه مواد جمع‌آوری شده در این برنامه، صرف یک خیرات عمومی می‌شود.

 

شگون‌ها

بشر در ابتدای خلقت از کشف، درک، تجزیه و تحلیل بسیاری از حقایق نهفته در اطرافش عاجز بود. بنابر این برای تسکین و توجیه بسیاری از کارهایش به توهمات و تخیلات ذهنی که حاصل آن خرافات بود پناه برد. این خرافات و توهمات ذهنی، نسل به نسل در سینة بشر تا امروز انتقال یافته است.

یکی از همین خرافه‌ها که تسکین‌دهندة خاطر انسان‌هاست شگون‌ها می‌باشد. داداجان عابدوف، پژوهشگر تاجیکستانی در کتاب «آداب، آیین‌ها و باورهای مردم افغانستان»  ضمن این‌که انتقال رسوم‌، باورها و اعتقادات مردم را از سده‌ها بدینسو «ثروت با ارزش» می‌داند، در مورد شگون‌ها معتقد است که: شگون‌ها گذشته از این‌که دارای محتوای خرافاتی اند، اکثراً اهداف تربیوی دارند و امروز هم مردم از آن‌ها در این زمینه استفاده می‌کنند. خصوصاً مادران و پدران که مسوولیت تربیة فرزندان شان را به عهده از شگون‌ها در این زمینه بسیار کار می‌گیرند.

این‌جا شماری از شگون‌هایی را که در میان مردمان درۀ‌گز بیشتر از همه سر زبان‌ها استند و برخی از آنان که در کتاب داداجان عابدوف نیر آمده اند، اشاره می‌کنم.

§        اگر در شب عروسی، باد و باران و یا توفان بیاید، می‌گویند: «عروس تهِ دیگ لیسیده است».

§        اگر در شب عروسی آیینة عروس بشکند، عروس بدبخت خواهد شد.

§        اگر به فرق کودکی زده شود، آن کودک یتیم خواهد شد.

§        اگر زن حامله به تُرشی زیاد علاقه‌مند باشد، پسر می‌زاید و اگر به شیرینی بیشتر رغبت داشته باشد، دختر به دنیا می‌آورد.

§        اگر زنی حامله، بالای جنازه «مرده» برود، زنخ طفل او لرزانک خواهد شد.

§        اگر زن حامله غذای زیر کاسه را بخورد، طفل زیباصورت به دنیا می‌‌آورد.

§        اگر طفل نوزاد تنها گذاشته شود، او را مادر آل (دیو کمپیر) خواهد زد. از این‌رو همیشه کارد یا قیچی نزد وی گذاشته شود.

§         زنی که جن داشته باشد، نباید به عیادت زنِ نوزاد دار برود؛ ممکن است طفل او نیز به مرضِ جن‌زدگی مبتلا شود.

§        اگر کسی اسپ خواب ببیند، به مراد می‌رسد.

§        اگر ابر از سمت قبله برخیزد، برف و باران و توفان به دنبال دارد، طوری که می‌گویند: ابر اگر از قبله خیزد، برف و باران می‌شود / شاه اگر عادل نباشد، ملک ویران می‌شود.

§        اگر دو تیغة قیچی بهم زده شود و آواز آن بلند شود، در خانة صاحب‌اش جنگ واقع شود.

§        اگر کسی به کس دیگر شب‌هنگام ماست، شیر، دوغ و قیماق بدهد، شیر گاوش خشک می‌شود.

§        اگر خروس بی‌وقت (به غیر از سحری) بانگ بزند، عاقبت شومی دارد.

§        اگر سگ فریاد بکشد، آن علامتِ ویرانی روستا است.

§        اگر شخصی هنگام برخواستن از خواب به طرف دست چپ بالا شود، تمام روز را در خفتگی و ناراحتی سپری کند.

§        اگر در روز جمعه درس خوانده شود، ذهن کُند شود.

§        اگر کسی با آب نیم‌خورده دست بشوید پیس شود.

§        اگر پسر بچه‌یی ساجق بجود، رییش کج آید.

§        اگر پسر بچه‌یی برنج خام بخورد، کوسه شود.

§        اگر خاکروبه در مقابل منزلی انداخته شود، اهل خانواده از دست بدهد.

§        اگر کف دست کسی خارش کند، گویند: «پول بدست می‌آورد».

§        اگر چوبک چای در بین پیاله ایستاده شود، گویند: « به خانه مهمان می‌آید».

§        اگر بوت یا کفش هنگام کشیدن از پای، بالای همدیگر قرار گیرد، صاحب آن به همان سمت که بوت قرار گرفته، مسافرت خواهد کرد.

§        اگر پیش روی مسافر هنگام بر آمدن مرد یا زن بدشکل روبرو آید، سفر بدفرجام است و مسافر از سفر اش صرف نظر نموده و پس از برگشت به خانه، ساعتی بعد دوباره به عزم مسافرت از خانه بیرون می‌شود.

§        از عقب مسافر ظرفی را از آب پر نموده و پاش می‌دهند و بدین وسیله، جای او را سبز می‌خواهند که مسافر به سلامت برخواهد گشت.

§        از روی خاکستر نمی‌گذرد، زیرا خاکستر محل بود و باش اجنه است و به انسان ضرر خواهد رساند.

§        اگر کسی از زیر کمان رستم بگذرد، آن‌کس تغییر جنسیت کند: اگر زن باشد مرد شود و اگر مرد باشد زن شود.

§        اگر کسی نام کژدم را بزبان آورد، آن‌زمان کژدم پیدا شود، از این‌خاطر نام کژدم را « نمی‌گویم» گویند.

§        اگر کسی موقع صرف طعام به منزلی برسد، گویند: خشویت دوستت دارد».

§        اگر کسی هنگام شب ساجق بجود، گویند: «گوشت مرده را می‌جود».

§        اگر تابوت سبک باشد، گویند: «مرده ثواب‌کار بوده».

§        کسی که با خود تعویذ داشته باشد، تیر دشمن به او اثر نمی‌کند.

§        اگر خرچنگ پای شما را محکم گیرد، کوشش کنید که خر سیاه هنگ بزند، در آن صورت خرچنگ پای‌تان را رها خواهد کرد.

§        دندان افتاده را باید کفن و دفن کرده و در سوراخ دیوار گذاشت.

§        ناخن‌های بریده را به هر سو نیاندازید که اندوهگین خواهید شد.

 

این‌ها نمونه‌های از شگون‌هایی اند که در میان مردم درۀ‌گز روی زبان‌هاستند و شماری از افراد نیز به گونة اعتقاد و باور، این‌ها را در زندگی روزمرة شان رعایت می‌کنند. هرچند مخرج مشترک شگون‌ها و رسوم گوناگون در میان مردم درۀ‌گز مشخص نیست، اما این رسوم و باورها، از سده‌ها قبل در گوشه و کنار افغانستان در زندگی روزمرة مردم وجود داشته اند.


منبع: کتاب درۀ گز باستان، ولسوالی شولگره

نویسنده: مختار وفایی