۸.۱۱.۹۰

فیس بوک و جوانان فیس بوکی در افغانستان

خبرگزاری جمهور
“جوانان فیسبوکی” اصطلاحیست که نخستین بار استاد برهان الدین ربانی رییس جمهور پیشین و رییس شورای عالی صلح افغانستان به کار برد.
استاد برهان الدین ربانی سال گذشته در همایش شورای علمای افغانستان گفته بود که اگر علما و دانشمندان کشور نقش شان را در قبال تحولات کشور به خوبی ایفا نکنند جوانان فیس بوکی به خیابانها خواهند ریخت و در برابر این همه نابهنجاری ها خواهند ایستاد.
استاد ربانی این سخنان را در زمانی ایراد نموده بودکه جوانان عرب با استفاده از شبکه های اجتماعی چون فیسبوک وتویتر و یوتیوپ، خیزشهای مردمی را در خاورمیانه و شمال افریقا براه انداختند؛ خیزش های مردمی که سرانجام دیکتاتورهای دنیای عرب را سرنگون کرده و بهار عربی را رقم زد.
نقش فیسبوک در تحولات دنیای عرب باعث شد که این شبکه اجتماعی به یک پدیده ی کاملا پارادوکسیکال و تناقض نما مبدل گردد؛ پدیده ای که از یکسو امیدهای فراوانی ایجاد کرد و از سوی دیگر هراس بی شماری به بارآورد.
با ورود فیسبوک در دنیای سیاست، از یکسو طبقه منتقد جوامع به یک آینده درخشان امیدوار گردیدند و آن را پایان نظامهای مستبد و طبقاتی تلقی کردند. درسوی دیگر، لرزه بر پیکر دیکتاتورها و مستبدان افتاده و درصدد چاره جویی برآمدند.
با وقوع این تحولات، فیسبوک هراسی به اندازه ای درمیان دیکتاتوران و ستم پیشه گان اشاعه یافت که شاه مستبد عربستان سعودی ناگزیر شد تا – طی یک اقدام کاملا وقیحانه –  ازمدیران این شبکه بخواهد تا امتیازآن را در بدل چند میلیارد دلار به وی بفروشند. شاه عربستان سعودی می خواست با خریدن امتیازآن، محدودیت هایی برکاربران آن اعمال نموده و از این طریق از خیزشهای محتمل مردمی در آن کشور جلوگیری کند.

فیسبوک در افغانستان:
افغانستان کشوریست مملو از انواع ستم و تبعیض و بهره کشی. در این سرزمین، از تبعیض های قومی و نژادی گرفته تا به جنگ وخشونت و فقر و فساد بیداد می کند. دولتمردان این سرزمین مردمانی اند که به جای منافع ملی و مصالح علیای کشور، برای شان منافع شخصی وحزبی شان با اهمیت تر بوده و در اولویت قرار دارد.
حضور این همه مظالم و ستمگری در افغانستان باعث شده بود که در ابتدا جوانان ما ورود فیسبوک در افغانستان را به فال نیک گرفته و فکر کنندکه این پدیده، جوانان این سرزمین را نیز در مبارزه علیه فساد و ستم یاری خواهد کرد.
 از همین جا بود که در نخست، جوانان ما تحت عناوین مختلف، گروه های گوناگونی در دنیای مجازی فیسبوک تشکیل داده و به امید راه اندازی طغیان عمومی، شعارهای ضد فساد و ظلم و ستم و طالبان سر دادند. اما با گذشت زمان دیده می شود که از این پدیده هم در سرزمین ما استفاده انحرافی صورت می گیرد.
دنیای مجازی فیسبوک که در فضای استبدادی خاورمیانه و شمال افریقا، مکان امنی بود برای مباحثه و تبادل نظر پیرامون اوضاع سیاسی و اجتماعی آن کشورها، در سرزمین ما وسیله ای گردیده است برای ساعت تیری و گاهی خوشگذرانی. برخی جوانان ما روزانه چندین ساعت عمر گرانبهای شان را در صفحات فیسبوک می گذرانند تا دوستان مذکر و مؤنث بیابند و بحث های روزمره گی کنند، وعده ملاقات بدهند و زمان دیدار را تعیین نمایند.
در دنیای عرب اگر کاربران شبکه اجتماعی فیسبوک را جوانان فعال و متعهد و خواهان تغییر تشکیل می دادند، درسرزمین ما مشترکین آن را افراد حاشیه نشین و منفعل تشکیل می دهند که بیش از هرچیزی به افتراقات می پردازند و از آن به عنوان راه فرار از واقعیات تلخ کشور و دنیای تلخ واقعیتها استفاده می کنند.
استفاده نابهنجار و غیر معقول جوانان ما از فیسبوک پیامدهای منفی بی شماری برای این کشور داشته است. مهمترین پیامدهای این شبکه در افغانستان به شرح زیر اند:

پیامدهای اجتماعی:
در کشور ما صدها هزار جوان از شبکه اجتماعی فیسبوک استفاده می کنند. استفاده گسترده جوانان افغانستانی از فیسبوک باعث شده است که روزانه هزاران ساعت نیروی کار و سرمایه اجتماعی ما به هدر برود و بی مورد مصرف گردد.
به گونه ی نمونه؛ اگر مجموع کاربران افغانستانی این شبکه ۲۰ هزار نفر باشد و حداقل روزانه یک ساعت عمرشان را صرف استفاده از فیسبوک بکنند، هر روز بیست هزار ساعت نیرو و انرژی کار ما به هدر می رود که این برای جامعه ما یک فاجعه است.
این درحالیست که کشور ما به دلیل چند دهه جنگ و خشونت یکی از فقیرترین کشورهای دنیا می باشد و مطابق آماری که کمیسیون مستقل حقوق بشر ارایه نموده است تقریباً در حدود ۹ میلیون انسان این سرزمین در زیر خط فقر زندگی می کنند. و این از ما می طلبد که دقیقه ای را هم بیهوده سپری نکرده و در راه بازسازی و نوسازی میهن مان از ثانیه ها هم سود بجوییم.

پیامدهای فرهنگی:
استفاده گسترده جوانان ما ازفیسبوک، تاثیری که از خود در عرصه فرهنگ برجا گذاشته است، همانا دور افتادن فرزندان این سرزمین از مطالعه و کتابخوانی وآموزش وپرورش می باشد.
بیشتر کاربران فیسبوک در افغانستان، ازمیان دانشجویان و دانش آموزان کشور می باشند. این دانشجویان و دانش آموزان در این مرحله از زندگی شان برای آنکه بتوانند معلومات و آگاهی خود را پیرامون رشته های تحصیلی شان ارتقا بخشند به مطالعه و کتابخوانی نیاز دارند؛ در این مرحله از زندگی این ها باید حداقل هفته ای یک جلد کتاب را مطالعه کنند. اما بدبختانه جوانان ما به دلیل مصروفیت بی حد و بیهوده در فیسبوک، نه تنها فرصت مطالعه آفاقی را ازدست داده اند بلکه حتی به مضامین درسی شان نیز نمی رسند. تأثیرات این موضوع اگرچه امروزه کمتر به چشم می خورد اما در درازمدت فاجعه بار خواهدشد.
پیامدهای سیاسی :
افغانستان، یکی از کشورهایی است که با مشکلات بزرگ سیاسی دست و پنجه نرم می کند. در این سرزمین، اگر از یکسو حاکمان مستبد و نالایق حکمرانی می کنند، از سوی دیگر از هزارن کیلومتر دورتر مدعیان دروغین حقوق بشر و انسانیت آمده اند و این سرزمین را به اشغال گرفته اند. این ها روزانه صدها انسان این سرزمین را به جرم ناکرده به قتل می رسانند و توهین و تحقیر می کنند.
در چنین وضعیتی نقشی را که فیسبوک در افغانستان بازی می کند آگاهی بخشی نبوده، بلکه اغفال و سرگرم ساختن جوانان ما می باشد تا این ها با پرداختن به جنجالهای بی ارزش از واقعیات سیاسی و اجتماعی بی خبر و ناآگاه باقی مانده و استعمارخارجی و استبداد داخلی فارغ البال برنامه های شان را به پیش ببرند.
فیسبوک امروزه به افیون ملت ما تبدیل گردیده است. استفاده غیرمعقول جوانان مان ازآن، آنان را الینه ساخته و از خودبیگانه گردانیده است. جوانان فیس بوکی در افغانستان قدرتی برانگیختگی و تغییر را ندارند و توانی که بتوان جامعه، سیاست و حکومت را به نحوی ملزم به دگرگونی های اساسی به نفع مردم کنند؛ آنان گاهی بین خود در دنیای مجازی به زد و خورد می پردازند، گاه تعصبات مذهبی و گاهی باورهای قبیله ای را برجسته می سازند.
فیس بوک می تواند از طریق هماهنگ سازی جوانان زمینه های تغییر را فراهم آورد اما متاسفانه جوانان ما آنطور که بایسته است نتوانسته اند غیر از تحکیم روابط فردی در ابعاد اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بهره کافی را از این مرجع ببرند.
عبدالشهید ثاقب-

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر