برچسپ ها

۶.۶.۹۱

یک نقاشی جالب از صادق هدایت که با یک حرکت و بدون توقف دست کشیده

صادق هدایت در ترسیم این نقاشی با حرکت یک ضرب دست و بدون اینکه قلمش را بلند کند این نقاشی را میکشد این اثر در چاپ نخست رمان مشهور بوف کور که در بمبئی چاپ کرده در آخر رمان مزین شده است... این پرنده بوف کور یا همان جغد می باشد...  سال چاپ 1315

۵.۶.۹۱

گفت وی گوی ویژه خبرگزاری بازتاب با مختار وفایی

درود به بازدید کننده‌گان بازتاب در اولین گفت‌وشنود هم‌صحبت با مختار وفایی هستیم و از وفایی خواهش میکنیم تا خودشان را به مخاطبان بازتاب به معرفی بگیرند!
وفایی: من مختار وفایی در سال 1369 در ولسوالی شولگره‌ی بلخ متولد شده‌ام؛ فارغ صنف دوازدهم از لیسه‌ی عالی باختر می‌باشم و حدوداً چهارسال بدین‌سو در شهر مزارشریف با رسانه‌های چاپی؛ تصویری؛ صوتی و الکترونیکی داخلی و بین‌المللی در بخش‌های مدیریت؛ خبرنگاری و مقاله‌نویسی فعالیت داشته‌ام و هم اکنون نیز با چندین رسانه همکاری دارم.
بازتاب: تا حدی که ما آگاهی داریم شما سایت هویدا را مدیریت می‌کنید؛ می‌شود درباره‌ی هدف و فعالیت هویدا کمی معلومات بدهید.
وفایی: هویدا یک سایت تحلیلی خبری و انتقادی است که مدت شش‌ماه از فعالیت آن می‌گذرد و هدف و انگیزه‌ی ایجاد این وب‌سایت انتقادی را می‌توانم عشق و علاقه‌یی که به کار خبرنگاری و نوشتن مطالب انتقادی دارم بگویم؛ خوشحالم از روزی که هویدا آغاز به فعالیت نموده تا اکنون مطالب و نوشته‌های منتشر شده در صفحات آن جالب توجه برای حاکمان و شهروندان کشورهای پارسی زبان و به‌ویژه شهروندان کشور خودما (افغانستان) گردیده است.
بازتاب: اکثراً گفته می‌شود که رسانه‌ها در افغانستان از کشورها و منابعی داخلی و خارجی حمایت نقدی می‌شود؛ با پاسخ سوال قبلی شما اجازه ندادید که بپرسم؛ شما از کی و کجا حمایت می‌شوید و یا شاید هم پاسخ خود را دریافت نموده‌ایم؟
وفایی: کاملاً دقیق!
بازتاب: فعالیت‌ها و نشرات هویدا تا هنوز برای تان چه چالش‌ها و مشکلاتی را بار آورده است و در زمینه‌ی نشر مطالب انتقادی با چه واکنش‌ها از سوی کی‌ها برخورده‌اید؟
وفایی: ماهمه‌گی شاهد یک بحران عمیق در کشور هستیم و کسانی که امروز در کشور حاکمیت را در دست دارند آغشته به فساد و چپاول‌گری‌های زیادی هستند. که افشا و بلند نمودن صدا در این موارد حتماً واکنش‌های ناسالم آنان را بر می‌انگیزاند؛ هویدا تا حال چندین مورد افشاگری‌ علیه بعضی از غارت‌گران و حاکمان فسادپیشه داشته که منجر به بارها تهدید گردیده است.
بازتاب: جدا از فعایت‌های رسمی که در هویدا و مکان کاری تان دارید؛ در شبکه‌های اجتماعی مانند فیس‌بوک و تویتر چه فعالیت‌های دارید؟
وفایی: فیس‌بوک و تویتر دو نام تازه آشنا در میان شهروندان کشور ما است و در بیش‌ترین موارد دیده‌ام که شهروندان کشور ما با حضور در این شبکه‌ها بدون هیچ هدفی آنان را وسیله‌ی اذیت و آزار دیگران می‌دانند که این باعث از دست‌دادن انگیره برای کاربرانی که می‌خواهند در این شبکه‌ها هدف‌مند فعالیت داشته باشند؛ می‌شوند.
این شبکه‌ها در این روزها کاربرانی زیادی دارند و کسانی که بخواهند هدف‌مند و مطالب پرمحتوا بنویسند با استقبال گرم کاربران این شبکه‌ها روبه‌رو خواهند شد و من در این شبکه‌ها به اساس اهدافی که در راستای اطلاع‌رسانی و نوشتن مطالب انتقادی دارم حضور یافته‌ام و تا هنوز دست‌آوردهای خوبی از آن داشته‌ام و در کنار آن گسترش روابط و یافتن دوستان هم‌سو و هم‌سلیقه‌ام از دیگر دست‌آوردهای مهم من در این شبکه‌ها است.
بازتاب: شما گفتید که در شبکه‌های اجتماعی دوستان هم‌سو و هم‌سلیقه‌ی تان را دریافته‌اید؛ درین باره و در بازه‌ی زنده‌گی شخصی تان کمی بگویید؟
وفایی: من هیچ تلاشی و یا جستجوی برای یافتن دوستان هم‌سو و هم‌سلیقه‌ام نداشته‌ام؛ به آنان به طور ناخودآگاه برخورده‌ام و هم‌دیگر را پذیرفته‌ایم؛ که بیش‌تر آنان خبرنگاران، شاعران و نویسنده‌گان داخلی و خارجی می‌باشند.
و دربارۀ زنده‌گی خودم همین‌قدر بدانید، تنها و بدون هیچ درد سری شب‌ها و روزهایم می‌گذرانم کافی‌ست!
بازتاب: یعنی می‌پذیرید که همسر داشتن به معنی درد سر داشتن است؟
از دوستی شنیده بودم که "زن" هجای اول "زندان" است؛ اما این را همه‌ی ما می‌دانیم که این زندان میله‌های اصلی یک زنده‌گی واقعی را تشکیل می‌دهد.
بازتاب: بسیار خوب اما من پاسخ دقیق‌تر می‌خواهم دریافت بکنیم؛ و بدانم که شما در کدام مرحله‌ی این زندان یا همان زنده‌گی واقعی قرار دارید؟
وفایی: با این کنجکاوی تان می‌خواهم کمی صادقانه‌تر جواب بدهم:
حس می‌کنم در این دنیا کسی هست که هم‌دیگر را عاشقانه دوست داریم و برای هم‌آغوشی فردای مان زنده مانده‌ایم و این‌که امروز در حضور تان هستم؛ این حضور و بودن در کنارهم مدیون عاشقانه‌های وی می باشد.
می‌خواهم بگویم:
این روزها هوای عجیبی‌ست در سرم
من تکیه‌گاه یک دل بی‌بال و بی‌پرم
بازتاب: سپاس از تکه‌ی غزل عاشقانه‌ی تان و سپاس از کسی که باعث حضور و بودن تان با ما شده است!
وفایی: سپاس از بازتاب و چشم به راه تابیدن‌های چشم‌گیر تان هستم.

عثمان نعمتی - خبرگزاری بازتاب - بلخ

۱۷.۵.۹۱

گفت و گوی ویژه با؛ بانو نیلوفر لنگر،شاعر جوان بلخی


نیلوفر لنگر:
اگر شعر ننویسم اضطرابی در درونم از فوران می ایستد!


گفتگو از: مختار وفایی

هویدا:کمی از حال و هوای این روزهایت بگو؟
نیلوفر لنگر: ...  اینروزها شکسته ترم از همیشه ها
 خوب ... زندگی حادثه یی عجیبیست ، وقتی من به او سرمیزنم، حوصله ام را ندارد، وقتی او به من شبیخون میزند در من توان مقابله نیست....
اینروزها دنیا دگرگون شده، یا من فکر میکنم چیزی در حال تحولست در من، امیدی نو ، ناامیدی های نو، خوابی برای ماندن ، با تعبیری برعکس ، گلوی بسته، با کوله باری از فریاد و صدها دغدغه ی دیگر .... اما ببین ؛ این زندگی خیلی بی انصاف است ، امیدی داری و ناامیدی "هایی" ؛ یعنی برای یک امید باید مرتبه ها ناامید شد و حال من هم چنین است...
- چه چیزی میان شما ، شعر و زندگی پیوند ایجاد کرده است؟
- آها ... من ، شعر، زندگی ...
... خوب؛  مگر میشود شعر و زندگی را ازهم جدا کرد؟ یا مرا که سخت به این دو چسپیده ام، ازین وسط کنار کشید؟؟؟
نه ... ممکن نیست ، من گاهی برای شعر زنده گی میکنم و گاهی هم برای زندگی شعر میسرایم ...
میان من، شعر وزندگی، حرفی یا بهتر بگویم حروفی پیوند ایجاد میکند: ( د ی و ا ن گ ی ) بلی "دیوانگی" ؛
خوبست که منظورم را از دیوانگی کمی وضاحت دهم؛
به نظر من دیوانگی حس زیبایی ست برای زندگی کردن و دلیل خوبیست برای شعر گفتن، به نظر من دیوانگی راهیست برای رسیدن به "بزرگ مطلوب" ...
برای عاشقانه و رویای زیستن  باید دیوانه شد ، دیوانه ترین شد وآنگاهی که به دیوانه شدن پی برد، باید زندگی را حس کرد و اجزا را با عشق تحلیل نمود.
- چی نیاز بود که شعر بنویسید؟
-سوال عجیبیست ، نمیدانم چی بگویم ... اما همینقدر میدانم که اگر شعر ننویسم چیزی ، وسوسه یی ، عشقی ، اضطرابی در درونم از فوران می ایستد...  و آنگاه دردهایم تمام هستیم را منفجر خواهد کرد...
- اگر شعر نمی نوشتی چه چیز را ترجیح میدادی؟
- فکر نمیکنم که چیزی را بر شعر ترجیح دهم ،چون شعر یگانه حنجره یست که میتواند دردهایم را فریاد بزند اما ... فرض کنیم  شعری در میان نیست؛
میخواهم نقاشی کنم ... انگشتان سحر آمیز ، صفحه های سحر آمیز ، رنگ های سحرآمیز، به قول عاصی"  رنگ سرخ ، رنگ آبی  و کبود ، رنگ نیلوفری و نارنجی...." میخواهم اینها را در هم آمیزم و یک نقش کوبیزم بسازم ازشان....
- در شعرهایت بیشتر سراغ چه چیزها را میگیری و آیا شعر توانسته موجی را در تو ایجاد کند؟
- من به عشق بمعنی واقعی کلمه ، به زندگی به ساده ترین و ابتدایی ترین شکلش، به انسانها به زیباترین تعبیر، و به یک معشوق خیالی بدون مشخص کردن "کی" و "کجا" علاقمندم ؛ و این ها سوژه ها ی واقعی شعرم را شکل میدهند.
و در رابطه به موج...
آه ... موج .. تعبیر من از موج ، چیزی از جنس احساس است زمانیکه عصیان میکند و مرا به بلند ترین قله ها میکشاند... شعر ، خود برایم موجیست که گاه گاه مرا در  می نورد و به شگفت ترین شگفتی های آفرینش نزدیک میکند...
-  دوست داری بیشتر بنویسی یا بیشتر بخوانی؟
- اندیشه ها را دوست دارم، عشق های بزرگ را دوست دارم و به روح های مهربان و انسانی ارج میگذارم ... و اینکه به اینها برسم ،نیاز به خواندن است ... میخوانم و میخوانم ... و آنگاه که دلم گرفت و خواندگی ها از کثرت انتظار برای نوشتن، گلویم را تخریش کردند، قلم برمیدارم و مینویسم شان ....
یعنی هر دو را لازم و ملزوم همدیگر میدانم ...
- از شاعران معاصر کی ها را بیشتر دوست داری و از کی ها تاثیر پذیری؟
-  در جمع معاصران ... نمیدانم کدامشان را بگویم ، خوب کسی که بهترین رفیق تنهایی هایم و همدرد شب و روزهای دلتنگیم باشد "قهار عاصی " را میدانم و در کنارش به "سپهری" عاشقم ؛ اما از آنجاییکه از حضور این دو بزرگ در حیات فزیکی مان محرومیم ، تنهایی هایم را با صدایی از حنجره ی  جوانی عاشق ،دست پرورده ی این روزها، (سید رضا محمدی)  می آمیزم...
و در رابطه به تاثیر باید بگویم که من در اویل به نسبت عشق بی انتهای که به "عاصی" داشتم و تا هنوزهم دارم، تحت تاثیر شعرهای سپید او قرار گرفته بودم اما، اندک اندک حال و هوای شعر سپید جایش را به غزل داد و حالا که فقط غزل میسرایم فکر میکنم جدیدترین گونه های غزل بالایم تاثیر میگذارد....
- از وضعیت ادبی و شاعران جوان بلخ چه میدانی؟
-  خوب ، اگر بخواهم در مورد شعر جوان بلخ صحبت کنم شاید از حوصله بحث خارج باشد اما فقط در چند کلمه مختصر میگویم:  بلخ دارد در سیل عظیمی از شعر و ادبیات غرق میشود و اندک اندک امید برای زنده شدن  شهر فکر واندیشه "رودکی" ، "رابعه" و دیگر همسنگران شان را  در من مستحکم  میگرداند...
- اگر قرار شود بهترین غزلهایت را به بهترین دوستان یا مخاطبانت بخوانی، کدام ها را ترجیح میدهی؟
9-  به قول شاعری که نامش بیادم نیست" پیش روی تو زبانم بند میماند عزیز- زندگی در حد یک لبخند میماند عزیز"
زمانیکه در مقابل بهترین هایم بایستم فقط میخواهم برایشان لبخند بزنم، چون مطمین نیستم که آیا بیت ها میتوانند آنچه را که من میخواهم برایشان برساند؟!
اما به هر ترتیب اگر از من بخواهند که برایشان شعر بخوانم ، شاید این غزل ها سرزبانم بیایند:
- به تو....
تا باشی و به بودنت ایمان بیاورم
من میروم که با خودم انسان بیاورم
من میروم که روح مرا شستشو دهند
بعدأ برای کالبدم جان بیاورم
بعدأ برای خواندن چشمان شاعرت
با دست پاک، دفتر و دیوان بیاورم
من میروم که باز بخوانی مرا و من....
از وحی چشمهای تو قرآن بیاورم
- باید بگذرد
زنده گی در هرکجایی هست باید بگذرد
با گذشتن از بلند و پست باید بگذرد
زنده گی تنها مسیر رفتن هموار نیست
گاه از جاده گه از بن بست باید بگذرد
بیکس و تنها شدن تنها نمای عشق نیست
صد غم دیگر درین پرده ست باید بگذرد
آشنای که همه عمر آشیانش با تو بود
وقتی دربش را برویت بست باید بگذرد
از تو و از روزگارت بی خبرگردد وباز
با کسی دیگر شود پیوست باید بگذرد
- اگر این سوال کلیشه یی را بپرسم که : به عنوان حرف اخیر پیامت به دیگر شاعران و بخصوص بانوان شاعر چیست؟ چی خواهی گفت؟
- من اگر بخواهم برای شاعری و یا شاعرانی پیام دهم و بخصوص زمانیکه بخواهم به شاعر بانوان پیام دهم میگویم : زندگی زیباتر از فزیکیست که در مقابل چشمان مان میرقصد، به زندگی از مردمک چشمان عشق نگاه کنید و احساس تان را قربانی هیچ دیدگاه تعصب آمیز نکنید ، نگذارید عشق در درون تان از فوران بایستد و موجی که قرارست شما را به ساحل آرامش بکشاند، در میانه یی راه فروکش کند، به تکه تکه ی زندگی عاشق باشید و به آزادی ایمان بیاورید!!!
منبع: وب سایت هویدا

۱۶.۵.۹۱

حکومت ویتنام وبلاگ نویسان را سرکوب می کند

سرکوب وبلاگ نویسان و فعالان انترنتی در سال های اخیر در ویتنام تشدید شده است. چند روز قبل مادر یک وبلاگ نویس زندانی، خود را به آتش کشید و جان سپرد. (عکس: یک نت کافی در ویتنام)
مادر 64 ساله یک وبلاگ نویس ویتنامی که از برخورد حکومت این کشور با دخترش خیلی مایوس شده بود، خود را به آتش کشید. او می خواست دخترش را که به جرم فعالیت انترنتی و وبلاگ نویسی از ماه سپتمبر سال 2011 به این سو زندانی است، ملاقات کند. زمانی که مقامات رسمی از دیدار او با دخترش ممانعت کردند، او خود را در برابر یک ساختمان حکومتی در باک لویو ایالت جنوبی ویتنام، آتش زد. مادر این وبلاگ نویس در مسیر انتقال به شفاخانه درگذشت.
تا فونگ تان، دختر زندانی در صفحه انترنتی به نا م "کلوب خبرنگاران آزاد" یک مقاله انتقادی علیه حکومت را نشر کرده بود. مقامات ویتنام او را متهم به تبلیغات علیه دولت کرده اند. تا فونگ تان با خطر محکوم شدن به بیست سال زندان روبرو است. قرار است محاکمه این وبلاگ نویس در اوایل همین ماه میلادی آغاز شود.
حکومت ویتنام از فعالیت های انترنتی هراس دارد
انترنت در تحولات دنیای عرب نقش برجسته و مهمی داشت. مخالفان حکومت ها از این ابزار برای مقابله با رسانه های دولتی استفاده کردند. حکومت ویتنام به ویژه از سال 2011 به این سو، وبلاگ نویسان را به شدت تحت فشار قرار داده است. وبلاگ نویسان ویتنام بیشتر از دیگر وبلاگ نویسان در دیگر کشورهای جنوب شرق آسیا فعال تر هستند.

انترنت در تحولات دنیای عرب نقش برجسته و مهمی داشت. مخالفان حکومت ها از این ابزار برای مقابله با رسانه های دولتی استفاده کردند.
برآورد می شود که از هر سه شهروند ویتنامی یک نفر روزانه از انترنت استفاده می کند. بسیاری از جوانان در ویتنام به دلیل نداشتن امکانات شخصی، قبل از همه به انترنت کافی ها می روند که نه فقط در شهر ها، بلکه حتا در روستاهای کشور وجود دارند. یورگ ویشرمن، کارشناس امور ویتنام به دویچه وله در این باره گفت: "وبلاگ نویسان نقش بسیار مهمی را به عهده گرفته اند، چون آنها به این وسیله، سکوت در برابر واقعیت ها و تدابیر سرکوبگرانه دولتی را در رسانه ها بی اثر می کنند".
رسانه های دولتی به ویژه در برابر منازعه شدیدی که در تمام کشور حاکم است، سکوت اختیار کرده اند. به عنوان مثال، رسانه های دولتی در مسئله غضب زمین دهقانان توسط سفته بازان املاک بی تفاوت هستند. ماموران دولتی غالباً در این معاملات دست دارند و به صورت غیر مستقیم از آن سود می برند. اگر دهقانان در برابر این بی عدالتی مقاومت کنند، بعضی مواقع با مداخله و سرکوب شدید از جانب پولیس روبرو می گردند.
آن گونه که ویشرمن می گوید، حکومت از اعتراض دهقانان که نیروی مولد مهم کشور هستند، هراس دارد. این در حالی است که فقط وبلاگ نویس ها از وضعیت نابسامان آنها گزارش می دهند.
تدابیر حکومت علیه گزارش های مستقل انترنتی

حکومت ویتنام قانونی را برای اعمال کنترول بیشتر بر انترنت و کاربران انترنت تصویب کرده است. حکومت ویتنام قانونی را برای اعمال کنترول بیشتر بر انترنت و کاربران انترنت تصویب کرده است.
برای جلوگیری از فعالیت های انترنتی، حزب کمونیست ویتنام در کنفرانس حزبی سال 2011 خود، برخورد شدید تر با انتقاد کنندگان رژیم را تصویب کرد.
رهبری ویتنام، حوادث جنبش بهاری عربی را به روشنی پیش چشم خود دارد. در تونس در ماه دسمبر سال 2010، یک جوان سبزی فروش خود را به آتش کشید؛ این حادثه جنبش اعتراضی را در تونس شدت بخشید که باعث سقوط حکومت این کشور شد.
در پایان ماه جولای در ویتنام فرمانی در رابطه با فعالیت های انترنتی تصویب شد، اما در زمان حاضر روشن نیست که آیا این قانون عملی می شود یا خیر. این فرمان که حاوی 60 ماده است، به صورت واضح و روشن بیان نشده و به این دلیل امکان تفسیر خودسرانه از آن برای رژیم وجود دارد.
این فرمان که شامل فیلتر کردن وسیع محتویات انترتی است، از دارندگان شخصی صفحات انترتتی می خواهد تا با نام واقعی خود را ثبت نام کنند. پس جای تعجب نیست که ویتنام در فهرست "گزارشگران بدون مرز"، در مقام سوم "دشمنان انترنت" قرار دارد. خانم پام تی هوای، یک روزنامه نگار ویتنامی که در برلین زندگی می کند، درباره اقدامات سرکوبگرانه رژیم در برابر وبلاگ نویسان می گوید: "سرکوبی و فشار علیه وبلاگ نویسان در سال های اخیر خیلی شدت یافته است. آنها به ندرت امکان فعالیت آزاد دارند. حکومت آشکارا حد و مرز فعالیت وبلاگ نویسان را تعیین کرده است".
ابیگهاوزن / مبلغ
ویراستار: عاصف حسینی

آی اس آی پاکستان عامل اصلی نسل کشی 17 اسد در مزارشریف!

هفدهم اسد سال 1377 سالروز نسل کشی مردم ولایات شمال و بخصوص مزارشریف بدست نیروهای طالبان است.
به گفته ی شاهدان عینی پس از اینکه گروه های جهادی در مزارشریف در مقابل نیروهای طالبان شکست را پذیرفتند و شهر در اختیار طالبان در آمد؛آنان به قتل و کشتار بی رحمانه ی مردم دست زدند و در ولایات شمال ده ها هزار انسان بی گناه را به خاک و خون کشاندند.
تعدادی از تحلیلگران و آگاهان مسایل سیاسی عامل این قتل و کشتار نیروهای طالبان را عقده های مذهبی طالبان و تعداد دیگر نیروی استخباراتی پاکستان(آی اس آی) را عامل اصلی این کشتار ها دانسته می گویند که پاکستان در صدد نفاق و سنگ اندازی میان اقوام ساکن در کشور است و نسل کشی 17 اسد در مزارشریف نیز بر مبنای همین اهداف بدستور آنان توسط طالبان عملی گردید.
قیوم بابک ژورنالیست و آگاه مسایل سیاسی در بلخ می گوید:
این را همه می دانیم که طالبان دست پرورده ی پاکستان است و پاکستان بطور علنی و آشکار به افغانستان تجاوز کرد و کشتار قومی را در جای جای این کشور توسط طالبان براه انداخت.
آقای بابک می گوید که طالبان در آنروزهای نخست حاکمیت شانولایت بلخ، دستور سربریدن اقوام خاصی را به نیروهای شان در مدت سه روز در سطح شهر اعلام کرده بودند و درین مدت هزاران تن در ولایات شمال کشور هدف تیرباران این نیروها قرارگرفته و شهید شدند.
آقای بابک در مورد بازپرسی از عاملین این رویدادها و گرفتاری و محاکمه ی آنان می گوید:
کشور در وضعیتی نیست که انتظار داشته باشیم؛گروه ها و افرادی که حمایت استخبارات و کشورهای بزرگ دنیا را با خود دارند دستگیر و شاهد محاکمه ی آنان باشیم؛اما باتاسف که نهادهای بین المللی و ملی که داد از حقوق بشر و عدالت انتقالی می زنند در این مورد سکوت نموده اند.
در همین حال سید محمد اسلامی آگاه امور دینی و اجتماعی می گوید:
طالبان شکست و تلفاتی را که در مقابله با احزاب جهادی در اشغال شهر مزارشریف داده بودند؛پس از پیروزی شان خواستند تلفات و شکست های شان را باقتل و کشتار مردمان بی گناه جبران نمایند و در عین حال برداشت اشتباه سران طالبان از پیروان مذهب تشیع عامل دیگر این کشتارهای بی رحمانه بود.
به گفته ی این آگاهان ملامنان نیازی والی وقت طالبان در بلخ اعلام نموده بود که پیروان مذهب تشیع کافر هستند و قتل آنان به مسلمانان روا می باشد.
از سوی دیگر تعدادی از آگاهان احزاب حاکم در آن زمان را عامل بروز این کشتار ها توسط طالبان می دانند و می گویند که سران احزاب جهادی در آن زمان در مناطقی که حکمروایی می کردند به آزار و اذیت مردم می پرداختند و تعدادی از مردم بنابر سلیقه های مذهبی و قومی درهماهنگ با طالبان عمل می کردند و زمینه را برای ظهور طالبان آماده کرده بودند.
این در حالیست که ملا منان نیازی والی وقت طالبان در بلخ بود و گفته می شود فرمان کشتار های دسته جمعی و نسل کشی نیز از جانب وی صادر و عملی می گردید ؛وی هم اکنون در زندان گوانتنامو در حبس است و از مدتی بدینسو تلاش ها از سوی طالبان و شورای عالی صلح برای رهایی وی بخاطر مذاکرات صلح جریان دارد.
مختار وفایی/ روزنامه عصرنو

۱۵.۵.۹۱

دفترنماینده گی طالبان در ولایت زاهدان ومشهد ایران فعال شد!


به گزارش رادیو آلمان، روزنامه روسی "نیزاویسمایا گازتا" در گزارشی ادعا کرده است که رژیم ایران از ترس حمله به تاسیسات اتمی خود، با طالبان علیه آمریکا متحد شده است. همزمان منابع غربی می‌گویند که دفتر نمایندگی طالبان در زاهدان گشایش یافته است.
روزنامه روسی نیزاویسمایا گازتا روز پنج‌شنبه (۲ اوت/ ۱۲ مرداد) به نقل از منابع افغانی و غربی نوشت: رژیم ایران و طالبان خود را آماده می‌کنند که در صورت حمله اسرائيل یا آمریکا به تاسیسات اتمی جمهوری اسلامی، به عملیات انتقامی مشترک دست بزنند.
برپایه گزارش روزنامه روسی رژیم تهران در پایان ماه مه امسال به طالبان اجازه داده است که دفتر نمایندگی خود را در شهر زاهدان تاسیس کنند.
جمهوری اسلامی به لحاظ ایدئولوژیک با طالبان اختلافاتی دارد، با این همه حاضر شده است با آن‌ها علیه آمریکا به عنوان دشمن مشترک متحد شود.
نیزاویسمایا گازتا در بخشی دیگر از گزارش خود می‌نویسد: در آغاز ماه جون امسال گزارش شد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با هدف تحویل موشک‌های زمین به‌هوا مذاکراتی را با طالبان آغاز کرده است. منابع غربی هنوز اطلاعاتی در مورد این که ایران چنین موشک‌هایی را به طالبان تسلیم کرده باشد، به دست نیاورده‌اند.

رژیم ایران و تجهیز موشکی طالبان
در سال ۲۰۰۷ میلادی نیروهای آمریکا و بریتانیا در افغانستان مدعی شدند که تعدادی از "موشک‌های اچ ان ۵" چینی که در اختیار طالبان بوده به دست آن‌ها افتاده است. طالبان می‌توانستند با این موشک‌ها هلیکوپترها، هواپیماهای بدون خلبان و هواپیماهای جنگی آمریکا را که در ارتفاع کم پرواز می‌کنند هدف قرار دهند.
در همان زمان اعلام شد که نحوه استفاده از موشک‌های چینی را سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران به طالبان یاد داده است. در اسناد ویکی پدیا نیز آمده بود که طالبان در چند مورد از موشک‌های اچ ان ۵ چینی استفاده کرده‌اند. منابع غربی معتقدند که سیستم موشکی جمهوری اسلامی با کمک فنی چین گسترش یافته است.

رژیم ایران خشمگین از پیمان استراتژیک
برخی از رهبران سیاسی افغانستان پیش‌تر جمهوری‌اسلامی ایران را به دخالت در ناآرامی‌های این کشور متهم کرده‌اند.
در ماه مه امسال پیمان امنیتی استراتژیک میان افغانستان و آمریکا به امضای باراک اوباما و حامد کرزای روسای جمهور دو کشور رسید. جمهوری اسلامی قبلا اعلام کرده بود که در صورت امضای این پیمان حدود دو میلیون مهاجر افغانی را از ایران اخراج می‌کند.
از زمان امضای پیمان استراتژیک مناسبات تهران و کابل پرتنش شده است.
خبردیگری از زبان احمد رشید ژورنالیست پاکستانی نقل شده است که از گشایش قریب الوقوع دفتر نماینده گی طالبان درشهر مشهد ایران نیز حکایه دارد.

در پی تشدید حملات راکتی پاکستان بر مرزهای شرقی افغانستان

آگاهان سیاسی در بلخ:
حکومت خنثا است؛باید به مردم مراجعه شود!
بیشتر از یک سال میگذرد که مرزهای شرقی افغانستان شاهد حملات راکتی از داخل خاک پاکستان می باشد و در این مدت صدها خانواده در این مناطق از خانه های شان فراری شده و ده هاتن از باشندگان آن مناطق کشته و زخمی گردیده اند.
هرچند حکومت پاکستان بارها گفته است که این حملات از سوی آنان صورت نمی گیرد و گروه های شورشی و دهشت افگن عامل این حملات اند؛اما وزارت داخله و ریاست امنیت ملی افغانستان باشواهدی در دست داشته گفته است که این حملات به دستور و توسط نیروهای اردوی پاکستان به خاک افغانستان صورت می گیرد.
در این روزها یکبار دیگر این حملات راکتی شدت گرفته و گفته می شود که اردوی پاکستان تاهنوز پنج کیلومتر داخل خاک افغانستان گردیده است.
در همین حال دیده شده است که حکومت افغانستان در برابر این حملات تاهنوز هیچ واکنشی از خود نشان نداده است که بیانگر حمایت از مرزها  و مردمش باشد.
آگاهان سیاسی در بلخ در گفتگویی با بخش تحلیلی سیاسی وب سایت هویدا، حکومت را به بی توجهی و بی کفایتی در دفاع از مرزها و مردمش متهم نموده می گویند؛در دستگاه حاکم مذدوران و جاسوسان آی اس آی رخنه کرده و نمی گذارد که این حملات پایان یابد.
محمد سردار سعیدی آگاه و فعال سیاسی در بلخ می گوید:
دستگاه حاکم متاسفانه یک دستگاه خنثا و فاقد یک دیپلماسی فعال می باشد و نتوانسته است از مرزها و آبروی سرزمین ما آنطور که انتظار می رود دفاع نماید.
آقای سعیدی حملات راکتی پاکستان را خلاف روش ها و اخلاق همسایه داری و کشورهای اسلامی می داند و می گوید:
حکومت باید در ابتدا از طریق راه های دیپلماتیک این مشکل را پی گیری و حل نماید و اگر این کار نتیجه نداد باید گزینه ی بعدی را در مشوره با نمایندگان مردم افغانستان در پارلمان جستجو نماید تا بیشتر از این به مداخله گری های بیگانه ها اجازه داده نشود.
امروز (شنبه) پارلمان افغانستان وزرای داخله و دفاع را به مجلس فراخوانده است تا از آنان در مورد چگونگی خاموشی این نهادها در مقابل حملات راکتی پاکستان  و عوامل آن از آنان استجواب نماید.
در همین حال رجب ابراهیمی از فعالین سیاسی در بلخ نیز بدین باور است که کسانی در داخل دستگاه حکومت فعلی هستند که حامی منافع پاکستان  و مداخله گری آنان در خاک افغانستان است و نمی گذارند تا این مداخله گری ها پایان یابد.
وی می گوید:
تا وقتی که دستگاه حکومت افغانستان عاری از مذدوران و حامیان کشورهای بیگانه نگردد و یک دستگاه مستقل در کشور حاکم نگردد ما هیچگاه شاهد دفاع مستقلانه از کشور نخواهیم بود.
آقای ابراهیمی بدین باور است؛کشورهای خارجی که هم اکنون در کشور حضور دارند هیچگاه نمی خواهند بخاطر دفاع از افغانستان روابط شان را با پاکستان خدشده دارد نمایند.
وی همچنان می افزاید که اگر حکومت توانایی دفاع از مرزهای کشور را ندارد باید به مردم متوسل شود تا مردم افغانستان مثل همیشه به دفاع از خاک و کشورشان برخیزند.
این در حالیست که شهروندان افغانستان نیز در گفتگو با رسانه ها طی روزهای اخیر حمایت شان را از جواب متقابل نیروهای افغانستان در مقابل حملات پاکستان اعلام کرده اند.
مختار وفایی/ مزارشریف

۱۱.۵.۹۱

ابراهام لینکن و جوانان بلخی




سالون پر از آدم اما بدون سر و صدا و خاموش است. دم دروازه عکسی سیاه و سفید مردی با بروت تراشیده و ریش پرپشت، توجه هر رهگذر را جلب می کند. این همان عکس مشهور ابراهام لینکلن است که در ورودی یک مرکز انترنتی نصب شده است.
فضای آرام، انترنت رایگان، آب سرد و کتابخانه از جمله امتیازاتی است که روزانه پای ده ها تن از جوانان شهر مزارشریف را به مرکز انترنتی ابراهام لینکلن می کشاند.
مرکز انترنتی ابراهام لینکلن در سال 2006 توسط بخش فرهنگی سفارت ایالات متحده امریکا و حکومت افغانستان در مزارشریف ساخته شد تا به طور رایگان جوانان را با دنیای انترنت آشنا نماید.
انترنت در افغانستان یک وسیله ارتباطی جدید است که پس از سقوط رژیم طالبان در سال 2001 در شهرهای افغانستان گسترش یافت. اولین مرکز انترنتی خصوصی در شهر مزارشریف در سال 2003 در جنوب روضه شریف باز شد.
مرکز فرهنگی ابراهام لینکلن در برخی دیگر از شهرهای افغانستان از جمله هرات نیز فعالیت دارد.
سید نادر 14 ساله که دانش آموز صنف هشتم است، در سالون مرکز انترنتی ابراهام لینکلن مصروف حل تمرینات ریاضی است. او می گوید: "فضای آرام، سرد و مناسب هر روز پس از مکتب پایم را به اینجا می کشاند و پس از مطالعه و حل تمرینات ریاضی ام، نیم ساعت انترنت کار می کنم و خانه می روم".
انترنت دریچه جدیدی را بر روی جوانان باز کرده و پلی شده است تا گستره دانش و تخیل این جوانان فراتر برود. حالا در شهر بی آدرسی مانند مزارشریف، جوانان تحصیل کرده حداقل یک نشانی انترنتی دارند.
سید ‌نادر که از سه سال به این سو با انترنت آشنا‌ شده، می گوید: "از روزی که با انترنت آشنا شدم، دوست های زیادی یافته ام و مطالب خوبی را خوانده ام و حالا فکر می کنم زندگی بدون ارتباطات بسیار مشکل است". این در حالی است که ده سال پیش کمترین وسیله ارتباطی در افغانستان وجود داشت و مردم برای تماس با دنیای خارج گاهی روزها انتظار می کشیدند.
مرکز انترنتی ابراهام لینکلن مکان امنی برای بانوان شهر مزارشریف نیز می باشد. برخی از کمپیوترهای این مرکز برای استفاده بانوان اختصاص یافته اند.
فیسبوک یکی از پر طرفدارترین شبکه های اجتماعی دنیای مجازی است که توانسته است در مدت زمان محدودی شمار زیادی از شهروندان افغانستان را به خود جذب کند.
سید داوود در حالی که به گفته خودش مصروف "وبگردی" است، می گوید که انترنت وی را با جهان وصل نموده و او توانسته است با استفاده از انترنت مطالب تازه یی در مورد کشورش و جهان بداند. او دستاوردهایی را که از انترنت دارد، چنین بیان می کند: "دو سال می شود که انترنت را شناختم و حالا ایمیل آدرس، فیسبوک و یک وبلاگ دارم. در وبلاگم یادداشت ها، خاطرات و مقالاتم را نشر می کنم".
فضای مجازی انترنت جایی است که جوانان افغان حالا می توانند در مورد موضوعاتی به بحث بپردازند که سخن گفتن از آنان در دنیای واقعی ناهنجاری پنداشته می شود. سیاست یکی از موضوعات داغ شبکه های اجتماعی است؛ پس از آن ادبیات تغزلی، فلسفه و ورزش دیگر موضوعات را تشکیل می دهند.
مرکز انترنتی ابراهام لینکلن فضای امنی را برای بانوان نیز مهیا کرده است. تهمینه در حالی که چشمانش را به صفحه کمپیوتر دوخته است، در مورد این مرکز انترنتی می گوید: "اینجا خیلی راحت هستم. احساس می کنم در خانه هستم و با جهان ارتباط دارم".
جوانان مزارشریف در کنار استفاده رایگان از انترنت می توانند از دیگر صنف های آموزشی این مرکز نیز بهره ببرند.
تهمینه در مدت دو سالی که با انترنت آشنا شده، حتا یکبار هم به انترنت کلپ های خصوصی نرفته است. او در این باره توضیح می دهد: "ضمن این که در انترنت کلپ های خصوصی خود را راحت احساس نمی کنم، آنان در بدل استفاده از انترنت پول گزاف هم می گیرند. من هر روز به انترنت ضرورت دارم و اگر هر روز به آنان مراجعه کنم، توان پرداخت پولش را ندارم".
طی چند سال اخیر مراکز ارائه خدمات انترنتی خصوصی در شهر مزارشریف افزایش چشم گیر داشته است؛ به طوری که اکنون بیش از ده ها مرکز در این شهر فعالیت دارند که برای یک ساعت استفاده از انترنت "50 افغانی" دریافت می کنند.
فرهاد جلال، مدیر مرکز انترنتی ابراهام لینکلن می گوید که این مرکز در کنار ارائه انترنت رایگان، برنامه های آموزش زبان انگلیسی و آشنایی با کمپیوتر را نیز به طور رایگان برای مراجعین دایر می کند. به گفته مدیر این مرکز، روزانه نزدیک به 300 تن که بیشتر آنان جوانان هستند، به "ابراهام لینکلن" سر می زنند. هر شخص 30 دقیقه وقت رایگان دارد تا از انترنت استفاده کند. امکانات دیگر مثل کتابخانه و مطالعه در فضای سالون آزاد می باشد.
مختار وفایی/ مزارشریف
ویراستار: عاصف حسینی
مهربانی ها

"چرخ شیطان" در جاده های مزارشریف

در حالی که موترهای مدرن و قیمتی پشت سر هم می گذرند، آن سوی خیابان جوانی در کنار گادی اش (گاری) ایستاده و با صدای بلند مقصد را فریاد می زند: "نوشاد! نوشاد! نوشاد! عاجل رو است. بیاین که حرکت..."
مزارشریف یکی از شهرهای کلیدی افغانستان است که در زمانه نه چندان دور گادی در آن یکی از مهمترین وسایط نقلیه بود. اما حالا کمتر نشانی از آن در شهر دیده می شود.
دُر محمد در حالی که دستی بر یال اسپ سفیدش می کشد، با صدای بلند رهگذران را صدا می زند تا مسافران دیگری برای گادی خود بیابد. دو خانم سوار بر گادی منتظر او هستند.
دُرمحمد دو سال پیش اسپ و گادی اش را چهل هزار افغانی خرید و همین کار را پیشه کرد. او در میان گادیوان ها به "گادیوان باسواد" مشهور است. دُرمحمد سه سال قبل از مکتب فارغ و سپس گادیوان شد.
گنجایش گادی دُرمحمد شش نفر است. او از هر نفر 10 افغانی کرایه می گیرد. درآمد دُرمحمد چندان بد نیست؛ اما او می گوید از زمانی که سه چرخه های مسافربری (ریکشا) وارد بازار شد، مردم کمتر گادی سوار می شوند. با آن هم، او خوشحال است که از این طریق می تواند روزانه حد اقل 300 افغانی عاید نماید و زندگی خانواده 6 نفره اش را بچرخاند.
در محمد پس از آن که مکتب را به پایان رساند، اسپ و گادی خرید و به مسافربری مشغول شد. او به "گادیوان باسواد" مشهور است.
با اینکه وسایط نقلیه از قبیل تاکسی های شهری، سه چرخه های مسافربری و باربری طی سال های اخیر در شهرهای افغانستان افزایش یافته، اما هنوز هم در مزارشریف عده یی گادی را ترجیح می دهند.
بانو فوزیه که به خاطر خرید نیازهای خانه اش به شهر آمده، حالا قصد دارد تا با گادی به خانه برگردد. او گادی را بر دیگر وسایط نقلیه ترجیح می دهد. فوزیه دلیل جالبی برای این کار دارد: "تاهنوز نشنیده ام که گادی تصادف کرده باشد. در حالی که همه روزه می شنوم موترها و سه چرخه ها تصادف می کنند و سواری هایش زخمی و یا کشته می شوند". گادیوان ها نیز می گویند که به جز زن ها و پیر مردان دیگر کسی گادی سوار نمی شود.
جمعه خان یک گادیوان دیگر شهر مزارشریف است. او در حالی که پول مسافرانش را می گیرد، خودش را این گونه معرفی می کند: "جمعه خان هستم. فرزند رمضان قصاب، خانه ام در گذر شفاخانه است".
جمعه خان خسته به نظر می رسد. او برای گریز از گرمای شدید تابستان مزارشریف در قفسه گادی لم داده است. او در حالی که عرق پیشانی اش را پاک می کند، با لبخند می گوید: "هر پادشاهی را یک پاسبانی است و هر پاسبانی را یک پادشاهی! یک زمانی همه گادی سوار می شدند؛ اما حالا همه از ما بدشان می آید!"
وسایط نقلیه جدید به ویژه سه چرخه ها (ریکشا) سبب شده است تا از شمار گادی ها در شهر کاسته شود.
جمعه خان می گوید که "یک کم چهل" سال است که گادیوان است و در کنار این کار، صدها اسپ را نیز تربیه نموده و در بازار کشورهای بیرونی و ولایات افغانستان فروخته است. گفته می شود که چند دهه قبل در مزارشریف کمتر خانواده ای بود که در خانه اسپ نگهداری نکند.
جمعه خان گادی را از میراث های خوب گذشته گان می داند و می گوید که شهر به هر اندازه که مدرن باشد، بازهم بودن گادی به زیبایی اش می افزاید. او با ناراحتی می گوید که هم اکنون در تمام شهر مزارشریف فقط 9 تا گادی آن هم در مسیر "نوشاد" فعال است.
این گادیوان 55 ساله می گوید که چرخ های گادی "چرخ شیطان" است و اگر یکبار خوب بچرخد، روزانه یک هزار الی یک ونیم هزار افغانی درآمد دارد.
جمعه خان می گوید که حاضر است با تیز‌رفتارترین موترها، با اسپش که سال هاست گادی و سواری هایش را اینسو و آنسو می کشاند، در جاده خامه مسابقه بدهد. او با اطمینان خاطر ادامه می دهد: "اگر دو تا کرولای دوهزار به من بدهند، حاضر نیستم اسپ و گادی ام را بدهم؛ چون همین ها زندگی ام را تا این روز تامین کرده اند".
مختار وفایی / مزارشریف                
ویراستار: عاصف حسینی