۵.۵.۹۶

خدا حافظ ای داغ بر دل نشسته

کریم دانش، نقاش و خطاط برجسته یکی از ده‌ها قربانی
حادثه تروریستی دوشنبه 24 جولای در کابل بود.
روزانه با ده‌ها انسانی که برای بار اول می‌بینم شان روبرو می‌شوم، اما به ندرت صحبت با آنان باعث دلگرمی‌ و دوام حضورشان در ذهنم می‌شود.
برخی آدم‌ها در همان نگاه اول، کلام اول، سلام اول در روح و روان‌ات جای شان را باز می‌کنند. این آدم‌ها معمولا روح بزرگ دارند و از حاشیه‌های بی ارزش زندگی دور اند.
کریم دانش دکان کوچکی در محل حادثه تروریستی امروز داشت. لباس شیک می‌پوشید، ظریف صحبت می‌کرد و میز کارش پر بود از خط‌ها و طرح‌های زیبایی که از مشتریانش فرمایش می‌گرفت. او مالک "کابل گرافیک" بود.
از ساعت ۷بامداد تا ۴بعد از ظهر آن‌جا سرگرم کار بود. در دانشگاه استقلال هم لیسانس دوم‌اش را می‌خواند و هم تدریس می‌کرد.
من فقط دوبار دیدمش. یک‌بار وقتی لوگوی سایت تحلیلی خبری هویدا و "ویزیت کارت" نیلوفر عزیزم را برایش سپردم که چاپ کند، بار دیگر وقتی تحویل گرفتم.
هر دوبار بیشتر از یک‌ساعت باهم صحبت کردیم. من عاشق صحبت کسانی می‌شوم که با ظرافت حرف می‌زنند و در میان جملات شان یک واژه‌ی مفت و بی‌جهت را نمی‌توان یافت. هرچند خودم از این توانایی برخوردار نیستم.
من از حرف مفت و اضافی بیزارم؛ حتی اگر عزیزترین دوستم بیهوده‌گویی کند ازش بیزار می‌شوم.
از آن‌روز که دانش را دیدم چندبار به نیلوفر عزیزم در موردش صحبت کردم. دوست داشتم در فرصت دیگری به دیدارش بروم و لحظه‌ی صحبت کنیم.
آن مرد دانا و خوش‌خط و خوش‌کلام در حادثه تروریستی امروز در جوار دانشگاه زاول جان‌باخت.
حتما براساس نظم همیشگی زندگی‌اش، صبح زود به محل کارش رفته و پشت آن میزی پر از آفریده‌های هنری‌اش شعر می‌خوانده...یا هم خط نستعلیق می‌نوشته...

اینک نشسته ایم سُبک در کمین خویش
چشم انتظار سوختنِ آخرینِ خویش

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر