۱.۵.۹۸

یک نخود کله و یک من دستار، (نگاهی به یک طغیان در مقابل خانِ ترکستان)


مختار وفایی

نظام الدین قیصاری، یکی از صدها جنگجوی شجاع و نترسی است که در دامن یک مادر ازبیک زاده شده است. مادران ازبیک هنوز جنگجو می‌زایند. جنگجوهای که به لطف این خاک خونین، بی هیچ آموزش و امکاناتی، با تفنگ و خون و مرگ همدم می‌شوند. قیصاری یکی از همین‌ افراد است که براساس تصادف روزگار و بی هیچ دورنما و فکری برای آینده، در یک محدوده زمانی کوتاه و براساس اتفاقات فلمی که برایش افتاد، به چهره محبوب ازبیک‌ها و مخالف طالبان در شمال افغانستان تبدیل شد.
او را از زمانی که فرمانده گروه کوچکی از مردان مسلح موترسایکل‌سوار در ولسوالی قیصار بود می‌شناسم. من از آنزمان، تا وقتی که به زندان امنیت ملی افتاد، با او در تماس بودم.
او با حمایت‌های بی‌دریغ جنرال دوستم از روستای در ولسوالی قیصار پا پیش نهاد و نماینده دوستم در فاریاب شد. پس از انتخابات ریاست جمهوری 2014، در یک روز سرد زمستان، قیصاری را در حومه شهر مزارشریف در یک حویلی که پر بود از تفنگداران ازبیک ملاقات کردم. او به تازگی از کابل آمده بود و به که دیواری تکیه داد بود، یک میل تفنگ امریکایی ام16 بالای سرش آویزان بود. گفت به دیدار «معاون صاحب اول ریاست جمهوری» رفته بوده و منظوری اش بحیث فرمانده پولیس ولسوالی قیصار صادر شده است.
پس از انجام مصاحبه، خواستم ازش عکس بگیرم. در اتاق بغلی رفت و با لباس نظامی که به تنش درست جابجا نشده بود برگشت. کلاه فرماندهی را بر سرش گذاشت اما بی‌ریخت و تنگ بود. به هرحال من با لباس نظامی ازش عکس گرفتم. او به تفنگ ام16اشاره کرد و گفت: این را معاون صاحب اول برایم تحفه داد.
جایگاه، امکانات و توانمندی‌های قیصاری هرماه و هر سال بیشتر می‌شد تا جایی که از آدرس فرماندهی پولیس یک ولسوالی، جنرالان قول اردوی 209شاهین و والی فاریاب را در محضر رسانه‌ها به مرگ و اعدام صحرایی تهدید کرد.
وقتی تا یکسال قبل او را در میان گروهی از نظامی پوشان تا به دندان مسلح و سوار بر موتر هایلکس زرهی می‌دیدم، به یاد عکس‌های پنج‌سال قبل می افتادم که قیصاری را سوار بر موترسایکل، در حالی که دستار سیاهی بر سر داشت و در تعقیب طالبان بود نشان می‌داد.
قیصاری اما همچنان عسکر ماند و بویی از سیاست که در افغانستان بی رحم و بسیار پیچیده است نبُرد. به نفع او بود که عسکر می‌ماند، چون با طغیان در مقابل «سالار ازبیک‌ها»، نقشی که از او در دلِ مردم شکل گرفته بود برآب شد.
قیصاری پس از افتادن به دام امنیت ملی، به یک چهره ضد طالب معروف شد و محبوبیت زیادی در میان مردم بدست آورد. افغانستان سرزمین قهرمان‌های بادآورده است. یک اتفاق فلمی ممکن است ترا شبیه احمد ایشچی به سوژه خنده‌های تلخ بدل کند و اتفاق دیگری ممکن است به قهرمانی و محبوبیت تو بیانجامد. ایشچی یک سیاست‌گر چپ‌گرا و با تجربه‌ی است که حداقل به تعداد سال‌های عمر قیصاری در مورد  سیاست و سوسیالیسم و تاریخ کتاب خوانده است، اما قیصاری نه آموزش نظامی دیده و نه الفبای سیاست می‌داند.
اتفاقی که برای قیصاری و ایشچی افتاد، هردو توطئه سیاسی تعبیر می‌شود، اما برای ایشچی به انزوای سیاسی و طعنه‌های تلخی انجامید که هیچ‌گاه از ذهن مردمِ قربانی‌ستیز  افغانستان پاک نخواهد شد. اما برای قیصاری منجر به محبوبیتی شد که یک پشتون در جلال‌آباد، یک تاجیک در پروان، یک بلوچ در نیمروز و یک هزاره در دایکندی از او حمایت کند.
قیصاری اما با «یک نخود کله و یک من دستار»، نفس تظاهرات مردم و محبوبیت‌اش در دلِ مادران ازبیک و هزاره و پشتون و تاجیک را اشتباه درک کرد. او تصور کرد، همه آنانی که برای آزادی او تظاهرات کردند، او را بحیث رهبر سیاسی شان قبول دارند، در حالی که چنین نیست و همه آنانی که آزادی او را می‌خواستند، مخالفان طالب و یا حامیان حزب جنبش ملی بودند.  معترضان که تصور می‌کردند حق شان تلف شده است، از او به عنوان یک ازبیک، یک سنگر ضد طالب و یک عضو حزب جنبش حمایت ‌کردند، نه به عنوان یک رهبر سیاسی که در مقابل کمره تلویزیون ارباب خود را دشنام می‌دهد.
قضاوتی در مورد کارنامه جنرال دوستم ندارم، اما بدون هیچ شکی، او سال‌هاست در مقام «خان ترکستان» و رهبر اکثریت ترکتباران افغانستان جا خوش کرده است. دوستم نیز زاده‌ی حوادث و رویدادهای تاریخ است، اما تکرار آنچه برای دوستم پیش آمده، برای دیگران ناممکن است. در میان ازبیک‌ها یک تعبیر وجود دارد که بد نیست اینجا ذکر کنم. می‌گویند: « سال‌هاست در جامعه ازبیک، آسیب و ترس از خدا زدگی و دوستم زدگی یک‌سان است.» یعنی کسی که علیه دوستم طغیان کرد و از چشم وی افتاد، جایگاهی در میان مردم و پیروانش ندارد. هرچند که نباید رفتارهای سنتی سیاسی، همچنان جلودار جامعه و سیاست در افغانستان باشد، اما حضور و کاریزمای جنرال دوستم، واقعیتی است که هیچ‌کس از آن چشم‌پوشی نمی‌تواند.

۳۰.۴.۹۸

گزارش محرمانه از تشکیلات و تجهیزات طالبان در ولایت بلخ +عکس

نویسنده: مختار وفایی
گروه طالبان طی دوسال اخیر در اثر بی‌کفایتی مسوولان امنیتی و تنش‌های سیاسی میان قدرتمندان و مسوولان دولتی، بصورت چشم‌گیری به سمت مراکز ولسوالی‌ها و شهر مزارشریف پیشروی کرده اند.
اخیراً نفوذ جنگجویان طالبان به برخی از روستاهای اطراف شهر مزارشریف و افزایش حملات این گروه در ولسوالی‌ها، نگرانی‌های جدی شهروندان ولایت بلخ را در پی داشته است. نهادهای دولتی همواره وعده‌ی سرکوب و مهار طالبان را داده و ادعا می‌کنند که این گروه توانایی اخلال نظم عامه را ندارد. این گزارش جهت آگاهی مردم و نهادهای تصمیم‌گیرنده دولتی از اوضاع ولایت بلخ منتشر می‌شود.
گزارش‌های اطلاعاتی تعداد گروه‌های فعال طالبان را در سطح ولایت بلخ 45 و تعداد جنگجویان این گروه را حدود 400تن می‌دانند. در میان این 45گروه، دو گروه که بنام‌های «قطعه ریزرف» و «قطعه سرخ» طی ماه‌های اخیر تشکیل شده است، بیشترین سهم را در عملیات تهاجمی بر مواضع نیروهای دولتی دارند.
والی نامنهاد این گروه در ولایت بلخ شخصی بنام مولوی قدرت‌الله است و معاون والی شخصی بنام مولوی مطیع‌الله عمری می‌باشد.

قاری واجدالله مسوول کمیسیون نظامی، مولوی جمال‌الدین مسوول کمیسیون سیاسی، مولوی خوشحال مسوول کمیسیون فرهنگی، مولوی نظام‌الدین مشهور به شیخ صاحب مسوول کمیسیون تدارکات، مالی و موسسات، مولوی عبدالله منصور مسوول استخبارات، مولوی منصور فرمانده قطعه سرخ ومولوی ریحان فرمانده قطعه ریزرف از جمله مسوولان ارشد گروه طالبان در ولایت بلخ استند.
مولوی گل‌نبی مبارز ولسوال نامنهاد برای چمتال، ملا عبدالغنی ترابی ولسوال نامنهاد برای چهاربولک، امام محمد مشهور امام محمد کر ولسوال نامنهاد برای ساحات کوه البرز، ملاخانان ولسوال نامنهاد برای شولگره، داملا محمد نسیم ولسوال نامنهاد برای چهارکنت، محمد کاظم حنفی ولسوال نامنهاد برای دهدادی، مولوی باری ولسوال نامنهاد برای کشنده از دیگر فرماندهان ارشد این گروه استند که در سطح ولسوالی‌ها و ساحات نامبرده فعالیت می‌کنند.

قطعه سرخ، مسوول حملات مرگبار
مولوی منصور که باشنده اصلی ولسوالی زارع  ولایت بلخ است، طی سال‌های اخیر بحیث والی نامنهاد طالبان در ولایات سمنگان و جوزجان اجرای وظیفه کرده است. مولوی منصور شش ماه قبل قطعه سرخ را با کمیت 100 جنگجو در ولسوالی چمتال ولایت بلخ ایجاد کرد و خودش فرماندهی این گروه را به عهده گرفت.  
این گروه بصورت مستقل و بدون مشوره با مولوی قدرت‌الله و مولوی مطیع‌الله عمری که رهبری گروه طالبان را در بلخ به عهده دارند عمل می‌کند.
مولوی محمد اسماعیل نصرت با 40جنگجوی مجهز، مولوی عبدالبصیر بدر باشنده روستای جوی شور ولسوالی چمتال  با 30 جنگجوی تحت امرش، قاری انصار باشنده روستای چارسای کوه البرز با  10 مسلح تحت امرش و مولوی ابوبکر باشنده روستای پشمه قلعه ولسوالی چمتال با 14 جنگجو که در گذشته بیشترین حضور را در عملیات تهاجمی طالبان بر مواضع نیروهای دولتی داشته اند، به عنوان اعضا و افراد عملیاتی قطعه سرخ از سوی مولوی منصور انتخاب شده اند.  مولوی محمد اسماعیل نصرت، معاونیت قطعه سرخ را نیز به عهده دارد و هنگامی که مولوی منصور به کندز، سمنگان و برخی نقاط دیگر سفر می‌کند، این گروه توسط اسماعیل نصرت رهبری می‌شود.
بر بنیاد اطلاعات موثق، اعضای قطعه سرخ طالبان در ولایت بلخ، به تسلیحات ثقیل از جمله ثقیل توپ 82 م م،  هاوان، دراگنوف، دوربین شب، پیکا و راکت مجهز استند.

قطعه ریزف، مسوول دفع حملات
همزمان با افزایش تحرکات طالبان در بهار سال جاری در اکثریت ولسوالی‌های ولایت بلخ، مولوی ریحان باشنده روستای قلی‌خیل ولسوالی چمتال که از 5سال بدینسو در صفوف طالبان فعالیت می‌کند، گروه جدیدی را بنام قطعه ریزرف ایجاد کرد. مولوی ریحان تعداد 60  جنگجو را از بخش‌های مختلف از جمله ولسوالی‌های شولگره، چمتال، دولت‌آباد، چاربولک و بلخ به این گروه جذب کرد که فعلاً در حملات تهاجمی این گروه نقش اساسی را دارند. اعضای این گروه به  پیکا، کلاشنکوف، راکت و یک میل دهشکه مجهز استند. ملا رحیم باشنده روستای بول‌بلاق کوه البرز  و داملا امرالدین مشهور به امری باشنده روستای جرجندی کوه البرز بوده از سرگروپ‌های قطعه ریزرف استند.
جنگجویان طالبان فعلاً در ولسوالی‌های چمتال، شولگره، دولت‌آباد، دهدادی، شورتپه، کلدار، کشنده، خلم، تاشقرغان، زارع،بلخ، چاربولک و حتی نهرشاهی که متصل به شهر مزارشریف است نفوذ دارند.
اخیراً توقف فعالیت شبکه‌های مخابراتی در اثر تهدید طالبان در شهر مزارشریف ، نگرانی‌های مردم را بابت افزایش نفوذ این گروه در داخل شهر افزایش داده است.

۱۵.۴.۹۸

دعوت به بدویت

وقتی در مدرسه مصروف آموزش مسائل دینی بودم، یکی از موارد اجباری مشخص کردن مرجع تقلید بود. هرکس باید برای زندگی‌اش یک آیت‌الله را مرجع تعیین می‌کرد. رساله این آیت‌الله از شخصی‌ترین موارد که بستر خواب است تا عمومی‌ترین موارد مقلد را همراهی می‌کند‌.
آیت‌الله‌ها در همان صفحات اول رساله‌های شان با کوبیدن مهر و عناوین دنباله‌دارشان تاکید کرده اند که بر هر مومن بالغ واجب است تا در عبادات و معاملات یا مجتهد یا مقلد و یا محتاط باشد.
برای اولین‌بار وقتی توضیح‌المسائل یک شیخ بنام آیت‌الله فاضل لنکرانی را دیدم، شیفته زیبایی طرح جلد و بوی خوش کاغذ آن شدم. سه جلد توضیح‌المسائل آیت‌الله لنکرانی را با خودم به خانه بردم تا بقیه نیز از آن مستفید شوند.
خودم روزانه یک ساعت را مشخص کردم تا نزد یک استاد توضیح‌المسائل بخوانم. پس از یک هفته که احکام نجاست، طهارت، صلوات و جماعت را نزد استاد خواندم، بقیه را خودم مرور کردم.
هرماه محموله‌های از کتاب‌های تازه چاپ شده چند آیت‌الله ایرانی به مدرسه ما می‌رسیدند. در محموله بعدی توضیح‌المسائلی از خمینی، شیرازی، سیستانی و چند آیت‌الله دیگر از جمله محقق کابلی نیز برای ما رسید.
من باید تصمیم می‌گرفتم که مقلد یکی از این‌ها شوم.
یک توضیح‌المسائل از هرکدام این‌ آیت‌الله‌ها را گرفتم تا بخوانم و در مشوره با دوستانم مرجع تقلیدم را مشخص کنم.
اساتید ما در سخنرانی و صحبت‌های شان می‌گفتند: کسی که مرحع تقلید نداشته باشد، شبیه کسی است که می‌گوید مسلمان است اما پیامبر و قرآن را نمی‌شناسد.
قبل از اینکه همه را مرور کنم و عاقلانه‌تر تصمیم بگیرم، به استادم گفتم من خمینی را مرجع تقلیدم تعیین می‌کنم چون حامی مستضعفان جهان است و رهبر شیعیان.
استادم گفت: مرجع تقلید باید زنده و حاضر باشد، امام خمینی رحمت‌الله علیه فوت کرده، اما چون بزرگ‌تر و محترم‌تر از آیت‌الله‌های زنده است می‌توانی از ایشان تقلید کنی.
چند روز بعد که رساله‌های آیت‌الله‌ها را ورق می‌زدم تا یکی از آن‌ها که امور را آسان‌تر گرفته باشد پیدا کنم، متوجه شدم که اگر طرح جلد و نام نویسنده این رساله‌ها را خط بزنی، هیچ کدام از دیگری قابل تشخیص نیست.
هرگز مقلد نشدم و مدتی گیج و سرگردان از این رساله به آن رساله پریدم تا اینکه پی بردم آنچه که در رساله‌ها نوشته شده، فقط آدم‌ها را به تقلید کورکورانه، تعطیل کردن شعور و منطق، زندگی بدوی و پیرو ماندن دعوت می‌کنند.
در ضمن همه این رساله‌ها حاصل زحمت یک بیچاره است که در ابتدا توضیح‌المسائل چاپ کرده، بقیه همان نوشته‌ها را با اندکی ویرایش و تغییر عنوان به نام خود چاپ کرده اند.
در دنیای مدرن که همه امور با شعور، منطق و اسباب دقیق و محاسبه شده قابل تشخیص است، چرا دنبال تقلید از رساله‌های برویم که زندگی را براساس رسوم صدر اسلام و اصول قرون‌وسطا به گروگان می‌گیرد.
ما در عصر مدرن که هیچ چیز از هیچ‌کس پنهان نیست و تقریبا همه رازهای پیچده کیهان و سِحر جادوگران و ملاها کشف و برملا شده اند، هنوز میان توحش و تمدن، بدویت و مدنیت گیر کرده ایم.
دیروز جمعی از کله‌گُنده‌های جامعه تشیع افغانستان در کابل جمع شدند و رساله آیت‌الله بهسودی را افتتاح کردند.
این اتفاق خنده‌دار مرا به سال‌های انداخت که قرار بود مرجع تقلیدم را مشخص کنم.