۹.۱۰.۹۸

امستردام، از چرس افغانستان تا آغوش رایگان

در یکی از شلوغ‌ترین مکان‌های شهر باشکوه #امستردام، چندتن با آغوش‌های رایگان ایستاده، به همه از روی مهربانی لبخند می‌زنند. آنسوتر کافی‌شاپ‌ها به هزاران تن چرس/حشیش پیشکش می‌کنند و در جای جای این شهرِ پر از زیبایی‌های بی‌نظیر، بساط رقص و شادی برپاست. بار نخست است که این مهربانی و زیبایی را از نزدیک می‌بینم. به گروه #FreeHugs  نزدیک شدم که بپرسم می‌توانم ازشان عکس بگیرم یا خیر؟ یکی گفت بله می‌توانی عکس بگیری. دیگری بغلش را باز کرد و گفت بیا در آغوش رایگان.
 کریسمس را تبریک گفت و آرزو کرد روزهای بهتر و زیبایی پیش‌رو داشته باشم. چه شهری چه شکوهی!


 این ویدیو لحظه‌هایی از چند ساعت گشت زدن در کوچه‌های شهر امستردام است. ویدیو را تماشا کنید و با من همسفر شوید.

۲۰.۹.۹۸

به پایان آمد این دفتر

روزهای آخر سال ۲۰۱۹ است و ذهنم برخلاف سال‌های گذشته، پر است از سوژه‌های عجیب غریب. این روزها بارها شده که قلم را بر می‌دارم و روی ورق سوژه‌ها را لیست می‌کنم. بعد عینکم را کنار می‌گذارم و دوباره آنان را مرور می‌کنم. روی برخی سوژه‌ها خط می‌کشم، برخی را برجسته می‌کنم و برخی دیگر را تصحیح یا حذف...خوشحالم که ذهنم خالی نیست، اما مهم است که راه درست و گزینه مناسب را بتوانم شناسایی و تعقیب کنم. یک‌سال دیگر پیش روست نباید هدر برود.
فعلاً دو تصمیم  نهایی شد که با یکی خوشحال و با دیگری اندکی ناراحت شدم.
یک: چند روز شرکت ممتاز هاست که میزبان وب‌سایت تحلیلی خبری هویدا است ایمیل فرستاد که  وبسایت باید آپدیت شود و باید طبق معمول پول بپردازم. سالانه یک مقدار پول برای دامنه و طراحی وبسایت می‌پردازم که اوایل سال ۲۰۱۹ ششمین سال از پرداخت این هزینه بود. براساس تغییراتی که در زندگی و کارم اتفاق افتاده، تصمیم گرفتم وب‌سایت تحلیلی خبری هویدا (www.howayda.org) را متوقف بسازم. یعنی دیگر فعال نیست و گفتم خداحافظ هویدا! این خداحافظی اندکی ناراحت کننده بود، چون از کار با هویدا خاطره‌های خوب دارم.
وبسایت هویدا نسخه آنلاین هفته نامه هویدا بود که در سال ۱۳۹۳ تاسیس کردم. البته آنطور که می‌خواستم پیش نرفت. مقصر اصلی هم خودم هستم که مشغله‌هایم بیش از حد بود. به هر حال طی این شش سال تلاش کردم در حد توان به چرخه اطلاع رسانی آزاد از طریق وبسایت هویدا کمک کنم و بلاخره به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقی‌ست.
دو: خبر خوب این است که برای هویدا جاگزین بهتر دارم: وبلاگ!
وبلاگ‌نویسی را از سال ۱۳۹۱ آغاز کردم و از آن زمان تاکنون  وبلاگ من (www.wafayee.com)  فعال است. تصمیم دارم پس از این، روایت‌ها، رویدادها، گزارش‌ها، قصه‌ها و داستان‌های بیشتری را بنویسم و منتشر کنم. شاید فکر کنید وقتی فیسبوک است چه نیازی به وبلاگ با این همه جنجال؟ من اما فکر می‌کنم فیسبوک جای امن و آرامی برای تمرکز و دقت نیست. فیسبوک آنهم در افغانستان بیش از حد گرفتار تنفر، تنش و خبرهای روزمره شده. خبرهای که فقط روان ما را می‌خورد و ذهن ما را خسته و آشفته می‌سازد. وبلاگ جای خوبی برای نوشتن، تمرکز و قصه گفتن و قصه خواندن است. هر آدم قصه و روایتی دارد و وبلاگ این روایت‌ها را هم منتشر می‌کند و هم بهتر از بقیه صفحات حفظ می‌کند.
تلاش می‌کنم با استفاده از فیسبوک و توییتر لینک روایت‌های را که می‌نویسم با شما در جریان بگذارم.
سال 2019 برای من اتفاقات بزرگ و غیرقابل پیش‌بینی افتاد. در مورد برخی از اتفاقات خواهم نوشت. خصوصاً پدر شدن و فرصت‌های جدید در سرزمین جدید.
سال 2019 برای شما چگونه بود؟
 از روزهای خوب، روزهای بد و آرزوهای تان برای سال جدید بنویسید.
بی‌زحمت کلیک کنید 😊

۱۱.۹.۹۸

بوی خوشِ کاغذ؛ خداحافظ رسانه‌های چاپی

 شاید خداحافظی با رسانه‌های چاپی برای بسیاری از روزنامه‌نگاران و خوانندگان روزنامه‌ها نگران کننده و حتی پذیرفتن آن سخت باشد، اما تحولی است که همه جهان را در خود فرو برده و چاره‌ی جز پذیرفتن و کنار آمدن با آن‌را نداریم. برخی‌ها این تحول را «بحران» و دیگر آنرا «یک گام به جلو» در ادامه‌ی پیشرفت تکنولوژی و تغییر جهان می‌دانند. این تحولِ بزرگ در جهانِ مدرن و کشورهای مترقی سال‌ها قبل اتفاق افتاده و بدون شک، دامنِ ما را که  تاریکی و صدای مسلسل‌ها باعث شده از تحولات عمیق و پیشرو در جهان دور بمانیم نیز گرفته است. هرچند مانند بقیه و مثل همیشه، آماده‌ی ارایه‌ی یک جاگزین خوب و موثر بجای روزنامه‌های کاغذی هنوز نیستیم، اما اگر نگاهی به تیراژ روزنامه‌ها و رسانه‌های چاپی در کابل که بیشتر از ۶ میلیون انسان را در خود جا داده بیاندازیم، جز نا امیدی و سرخوردگی چیز دیگری بدست ما نمی‌آید.
در یکی از شهرهای جنوب سویدن (Jönköping)، همراه با روزنامه‌نگارانی از کشورهای مختلف، از بزرگ‌ترین روزنامه شهر که ۱۵۴ سال قدامت دارد دیدن کردیم. این روزنامه از ماه جنوری سال ۱۸۶۵ تحت نام
Jönköping Posten فعالیت دارد و اکنون  ۲۵۰تن به شمول خبرنگاران، نویسندگان، منتقدان ادبیات، عکاسان و ویراستاران در آن کار می‌کنند.
صفحه نخست روزنامه یون‌شوپنگ
 با یکی از سردبیرهای این روزنامه که خانم مسن و با تجربه‌یی است، در مورد نحوه کارشان، ساحات تحت پوشش، برنامه‌ها و نگرانی‌های شان صحبت کردیم. هدف از دیدار ما از این روزنامه، آشنایی با نحوه کار خبرنگاران و رسانه‌ها در سویدن است.
سردبیر این روزنامه در حالی که در مورد همکارانش، قدامت فعالیت این روزنامه و اوضاع رسانه‌ها در سویدن صحبت می‌کرد گفت: «متاسفانه روزگار روزنامه‌های کاغذی بسر آمده و شاید بزودی با کاغذ خداحافظی کنیم. هرچند همه روزنامه‌نگاران دلبستگی و علاقه خاصی به بوی و لمس کردن این کاغذ دارند.»
سردبیر روزنامه ادامه داد: «نسل نو روزنامه نمی‌خوانند، اخبار و اطلاعات مورد نیازشان را از فیسبوک، یوتیوب، گوگل و بقیه شبکه‌ها و سایت‌ها می‌گیرند. فکر می‌کنم اگر نسخه چاپی روزنامه‌ها متوقف شوند، این برای درخت‌ها و طبیعت مفید باشد، چون وقتی روزنامه چاپ نکنیم باعث می‌شود از قطع شدن شماری از درخت‌ها جلوگیری شود.»
روزنامه‌نگار ایتالیایی گفت: «این که می‌گویند روزنامه چاپ نکنیم تا درخت‌ها حفظ شوند، یک دروغ است، یک شعار است، چون می‌توانیم از سنگ و شمار دیگر چیزها کاغذ درست کنیم و روزنامه چاپ کنیم...حرف اصلی این است که مردم خصوصاً نسل جدید روزنامه نمی‌خوانند و این فاجعه است.»
سردبیر با تایید حرف‌های روزنامه‌نگار ایتالیایی گفت: «بله متاسفانه نسل جدید روزنامه نمی‌خوانند و این یعنی همه چیز تغییر کرده و رسانه‌ها نیز مجبور اند با این تغییر همراه شوند، در غیر آن نابود می‌شوند.»
از سردبیر روزنامه «یون‌شوپنگ پُست» پرسیدم که تیراژ روزنامه شان در روز چقدر است؟
سردبیر گفت: «اکثراً بیست و چهار هزار نسخته و گاهی سی هزار نسخه در روز چاپ می‌کنیم.»
سردبیر اظهار تاسف کرد که در شهری با جمعیت حدود ۱۵۰هزار تن، روزنامه شان که دارای ۳۰ تا ۵۰ صفحه است، با تیراژ حدود سی‌هزار نسخه در روز منتشر می‌شود. در حالی که تنها در همین شهر کوچک که جمعیت آن کمتر از دشت برچی کابل است، ۵ روزنامه دیگر با چند شبکه تلویزیونی، رادیو و ده‌ها وب‌سایت و مجلات علمی فعالیت دارند.
روزنامه‌نگار دیگری پرسید: خوانندگان تان کی‌ها هستند؟
سردبیر گفت: «خوانندگان ما افراد میان‌سال و مسن هستند و همین‌طور که این‌ها می‌میرند، تیراژ چاپ روزنامه نیز کاهش می‌یابد، چون نسل بعد از این افراد روزنامه نمی‌خوانند. شاید بزودی یک برگ روزنامه هم چاپ نکنیم.»
با سردبیر، همه بخش‌های روزنامه را دیدیم و با برخی کارمندان روزنامه که مصروف نوشتن، پُست مطالب در وب‌سایت، صفحه‌آرایی و دیزاین برگ‌های روزنامه برای چاپ فردا بودند صحبت کردیم. در این جریان متوجه شدم که فقط یک سالُن کوچک مربوط به کارمندان بخش چاپی است و بقیه اتاق‌ها به شمول بزرگ‌ترین سالُن مربوط به کارمندان، خبرنگاران و نویسندگانی است که روی نسخه آنلاین روزنامه کار می‌کنند. بیشترین عاید این روزنامه نیز از فعالیت آنلاین است و بخش چاپی تقریباً در حال خداحافظی است!
ساختمان روزنامه
به گونه مثال در بزرگ‌ترین سالُن ساختمان این روزنامه، یک صفحه بزرگ نصب است که بصورت زنده تعداد خوانندگان هر بخش را لحظه به لحظه گزارش می‌دهد. در این صفحه می‌بینند که امروز بخش ورزش، ادبیات و یا سیاست چند خواننده داشته است و  براساس آماری بدست آمده از خوانندگان، مطالب شان در همان بخش‌ها را کاهش یا افزایش می‌دهند. این در واقع بخاطری‌ست که مخاطب شان را بفهمند و براساس نیاز بازار در هر بخش مواد تهیه کنند.
تا قبل از این‌که این روزنامه را از نزدیک ببینم، به قدرت رسانه‌های دیجیتال که بصورت جدی و واقعی، رسانه‌های چاپی را از رینگ خارج کرده اند باور نداشتم. اما حالا با خیال بیهوده‌ی که انگار خداحافظی با بوی خوش کاغذ ناممکن است خداحافظی کردم. هرچند فکر می‌کنم میان نسل جدید که همه چیز را آنلاین می‌خواهد و نسل قدیم که معتاد بوی کاغذ است سرگردانم.
مختار وفایی