۶.۵.۹۹

مبارزه را فراموش نکنید


انا 55 سال و مادرش تیکا 95 سال سن دارد. انا و مادرش آلمانی استند  و در شهر رادولفسل که جنوبی‌ترین شهر آلمان و در سرحد با سویس است زندگی می‌کنند. دیروز شام، من و رفیق نصرت اقبال مهمان انا و مادرش بودیم. از کوه‌ها و دامنه‌ها و دریاچه‌های شهر تا افغانستان و مهاجران و چگونگی مواظبت از مادر 95 ساله‌اش صحبت کردیم. تیکای 95 ساله نمی‌تواند به انگلیسی صحبت کند و در حالی که زیر سایه‌بان کشتی نشسته بودیم و به دامنه‌های شگفت سویس و آلمان نگاه می‌کردیم، به زبان آلمانی به من گفت: چه دندان‌های قشنگی داری. رفیق نصرت برایم این حرفش را ترجمه کرد و چند کلمه دیگر را به سختی به همدیگر فهماندیم.
اَنا کارمند شرکت بزرگی به نام SAP (شرکت تولید نرم‌افزار آلمان) بوده و اکنون تقاعد کرده است.
در افغانستان بارها شنیده بودم که در کشورهای غربی (ملک‌های کفری)، مردم، پدر و مادرهای پیر شان  را از کوه پایین می‌اندازند تا از شر شان خلاص شوند. از اَنا پرسیدیم که مادرش دوست ندارد در خانۀ سالمندان زندگی کند؟ انا گفت، مادرم در خانه با خودم زندگی می‌کند، چون در خانۀ سالمندان رسیدگی چندانی به سالمندان وجود ندارد. رسیدگی به سالمندان در کشورهای اروپایی، شاید آخرین حد رفاه و رسیدگی به یک انسان در جهانِ کنونی باشد. آخرین تولیدات تکنولوژی در عرصۀ رفاه در اختیار سالمندان است و هر روز به این امکانات افزوده می‌شود. با این حال، اَنا دوست دارد خودش به مادرش رسیدگی کند و این برای من حس خوب و قشنگی داد.
اَنا فعال اجتماعی و سیاسی است و به مهاجران زیادی کمک کرده است. صفحۀ فیسبوک‌اش پر  است از خبرهای در مورد مهاجران و کشورهای افغانستان، عراق، کردستان و ایران.
با این هم، اَنا از شماری از مهاجران  خصوصاً فعالان مدنی، روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی که از کشورهای مانند افغانستان به دلایلی از جمله تهدیدات امنیتی به اروپا می‌آیند و این‌جا مبارزه و تلاش برای مردم و کشورشان را فراموش می‌کنند گلایه دارد. اَنا می‌پرسد، اگر این افراد واقعاً اهل مبارزه و تلاش استند و زیر تهدیدات و مشکلات سنگین در کشورهای شان فعال بوده، چرا در آرامش و امنیتی که در اروپا برای شان فراهم است و مبارزه هم آسان‌تر، تعهد شان را فراموش می‌کنند؟

با اَنا و مادرش دریاچۀ بودنزی را گشت زدیم و از منظره‌های قشنگ تپه‌های سویس و روستاهای آلمان لذت بردیم. اَنا برای من الگوی از یک انسان متعالی و الهام‌بخش است.

۲۲.۴.۹۹

سگ‌بازِ مشهورِ مزارشریف: آدم‌های شوقی زود پیر نمی‌شوند

اگر مسافرِ شاهراه مزار-کابل هستید، این نکات را در نظر بگیرید

طالبان اکنون قدرتمندتر از هر زمان دیگر، بر نقاط مختلف شاهراه مزارشریف-کابل تسلط دارند. هیچ تضمینی وجود ندارد که جنگجویان مسلح این گروه، هر لحظه در کنار شاهراه در مقابل مسافران سبز شوند و دست به تلاشی و یا تیراندازی بزنند.

طالبان از یک هفته بدینسو بر قسمت‌هایی از شاهراه در چشمۀ شیر شهر پلخمری، دشت خواجه الوان و رباطک حضور دارند و ایست‌های بازرسی و اخاذی ایجاد کرده اند.

اگر شما از مزارشریف عازم کابل و یا برعکس آن هستید، باید این نکات را در نظر بگیرید.

یک: طالبان مبایل تان را بررسی می‌کنند. عکس با رهبران سیاسی، اعضای پارلمان، کارمندان مشهور دولتی و یا شماره تماس‌های از فرماندهان ارتش، پولیس، پولیس محلی و هر نشانه‌ی که طالبان با آن دشمنی دارند، جان شما را به خطر می‌اندازد. جنگجویان طالب دنبال یافتنِ بهانه و نشانه‌یی استند تا شما را به رگبار ببندند. مواظب حافظه مبایل تان باشید.

دو: اگر هزاره هستید، عبور از این شاهراه، برای شما دشوارتر شده است. در تازه‌ترین مورد، جنگجویان طالبان، دنبال مسافران هزاره نیز بوده اند. اگر هزاره هستید و می‌خواهید از این مسیر عبور کنید، دقت و احتیاط بیشتر نیاز است. من نمی‌دانم چه چیزی از یک هزاره در مقابل طالبان حفاظت می‌کند. توصیه‌یی در این مورد ندارم.

سه: اگر کارمند حکومت، نهادهای بین‌المللی و یا ارگان‌های امنیتی هستید، به هیچ وجه، کارت هویت، برگه‌ رسمی و یا نشانه‌های از محل کارتان را با خود نداشته باشید.

چهار: مواظب شرکت‌های مسافرتی باشید. راننده‌ها و مسئولان شرکت‌های مسافربری در هر شرایطی دنبال قاپیدن پول شما استند و احتیاطی برای حفاظت از جانِ مسافران در نظر نمی‌گیرند. حتی اگر طالبان همه شاهراه‌ را ماین فرش کنند، راننده‌ها می‌گویند: «اوضاع ظاهرشاهی است بیا برویم.»

پنج: با این همه، هیچ تضمینی در هیچ ساعتی و هیچ مکانی برای امنیت و مصئونیت جانِ شما در این مسیر وجود ندارد.

اگر پول بلیط هواپیما را ندارید، مواظب حافظه مبایل، جیب‌های تان و لباسی که به تن دارید باشید.

ممکن است عملیات نظامی علیه طالبان راه اندازی شود و اوضاع بهتر شود، اما از یک هفته بدینسو اوضاع چنین است.

مختار وفایی


۱۸.۴.۹۹

عاید روزانه طالبان از شاهراه بغلان-مزار چند است؟


گروه طالبان از روز شنبه گذشته تاکنون در ساحه چشمۀ شیر شهر پلخمری و دشت خواجه الوان شاهراه بغلان-مزار، ایست‌های اخاذی و بازرسی ایجاد کرده و از موترهای باربری مالیات سنگین جمع‌آوری می‌کند.
روزانه از 200 تا 300 عراده موتر باربری که حامل اموال تجارتی استند از این مسیر عبور می‌کنند.
طالبان از هر موتر باربری به شمول محموله‌های مواد خوراکی، نفت‌کش، گاز و بقیه اقلام تجارتی، 35000 (سی و پنج هزار افغانی) به نام مالیات اخاذی می‌کنند. هرکسی که از پرداخت این پول سرکشی کند، توسط طالبان در روی جاده تیرباران شده و موترش به آتش کشیده می‌شود.
تاجرانی که اموال شان در شهرهای ایبک و پلخمری گیر مانده اند می‌گویند که نیروهای دولتی هیچ اقدامی برای برچیدن ایست‌های بازرسی و اخاذی طالبان انجام نداده اند.
حدود 700 عراده موتر باربری تنها در منطقه رباتک گیر مانده و منتظر برچیده شدن ایست‌های اخاذی طالبان در دشت خواجه الوان و منطقه چشمۀ شیر استند.
در صورتی که جلو اخاذی طالبان گرفته نشود، تاجران برای محافظت از محموله‌های تجاری شان، با این گروه وارد معامله شده و پول‌های هنگفتی به جیب فرماندهان طالبان ریخته می‌شود.



۱۷.۴.۹۹

اعترافات آدم‌کُش‌های که توسط سیدحسن شریفی استخدام شده بودند

فهیمی به رئیس جمهور: شریفی بلخابی برای ترور من قاتل استخدام کرده بود


نامه سرگشاده محمدحسین فهیمی نماینده پیشین مجلس به رئیس جمهوری اسلامی افغانستان
جلالتمآب محمد اشرف غنی رئیس جمهور جمهوری اسلامی افغانستان!

     ضمن ادای احترام و آرزوی صحت و توفیقات مزید جناب‌عالی؛ از آنجایی‌که یکی از شعارهای اصلی جناب شما، مبارزه با فساد اداری و مقابله با زورگویی می‌باشد، بدین وسیله به استحضار میرساند، من پس از دو دور نمایندگی مردم در پارلمان، دوباره در میان مردم خود به ولسوالی بلخاب ولایت سرپل رفتم تا در کنار آنها در حد توان برای فراهم آوری زندگی بهتر کار کنم و مصروف فعالیت‌های عام‌المنفعه بودم.
     تاریخ 30 حمل 1399 خورشیدی، نیمه‌های شب، دو نفر بنام‌ های سید داوود و سید عبدالله باشندگان فعلی کابل، بالای خانه مسکونی‌ام واقع قریه «دوشاخ» ولسوالی بلخاب ولایت سرپل، حمله مسلحانه تروریستی انجام دادند. خوشبختانه خودم از این حمله تروریستی جان بسلامت بردم، متاسفانه عبدالرحیم کارگرم شهید و مهدی پسر نوجوانم با اصابت چندین گلوله به شدت زخم برداشت. حمله کنندگان پس از انجام حمله تروریستی‌شان، از ساحه فرار نمودند که بعد از اطلاع‌دادن به پولیس در اثر دستور کتبی قوماندان امنیه ولسوالی بلخاب به مردم برای دستگیری آنها، مظنونین تروریستی از سوی بسیج مردمی دستگیر و به پولیس تسلیم گردیدند.
     پس از تحقیقات توسط نهادهای عدلی و قضایی محلی از مظنونین مذکور، معلوم و مشخص گردید که این دو فرد از سوی سیدمحمدحسن شریفی نمایندۀ فعلی ولایت سرپل در ولسی جرگه و سید شاه حسین حسنی دستیار و سید احمد راننده ایشان در مقابل پرداخت ۳۰۰۰ دالرآمریکایی، ۶۰۰ هزار افغانی، یک عراده موتر هایلکس و دو میل سلاح کلاشنکوف از کابل اجیر، استخدام و توظیف شده و در بلخاب برادر سیدمحمدحسن شریفی(سیدعلی) اسلحه و مهمات را آماده و آنها را تجهیز نموده تا مرا ترور نمایند.
    اسناد و مدارک رسمی که قضیه را کاملاً روشن ساخته است:
الف) موجودیت ویدیو ۱۷ دقیقه‌ای اعتراف مظنونین مبنی بر ترور من در مقر قوماندانی امنیه ولسوالی بلخاب در حضور ولسوال، ثارنوال، مدیر تروریزم، آمریت جنایی، پرسونل قوماندان امنیه و تعدادی از نمایندگان و محاسن سفیدان مردم.
ب) اظهارات کتبی و رسمی مظنونین در نزد پولیس و حارنوالی مبنی بر ترور من.
ج) وثیقه اقرار خط شماره ۱۰ بر ۱۷ مورخ ۱۳۹۹/۲/۱۴ خورشیدی مرتبه محکمه ابتدائیه ولسوالی بلخاب مبنی بر استخدام‌شدن مظنونین فوق‌الذکر برای ترور بنده از سوی سیدمحمدحسن شریفی بلخابی و مابقی شرکای جرمی‌اش.
     شواهد و اسناد موجود نشان می‌دهد که عمل تروریسی علیه بنده از سوی «سیدمحمدحسن شریفی بلخابی » با انگیزه سیاسی طراحی و عملی گردیده است. اما فرد مذکور، دستیار، راننده و برادرش تا اکنون تحت تحقیق و بازپرس نهادهای عدلی و قضایی قرار نگرفته است. زیرا ریاست ثارنوالی استیناف ولایت سرپل «سید یحیی احمدیار»از تبار و افراد وفادار و مورد حمایت خودش میباشد.
     جناب آقای رئیس جمهور!
     طی این مدت به مقام محترم معاونیت دوم ریاست جمهوری، وزارت محترم داخله، ریاست محترم امنیت ملی، شورای امنیت ملی، ولسی جرگه، مجلس سنا، کمیسیون مستقل حقوق بشر و مهم‌تر از همه به اداره عالی لوی ثارنوالی شکایت خود را تقدیم نمودم، با توجه به دلایل مطروحه و وخامت اوضاع، خواستار انتقال دوسیه از ولایت سرپل به کابل و رسیدگی قانونی به آن از سوی لوی ثارنوالی شدم. زیرا؛ یک، فاعلین و عاملین اصلی درکابل در مقام قدرت قرار دارند. دو، حارنوالی ولایت سرپل به لحاظ موضوعی صلاحیت و توان بررسی این قضیه را ندارد. سه، حارنوالی ولایت سرپل بی‌طرفی خویش را در قبال قضیه حفظ نکرده/نمی‌کند. چهار، افراد و اشخاص معلوم و مشخص را که در قضیه به انواع مختلف مسئولیت دارند تحت جلب و تحقیق قرار نداده/نمی‌دهد. پنج، حارنوالی استیناف سرپل تحقیق همه‌جانبه و بی‌طرفانه را در قبال موضوع انجام نداده اند. شش، اسناد و اوراق دوسیه را که به لحاظ قانونی حق ماست بعنوان متضرران جرم در اختیار داشته باشیم، به دسترس ما قرار ندادند/ نمی‌دهند و معلومات را از ما پنهان می‌سازند. اما با کمال تأسف تا این‌دم که این نامه را می‌نویسم، بیشتر از دو و نیم ماه از این حمله تروریستی می‌گذرد، هیچ نهادی «بخصوص لوی ثارنولی» به شکایت ما توجه نکرده و هیچگونه اقدام عملی و قانونی و بموقع را در راستای رسیدگی به موضوع انجام نداده است.
     با این‌حال امکان رسیدگی بی‌طرفانه و تأمین عدالت در نهادهای محلی ولایت سرپل وجود ندارد و نگرانی از تضیع حقوق متضرران جرم (یکی از اصول محاکمه عادلانه، حضور متضرران در پروسۀ عدلی میباشد) متصور است؛ جهت رسیدگی بی‌طرفانه و همه‌جانبه به موضوع، کوتاه کردن دست‌های پیدا و پنهان که جریان پروسه تحقیق و رسیدگی به قضیه را مختل می‌سازند، جلب و احضار و دستگیری شرکا و معاونین این جرم تروریستی (سیدمحمدحسن شریفی

بلخابی، سیدعلی، سید شاه حسین حسنی، سید احمد و سید)، تأمین عدالت و هدر نرفتن خون و حقوق قربانیان جرم و مجازات عاملین و مرتکبین آن، مستلزم رسیدگی به قضیه از سوی لوی حارنوالی در کابل میباشد.
     امید است که شخص جناب‌عالی با هدایت به نهادهای مسئول (لوی ثارنوالی) در جهت تطبیق قانون و تأمین عدالت و پیگرد عدلی فاعلین و عاملین اصلی قضیه تروریستی، عطف توجه نمایند.

                                                                             با تجدید احترام
محمدحسین فهیمی
نمایندۀ دوره‌های پانزدهم و شانزدهم ولسی جرگه از ولایت سرپل
۱۳۹۹/۴/۱۶


۱۶.۴.۹۹

کاش از آسیای مرکزی می‌آموختیم


پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و هم‌زمان با استقلال جمهوری‌های آسیای مرکزی، عربستان و ایران محموله‌های بزرگی از قرآن و حدیث را با ترجمه به زبان‌های اُزبیکی، فارسی(تاجیکی)، قزاقی و ترکمنی به آن کشورها صادر کردند. انجمن‌های خیریه از عربستان، قطر، امارات، ایران و حتی پاکستان فعالیت‌های به ظاهر خیرخواهانه را در آن کشورهای آغاز کردند و در مدت کوتاهی مساجد زیادی ساخته شدند و مبلغان مذهبی موج موج در جامعه پاگذاشتند. حاصل این فعالیت‌ها، شکل‌گیری گروه‌های جهادگرا در همه کشورهای آسیای میانه بود که نمونه‌های بارز آن، تحریک اسلامی اُزبیکستان به سرکردگی طاهریولداشف و یوسف نمنگانی و احزاب اسلام‌گرا در تاجیکستان بودند. این گروه‌ها به حمایت نهادهای خیریه کشورهای عرب، شعار برپایی حکومت‌های اسلامی را جار زدند و اندکی بعد دست به ماشه علیه حکومت‌های شان وارد جنگ شدند.
حاکمان جمهوری‌های آسیای میانه با درک این تهدید، قدرتمندانه علیه نیروی مخرب اسلام‌گرایی اقدام کردند. 
جهادگرایان آسیای میانه یا تسلیم شدند و یا به افغانستان و پاکستان پناه بردند. حاکمان کشورهای آسیای میانه جلو فعالیت نهادهای به ظاهر مددرسان عرب و ایرانی را گرفتند و اکنون در آسایش و آرامش به سر می‌برند.
هرچند افغانستان از دست رفته است، اما هنوز امیدهای ما کاملاً خاکستر نشده اند. هرکس در حد توان، علیه این موج سیاه بیایستیم. نگذاریم کشور به کارخانه تولید تروریست بدل شود.

۱۵.۴.۹۹

مدارس دینی یا ماشین‌های تولید نیرو برای جنگ؟

عربستان قصد دارد صد باب مدرسه دینی و یک دانشگاه اسلامی در افغانستان بسازد. در کنارش وعده کرده که یک باب شفاخانه نیز می‌سازد.
در یک‌سال اخیر حاکمان عربستان در داخل آن کشور دست به اصلاحات و تغییرات چشم‌گیری زدند که باعث حیرت همگان شد. در چند قدمی مکه، مَی‌خانه‌های باز شدند که در آن الکول و انواع شراب سرو می‌شود و دختران زیبارو برای مردان ثروتمند عرب می‌رقصند. زیباترین آوازخوان‌های موطلایی نیز از کشورهای غربی دعوت می‌شوند تا برای زنان و مردان مست عرب آواز بخوانند و برقصند. این یک حرکت به جلو به است و اگر اصلاحات محمدبن سلمان چنین ادامه یابد، زنان و مردان عرب به آزادی‌های نسبی در داخل عربستان دست پیدا می‌کنند.
با این حال حاکمان عربستان برای ما در ماه رمضان خرما کمک می‌کنند و حالا هم قصد دارند صد باب مدرسه و یک باب دانشگاه اسلامی بسازند.
دانشگاه را قرار است در ننگرهار بسازند‌. محلی که نخستین‌بار اسامه بن‌لادن در آن فرود آمد و جهادی‌های عرب را برای جنگ علیه حکومت کمونیستی افغانستان بسیج کرد. جایی که زادگاه داعش و پایگاه کنونی "دولت اسلامی خراسان" است. دانشگاه دولتی ننگرهار پر است از اعضای جریان‌های تندرو و افراطگرای مانند حزب التحریر، طالبان و داعش.
عرب‌ها محل ساخت این دانشگاه را با دقتِ تمام انتخاب کرده اند و از این سرمایه‌گذاری را برای سال‌های طولانی بهره خواهند برد.هنوز مشخص نیست مدارس در کدام ولایات ساخته می‌شوند اما حدس می‌زنم که در هرجا ساخته شود در کنترل نیروهای وهابی و افراطی خواهند بود.
موضع عربستان در قبال افغانستان واضح و روشن است. عرب‌ها پشتیبان سال‌ها جهاد و ترور در افغانستان بوده اند و حالا نیز در پی رقابت‌های منقطوی، تلاش دارند ماشین‌های تولید نیرو برای جنگ‌های آینده را در افغانستان مستقر کنند.
همه می‌دانیم نیازهای اساسی مردم افغانستان در اوضاع تیره و تار کنونی چی است. نان، سرپناه و ختم جنگ. با این حال حاکمان عربستان با نیت خیرخواهانه برای ما مدرسه و دانشگاه اسلامی می‌سازند؟! این مدارس و دانشگاه در چه عرصه‌یی استفاده خواهند شد؟
یقین من این است که تحفه این مدرسه‌ها و دانشگاه برای ما همان چیزی خواهد بود که از مدارس دینی مستقر در پاکستان دریافت کردیم.


۱۲.۴.۹۹

درۀگز باستان؛ شناس‌نامه ولسوالی شولگره

جای تاریخ نگاری و ثبت احوال جمعی، در فرهنگ و زندگی مردم افغانستان بیشتر از هر چیز دیگری خالی بوده است. به همین دلیل وقتی بخواهی در مورد یک شهر، یک قبیله و یا سرگذشت یک گروه اجتماعی مطالعه کنی، دشوار است که به منابع موثق و دقیق دست پیدا ‌کنی.

وقتی تصمیم گرفتم در مورد درۀ‌گز اطلاعاتی جمع‌آوری کنم، منابع قابل اتکا اندک بودند. سراغ مردم رفتم تا روایت‌های شفاهی و حال و احوال کنونی را بنویسم. نکاتی را هم به کمک یک دوست دانشمند از لابلای کتاب های قطور تاریخی یافتم که در متن می خوانید. درۀ‌گز جغرافیای با اهمیت در شمال افغانستان است، اما وقتی من جستجو کردم حتی یک برگة معلوماتی هم در مورد این جغرافیا و مردمی که در آن زیست دارند در کتابخانه ها و انترنت وجود نداشت. یعنی هیچ‌کسی به خود زحمت این را نداده تا یک صفحه در مورد اینکه بر مردمان این جغرافیا چه رفته است چیزی بنویسید.

این نوشتار حاصل جستجوی من در کتاب‌های تاریخ و ضبط روایت‌های شفاهی از زبان کهنسالان است.

در این نوشتار به خاطر زنده نگهداشتن و احترام به روح تاریخِ کهنِ سرزمین ما، به جای بوینه‌قره و شولگره، درۀ‌گز به کار برده شده است.

من هر سه نام را می‌پسندم، به دلیل این‌که درۀگز فارسی، بوینه‌قره اُزبیکی و شولگره پشتو است. فعلاً ساکنان درۀگز به هر سه زبان صحبت می‌کنند و این تنوع که از تاریخ و سرگذشت زادگاه من می‌آید، به زیباییِ طبیعی و کم‌نظیرش می‌افزاید.

نسخه چاپی این اثر در سال 2014 در مزارشریف منتشر شد. نسخه پی.دی.اف را بازبینی کردم و حالا در اختیار همگان قرار می‌دهم تا همه بتوانند آنرا بخوانند. این در واقع یک شناسنامه است که با خواندن آن، تصویر واضحی از درۀگز، مردمانش و سرگذشت آنان بدست می آورید. با  یک کلیک روی عکس، کتاب را دانلود کنید و بخوانید.

                                                                                             👇