۹.۷.۹۹

تهدیدهای تشکیل خلافت اسلامی در آسیای میانه

این تحقیق 60 صفحه‌یی را در سال 2016 نوشتم. برای تحقیق در مورد تهدیدهای تشکیل خلافت اسلامی در آسیای میانه، شبکه‌های اسلام‌گرا و پیشینه جریان‌های جهادی در آسیای میانه، دست‌کم 30 منبع که بیشتر شان کتاب‌خانه‌یی بودند را بررسی کردم. برای رسیدن به پاسخ دقیق در مورد این پرسش که آیا ممکن است در آسیای میانه خلافت برپا شود یاخیر، این تعداد منابع کافی نیستند، اما من ملزم بودم که در پایان دوره تحصیلی لیسانس پایان نامه بنویسم. به همین دلیل با مشوره استاد رهنما، به این تعداد منابع اکتفا کردم.

 فایل پی‌دف‌اف پایان نامه را در آرشیف کمپیوترم دیدم و یادم آمد که برای نوشتن این تحقیق، چه زحمات خوبی کشیدم، در حالی که شماری از دوستان با پرداخت پول اندکی به برگرفروشی‌های بغل دانشگاه، برای شان پایان نامه آماده شده خریداری می‌کنند.

حالا فایل پی دی اف این تحقیق را این‌جا می‌گذارم، تا اگر دوستی به خواندن این موضوع علاقه داشت، به آن دسترسی داشته باشد.

کلیک و دانلود کنید:

دانلود





کتابخانه آزادی بیان در مالمو

نیمه‌شب است و در شهر قدم می‌زنم.

در یک جاده عمومی و خلوت، این اعلان را دیدم:

کتاب‌خانه داوِت اساک:

کتاب‌خانه آزادی بیان در مالمو.

این کتاب‌خانه، ویژه آزادی بیان و کتاب‌های ممنوعه است.

این کتاب‌خانه به‌نام داوت اساک که یک روزنامه‌نگار زندانی در اریتره است نام‌گذاری شده است.

 اساک از سال ۲۰۰۱ بدینسو در زندان است.

دو نکته در مورد نگاه سویدن به رسانه و کتابخانه قابل تذکر است.

یک: سویدن قدیمی‌ترین قانون حمایت از آزادی رسانه‌ها را در جهان دارد و از پیش‌گامان لغو و رفع سانسور است.

سویدن در سال ۱۷۶۶ میلادی، قانونی را تصویب کرد که براساس آن آزادی بیان تامین و سانسور لغو شد.

دو: حکومت سویدن سالانه مبلغ هنگفتی را به کتاب‌خانه‌ها تخصیص می‌دهد و تعداد کتاب‌خانه‌ها در شهرهای این کشور که ده میلیون جمعیت دارد، بیشتر از تعداد مساجد در افغانستان است.

۳۱.۶.۹۹

تا همیشه سپاسگزارت خواهم بود

در سال 2013، در مزارشریف بودم و به دلیل شوق‌های جوانی، یک موتر خریدم که روی فرمان آن کامل مسلط نبودم. یکی از روزهای گرم تابستان، در جاده عمومی میدان هوایی مولانا جلال‌الدین محمد بلخی می‌راندم و همزمان در مبایل با یک دوست صحبت می‌کردم. جاده خلوت بود و به دلیل کم‌تجربه‌گی، متوجه خطرات احتمالی نیز نبودم. هنگامی که می‌خواستم از یک بریدگی، به سمت چپ جاده دور بزنم، یک موتر تکسی به عقب موترم اصابت کرد و مرا به سمت چپ در وسط جاده که مزدحم بود و راننده‌ها به سرعت می‌راندند هُل داد. حینی که وارد سمت چپ جاده شدم، چند موتر از جمله یک نفت‌کش مستقیم به من نزدیک شدند و با یک جیغ بلند دیگر نفهمیدم چه اتفاق افتاد.

 چند لحظه‌ بعد چشمانم را باز کردم و سر و صورتم را لمس کردم دیدم خونی نریخته بود. خودم را در وسط جاده و در میان موتری که مچاله شده یافتم. آنسوتر نفت‌کش را دیدم که زیر جاده و به پشت افتیده. در سمت راست جاده همان موتری که به عقب موتر من اصابت کرده بود نیز کله‌ملاق افتیده بود و دو موتر دیگر نیز حین حادثه رسیده و به همدیگر برخورد کرده بودند. فضا کاملاً شبیه صحنه‌هایی از فیلم‌های هندی بود. دکانداران محل دور تانکر تیل جمع شده و یکی از آنان تلاش داشتند شیشه نفت‌کش را بشکند و راننده را از آن بیرون کند. دیدم که راننده از داخل صدا می‌زند که نزنید، شیشه را خراب نکنید، مرا چیزی نشده، من زنده ام.

دکانداران سراغ من آمدند و دروازه موترم که در اثر برخورد کاملاً بهم ریخته بود بازکردند و مرا بیرون کشیدند. سراغ راننده‌های دیگر رفتند، همه خوب بودیم. حتی یکی از پنج راننده‌یی که در این حادثه به یک‌دیگر اصابت کرده بودیم آسیب ندیده بودیم. عجیب بود. شبیه یک معجزه. حینی که من به سمت چپ جاده هُل داده شدم، نفت‌کش سر رسید و راننده  بخاطری که مستقیم مرا زیر نگیرد، خودش را به زیر جاده هُل داد و نفت‌کش به قسمت سمت راست «بانَت» موتر من اصابت کرد و باعث شد من در وسط جاده چرخک بزنم و برعکس متوقف شوم. خود نفت‌کش در زیر جاده به پشت افیتد و تایرهایش رو به آسمان چرخ می‌خورد. فکر کنم نفت‌کش خالی بود، چون آتش نگرفت.

خلاصه داستان این‌که هیچ‌کس آسیب ندید، اما سه موتر به شمول موتر من کاملاً ویران شده بودند. مقصر حادثه هم من و راننده تکسی که از عقب به موتر من اصابت کرد شناخته شدیم. راننده نفت‌کش  نیز به دلیل این‌که در اوقات ممنوعه وارد آن ساحه شده بود مقصر دانسته شد. نفت‌کش‌ها در ساعات مخصوصی اجازه دارند وارد ساحه شهری شوند.

تمام این سال‌ها را من مدیون راننده آن نفت‌کش هستم که خودش را به زیر جاده هُل داد تا مرا زیر نگیرد؛ وگرنه روی جاده لِه می‌شدم. این را خودش بعداً تعریف کرد و گفت که اگر نفت‌کش را به زیر جاده هُل نمی‌دادم کارت تمام بود. گفت: لحظه‌یی که به تو نزدیک شدم، گفتم اگر مرا چیزی شد خیر است، اما اگر موجب مرگ کسی شوم، خودم و خانواده‌ام تباه می‌شویم.

عکس‌های آن صحنه را تا مدتی با خودم داشتم، اما هر بار دیدنش مرا به وحشت می‌انداخت. تنها این عکس را نگهداشتم که حین بازپرسی در اداره پولیس ترافیک با راننده نفت‌کش گرفتم و ازش بخاطر خودگذری‌اش سپاسگزاری کردم.

نامش یادم نیست، اما تا زنده ام مدیون او هستم. امیدوارم روزی دوباره او را ببینم تا در آغوش بگیرمش. اگر او را دیدید سلام و احترام مرا برسانید. هرکجا هست خدایا به سلامت دارش.




۳۰.۶.۹۹

آیا زمان تسویه حساب فرا رسیده است؟

ظاهراً دوباره زمان تسویه حساب فرا رسیده است. تسویه حساب طالبان با پیروان مذهب تشیع و جریان‌های سیاسی مشهور به « اتحاد شمال».

اسد درانی رئیس پیشین ISI در مصاحبه با ایران‌انترنشنال گفت: دور قبل به طالبان گفته بودیم که اتحاد شمال و سران بقیه اقوام را در قدرت شریک سازید، اما این کار را نکردند. این‌بار باید این کار بکنند.

فعلاً بیشترین تمرکز طالبان، بر توسعه قلمرو شان در ساحات غیرپشتون است. این گروه در حین مذاکره، تلاش می‌کنند قدرت شان را به رخ همه بکشند. از این قدرت و این توسعه سلطه، آنان مشروعیت می‌خواهند. مشروعیت را که ترامپ برای شان داد، بیعت می‌خواهند.

ساحات تحت قلمرو مارشال دوستم، شیخ محقق، استادعطا، جنرال ملک، نظام بای و ده‌ها فرمانده محلی دیگر، فعلاً در خطر تصرف توسط طالبان است.

طالبان به دنبال یک تسویه حساب دیگر استند. این گروه معتقد است که نتیجه را در میز گفتگو نه بلکه باید در میدان جنگ تعیین کرد.

مردم و نیروهای که تصور می‌شد، می‌توانند علیه طالبان بجنگند خلع سلاح شده اند. یا مانند استادعطا بخاطر حفظ تجارت‌ و سرمایه‌اش، به لوای غنی پیوسته و یا مانند محقق و دوستم، بساط شان خالی شده است.

چه کسی علیه موج جدید طالب می‌ایستد؟



 

۲۷.۶.۹۹

مالمو، یک شهر با یکصد و پنجاه زبان

دو هفته پس از آن‌که در بهار 2019 به مالمو آمدیم، پسته‌رسان پاکتی به صندوق‌پستی ما انداخت. وقتی پاکت را دیدم و باز کردم، پر از کاغذهای رنگی بود. نقشه‌ی شهر مالمو، مکان‌های دیدنی‌ شهر، اطلاعات مفید در مورد کتاب‌خانه‌ها، موزیم، مسیرهای پیاده‌روی و از جمله یک نامه خوش آمدید از جانب «کاترین شیرنفلت» شهردار مالمو با امضا و عکس خودش. او در این نامه ما را در این شهر خوش آمدید گفته بود و آرزو کرده بود که از بودن در این شهر لذت ببریم. کاترین را دیروز در افتتاح کتابخانه «دیوید اساک» دیدم. او سخنران برنامه بود و من عضو میز گفتگو. او در مورد اینکه مالمو یک شهر فرهنگی است و به همه فرهنگ ها احترام می‌گذارد صحبت کرد.  در مالمو، به 150 زبان صحبت می‌شود و افراد از 170 کشور در این شهر زندگی می‌کنند. این یکی از بهترین شهرهای است که می‌توان دوست داشت و از بودن در آن لذت برد. با وجودی که زندگی همچنان دشواری‌های فراوانی دارد که نمی‌توان از آن‌ها غافل بود.

دیوید اساک، خبرنگار سویدنی-اریتره‌یی است که از سال ۲۰01 میلادی بدینسو در اریتریه در زندان بسر می‌برد. او در 2001 میلادی زمانی که مسوولیت یک روزنامه را در پایتخت اریتریه به عهده داشت، توسط پولیس بازداشت شد و تا امروز همچنان زندگی‌اش در هاله‌یی از ابهام است. دیوید اساک در سال 1978 میلادی به سویدن آمده و شهروندی این کشور را به دست آورده بود. تا اکنون خبری از سرنوشت او نیست و گمانه‌زنی‌های وجود دارد که در زندان به قتل رسیده است. من در برنامه افتتاح کتاب‌خانه با دختر و خواهر دیوید اساک صحبت کردم. همچنان چشم براه او هستند و می‌گویند: «دیوید یک روزی بر می‌گردد...»

در اریتریه یک دستگاه ظالم و سرکوبگر حاکم است که هیچ صدایی را در حمایت از روزنامه‌نگاران نمی‌شنود.

دیوید اساک شهروند سویدن است و روزنامه‌نگاران، رسانه‌ها، نهادهای مدافع حقوق بشر و حکومت سویدن در این 20 سال، به صورت پیگیر، برای نجات دیوید اساک تلاش می‌کنند. مجله‌های انجمن نویسندگان سویدن، نهاد خبرنگاران سویدن و چند مجله دیگر، در هر شماره شان، عکس دیوید اساک را با شعار « دیوید را آزاد کنید» منتشر می‌کنند. اکنون بهترین کتاب‌خانه، با نام دیوید اساک در شهر مالمو فعال شد که تمرکز آن روی آزادی بیان، هنر و در دسترس گذاشتن کتاب‌های ممنوعه است. کاری که در بسیاری از کشورهای اروپایی مانند ندارد.

در برنامه افتتاح این کتابخانه از من دعوت شد تا در مورد اوضاع رسانه‌ها و آزادی بیان در افغانستان صحبت کنم. من با تمرکز بر مذاکره حکومت افغانستان با طالبان، نگرانی‌هایم را از بدتر شدن اوضاع گفتم و در حضور اعضای بسیاری از سازمان‌های فعال در عرصه حمایت از رسانه‌ها، از آنان خواستم که با خبرنگاران و فعالان افغانستان، در حفظ دست‌‌آرودهای ما در عرصه آزادی بیان و آزادی‌های مدنی متحد و هم‌صدا شوند.

 


۱۶.۶.۹۹

عکس پاسپورت رئیس هیات مذاکره کننده گروه طالبان

سخنگوی طالبان، روز گذشته از تغییرات در هیات مذاکره کننده این گروه با جمهوری اسلامی افغانستان خبر داد. مهم‌ترین تغییر، گماشته شدن شیخ عبدالحکیم بحیث رئیس هیات مذاکره کننده است. شیخ عبدالحکیم، قاضی‌القضات طالبان است و پای حکم اعدام هزاران تن امضا کرده است. او تندرو و افراطی است و از افراد مورد اعتماد ملاعمر بوده است.

این نخستین عکس است که از شیخ عبدالحکیم نشر می‌شود. این عکسِ پاسپورت شیخ عبدالحکیم است که توسط وزارت داخله افغانستان صادر شده است. این عکس هرچند کامل نیست، اما مشخصات پاسپورت او نشان می‌دهد که پاسپورت او توسط اداره پاسپورت حکومت افغانستان صادر شده است.



مرد همیشه بازنده به مصاف طالبان می رود

عبدالله عبدالله چهره‌ی خط خورده و ناکام امور سیاسی افغانستان است. او در سه دور انتخابات ریاست جمهوری افغانستان شرکت کرد و در هر سه دوره ادعا داشت که بلندترین رای مردم را با خود دارد. بنا بر همین ادعاهای او، میلیون‌ها انسان و ده‌ها جریان سیاسی و مدنی، از موقف او حمایت کرده و تلاش کردند پیروزی او تحقق یابد.

عبدالله اما در هر سه دور، با چند پیام از سفارت امریکا و چند امتیاز تشریفاتی و شخصی، از ادعای که داشت کناره گرفت و مصروف رفت و آمد میان کابل و دهلی شد.

عبدالله شخصی نیست که روی داعیه‌های مردم بیایستد. او کنار می‌کشد، یا با تهدید سفارت امریکا و یا تطمیع از سوی بازی‌گران جنگ و صلح.

اکنون عبدالله بار دیگر در موقف حساسی قرار گرفته است که نتیجه عملکرد او، سرنوشت آینده افغانستان را تعیین می‌کند. عبدالله از کرزی و اشرف غنی شکست خورد، آیا در مقابل ملا برادر تا آخر از موقف مردم افغانستان دفاع خواهد کرد؟

قرار است بزودی گفتگوهای میان افغان‌ها در دوحه آغاز گردد. هیات حکومت جمهوری اسلامی افغانستان و هیات گروه طالبان برای آغاز مذاکرات آماده شده اند. عبدالله به دوحه می‌رود تا در آغاز گفتگوها سخنرانی کند.




۱۵.۶.۹۹

چرا شما دین ندارید؟

زبیده مادر ۱۱ فرزند است. شبیر، یکی از فرزندان زبیده است که پنج سال قبل به سویدن آمد و تحت سرپرستی یک خانواده سویدنی قرار گرفت.

در یکی از روزهای تاریک و ابری، دلِ شبیر گرفت و سخت گریست. پدر و مادر سویدنی‌اش دلیل این گریه را پرسیدند‌. شبیر گفت، دلش می‌خواهد مادرش را ببیند. کاش او این‌جا بود.

خانواده سویدنی، به شبیر وعده سپردند که تلاش می‌کنند مادر، خواهران و برادرانش را به سویدن دعوت کنند.

زبیده مادر شبیر، با ده فرزند دیگرش در پنجشیر زندگی می‌کردند. یک‌سال طول کشید تا زبیده و ده تن از فرزندانش از افغانستان به سویدن بیایند. زحمات و بخشی از مصارف این سفر را همان خانواده سویدنی متقبل شدند‌.

یکی از روزها، اداره مهاجرت سویدن، زبیده را برای تمدید ویزا به مصاحبه دعوت کرد. در ختم مصاحبه، مامور اداره مهاجرت به زبیده گفت: هر پرسشی که از ما داری می‌توانی مطرح کنی.

مطرح شدن این پیشنهاد در مصاحبه‌ها و ملاقات‌ها معمول است.

زبیده پرسش محکمی در ذهن خود داشت و به دلیل این‌که زبان سویدنی نمی‌فهمید، تاکنون فرصت فراهم نشده بود تا از سویدنی‌ها بپرسد.

مکالمه زبیده و مامور اداره مهاجرت، به وسیله یک ترجمان انجام می‌شد‌.

زبیده که زمینه را برای بیان پرسش خود فراهم دیده بود، آن‌را مطرح کرد:

- شما سویدنی‌ها چرا خداوند جل جلاله را نمی‌پرستید؟ چرا شما دین و مذهب ندارید؟

مامور اداره مهاجرت که آدم عاقل بود و درک درستی از چنین آدم‌ها داشت، تلاش کرد تا زبیده را بفهماند.

ظاهراً زبیده به پاسخ خود دست نیافته است. او هر از گاهی در پارک‌ها و محلات عمومی قدم می‌زند و اگر با زنی از افغانستان مواجه شود، تلاش می‌کند او را متوجه کوتاهی روسری، بلند بودن پاچه تنبان، نوع عطری که یک زن مومن استفاده کند و بقیه منکرات اسلامی می‌سازد‌. او برای زنانی که حتی یک تار موی شان از زیر روسری بیرون بزند با قضاوت کامل یک تعریف دارد: "فاحشه‌گک"

زبیده از برکت امکانات رفاهی دولت سویدن که ویژه حمایت از اطفال و خانواده‌ها است عیش می‌کند و با این پول مصروف امر و نهی است.

با این حال او حسرت می‌خورد که چرا سویدنی‌ها به اسلام رو نیاورده و در هر کوچه این کشور زیبا و بی‌نهایت آرام، یک مسجد وجود ندارد که الله اکبر را داد بزند.

مختار وفایی

*نا‌م‌ها مستعار استند.



۱۴.۶.۹۹

پیام طالبان به باشندگان شهرک کود و برق: وظایف دولتی را ترک کرده و کارت امن دریافت کنید

گروه طالبان با ارسال پیام به ساکنان شهرک صنعتی کود و برق مزارشریف، از آنان خواسته است که وظایف حکومتی شان را ترک کرده و از دستورات این گروه تبعیت کنند. کود و برق که یک شهرک صنعتی است، بیشترین ساکنان آنان را کارمندان تصدی‌ها و ادارات دولتی تشکیل می‌دهد. این شهرک از منابع مهم عایداتی و از جمله شهرک‌های مرفه و زیبای مزارشریف است که توسط روس‌ها ساخته شده و به دلیل زیبایی و امکانات رفاهی، به مسکو کوچک مشهور شده است.

پیام طالبان امروز جمعه چهارم سپتمبر، پس از ادای نماز جمعه، توسط چندتن از ملا امام‌ها درحضور شماری از ساکنان شهرک کود و برق خوانده شده است. طالبان در این پیام از ملا امامان و قریه‌داران خواسته است که در جمع‌آوری عشر و ذکات با این گروه همکاری کرده و جهت حل قضایای حقوقی، به این گروه مراجعه کنند.

شهرک کود و برق در مربوطات ولسوالی دهدادی ولایت بلخ قرار دارد و مقر قول اردوی 209 شاهین، با این شهرک کمتر از پنج کیلومتر فاصله دارد. طالبان از یکسال بدینسو، در حومه‌های شهرک کود و برق حضور دارند و بارها با تهدید، از مسوولان فابریکه کود و برق، خواهان پول به عنوان عشر و ذکات شده است.

منابع محلی، با ابراز نگرانی می‌گویند که کنترول اوضاع، از مدیریت قول اردوی 209 شاهین و دستگاه‌های امنیتی مستقر در بلخ خارج شده، چون فرماندهی نهادهای امنیتی، در رابطه به مهار تهدیدات طالبان، با ملاحظه برخورد می‌کنند.

خوانش پیام طالبان در مساجد شهرک کود و برق، پیام هشداری است که پیامد بعدی آن، سلطه و حضور این گروه بر دروازه‌های ورودی شهر مزارشریف است.




۱۲.۶.۹۹

تاش پهلوان، قهرمان میدان های بزکشی افغانستان کی بود و چگونه زیست؟

تاش پهلوان فرزند عبدالواحد، در سال ۱۳۲۱ خورشیدی در روستای قزل‌کنت درۀ‌گز ( ولسوالی شولگره ولایت بلخ) دیده به جهان گشود.

تاش پهلوان از مشهورترین چاپ‌اندازان افغانستان و از چهره‌های افسانوی میدان‌های بزکشی کشور بود که که دوبار مدال قهرمانی را از سوی محمد ظاهر شاه پادشاه افغانستان و  رییس جمهور داوود خان بدست آورد.

 بار نخست در سال ۱۳۴۵ خورشیدی مسابقات بزکشی میان سراسر ولایات افغانستان در شهر کابل برگزار شد که در این مسابقه تاش پهلوان از درۀ‌گز توانست مقام قهرمانی را در سطح کشور از آن خوده نموده و مدال قهرمانی را از دست محمد ظاهر شاه بدست آورد.

بار دیگر در سال ۱۳۵۵ نیز مسابقات بزکشی میان چاپ‌اندازان سراسر افغانستان در مزارشریف برگزار گردید که در این مسابقه تاش پهلوان مدال قهرمانی را از دست رئیس جمهور داوودخان بدست آورد.

تاش پهلوان، در کنار بدست آوردن دو دور مدال قهرمانی ورزش بزکشی در افغانستان، ده‌ها بار در میدان‌های بزکشی در ولایات مختلف، افتخاراتی را نصیب خودش و مالکان اسب‌هایی را که می‌تاخت کرده است که در تاریخ ورزش بزکشی از وی به عنوان «مشهورترین چاپ‌انداز افغانستان» نام برده می‌شود.


تاش پهلوان در یکی از نادرترین فیلم‌های سینمایی بنام «سوارکاران» که توسط «جان فرانکن هایمن» کارگردان معروف هالیود در سال ۱۹۷۱ میلادی در افغانستان ساخته شد نیز حضور دارد. پس از آن‌که این فیلم سینمایی در سینماهای جهان به نمایش درآمد، افغانستان شاهد حضور گسترده گردشگران خارجی بود. این فیلم چهره واقعی از افغانستانِ آن زمان را به جهان معرفی کرد. پس از ساخته شدن این فیلم، تاش پهلوان و شمار دیگر از پهلوان‌های معروف افغانستان، برای تماشای مسابقات «گاوبازی» به شهر مادرید در کشور اسپانیا دعوت شدند.

داستان معروف حضور تاش پهلوان در مسابقه گاوبازی هنوز زبانزد عده‌ی از چاپ اندازها است. داستان از این قرار است که تاش پهلوان هنگام تماشای مسابقه گاوبازی در شهر مادرید متوجه می‌شود که شخص گاوباز که مجهز به کارد یا نیزه است، با هر حمله به سمت گاو، زخمی بر بدن گاو وارد می‌کند تا گاو را شکست داده و از پا درآورد.

 تاش پهلوان این شیوه مسابقه را دفاع جانانه و شجاعانه ندانسته و درخواست کرده بود که حاضر است بدون سلاح جارحه با گاو به مسابقه بپردازد. این درخواست تاش پهلوان از سوی ناظران بازی و تماشاچیان به دلایل مختلف رد شده و اصرار او بی نتیجه مانده است. چاپ‌اندازان این کار او را رفتن به کام مرگ تعبیر کرده و او را ممانعت کردند.

ویکی‌پیدیا یا دانشنامه آزاد در مورد تاش پهلوان نوشته است که قد این مرد افسانوی دو متر بود و در زیبایی و مهارت‌های چاپ‌اندازی شهرت به سزایی داشت.

 این قهرمان میدان‌های بزکشی درسال ۱۳۶۰ خورشیدی، در حالی که مصروف دست‌کاری اسلحه اش بود، با گلولة که بصورت اشتباهی  از تفنگ‌اش خارج شد، جان باخت.

ظاهرشاه در حال اهدای مدال به تاش پهلوان

ظاهر شاه در حال اهدای مدال به تاش پهلوان.


  صحنه‌یی از فیلم سینمایی‌ «سوارکاران». نخستین فرد در صف مردان سوارکار تاش پهلوان است.



تاش پهلوان در میدان بزکشی به سواری اسپ سفید قشقه مربوط به یکی از خان های مزارشریف.


منبع: کتاب نگاهی به درۀ گز باستان، نوشته مختار وفایی.