۲۱ خرداد ۱۴۰۰

این خون نشانی از خشم خداست

کتاب من با عنوان «این خون نشانی از خشم خداست»، به زبان سویدنی /سوئدی منتشر شد.

این کتاب را که یک روایت واقعی است، در سال ۲۰۱۹ نوشتم و پس از ترجمه به زبان سویدنی، اکنون توسط انتشارات Smockadoll و با حمایت اداره فرهنگ شهر مالمو منتشر شد.

ترجمۀ این کتاب از فارسی به سویدنی را بابک رحیمی و کریستیان کارلسون انجام داده اند. از همه دوستانی که حمایت‌های شان باعث شد این کتاب منتشر شود سپاسگزارم.

کریستیان کارلسون ناشر کتاب، امروز با بسته‌های چاپ شده کتاب پشت خانه آمد و ما را خوشحال ساخت. کریستیان، کتاب را با دقت تمام ویرایش و صفحه‌آرایی کرد و با بهترین قطع و کیفیت چاپ کرد.

از نیلوفر لنگر همسر عزیزم که در بیش از ده بار خوانش و ویرایشِ نسخۀ فارسی کتاب مرا یاری رساند سپاسگزارم.

امیدوارم بتوانم نسخۀ فارسی این کتاب را نیز به زودی در افغانستان منتشر کنم.

یادداشت نویسنده از صفحه نخست کتاب:

" آنچه را که می‌خوانید یک روایت است از گردابی که میلیون‌ها انسانِ آواره و سرگردان، در آن دست و پا می‌زنند. انسان‌هایی که سرنوشت‌شان با مرزهای حصارشده با سیم‌ خاردار، اردوگاه‌های با دیوارهای بلند سنگی و کارهای شاقه و ارباب‌های همیشه خشمگین گِره خورده است.

این روایت واقعی، در دلِ کوهستان‌ها و اردوگاه‌های ایران اتفاق افتاده است. روایتی که همه روزه با چاشنی آب، آتش و گلوله همچنان تکرار می‌شود.

مردمِ افغانستان، به درازنای تاریخ این کشور، در اندوه و رنجی بی پایان فرو رفته اند و تاریخ ایران نیز بدون اردوگاه، زندان، شکنجه و اعدام دروغ محض است. روایتی را که می‌خوانید نه آخرین رنجِ یک افغان و نه آخرین روایت از اردوگاه‌های شکنجه در ایران است. این آواره‌گی و آن ستم‌گری، تا طلوع خورشید دانایی و عدل، در این سرزمین‌های خسته و اسیر ادامه خواهد داشت. "

__________________________________________

از این آدرس می‌توانید کتاب را به صورت آنلاین خریداری و دریافت کنید:

 https://smockadoll.se/produkt/%postname%/12/42/28/411/mukhtar-wafayee-detta-blod-vittnar-om-guds-vrede/?fbclid=IwAR1xpHNpyEdNVYIX19shMLp3_RIt9WC-zGgVwe6ZkG4Ged_vP667jOZbVqE


                             Detta blod vittnar om Guds vrede



۱۹ خرداد ۱۴۰۰

لحظۀ اکنون، همان روز مباداست

شهرهای شمال در محاصره طالبان استند و ولسوالی‌ها نیز یکی پی دیگر به طالبان واگذار می‌شود. شبرغان پایگاه مارشال دوستم از چهارسو با هجوم طالبان مواجه است.
طالبان با تجدید قوا و تجمع در جوزجان، تلاش دارند غرور مارشال دوستم را به زمین بزنند.
شاهراه سرپل-شبرغان به تصرف طالبان درآمده و ولسوالی‌های جوزجان نیز تا 90 درصد در کنترول این گروه است.
ولسوالی‌های ولایت بلخ نیز وضع بهتری از فاریاب و جوزجان ندارند. یک هجوم گسترده و یک موتر بم می‌تواند ولسوالی‌ها را از وجود نیروهای حامی دولت تخلیه کند.
طالبان در پنج کیلومتری شهر مزارشریف عملیات نظامی راه می‌اندازند و افراد این گروه از نواحی داخل شهر عشر و ذکات جمع می‌کنند.
رهبران سیاسی شمال که همواره طالبان را نادیده می‌گرفتند، اکنون در محاصرۀ این گروه استند.
در این میان، تنها مارشال دوستم در حد توان علیه این گروه آستین برزده است. او تا اکنون تنها می‌رزمد و در این تنهایی اگر هیچ کاری دیگری نتواند، از شبرغان دفاع می‌کند و این شهر به دست طالبان نمی‌افتد.
مارشال دوستم درک کرده است که طالب با شیاد آمریکایی و جاسوس اسرائیل صلح می‌کند، اما دوستم را در قلمرو خود زنده نمی‌خواهد.
به همین دلیل دوستم تا پای جان می‌رزمد و از قلمروِ هرچند کوچک خود دفاع می‌کند.
اما چنین توقعی از عطامحمدنور و حاجی محمد محقق تاکنون نمی‌رود.
آقای نور و محقق تاکنون شعارهای بی شماری در مبارزه علیه طالب سر داده اند، اما در عمل به اندازۀ یک فرمانده محلی نیز موثریت نداشته اند.
این دوتن از رهبران سیاسی شمال، به وعده‌های غنی و نویدهای حمدالله محب دل خوش کرده اند. غافل از این‌که روز مبادا فرا رسیده و اگر دست به کار نشوند، به آسانی از صحنه کنار گذاشته خواهند شد.

عکس: مارشال دوستم، عطامحمدنور و محمد سردار سعیدی.