۹.۶.۹۹

یک‌شنبه ها

خبرهای روزانه در افغانستان، بیشتر متمرکز است بر اتفاقاتی مانند انفجار، ترور، فساد و صحبت‌های که مقامات از بلندگوهای حکومت مخابره می‌کنند. شبکه‌های اجتماعی نیز چکیده‌های همین اتفاقات را نشخوار می‌کنند. برای گریز از این هیاهو، من هر هفته صحبت مفصلی را نشر می‌کنم که در آن با افرادی از گوشه‌های مختلف افغانستان به صحبت می‌نشینم.

تمرکز من روی افراد و منابعی است که از هیاهوی رسانه‌ها دور استند و کمتر در مورد شان سخن زده می‌شود. کسانی که کارشان به نحوی الهام‌بخش است و یا سخن شان بازگوکننده احوال مردم است.

این مصاحبه‌ها را هر یک‌شنبه، از طریق کانال یوتیوب، فیسبوک، تلگرام و وبلاگ خود نشر می‌کنم.

فشرده‌یی برخی از این گفتگوها را همچنان برای یکی از روزنامه‌های کابل می‌نویسم.



۲.۶.۹۹

آیین‌ و آداب در درۀ گز، (ولسوالی شولگره)

آداب، رسوم، کنش و منش یک اجتماع جزئی از ارزش‌ها و فرهنگ عامیانة آن جامعه شمرده می‌شوند. جامعة سنتی افغانستان نیز دارای ارزش‌های گوناگون اجتماعی است که برخی از این رسوم و آیین‌ها از درازنای تاریخ تا کنون از نسلی به نسل دیگری انتقال یافته و برخی از آنان با گذشت روزگار، به فراموشی سپرده شده است.

در این میان، باشندگان درۀ‌گز نیز، دارای رسوم، آیین و ارزش‌هایی هستند که از نسل‌های دور به یادگار گرفته اند.

در ادامه به برخی از رسوم‌‌، عادات و باورهایی جالب که از سال‌ها بدینسو در میان باشندگان درۀ‌گز رواج داد اشاره می‌کنم.

 

طوی (عروسی)

ازدواج و انتخاب همسر در میان باشندگان درۀ‌گز مانند سایر نقاط افغانستان موانع اجتماعیِ زیادی را به همراه دارد. تضادها و حساسیت‌های نژادی، قومی، لسانی و مذهبی هنوز هم تاحدی سدِ راه وصل دو جوان برای تشکیل خانواده می‌باشند.

مواردی زیادی دیده شده است که حساسیت‌های نژادی، زبانی، قبیله‌یی، مذهبی و سمتی در ازدواج و تشکیل خانواده برای جوانان دردسر ساز و در برخی موارد، این حساسیت‌ها به کشمکش‌های بزرگ‌تری انجامیده است.

به طور مثال خانواده‌های سادات، کمتر قانع می‌شوند تا دختران شان عروسِ یک خانواده هزاره، تاجیک، پشتون، ازبیک و... شوند. همچنان برعکس یک خوانواده هزاره یا پشتون در مقابل بقیه اقوام حسیاستِ مشابه دارند. این حساسیت‌ها که ریشه در بافت‌های اجتماعی و رسوم خانوادگی دارد، در میان سایر اقوام و ملیت‌ها و حتی در شمار دیگر از کشورها نیز دیده می‌شود.

براساس سنت حاکم در جامعه درۀ‌گز، پدر و مادر، دو تعیین‌کنندة اصلی در انتخاب همسر دانسته می‌شوند.

اکثریت پسران و دختران با مشوره و انتخاب پدر و مادر اقدام به انتخاب همسر می‌کنند.

طوی در میان باشندگان درۀ‌گز، حاشیه‌های جالب و لذت‌بخشی دارد که برخی از این رسوم مختصِ برخی از اقوام اند و برخی از آنان در میان عموم مردم رواج دارند.

 «جستجو و انتخاب عروس»، «خواستگاری»، «توزیع شیرینی‌«، «پیش‌خوری»، «خویش‌خوری»، «محفل شیرینی‌خوری»، «عقد و پای‌وازی»، «شب طوی» (شب نکاح)، «حنا بندی»، «عروس بران»، «تخت جمعی»، «رونمایی» (روبینان)، «پای‌وازی عروس» و ...از جمله اجزاء ضروری طوی است که هرکدام به ترتیب توسط خانواده‌های عروس و داماد اجرا می‌گردند. هر کدام از این مراحل، تشریفات و ترتیبات خاص خودش را دارد که در برخی موارد هزینه‌های گزافی نیز به همراه دارد.

 

خواستگاری عمدتاً توسط بزرگان قوم، ملا امام و پدر و مادر پسر صورت می‌گیرد که در بسیاری از موارد ملا امام یا بزرگ محل، نقش میانجی را در تعیین مقدار قلین و یا همان قیمت دختر دارد.

متاسفانه دخترفروشی در میان باشندگان درۀ‌گز به یک رسم معمول بدل شده است.

 هر دختر، به مثابه لیاقت و توانایی‌های فکری و فيزیکی‌اش قیمت‌گذاری می‌شود. مثلاً دختری که با سواد باشد و مهارت‌های پخت و پز و دوخت را بلد باشد قیمت‌اش بالاتر از دختری است که سواد ندارد و فاقد مهارت‌های نام‌برده است. رسم قیمت‌گذاری و فروش دختر، یکی از عمده‌ترین چالش‌های اجتماعی در افغانستان است که در درۀ‌گز نیز بازار آن گرم است.

طوی در گذشته‌ها با آداب و رسوم خاصی در میان مردم انجام می‌شد.

قبل از دهة هشتاد خورشیدی، در میان برخی از اقوام ساکن درۀ‌گز از جمله در میان قندهاری‌ها رسم بود که عروس را سوار بر شتری که با افساری پر از دانه‌های زیبا، مهره و طوق‌‌های بافته شدة رنگارنگ مزین می‌شد به سمت خانه شوهر ببرند.  داماد نیز سوار بر اسب چست و چابُک و در همراهی با کاروانی از شرکت کنندگانِ مراسم، عروس را با دایره و رقص و آواز همراهی می‌کرد. دایره از آلات مخصوص جشن‌های خوشی در میان باشندگان درۀ‌گز است که توسط زن‌ها نواخته شده و  در طوی کاربرد ویژه‌یی دارد.

در سال‌های اخیر و خصوصاً  پس از  ۱۳۸۰ خورشیدی و سقوط رژیم طالبان که دسترسی مردم به وسایل نقیله و امکانات رفاهی افزایش یافت، به ندرت دیده می‌شود که مراسم طوی (عروسی) با ظرافت‌های رسوم و آداب قدیم برگزار گردد.

 

تعظیم به اجاق

 یکی دیگر از آیین‌های قدیمی که در طوی‌‌های برخی از اقوامِ ساکن درۀ‌گز رسم است، رفتنِ عروس و داماد بر اجاقِ خانه‌های دو طرف است. وقتی کاروان مراسم برای بردنِ عروس آماده می‌شود، داماد با عروس روی اجاق خانة پدری عروس رفته و مقداری پول روی آن می‌گذارد. همچنان بعد از آن‌که عروس به خانة شوهر پا می‌گذارد به طرف دیگدان و تنور رفته و به آن دست می‌کشد. اجراکنندگان این رسم دیرین، معتقد‌اند که داماد و عروسی که در روز عروسی بر سرِ اجاق رفته و به آن دست می‌کشند، در زندگی ذلت و خواری را ندیده و آیندة پر برکتی خواهند داشت.

آوردنِ حق عروس از خانة پدر «جهیزیه»، تحفه بازدیدکنندگان به تازه عروس و مکلفیت عروس بر دادنِ چیزی از دست‌دوخت‌هایش به طرف، دعوت داماد و عروس به مهمانی از سوی بستگان داماد، رعایت عادتِ «پای‌وازی» عروس تا وقتی پدرش او را دعوت نکند و هدیة پدر به عروس هنگامی که عروس بعد از عروسی به خانة پدر می‌رود از جمله دیگر اجزا و تشریفات عروسی در میان باشندگان درۀ‌گز است که تعدادی از این رسوم‌ در سایر حوزه‌های افغانستان نیز رایج است.

 

 میلة رمضانی

استقبال از ماه رمضان در میان مردم افغانستان، به اشکال گوناگون صورت می‌گیرد. داداجان عابدوف، محقق و پژوهشگر تاجیکستانی در کتاب « آداب، آیین‌ها و باورهای مردم افغانستان» که ترجمة فارسی آن در ماه قوس ۱۳۹۳ خورشیدی در کابل منتشر شد، میلة رمضانی را از جمله میله‌های رایج در میان مردمان مناطق دری زبان ولایات بلخ، کابل، هرات، جوزجان، فاریاب، تخار، نیمروز،، پروان، لوگر دانسته و گفته است، این میله از آیین‌های قدیمی به شمار می‌رود که بعدها به یکی از میله‌های محبوب اطفال و جوانان مبدل شد.

میلة رمضانی که در درۀ‌گز نیز زمانی محبوب بود، عمدتاً از طرف شب صورت می‌گرفت و در اکثر محله‌ها سه الی چهار روز دوام می‌کرد. شیوة اجرای میلة رمضانی به شکل گروهی بود که جمعی از پسران نوجوان باهم گروهی را تشکیل داده و پس از افطار و نماز شام در محلی تجمع می‌کردند.  این گروه یک‌تن چُست و چالاک را به صفت «شیرین‌کار» و یک‌تن را به صفت خواننده انتخاب می‌کردند که شعرهای رمضانی را بخاطر جلب توجه مردمان محله بخواند.

شخصی  که به صفت شیرین‌کار انتخاب می‌شد، لباس‌های ژنده می‌پوشید و به سرش کلاه تاج‌دار می‌گذاشت و کمرش را با تار می‌بست. هم‌چنین بخاطری این‌که او را کسی نشناسد، برایش ریش و بروت تقلبی می‌‌ساختند و به دوره‌گردی در خانه‌های محله آغاز می‌کردند.

رب من، یا رب مــــن، یا رمضان

الســــــــلام و علیک ماه رمضان

رمضـــان رفـــــــته بود و باز آمد

بی‌نمازهــــا سرِ نمـــاز آمـــــــد

این سرود که بیت‌های طولانی دیگری نیز دارد، از جمله سرودهای بود که میله‌کنندگان، آن‌را دمِ دروازه‌های محله می‌خواندند و از مردم «رمضانیه» که شامل پول، برنج، گندم و نان می‌شد جمع می‌کردند.

 

 

نیایش برای باران

نیایش برای باران و یا هم «باران‌بیا» از دیگر جشن‌هایی است که در خشک‌سالی‌ها توسط جوانان برپا می‌شود.

در برخی از روستا‌های کوهستانی مانند دالان رسم بر این است که یکی از مردمانِ روستا سفرة مهمانی و یا ختم قرآن ترتیب داده و یک‌تن «سید» که مورد احترام همه مردم باشد را دعوت می‌کند. میزبان از قبل آمادگی سطل آب را بالای بام و در مسیر سید می‌گیرد و پس از ختم برنامه سطل آب را روی وی می‌ریزاند.

در واقع سید را به باور مردم که شخص پاک و بی‌گناهی است به قصد بارشِ باران تر می‌کنند. سید پس از تر شدن دعا نموده و از خدا می‌خواهد که باران ببارد تا مردم از خشک‌سالی نجات یابند.

همچنان از دیگر برنامه‌ها در راستای نیایش برای بارش، این است که گروهی از نوجوانان و جوانان جمع می‌شوند و برنامة جمع‌آوری کمک را به منظور راه اندازی خیرات عمومی تحت نام  «بَرَمَبوُ» راه اندازی می‌کنند. این جوانان یک‌تن را پلاستیک‌پوش نموده و شب‌هنگام به دروازه خانه‌های مردم بیت‌خوانی می‌کنند.

هنگامی که پسرهای جوان به دروازه‌ خانه‌های مردم رفته و بیت‌خوانی می‌کنند، برخی از مردم از روی بام بر آن‌ها سطل آب خالی نموده و گندم، جواری، آرد، شیرینی و یا پول نقد را به هدف صدقه به آنان می‌دهند. پول و بقیه مواد جمع‌آوری شده در این برنامه، صرف یک خیرات عمومی می‌شود.

 

شگون‌ها

بشر در ابتدای خلقت از کشف، درک، تجزیه و تحلیل بسیاری از حقایق نهفته در اطرافش عاجز بود. بنابر این برای تسکین و توجیه بسیاری از کارهایش به توهمات و تخیلات ذهنی که حاصل آن خرافات بود پناه برد. این خرافات و توهمات ذهنی، نسل به نسل در سینة بشر تا امروز انتقال یافته است.

یکی از همین خرافه‌ها که تسکین‌دهندة خاطر انسان‌هاست شگون‌ها می‌باشد. داداجان عابدوف، پژوهشگر تاجیکستانی در کتاب «آداب، آیین‌ها و باورهای مردم افغانستان»  ضمن این‌که انتقال رسوم‌، باورها و اعتقادات مردم را از سده‌ها بدینسو «ثروت با ارزش» می‌داند، در مورد شگون‌ها معتقد است که: شگون‌ها گذشته از این‌که دارای محتوای خرافاتی اند، اکثراً اهداف تربیوی دارند و امروز هم مردم از آن‌ها در این زمینه استفاده می‌کنند. خصوصاً مادران و پدران که مسوولیت تربیة فرزندان شان را به عهده از شگون‌ها در این زمینه بسیار کار می‌گیرند.

این‌جا شماری از شگون‌هایی را که در میان مردمان درۀ‌گز بیشتر از همه سر زبان‌ها استند و برخی از آنان که در کتاب داداجان عابدوف نیر آمده اند، اشاره می‌کنم.

§        اگر در شب عروسی، باد و باران و یا توفان بیاید، می‌گویند: «عروس تهِ دیگ لیسیده است».

§        اگر در شب عروسی آیینة عروس بشکند، عروس بدبخت خواهد شد.

§        اگر به فرق کودکی زده شود، آن کودک یتیم خواهد شد.

§        اگر زن حامله به تُرشی زیاد علاقه‌مند باشد، پسر می‌زاید و اگر به شیرینی بیشتر رغبت داشته باشد، دختر به دنیا می‌آورد.

§        اگر زنی حامله، بالای جنازه «مرده» برود، زنخ طفل او لرزانک خواهد شد.

§        اگر زن حامله غذای زیر کاسه را بخورد، طفل زیباصورت به دنیا می‌‌آورد.

§        اگر طفل نوزاد تنها گذاشته شود، او را مادر آل (دیو کمپیر) خواهد زد. از این‌رو همیشه کارد یا قیچی نزد وی گذاشته شود.

§         زنی که جن داشته باشد، نباید به عیادت زنِ نوزاد دار برود؛ ممکن است طفل او نیز به مرضِ جن‌زدگی مبتلا شود.

§        اگر کسی اسپ خواب ببیند، به مراد می‌رسد.

§        اگر ابر از سمت قبله برخیزد، برف و باران و توفان به دنبال دارد، طوری که می‌گویند: ابر اگر از قبله خیزد، برف و باران می‌شود / شاه اگر عادل نباشد، ملک ویران می‌شود.

§        اگر دو تیغة قیچی بهم زده شود و آواز آن بلند شود، در خانة صاحب‌اش جنگ واقع شود.

§        اگر کسی به کس دیگر شب‌هنگام ماست، شیر، دوغ و قیماق بدهد، شیر گاوش خشک می‌شود.

§        اگر خروس بی‌وقت (به غیر از سحری) بانگ بزند، عاقبت شومی دارد.

§        اگر سگ فریاد بکشد، آن علامتِ ویرانی روستا است.

§        اگر شخصی هنگام برخواستن از خواب به طرف دست چپ بالا شود، تمام روز را در خفتگی و ناراحتی سپری کند.

§        اگر در روز جمعه درس خوانده شود، ذهن کُند شود.

§        اگر کسی با آب نیم‌خورده دست بشوید پیس شود.

§        اگر پسر بچه‌یی ساجق بجود، رییش کج آید.

§        اگر پسر بچه‌یی برنج خام بخورد، کوسه شود.

§        اگر خاکروبه در مقابل منزلی انداخته شود، اهل خانواده از دست بدهد.

§        اگر کف دست کسی خارش کند، گویند: «پول بدست می‌آورد».

§        اگر چوبک چای در بین پیاله ایستاده شود، گویند: « به خانه مهمان می‌آید».

§        اگر بوت یا کفش هنگام کشیدن از پای، بالای همدیگر قرار گیرد، صاحب آن به همان سمت که بوت قرار گرفته، مسافرت خواهد کرد.

§        اگر پیش روی مسافر هنگام بر آمدن مرد یا زن بدشکل روبرو آید، سفر بدفرجام است و مسافر از سفر اش صرف نظر نموده و پس از برگشت به خانه، ساعتی بعد دوباره به عزم مسافرت از خانه بیرون می‌شود.

§        از عقب مسافر ظرفی را از آب پر نموده و پاش می‌دهند و بدین وسیله، جای او را سبز می‌خواهند که مسافر به سلامت برخواهد گشت.

§        از روی خاکستر نمی‌گذرد، زیرا خاکستر محل بود و باش اجنه است و به انسان ضرر خواهد رساند.

§        اگر کسی از زیر کمان رستم بگذرد، آن‌کس تغییر جنسیت کند: اگر زن باشد مرد شود و اگر مرد باشد زن شود.

§        اگر کسی نام کژدم را بزبان آورد، آن‌زمان کژدم پیدا شود، از این‌خاطر نام کژدم را « نمی‌گویم» گویند.

§        اگر کسی موقع صرف طعام به منزلی برسد، گویند: خشویت دوستت دارد».

§        اگر کسی هنگام شب ساجق بجود، گویند: «گوشت مرده را می‌جود».

§        اگر تابوت سبک باشد، گویند: «مرده ثواب‌کار بوده».

§        کسی که با خود تعویذ داشته باشد، تیر دشمن به او اثر نمی‌کند.

§        اگر خرچنگ پای شما را محکم گیرد، کوشش کنید که خر سیاه هنگ بزند، در آن صورت خرچنگ پای‌تان را رها خواهد کرد.

§        دندان افتاده را باید کفن و دفن کرده و در سوراخ دیوار گذاشت.

§        ناخن‌های بریده را به هر سو نیاندازید که اندوهگین خواهید شد.

 

این‌ها نمونه‌های از شگون‌هایی اند که در میان مردم درۀ‌گز روی زبان‌هاستند و شماری از افراد نیز به گونة اعتقاد و باور، این‌ها را در زندگی روزمرة شان رعایت می‌کنند. هرچند مخرج مشترک شگون‌ها و رسوم گوناگون در میان مردم درۀ‌گز مشخص نیست، اما این رسوم و باورها، از سده‌ها قبل در گوشه و کنار افغانستان در زندگی روزمرة مردم وجود داشته اند.


منبع: کتاب درۀ گز باستان، ولسوالی شولگره

نویسنده: مختار وفایی


۳۱.۵.۹۹

چرا و چگونه مسعود اندرابی از اندراب‌ها «گزارش خیریت» ارایه می‌کند؟

وضعیت اندراب‌ها از ناحیه موجودیت هزاران فرد مسلح غیر مسوول به شدت نگران کننده گفته می‌شود. درگیری‌های شدیدی بین گروه‌های مسلح غیرمسوول گزارش شده است. حتا چند روز پیش سخن از راه‌اندازی یک عملیات گسترده به هدف خلع سلاح عمومی افراد مسلح غیر مسوول در اندراب‌ها بود. موجودیت طرح راه‌اندازی عملیات نظامی گسترده در اتاق‌های پلان‌گذاری‌های نیروهای امنیتی در یک منطقه بیانگر این امر است که وضعیت امنیتی منطقه مورد نظر فوق‌العاده وخیم است. اما چه اتفاق افتاد که وضعیت فوق‌العاده وخیم امنیتی اندراب‌ها«یک‌شبه» ۳۶۰ درجه تغییر کرد و اندراب‌ها به یکباره از فوق خط سرخ امنیتی به خط سبز رسید و سخن از برگزاری برنامه‌های مشاعره در اندراب‌ها و بهبود فوق‌العاده امنیت در این منطقه به میان آمد؟

 حتمن گزارش چند شب پیش تلویزیون طلوع را در مورد اندراب‌ها دیدید. در این گزارش از اندرابی سخن گفته شد که همه چیز در ان گل و گل‌زار است. در هر گوشه این منطقه برنامه‌های فرهنگی جریان دارد و هیچ‌گونه نگرانی امنیتی وجود ندارد. تمام مشکلات حل شده و باقی مانده این پرسش که چرا اندراب‌ها لقب امن‌ترین منطقه افغانستان را کسب نکرده است!! باید گفت که این گزارش به فرمایش مسعود اندرابی سرپرست وزارت داخله تهیه و نشر شد. نزدیکان مطبوعاتی واندرابی آقای اندرابی در امنیت ملی و وزارت داخله بر اساس روابط مرموزی که با طلوع و برخی از رسانه‌های دیگر دارند، طرح تهیه گزارش را ریختند. قرار بر این شد که یک تصویر خوب امنیتی از اندراب‌ها ارایه شود. تصویری که، چنان‌که قبلن گفته شد، به شدت بد بود/ است. به این‌کار وارونه‌سازی واقعیت و خاک‌پاشی روی واقعیت‌ها نیز گفته می‌شود. در تهیه این گزارش از منابع مالی اوپراتیفی نیز استفاده شده است. 

مسعود اندرابی در این کار مهارت خاصی دارد. او همیشه از پول‌های اوپراتیفی در ارایه یک تصویر رسانه‌ای خوب از خودش کار می‌گیرد. اما چرا اندرابی کوشش دارد که وضعیت امنیتی اندراب‌ها را خلاف واقع خوب جلوه دهد؟ پاسخ تقریبن ساده است. وضعیت بد امنیتی اندراب‌ها، یک ضعف کلان اندرابی دانسته می‌شود. این سوال مطرح می‌شود که وقتی اندرابی به عنوان وزیر داخله نمی‌تواند امنیت ولسوالی خودش را تامین کند، چگونه امنیت کل کشور را تامین کند؟ این سوال جدی وبا معناست. پاسخ اندرابی باید این باشد که امنیت اندراب‌ها را خوب بسازد. اما در عمل او قادر به این کار نیست. او نمی‌تواند ده‌ها هزار مسلح غیر مسوول را خلع‌سلاح کند. اگر این اقدام را کند از یک طرف ناکام خواهد شد و از طرف دیگر با مردم دشمن‌دار خواهد شد.

 در نتیجه کوتاه‌ترین راه این است که یک رسانه معتبر گزارشی از وضعیت امنیتی اندراب‌ها ارایه کند که در آن همه چیز خوب توصیف شود. متاسفانه این فرمول در حکومت کاربرد زیاد پیدا کرده است. همه چیز به کارهای رسانه‌ای خلاصه شده است. همین‌که یک گزارش خوب در مورد یک منطقه درتلویزیون نشر شد، انگار همه چیز خوب است. وزرا قسمی رویه می‌کنند که گویا رهبری حکومت و وکلای پارلمان همه در یک سالون نمایش نشسته‌اند و کارکرد وزرا را در پرده نمایش تماشا می‌کنند!! باید گفت که هیچ چیز در اندراب‌ها رو به بهبود نیست. نگرانی‌های جدی‌ای از بدتر شدن وضعیت امنیتی این منطقه ‌واحتمال گسترش روز افزون فعالیت گروه‌های تروریستی وجود دارد.

 اندراب‌ها یکی از سنگرهای مهم مقاومت ضد طالبانی دانسته می‌شود. طالبان که خود را درآستانه یک پیروزی بزرگ می‌داند، در صدد تسخیر مراکز اصلی مقاومت است. در چنین شرایطی مسعود اندرابی بجای تلاش جدی جهت امن‌سازی اندراب‌ها از وجود تروریست‌ها، در صدد تهیه گزارش‌های خیریت است که این امرپرسش‌های زیادی را در مورد  قای اندرابی برمی انگیزد. 

یک سوال این است که  یا اندرابی در یک توطیه کلان علیه مقاومت ضد طالبانی شراکت دارد؟ ارایه گزارش خیریت معنای چنین شراکتی را در ذهن متبادر می‌سازد. گزارش‌های خیریت، که خلاف واقع تهیه می‌شود، موجب اغفال می‌شود. یا اندرابی می‌خواهد که عناصر ضد طالبانی و مقاومتی را در مورد فرو رفتن یکی از مراکز اصلی مقاومت به کام طالبان اغفال کند؟

نویسنده: جمشید محمدی


مسعود اندرابی وزیر داخله افغانستان


۲۹.۵.۹۹

در مورد یکی از کُهن‌ترین شهرهای جهان که در ولسوالی شولگره ولایت بلخ موقعیت دارد چه می‌دانید؟

تا کنون در تمامی ساحات کوهستانی و باستانی درۀ‌گز (شولگره) تحقیق‌های باستان‌شناسانه صورت نگرفته است. اما به شمول ده‌ها موارد آثار باستانی که بصورت خودسرانه از سوی مردم و قاچاقچیان کشف و فروخته شده، یک اثر مهم تاریخی در سال ۲۰۰۷ میلادی توسط باستان‌شناسان فرانسوی و افغان کشف و به ثبت رسید. 

بلخ، از نخستین شهرهای جهان به شمار می‌رود که تاریخ آن به درازای تاریخ مدنیت و شهرنشینی بشر است.

جمشید شهر که در کوه چشمه شفا موقعیت دارد، با قدامت بیش از ۲۵۰۰ سال که مربوط به عصر امپراتوری هخامنشی‌ها می‌شود نیز به لحاظ تاریخی، از کُهن‌ترین شهرهای جهان است.

 بنابر موجودیت جمشید شهر در کوه چشمه شفا، در برخی از موارد درۀ‌گز را به نام جمشیدشهر نیز یاد می‌شود.

 در سال ۲۰۰۷ میلادی، باستان شناسان فرانسوی و افغان، که در حومه‌های ولایت بلخ مصروف کشف و شناسایی آثار باستانی بودند، در چشمه شفای درۀ‌گز به بقایای شهری برخوردند که برخی‌ها، آن را نخستین شهر جهان نامیده ‌اند.

«رولان بزنوال»(Roland Besenval)  مدير هيئت باستان شناسي فرانسوي در افغانستان،گزارش داد که بقایای یک شهر باستانی دوره هخامنشی در ولسوالی «درۀ‌گز» ولایت باستانی بلخ درسال ۱۳۸۷خورشیدی کشف و شناسایی شد. به باور کارشناسان قدامت این شهر به دو هزار و پنج صد سال در عصر هخامنشیها می‌رسد.

 از تحقیقات این گروه باستان‌شناس چنین استنباط می‌شود که کهن‌ترین آتشکده و شهر در حاشیه رود بلخ (رودخانه درۀ‌گز) در نزدیکی چشمه شفا در عصر هخامنشی‌ها ساخته شده باشد.

 این شهر با دیواری با ارتفاع پانزده متر و ضخامت نُه  متر محصور می‌باشد و بخش جنوبی شامل قلعه نظامی است. چنین به نظر می‌رسد که قسمت پایین دیوار از سنگ و بالای آن از خشت خام ساخته شده که طول و عرض هر خشت ۴۰ سانتی‌متر و ضخامت آن ۱۰ سانتی‌متر می‌باشد. ساختمان آتشکده در بخش مسکونی شهر از سنگ ساخته شده و قسمت بالایی آن اختصاص به افروختن آتش داشته است.

هخامنشیان از سال ۵۵۰ تا سال ۳۳۰ قبل از میلاد در باکترا(بلخ کنونی) و ایران قدیم حکومت کردند و بخش وسیعی از دنیای قدیم را تحت تسلط خود داشتند.

فیلیپ مارکیس باستان‌شناس فرانسوی می‌گوید که جمشیدشهر یک‌بار در پی حمله گسترده و بی رحمانه اسکندر کبیر در سال‌های ۳۳۴ قبل از میلاد ویران شد و بار دیگر در اثر تهاجم چنگیزخان در سال ۱۲۲۰ میلادی بر بلخ که نیروهای تحت فرمانش از درۀ‌گز عبور نمودند ویران گردید.

پژوهشگران  حین بازرسی تندیس‌های سنگی پهلوانان یا پادشاهان سوارکار که در حال نبرد با کرگدن یا اژدهایی غول‌پیکر استند.


منبع: کتاب دره گز باستان، نوشته مختار وفایی

۱۲.۵.۹۹

توییتر، عرصه اعتراض افغانستانی‌ها و ایرانیان

مختار وفایی، رادیو زمانه

تأیید خبر حکم اعدام برای سه تن از جوانان اعتراضات آبان ماه در ایران و راه افتادن دادخواهی آنلاین با انتشار هشتگ #اعدام_نکنید، هم‌زمان شد با افزایش نگرانی‌های شهروندان افغانستان از نتایج آزادی زندانیان طالبان توسط حکومت افغانستان و فشار ایالات متحده امریکا برای آزادی بقیه زندانیانی که در توافقنامه صلح میان این کشور و گروه طالبان تذکر داده شده است.

توافقنامه صلح میان گروه طالبان و ایالات متحده آمریکا که به تاریخ دهم اسفند ۱۳۹۸با میزبانی وزارت خارجه قطر در شهر دوحه امضا شد، برای آمریکایی‌ها و سربازان خارجی مستقر در افغانستان، مصونیت آورد اما کشتار نیروهای امنیتی و مردم افغانستان توسط طالبان بر اساس آنچه این گروه جنگی تا ایجاد حکومتی مبنی بر قرآن و سنت می‌خواند، همچنان ادامه یافت.

آزادسازی پنج‌ هزار زندانی طالب که در این توافقنامه تضمین شده بود، نگرانی‌های زیادی را میان شهروندان افغانستان به بار آورد. تاکنون چهار هزار و ۴۰۰ تن از این زندانیان آزاد شده‌اند و بسیاری از آنان دوباره به جبهات جنگ رفته‌اند.

فرضیه‌ سیاست‌مداران افغانستان و کشورهای غربی غلط ثابت شد

در حالی که طالبان شهرهای افغانستان را محاصره کرده و سخنگویان این گروه در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی از پیروزی سخن می‌زنند، کاربران شبکه‌های اجتماعی به ویژه توییتر، هشتگ #به‌طالبانباجندهید را راه‌اندازی کردند.

این هشتگ پس از آن شکل گرفت که هشتگ #اعدام_نکنید ترند اول توییتر شده بود. سهم‌گیری فعالان افغانستانی در انتشار هشتگ اعدام نکنید باعث شد تا ایرانی‌ها نیز در انتشار هشتگ به طالبان باج ندهید سهم بگیرند.

عزیز حکیمی، روزنامه‌نگار افغانستانی که در انتشار و همراهی با هر دو هشتگ سهم گرفته است در گفت‌و‌گو با زمانه می‌گوید که هشتگ #به‎‌طالبان‌باج‌ندهید ثابت ساخت فرضیه‌ای که گفته می‌شود «۹۰درصد مردم افغانستان با طالبان موافق استند» یک اشتباه محض است.

حکیمی می‌گوید که بسیاری از سیاستمداران افغانستان و غرب به این فرضیه باور دارند و باج‌دهی به گروه طالبان نیز ناشی از همین مسأله است.

به باور حکیمی این هشتگ که صدای مخالفان و قربانیان جنایت‌های طالبان بود، به همه ثابت ساخت که مردم افغانستان با این گروه موافق نیستند و صدایشان را در مخالفت با باج‌دهی به این گروه بلند می‌کنند.

هشتگ #به‌طالبان‌باج‌ندهید، در افغانستان با ۱۰۹ هزار بار انتشار و در ایران با ۵۶ هزار بار انتشار، برای ساعاتی ترند اول شد. این هشتگ در سراسر جهان تا نزدیک به ۳۵۰ هزار بار منتشر شده است.

نکته‌‌ای که توجه بسیاری‌ها را به خود جلب کرد، تلاش مشترک ایرانیان و افغانستانی‌ها در انتشار گسترده این دو هشتگ در فضای شبکه‌های اجتماعی بود. در بسیاری از موارد هر دو هشتگ به‌ صورت همزمان منتشر شدند.
عزیز حکیمی می‌گوید که سرخوردگی ملت‌های ایران و افغانستان از حکومت‌هایشان و نبود راه‌های قانونی برای اعتراض باعث شده است تا ایرانیان و افغانستانی‌ها، همدیگر را در اعتراض علیه اعدام و طالبان همراهی کنند.

هشتگ، فرصتی برای بازنشر جنایات طالبان

شماری از مهاجران افغانستانی در ایران نیز از همراهان هر دو هشتگ در فضای توییتر بودند. بیشتر این مهاجران که در زمان رژیم طالبان به ایران پناه برده‌اند، با انتشار هشتگ به طالبان باج ندهید، خاطرات تلخشان هنگام زندگی زیر سلطه طالبان و فرار از چنگ این گروه را یادآور شده‌اند.

جمال‌الدین سجادی با نشر عکسی از کارت شناسایی دوران کودکی‌اش در ایران نوشته است:

«به طالبان باج ندهید، چون در کودکی روی کارت شناسایی ما با مهر قرمز نوشته بودند: کارت شناسایی ویژه آوارگان افغانی. به طالبان باج ندهید، چون از کودکی مهر آوارگی خورده بر پیشانی ما.»

مهاجران افغانستانی در ایران از حکومت افغانستان و قدرت‌های دخیل در پروسه صلح افغانستان می‌خواهند که از دست‌‌آوردهای دو دهه اخیر در افغانستان حفاظت کنند.

فریبا قلی‌زاده، روزنامه‌نگار افغان ساکن ایران می‌گوید که نگران از دست رفتن دست‌آوردهایی است که طی دو دهه اخیر در افغانستان به دست آمده‌اند.

آزادی بیان، آزادی‌های نسبی در عرصه فعالیت زنان و فراهم شدن فضای نسبتاً مساعد برای آموزش از جمله مواردی استند که فریبا قلی‌زاده نگران است مبادا در مذاکره با طالبان از دست بروند. هر چند او مانند بسیاری از شهروندان افغانستان، آزادی پنج هزار تن زندانی طالب را باج بزرگی به این گروه می‌داند، اما معتقد است که باید به حکومت فشار وارد گردد تا ارزش‌های جامعه افغانستان را روی میز مذاکره، به طالبان واگذار نکند.

رنج مشترک

در همین حال بسیاری از کاربران ایرانی با انتشار هشتگ به طالبان باج ندهید، از حمایت و کمک‌های جمهوری اسلامی به گروه طالبان نیز انتقاد کرده‌اند.

برخی از کاربران عکس بازسازی شده‌ای از ملاهیبت‌الله، رهبر گروه طالبان و علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی را نشر کردند و در پیام‌هایشان خواستار توقف حمایت مالی و تسلیحاتی جمهوری اسلامی از گروه طالبان شدند.

یک کاربر به نام حسین بارزانی نوشته است: «بخشی از ثروت مردم ایران نه تنها به حساب غزه و لبنان می‌رود که به جیب طالبان هم می‌رود.»

حسین با اضافه کردن نام گروه طالبان در ادامه‌ شعار نه غزه نه لبنان، در انتشار هشتگ به طالبان باج ندهید، سهم گرفته است.

ابراهیم مهتری، عکاس و خبرنگار ایرانی ساکن فرانسه است که مدتی در افغانستان نیز زندگی کرده است.

ابراهیم هشتگ اعدام نکنید و به طالبان باج ندهید را دنبال و همراهی کرده و در صحبت با رادیو زمانه می‌گوید مردم ایران و افغانستان از یک دغدغه رنج می‌برند و آن حکام و تصمیم گیرندگانی استند که حقوق اساسی‌شان را نقض می‌کنند.

به باور ابراهیم مهتری، هشتگ اعدام نکنید تلاش کرد جلو سلب حیات را بگیرد و هشتگ به طالبان باج ندهید نیز پیام مشابهی را را دنبال ‌کرد، چون آنچه در دستور کارِ جمهوری اسلامی است و آنچه که اقدامات فجیع طالبان خلق می‌کند، دو لبه‌ تیغی است که یک گلو را می‌بُرد و آن حقوق اساسی انسان‌هاست.

مهتری می‌گوید نکته مشترک میان بنیادگراها، سلب آزادی‌های مردم برای گسترش قدرتشان است و به دلیل اینکه مردم ایران با یک حکومت توتالیتر و خودکامه مواجه استند، تهدیدی را که مردم افغانستان نگران آن هستند، درک می‌کنند.

به همین دلیل شمار زیادی از ایرانیان با هشتگ به طالبان باج ندهید همراه شدند تا نگرانی خود را از شکل‌گیری یک حکومت توتالیتر در همسایگی‌شان ابراز کنند.

به دنبال ترند شدن هشتگ اعدام نکنید و همراه شدن بسیاری از نهادهای مدافع حقوق بشری در کشورهای مختلف با این راهپیمایی توییتری، اجرای حکم اعدام سه بازداشت شده در ارتباط با اعتراضات آبان ماه ۱۳۹۸ فعلا متوقف و قرار شد دیوان عالی کشور در مورد اینکه این پرونده دوباره بررسی بشود یا نه، تصمیم بگیرد.

عزیز حکیمی در مورد نتایج هشتگ به طالبان باج ندهید می‌گوید که صدای اعتراض مردم که موافق با طالبان نیستند بلند شد، اما سیاستمداران افغانستان آماده‌اند تا به طالبان باج دهند، چون اراده‌ای برای شنیدن صدای مردم وجود ندارد.