برچسپ ها

۷.۳.۹۷

تجارت هزاران دالری بر سر گژدم‌ سیاه و چلپاسه‌ سفید در هرات

جنس تجارت این روزها در هرات متفاوت‌تر از گذشته است. عقرب سیاه، نوع نادری از کژدم یا دراز دم این روزها به دلیل گرمی بازار، خریداران و فروشنده‌گان زیادی را در هرات دور خود جمع کرده است.این نوع عقرب از گونه‌های بند پایان رده‌ی عنکبوتیان است که ۸ پا و نیشی با زهر کشنده دارد.با جستجوی اندک در صفحات مجازی فیس‌بوک در هرات، به خریداران و فروشنده‌گان عقرب سیاه برمی‌خوریم. اغلب این فروشنده‌گان و خریداران هویت خود را به سختی فاش می‌کنند.هنوز کسی به گونه‌ی کامل از این تجارت رمز‌آلود و مخفی اطلاعات درستی به دست نمی‌دهد، اما روشن است که نرخ بالایی برای هر عقرب سیاه ۱۵ گرامی وجود دارد. عقرب‌ها بنا بر تیره‌گی رنگ و وزن خود و توافق دو طرف خریدار و فروشنده معامله می‌شوند، اما کمترین نرخ برای یک عقرب ۱۵ گرامی در بازار مخفی هرات، ۳۵۰۰ دالر امریکایی است. هرچه عقرب بزرگتر، سنگین‌تر و سیاه‌تر باشد، نرخ آن بالاتر می‌رود. به قول فروشنده‌گان یک عقرب سیاه ۹۰ گرامی حتا به ۱۲۰ هزار دالر هم به فروش رسیده است.
برخی‌ها می‌گویند که یک شبکه‌ی بزرگ و ثروتمند عربی پشت خرید عقرب سیاه وجود دارد.
به استناد گفته‌های افراد رابط بین خریدار و فروشنده، این شبکه برای خرید عقرب سیاه هزینه‌های سرسام‌آوری متقبل می‌شود. خریداران ادعا می‌کنند که عقرب‌های خریداری شده از راه‌های غیرقانونی به کشورهای ایران، پاکستان، عربستان سعودی و حتا کشورهای اروپایی قاچاق می‌شوند تا در آن‌جا یا از سم کشنده‌ی آن‌ها استفاده‌ی دارویی شود یا برای فروش به بازار سیاه جهانی راه یابند.
مطالعات علمی نشان داده است که سم عقرب سیاه برای درمان بیماری‌های مربوط به سرطان و تعداد بی‌شماری از بیماری‌های دیگر خاصیت دارویی دارد.
برای تهیه‌ی این گزارش، مجبور شدم در قالب خریدار و گاهی در لباس فروشنده با خریداران و فروشنده‌گان عقرب سیاه ملاقات کنم.
نخستین ملاقات‌شونده یک جوان تقریباً ۲۰ساله بود که همراه با چند جوان هم‌سن و سالش به خرید و فروش عقرب سیاه مشغول است. در مرکزی‌ترین نقطه‌ی شهر به ملاقاتش رفتم. او یک فارم پرورش عقرب داشت و به قول خودش برای هر عقرب ۱۰ گرامی تا ۱هزار دالر سرمایه‌گذاری کرده بود. او گفت که از معامله‌ی عقرب سیاه پول خوبی به جیب زده است و ادامه‌ی این قضیه به نفعش تمام می‌شود.
با فرد دومی که ملاقات کردم، در نخست مرا مورد بازرسی بدنی قرار داد و گفت که برای امنیت جان خودش دست به این کار می‌زند. او گفت که هر عقرب سیاه را با قیمت‌های متفاوت و نظر به توافق با فروشنده می‌خرد و سپس آن را به یک خریدار عرب می‌فروشد. از هویت مرد عرب‌تبار چیزی نگفت اما تأکید کرد که یک ترجمان هراتی‌الاصل دارد و با مشتریان بومی در ارتباط است.
معامله با فرد عرب‌تبار هم راه و رمز خاص خودش را دارد. هر کسی که حاضر به فروش عقرب سیاه باشد، عکسش را به رابط یا ترجمان فرد عرب می‌فرستد و در نهایت با اندکی چانه‌زنی، عرب فرد مورد اعتمادش را برای خرید عقرب می‌فرستد.
عقرب سیاه بیشتر از ولایت‌های فراه، نیمروز و ولسوالی‌های غوریان و کهسان هرات شکار می‌شود، اما مرغوب‌ترین و با ارزش‌ترین آن از صحراهای خشک و سوزان ولایت فراه به دست می‌آید.
چلپاسه هم مشتری دارد
بازار خرید عقرب تنها در هرات داغ نیست که در ولایت فراه هم وضع به همین شکل است. در فراه اما از سال‌ها به این طرف، عرب‌های قطری آزادانه به شکار انواع پرنده‌گان کمیاب نیز می‌پردازند.
عرب‌ها با داشتن تجهیزات شکاری پیش‌رفته و حتا شاهین، دنبال پرنده‌ی نادری به نام «طوق‌دار» استند. در دو سال گذشته بیش از ۲۰۰ عرب‌تبار برای شکار این پرنده‌ی کمیاب به ولایت فراه رفته‌اند.
در کنار این‌ها، فراه و هرات جاذبه‌ی دیگری هم برای شکارچیان عربی دارند. برخی از کاربران صفحات اجتماعی در بدل نوعی مارمولک یا به گفته‌ی مردم «چلپاسه»‌ی سفید هم حاضر اند پول زیادی بپردازند. این تجارت شرط و شروط خاص خودش را دارد. مارمولک به وقتی ارزش دارد که سفید و دارای خطوط خاصی باشد. وزن آن هم مانند وزن عقرب سیاه قابل چانه‌زنی است.
روند شکار خزنده‌گان و پرنده‌گان کمیاب در افغانستان سبب نگرانی فعالان محیط زیستی شده است. به باور کارشناسان محیط زیست، وجود هر نوع جنبنده‌ای در خاک برای اکوسیستیم حیوانی، نباتی و آبی ضروری است. هرچند فعالان محیط زیست در هرات به این باور اند که دولت بیشتر درگیر امور نظامی و سیاسی است و کمتر توجهی برای حفظ محیط زیست و برخورد با شکارچیان غیر قانونی دارد، از نهادهای دولتی خواهان جلوگیری از شکار، تجارت و قاچاق غیرقانونی انواع حیوانات و خزنده‌ها اند.  گزارش از سید حسن حسینی در روزنامه 8صبح

رد پای منافع احزاب سیاسی در نابسامانی‌های اخیر در فاریاب


محمد حنیف رضایی سخنگوی قول اردوی 209شاهین است. پس از افزایش ناآرامی در فاریاب که سقوط مرکز ولسوالی بلچراغ و محاصره مراکز ولسوالی های شیرین تگاب و خواجه سبزپوش را در پی داشت، انتقادات زیادی از سوی مردم و جریان های سیاسی به آدرس نیروهای امنیتی وارد شد. اکنون آقای رضایی با نشر این نوشته،تا حدی از ابهام ماجراهای اخیر در فاریاب پرده برداشته و احزاب سیاسی و قدرتمندان محلی را عامل اوضاع نابسامان این ولایت می داند.
محمد حنیف رضایی، سخنگوی قول اردوی 209شاهین

فاریاب در منجلاب منجلاب منفعت ها
هر انسانی بر اساس یک ایده وبر اساس باور بر ارزشی زندگی میکند.
اما من ایده‌ی دارم که شاید در جامعهء چند ملیتی وتکثر گرای بنام افغانستان عملی نشود ولی ارزش های که در آن به مثابه یک منسوب نظامی پابندم دو چیزاست، یکی منافع مردم ودیگری حیثیت همسنگرانم که در سنگر های داغ نبرد سینه سپر میکند ولو ازهر تبار که باشد .
برآن شدم تا پس از اهانت صریح بعض افراد معلوم الحال در ولایت فاریاب به نیروهای امنیتی در رابطه به چگونگی مشکلات فاریاب بی پرده بنویسم.
چرا فاریاب اینروزها دست خوشِ نا امنی ها شده است ودلیل گسترش نا امنی در فاریاب چیست؟
بزعم بعض افراد چرایی نا امنی در بی توجهی مقامات نهفته است یا در زد وبند های حزبی وسیاسی در درون فاریاب؟
بدون شک همه میداند که حکومت بیشترین تمرکز را در سال جدید بخاطر توسعه وانکشاف پروژه های ملی واقتصادی،مانند احیای مجدد بند آلمار ؛جاده حلقوی قیصار لامان وامتداد خط آهن بندر آقینه ومزار بالای فاریاب داشته ،از این رو بشترین عملیات در فاریاب شده وبشترین امکانات در فاریاب به مصرف رسیده است.
اما اینکه وضعیت فاریاب بهبود پیدا نمیکند علتش در بافت های سیاسی وحزبی چند تا آدم قدرت طلب وامنیت ستیز است که منافع ومقاصدش را در سایهء نا امنی ها در فاریاب می‌بیند .
ولایت فاریاب معلول سیاست های خود خواهانهء احزاب سیاسی شده وسر نوشت مردم بدست چندتا آدم قلدر دیکتاتور قرار گرفته واین افراد بخاطر تامین منافع حزبی وابقای قدرت خودش هر روز به بهانه های مختلف مردم بیچاره را به قربانگاه منافع فردی شان سوق میدهند.
وهر روز یک سناریو برای به تباهی کشاندن مردم وبه چالش مواجه کردن نیروهای امنیتی روی دست دارد، که یکی از سناریو های تنظیم شده فراه راهِ نیروهای امنیتی وتشتت اذهان مردم سب وتاژ عملیات بزرگ ولسوالی های قیصار وآلمار را میتوان نامبرد وبه تعقیب آن سقوط بدون برخورد وجنگِ ولسوالی بلچراغ وهمزمان پیشنهاد گماشتن یک طالب بحیث ولسوال در یکی از ولسوالی های مشخص در فاریاب.
توجه داشته باشید وقت یکی از شخصیت های برجسته وکاریزماتیک چنین پیشنهاد به حکومت داشته باشد که این آدم یک کلانِ طالبا است شما ولسوال بسازید، تامین امنیت در ولسوالی های بلچراغ،گرزیوان وامتداد شاهراه نمبر یک (میمنه جوزجان) را من تضمین میکنم.
آیا چنین بر خوردی دوگانه‌ای که از یکطرف خودت را همسو با دولت نشان دهی واز سوی دیگر طالبی را بعنوان ولسوال پیشنهاد کنی ریشه در ناتوانی وبی توجهی حکومت دارد؟ یا در بازی های سیاسی نسنجیده ولُخت یک سیاست گر بی تجربه؟
آیا چنین منفعت طلبی ها در قالب هر چیزی که باشد جفا در حق ونیروهای امنیتی وتوده های مردم فاریاب نیست؟
وانگهی اعضای شورای ولایتی که قطعاً وابستگی حزبی دارد بیاید بصورت دیکته شده ونادیده گرفتن قربانی ها وجانفشانی های نیروهای امنیتی که صادق ترین فرزندان این خطه کهن است اهانت کند قابل بخشش است ؟؟؟
پس در نهایت به اقتباس از این پارادوکس رفتاری میتوان گفت فاریاب معلول بی توجهی حکومت وبی کفایتی سران نظامی نیست بلکه در منجلاب منفعت های سیاسی وحزبی غرق شده وبازهم به تاکید وتکرار میگویم تامردم فاریاب از حقیقت ها در گریز باشد ،ترقی وسعادت شان را در میل کلاشنکوف وراه رفتن به تعقیب این وآن بپندارد ،خودشان برای تعیین تکلیف شان دست بکار نشود، احزاب سیاسی در چارچوب یک‌میکانیزم قانونی فعالیت نداشته باشد وجلو افراد مسلح غیر مسئول که در قالب احزاب فعالیت های مسلحانه دارد گرفته نشود فاریاب به مسیر آرامش وسعود سوق نمیشود.

۶.۳.۹۷

أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ

اشرف‌غنی فردا به مزارشریف سفر می‌کند. قرار است در این سفر، سب‌استيشن ١٦ ميگاوات برق ولسوالی خلم و شبكه برق ولسوالي مارمل كه از سوي آلماني‌ها ساخته شده است را افتتاح کند. 
او همچنان تصمیم دارد با اقشار مختلف مردم دیدارهای مفصلی داشته و سخنرانی‌های متعددی انجام دهد.
اشرف‌غنی سه روز قبل از سفر انجنیر علی احمد عثمانی به مزارشریف جلوگیری کرد تا سوژه‌یی برای یک کمپین گسترده در بلخ را از دست ندهد.
بلخ در یک آشوب پنهان و نسبتا خاموش بسر می‌برد. عطامحمدنور از یک ماه بدینسو در خارج از کشور است و جانشین او ناتوان از مدیریت اوضاع.
حملات طالبان در ولسوالی‌های چمتال، چاربولک و بلخ همچنان ادامه دارد و قلدرها در داخل شهر همه‌روزه باهم درگیر اند.
دزدی و قتل و اختطاف نیز در شهر افزایش یافته و کسی جلودار تفنگ‌داران سنگ‌دل و تشنه‌کام نیست.
به گفته‌ی وطنداران، فضا کاملا "شغالی" و آماده‌ی شعارها و جیغ‌های محکم اشرف‌غنی‌‌ست.
چه اتفاق می‌افتد؟
اشرف‌غنی مانور اجرا می‌کند، با گروه‌های مختلف مردمی دیدار می‌کند و مثل همیشه وعده‌های بزرگ و میان‌تهی می‌دهد. ممکن در قسمت تغییر و تبدیلی برخی روسای ادارات، دستوراتی برای دل‌خوشی زودگذر مردم صادر کند که اجرا نخواهد شد.
او تلاش می‌کند بلخ را در نبود عطا، جزیی از قلمرو تحت اداره‌اش تصور کند، چنانچه گفته بود جزیره‌های قدرت را از بین می‌برد و تحمل دیدن دولت در درون دولت را ندارد.
اگر سفر اشرف‌غنی به مزارشریف در دقیقه نود لغو نشود، او به عطامحمد نور ثابت می‌کند ضمن این‌که می‌تواند سوره‌ی أَلَمْ تَرَ كَيْفَ... را تلاوت کند، ترجمه آنرا نیز می‌داند.
ترجمه:
"
مگر ندیدی پروردگارت با فیل‌داران چه کرد؟"

شناخته شده‌های ناشناخته


مسلح شیرزاد نامزد انتخابات پارلمانی از کابل
قدرت در ذات خود ابتذال و فساد است، اگر در مواردی چنین نباشد، حداقل تمایل به فساد را در انسان ایجاد می‌کند.
من از کاروان موترهای مدل‌بالا که دیروز شهر کابل را گشت زد و مردم‌آزاری کرد تعجب نکردم‌. در این‌که تصاویر یک خبرنگار روی شیشه‌های موترها نصب بود نیز تعجب نکردم.
حتی اگر یک روز مسلم شیرزاد خبرنگار و ترافیک و پولیس را لت‌وکوب کند نیز تعجب نمی‌کنم.
چون او از شناخته‌شده‌های ناشناخته است. او را فقط دیده‌ایم، اما نشناخته‌ایم. مانند ده‌ها نکتایی‌دار و برندپوش دیگر که پشت مایک جز خدمت به خلق شعار دیگری برای شان مقدس نیست.
موجود ناشناخته‌ی که دیروز مقدمه‌ی کوتاهی برای معرفی‌اش به مردم کابل ارایه کرد، ثابت نمود که هم‌کاسه‌ی پسران سیاف، محقق، حکمتیار، احمدضیامسعود و بقیه کسانی‌ست که تصورات شان از قدرت و خدمت، به کاروان موترهای مدل‌بالا و بادیگاردهای بادی‌بلدر ختم می‌شود.
دلم خوش به این بود که در این دور انتخابات، چهره‌های بهتری به پارلمان خواهند رفت، اما تصورم حداقل در مورد شیرزاد اشتباه بود، چون او نمی‌خواهد از کاروان حکمتیار، تره‌خیل، سیاف و خلیلی و ظاهرقدیر عقب بماند.

۲.۳.۹۷

یک مشوره مفت به سخنگوی ریاست جمهوری


هیچ سخنگویی باندازه‌ی آقای شاه‌حسین مرتضوی با مردم دست و گریبان نشده است.
مرتضوی در زمان کارش بحیث روزنامه‌نگار نیز با حکومت، 
سفارت ایران و طرفداران حکومت دست و گریبان بود. حالا فقط استیژ فرق کرده، البته به اضافه دشنام‌های که یک‌عده بی ادب در کامنت‌ها تحویلش می‌دهند...
شاه‌حسین مرتضوی سخنگوی ریاست جمهوری افغانستان
انگار او همیشه در بحران و گریبانگیری زندگی کرده...
 چون زمانی در که هشت صبح همکار بودیم، او را در 
آرامش نمی‌دیدم. همیشه دغدغه‌یی داشت و دغدغه‌هایش در جا ختم و خاموش نمی‌شد...اکثریت گزارش‌های تحقیقی جنجال‌برانگیز آن
 زمان سوژه‌های بودند که با همکاری و انگیزه مرتضوی تهیه و نشر می‌شد. 
او حالا سخنگوی حکومت است و آنچه را که فکر می‌کند درست است، قاطعانه و بی‌هراس انجام می‌دهد. اما من گاهی نگران آقای مرتضوی‌ام.
فکر می‌کنم او گاهی افراط می‌کند. دفاع بی‌رویه از اشتباهات حکومت از تاثیرگذاری حرف و موضع آقای مرتضوی کاسته است. رویارویی بیش از حد او با مردم و راه رفتن او روی اعصاب مردم خسته و نا امید، از او دارد چهره‌ی ضد مردمی و نفرت‌انگیز می‌سازد.
همه می‌دانیم که حکومت پر از چالش و خیانت و اشتباه است. نیاز نیست سپرِ اشتباهات غنی و یارانش شوی آقای مرتضوی. گاهی سکوت کن، ما درک می‌کنیم. ما می‌دانیم چه افتضاحی جریان دارد، ما می‌دانیم اشرف‌غنی توانایی کارهای خوب و محکم را نیز دارد و اشتباهات عمدی و محکم نیز انجام می‌دهد...گاهی سکوت کن، همه‌چیز همین چندسال حکومت اشرف‌غنی نیست، هنوز آینده‌ی نیز هست...گاهی نیاز به حرف نیست، سکوت کن و مطمین باش که سکوت تو جواب همه‌ی مساله‌هاست...


۲۵.۲.۹۷

افزایش پرسش‌‌برانگیز درگیری‌های مسلحانه در مزار شریف

مختار وفایی
مزار شریف از مناطق نسبتاً امن ولایت بلخ به‌حساب می‌آید، جایی که پیش از این شاهد رویدادهای امنیتی زیادی در آن نبودیم. اما حوادث اخیر در مرکز ولایت بلخ نشان می‌دهد که آرامش نسبی این شهر به‌هم خورده است.
در یک هفته‌ی اخیر تفنگداران دولتی و غیردولتی دست‌کم در شش مورد در داخل شهر باهم ساعت‌ها درگیر شدند. تفنگداران از پیکا، کلاشنیکوف و سلاح کمری علیه هم‌دیگر استفاده کردند و حتا در یک مورد وقوع درگیری میان طرف‌های مسلح منجر به فرار خانواده‌ها از محل درگیری شد. درگیری‌های اخیر به گروه‌های مسلح غیرمسوول نسبت داده شده، اما حقیقتاً چنین نیست زیرا گروه‌ها یا افراد مسلح غیرمسوول در بلخ، قدرت کمتری برای مانور نظامی و گشت‌وگذار در داخل شهر دارند و به‌سادگی قادر به ایجاد ناامنی نیستند.
اسحاق رهگذر والی بلخ، اسدالله شریفی نماینده‌ی بلخ در پارلمان و قاری بایجان رییس شهرک بندری حیرتان از جمله طرف‌های درگیری‌های مسلحانه‌ی یک هفته‌ی اخیر در شهر مزار شریف بوده‌اند. این‌ها مسلح مسوول‌اند یا مسلح غیرمسوول؟
عاملان درگیری‌های اخیر در شهر مزارشریف

دو ماه قبل، زمانی‌که عطامحمد نور قدرت را در بلخ به اسحاق رهگذر واگذار و فرمانده امنیه و آمر جنایی این ولایت را نیز از میان نزدیکان‌اش گزینش کرد، انتظار می‌رفت اوضاع بر وفق مراد مردم پیش برود. اکنون اما کسی از والی بلخ که خودش بخشی از ناآرامی‌های اخیر در مزار شریف را خلق کرده است، تبعیت نمی‌کند. حتا شماری از فرماندهان جمعیت اسلامی نیز او را قبول ندارند چون از گذشته‌ها بر سر تقسیم زمین و پول و امتیاز باهم درگیر بوده‌اند.
درگیری‌های مسلحانه‌یی که طی یک هفته‌ی اخیر در شهر مزارشریف میان گروه‌های مسلح مسوول و غیرمسوول اتفاق افتاده است قرار ذیل‌اند:
یک- درگیری میان افراد مسلح قاری بایجان، رییس شهرک بندری حیرتان و افراد اسحاق رهگذر والی بلخ به‌تاریخ ۹ می در چوک شمع. مسوولان امنیتی در مورد تلفات این درگیری چیزی نمی‌گویند. قاری بایجان عضو حزب جمعیت اسلامی است و قبلاً نمایندهی مردم در شورای ولایتی بود. منابع می‌گویند که درگیری میان این دو عضو حزب جمعیت و مسوول درجه‌یک در بلخ بر سر یک قطعه زمین بوده است.
دو- درگیری مسلحانه میان افراد مسلح اسدالله شریفی نماینده‌ی بلخ در پارلمان و جمعه‌خان ابراهیم‌خیل آمر حوزه‌ی هفتم امنیتی به‌تاریخ ۱۳ می در کارته صلح شهر مزارشریف. چرایی این درگیری هنوز مشخص نیست، اما یک میل پیکای مربوط به افراد شریفی که در جریان درگیری به‌دست منسوبان حوزه‌ی هفتم امنیتی افتاده بود، توسط فرماندهی امنیهی بلخ دوباره به وی تحویل داده شد.
سه- درگیری مسلحانه میان ذوالفقار نظری از فرماندهان حزب وحدت و حاجی غوث‌الدین غزات از فرماندهان حزب جمعیت به‌تاریخ ۹ می در پروژه‌ی انتظار. در این درگیری یک خواهرزاده‌ی حاجی غوث‌الدین به‌نام ولی‌محمد کشته شده اما مقامات امنیتی از دادن جزییات بیشتر در این مورد خودداری می‌کنند.
چهار- درگیری مسلحانه میان افراد مسلح قاضی شریف از فرماندهان حزب وحدت و طوره‌باز استانکزی به‌تاریخ ۱۲ می که افراد حاجی غوث‌الدین و اخترمحمد ابراهیم‌خیل نیز به کمک طرف‌های درگیری شتافتند؛ این درگیری بر سر یک قطعه زمین غصبی در منطقه‌ی بابه‌یادگار اتفاق افتاده بود و از تلفات جزییاتی در دست نیست.
پنج- درگیری مسلحانه میان گروه‌های مسلح غیرمسوول در دشت شور که جزییات آن هنوز افشا نشده است.
اکثریت این درگیری‌ها بر سر زمین‌های غصبی بوده و شب‌هنگام اتفاق افتاده است. مطبوعات پولیس بلخ فقط تأیید می‌کند که این درگیری‌ها اتفاق افتاده، اما نه جزییات می‌دهد نه حداقل از طرف‌های درگیر و آمار تلفات چیزی می‌گوید.
در این میان با اوج‌گرفتن وحشت در شهر مزار شریف که بانی آن مسوولان محلی‌اند، رسانه‌ها از ترس و هراسی که برای‌شان خلق شده است، در این زمینه سکوت کرده‌اند. طلوع‌‌نیوز در یک مورد گزارشی در این باره نشر کرده است. این گزارش چند مسأله را در بلخ برملا می‌کند:
یک: عدم پاسخ‌گویی ادارات محلی به رسانه‌ها علی‌رغم آن‌چه که حکومت مبنی بر اطلاع‌رسانی و حق دسترسی به اطلاعات ادعا می‌کند. مسوولان فقط به تأیید رویدادها اکتفا کرده و اندک‌ترین جزییات به رسانه‌ها نمی‌دهند.
دو: ترس خبرنگاران از افشا کردن عوامل ناآرامی‌ها که متأسفانه با پیکا و راکت بر همه جای شهر مسلط‌اند. برای اثبات این ادعا کافی است به صفحات خبرنگاران و رسانه‌های بلخ مراجعه کنید.
سه: ناتوانی مسوولان جدید بلخ در کنترل اوضاع و حتا شراکت‌شان در ناآرامی‌های اخیر.
چهار: عطامحمد نور با آن‌که هنوز چیزی از اقتدارش در بلخ کم نشده، چرا برای مهار قلدرها اقدام نمی‌کند؟ آیا در پی اثبات چیزی است؟

۱۹.۲.۹۷

پایان شب سیه سپید است....؟


ساعت یک‌و‌نیم شب است و تمام تلاش‌هایم برای به خواب رفتن ناکام مانده اند. یک‌بار آرام و ملایم خوابم برد اما محکم از خواب پریدم. انگار که سیم برق به بدنم وصل شده باشد...کابوس است، کابوس سیاه مرگ. همان که ما را در همه‌جا محاصره کرده و همه‌جا دنبال می‌کند...
تلاش می‌کنم ذهنم را از وقایع تلخ و مرگ‌بار که عامل این زجر و بی‌خوابی است به طرف باغ‌های سرخ و سبز هدایت‌کنم اما چاره‌ساز نیست...
کتاب خاطرات پابلو نرودا را باز می‌کنم تا به بیشه‌زارهای شیلی و رودخانه‌های خروشان آمریکای جنوبیسفر کنم. از خردسالی و نوجوانی رفیق پابلو می‌خوانم و این‌که چگونه نخستین بار شعر سروده است...اما روحم پرت است و گاهی فقط خط‌های کتاب را مرور می‌کنم و هیچی در ذهنم نیست...متوجه می‌شوم که صفحه تمام شده اما هیچی نخوانده‌ام...دوباره از سر می‌خوانم اما در نیمه‌راه ذهنم پرت می‌شود...
آهنگ می‌شنوم، آهنگ جان مریم، ساز ابوعطا، استاد بنان، استاد سرآهنگ...خسته‌کننده می‌شود و گوش‌هایم درد می‌گیرد...
آب می‌نوشم، از پنجره به دوردست‌ها خیره می‌شوم، به کوه‌های نیمه‌روشن کابل، به چراغ‌های که در این ظلمت به سختی نفس می‌کشند و این چراغ‌ها ذهنم را بسوی مادرانی می‌کشانند که چگونه شب را در کنار جنازه‌های فرزندان شان صبح می‌کنند..و دخترانی که معشوق‌های شان را در این جنگ نابرابر و نامقدس از دست می‌دهند...پدرانی که با مرگ فرزند شان یک‌شبه عصا بدست می‌شوند...
ذهنم پرت می‌شود به سرنوشت سربازان اسیر در چنگال خونین پیروان ملاعمر...
اذیتم می‌کند وقتی به کار روزمره‌ام فکر می‌کنم. نشر آمار کشته‌ها و زخمی‌ها و اسیران...جستجو برای یافتن این‌که واقعا ۱۰ نفر سلاخی شده یا ۲۰ نفر؟ تحقیق در مورد این‌که چه تفاوت‌هایی در شیوه‌های کشتار طالبان و داعش وجود دارد؟
مسخره و مضحک و غیر انسانی بنظر می‌رسد...کلافه‌ کننده و زجرآور است...
به چه چیزهای که فکر می‌کنم...
نه عادتی به سیگار دارم و نه امکان قدم زدن در دل شب...همین‌گونه تلخ و جانکاه ادامه می‌دهم...آخرین پناه‌گاه این بی‌پناهی صفحات کتابی است که از بیشه‌زار و دریا و شعر و انقلاب حرف می‌زند...
پایان شب سیه سپید است....؟ نه حداقل برای ما این‌طور نیست.