برچسپ ها

۴.۲.۹۱

لوگوی جدید وب سایت هویدا...

دوستان و خوانندگان وبلاگم سلام!
اگر کمتر به این دریچه سر می زنم مرا ببخشید...
وب سایت هویدا مرا خیلی بخودش درگیر ساخته. این هم لوگوی جدید وب سایت.
برای رفتن به سایت اینجا کلیک کنید.
وب سایت تحلیلی،خبری و انتقادی هویدا

اندیشه شاهی:هنوز یک آریایی هستم

اندیشه شاهی:
من هنوز هم یک آریایی هستم . تا زمانیکه سیزده سالم بود نمیتوانستم فارسی حرف بزنم البته بابت این نبود که من در یک خانواده ی زاده شدم که با من اصلاً فارسی حرف نمیزدند بل بابت این بود که من دور از خانواده بودم .

گفتگو : مختار وفایی/ وب سایت هویدا
س- اگر جای لازم شود که خود را معرفی کنی،جدا ازینکه اندیشه شاهی هستی دیگر چه خواهی گفت؟
ج- انسان
س- چه برنامه های برای سال 1391 داری که تا ختم این سال انجام  دهی؟
ج-  عجب سوالی... عزیز! آینده  مانند یک هوس است ...مگر کسی میداند که فردا زنده است؟ باز هم به امید زندگی میکنیم که فردا نفس خواهیم کشید اما من پلانی خاصی ندارم جز اینکه مطالعه کنم و مطالعه کنم.
 اما این روزها با ترجمه ی  یک مجموعه ی اشعار احمد شاپور احمدی مشغولم و بزودی تمام میشود و در ایران و امریکار  انتشار خواهد شد و تا ختم سال 1391 اولین مجموعه ی فارسی ام را نشر خواهم کرد ، همچنان دو مجموعه ی اشعار انگلیسی ام در نیویارک چاپ میشود و دارم این روزها با رمان تازه ام مشغولم و اگر توانستم انرا هم تمام میکنم و اگر نه ... هنوز هم فردا منتظرم است!
س- ازینکه در کشور خودت زاده و بزرگ نشدی ، چگونه با ادبیات  و زبان فارسی دری آشنا شدی و آیا این دوری توانسته است که ترا از فرهنگ؛زبان و مردمت دور نگهدارد؟
ج- فکر نکنم که دوری از کشور  بتواند دلیلی باشد که من زبان و فرهنگم را فراموش کنم!!  من هنوز هم یک آریایی هستم . من تا زمانیکه سیزده سالم بود نمیتوانستم فارسی حرف بزنم البته بابت این نبود که من در یک خانواده ی زاده شدم که با من اصلا فارسی حرف نمیزدند بل بابت این بود که من دور از خانواده بودم و زمانی که به خانه برگشتم آموختم که دیگر عشق بر زبان یعنی چه؟
س- اولین بار با آثار کدام شاعر زبان فارسی دری آشنا شدی و امروز کی ها بیشتر می خوانی؟
ج-  خوب به یاد دارم که برای بار اول دوستم علی برایم از ایران مجموعه ی اشعار خیام را هدیه کرد و ان اولین اشعار فارسی بود که خیلی خیلی بد میخواندم اما خیلی لذت داشت... بعدها بیشتر آشنا شدم و بیشتر خواندم و در این میان با اشعار مرد بزرگ عاصی که بهترین دوست زندگیم است و بی آنکه فکر کنم احساسش را روی رگ رگم حس میکنم و بعدش شعر روی کاغذ سفید سفر کرد و منم کوشش کردم که دیگر آسمان با را قلمم خط خطی کنم. همین طور ادامه دادم و این روزها که مصروف رمانم به زبان فرانسوی هستم بیشتر مطالعه ام از ادبیات فرانسه هست و برای همین این روزها با ادبیات فرانسه و هایکو های ژاپنی مصروف هستم.
س- تا هنوز چه دست آوردهای در راستای کارهای ادبی ات در زبان های فارسی دری روسی و داری و از تقدیر نامه ها و جایزه های که در «کدام جشنواره» ها گرفتی بگو؟
اولین بار در13 سالگی ام برنده ی جایزه ی بهترین داستان نویس میشوم در روسیه و عضو انجمن قلم روسیه میشوم و بعدش در سال 2003 در جشنواره ی  پاریس" در  فرانسه بهترین جایزه ی ادبی جوان را از ان خود میکنم و همین طور در ترکیه  و در سال 2006 در لندن برنده ی جایزه ی ادبی جوان را باز هم از ان خودم  میکنم. در سال 2009 دو کتابم در روسیه چاپ میشود و در سال 2010 در فرانسه  در جشنواره "مدیترانه " باز هم جایزه ی اکادمی را در میان 150 تن نویسنده گان جهان یک تن از ایشان منم برنده ی  بهترین رمان نویس شدم تنها بابت  اولین رمانم مارگریتا . و بلاخره امسال برنده ی بهترین جوان در میان شاعران جوان در روسیه و سوید شمرده شدم. اما متاسفانه تا هنوز در جشنواره های ادبی افغانستان اشتراک نکردم و هنوز هیچ دست اوردی ندارم از افغانستان و شاید دلیل اش هم باشد که بعضی ها باور ندارند به هر صورتش مهم نیست این جوایز بل برای من ان مهم است که روزی به هدفم برسم و همیشه گفتم که من هر وقت می خواهم کتاب زندگی ام را ورق زده، فهرستی از آن به دست مردم سپارم بی اختیار دچار یک نوع حزن و حیرت عجیبی می شوم. شاید علتش این است که دیگر نمی خواهم درباره گذشته خود فکر کنم. از آینده هم که تکیه گاه امید جوانان است بی خبرم و اکنون نیز فاقد آن چیزهایی هستم که مردم برای یک شاعر قابل اهمیت و جالب توجه می دانند، مثل داشتن مدالهای افتخار یا مسافرتهای دور و حوادث شگفت انگیز و غیره.از طرفی چون شرح وقایعی که روح یک نفر را لطیف و حساس می کند و بیان رنجهایی که دلی را دردمند و خاطری را آشفته می سازد در نظر دیگران ارزش و اهمیتی ندارد، اینجاست که حس می کنم من هیچ چیز ندارم در شرح زندگی خود بنویسم." 
س- بیشتر روی کدام یک ازین گزینه ها  کار می کنی؛روزنامه نگاری؛ٰداستان نویسی؛شعر؛مطالعه؛فلم  و یا...؟
مطالعه چون از همین جا سرچشمه گرفتم و همین جا نابود خواهم شد. دیگر  اینکه مطالعه نداشته باشم چطور میتوانم که بنویسم؟
س- چقدر با شاعران ،جریان ها و انجمن های شعری و ادبی افغانستان آشنا هستی و نظرت در مورد «جریان شعر جوان» افغانستان چیست؟
ج- من با شاعرانی بیشتر افغانستانی مان اشنا هستم اما با هیچ نوع انجمن شعری و ادبی افغانستان اشنا نیستم.
قبل از هر نوع پرسش  ، نخست باید روشن سازیم که مقصود از "جریان شعر جوان" چیست؟ آیا مقصود ما جریان شعر معاصر است؟ اگر منظور این است، چه تعریفی می توان از شعر معاصر به دست آورد ؟ شعر معاصر از کجا شروع می شود و بر  چه مبنایی استوار می باشد؟ باید یاد آرو شوم که شعر "جریان شعر جوان " شعر معاصر نیست بل همان شعری است که امروز برایش میگویند که شاعر خوب، وزن و قافیه  را خوب  می شناسد.
"جریان شعر جوان" در افغانستان  خیلی  نكته خوبی اشاره كردید، چون این مقوله بیانگری  شعر نسل جوان امروزی مان  با نسلهای گذشته را بیان میکند. در این روزها، شاعر برای سرودن آثار به درون خود مراجعه می كند و از تجربه های شخصی خود الهام می گیرد. ما می دانیم که هنر به عنوان یک ودیعه و یک رخداد است که شامل بالنده ترین نشانه های فلسفی وذهنی و بلندای اندیشه در جامعه و نظام بشری می باشد. سرزمین ما افغانستان با تاریخ اش نقش عمده ای در تحولات فرهنگی و هنری جهان داشته . بارها نیز گفته اند و شنیده ایم، بسیاری از چهره هایی که بدون گذر از تجربه شعر کلاسیک، به وادی شعر سپید پای گذاشته اند، در ارائه توانایی های فنی خود در شعر، از شاعرانی که تجربه کلاسیک داشته اند ناموفق تر بوده اند.
در برابر، شاعرانی که علاقه یا توانایی لازم را برای دست و پنجه نرم کردن با تنگناهای شعر کلاسیک نداشته یا مطالعات عمیقی در شعر گذشته و میراث ادبیات فارسی نداشته اند، این توصیه ها و ادعاها را به چالش کشیده اند و همواره آن را رد کرده اند.
شاید شنیدن همین توصیه ها از زبان شاعری که شهرت ادبی خود را مدیون شعر مدرن است و هیچ گاه به «محافظه کاری ادبی» متهم نبوده است، شنیدنی تر است  . همین طور این روزها شاعران جوان افغانستانی مان دغدغه های بسیاری دارند اما بسی مشکل اینجاست که خیلی خود خواه هستیم. خود خواه به این معنی نیست که برای "خود" مان مینویسیم نه بل برای اتحاد همدیگر باید باشد.
موضوع اصلی ادبیات به عنوان شاخه ای از هنر، و همراه هنر به مثابه شاخه ای از معرفت اجتماعی بشر، انسان و بلخره اجتماع است، چه در وجه فردی و چه در وجه اجتماعی آن. از این دیدگاه انسان ها از هر جنس و نژاد و سنی، اعم از زن و مرد، سیاه و سفید و زرد و ابی،   کودک و جوان و پیر، شهری و روستایی و کوه نشین و جنگل نشین، به یکسان مورد توجه ، موضوع کار و طرف خطاب ادبیات قرار دارند. به این دلیل تقسیم بندی هایی مانند ادبیات زنانه و مردانه، بخش بندی های ساختگی و تحمیلی هستند که به جای ایجاد تفاهم و همدلی بین انسان ها، و نزدیک ساختن افق های فکری، اندیشه ها، احساس ها و عاطفه ها، و به اشتراک گذاشتن تجربه های انسانی ، که از هدف های اساسی هر هنری و از جمله ادبیات است، باعث تفرقه و تشتت و جبهه گیری ها و مرز بندی های ساختگی و غیر واقعی می شود. این روزها ما شاهید اشعاری هستیم که بیشتر موضوع های سیاسی و سنت شکنی  بر میخوریم. اما مسئله‌ی من در این یادداشت به هیچ وجه ارزش‌داوری مواضع سیاسی یک نهاد ادبی نیست. شعر جوان زمانی  كه ایده‌ها و دیدگاه‌های مختلف به شكل‌های مختلفی ارایه می‌شوند، نخست باید تكلیف خود را با شعر مشخص كنیم كه كدام مورد نظرمان است و كدام قالب‌ها و محتوای شعری را در نظر داریم. بعد كه تكلیف تعیین كردیم، درباره‌ی حمایت از شعر و بخصوص شعر جوان راهكارهایی ارایه دهیم. اولا باید مشخص كرد كه شعر به چه گفته می‌شود؛ آیا منظور، شعر صرفاً سنتی است، یا شعر در قالب‌های آزاد، آن‌چنان كه امروز میان بسیاری از جوانان هست، یا اگر شعر را از نظر قالب در نظر نمی‌گیریم، اندیشه و محتوای شعر را مورد نظر قرار دهیم. اگر از این چشم‌انداز بنگریم، می‌توان تعیین كرد چه راهكارهایی هست
 من اول شعر را یك هنر عام در افغانستان  می‌دانم و هرگاه سایه‌ی یك اندیشه محدود و آزاد در شعر سنگینی كرد، ممكن است در آغاز قدری مورد توجه قرار گیرد؛ اما بعد از مدتی به‌سوی یك‌سونگری و فرمایشی بودن حركت می‌كند كه این خطر بزرگی است
 . و این روزها   شعر جوانان  چون برگرفته از تجربیات و احساس خاصی است، بافت شعر شناسنامه مستقلی دارد. این در حالی است كه در شعر جمعی كه پیش از این رونق داشته، شاعر از تجربیات گروهی بهره مند می شود. از این رو، مضامین، عام به نظر می رسند، طوری كه احساس می شود تمام اشعار شاعران شبیه هم هستند.البته به اعتقاد من، شعری ماندگار است كه شاعر آن با پشتوانه فرهنگی- تاریخی جامعه خود به احساس و عاطفه شخصی رنگ جمعی بزند. این مسأله هم حاصل نمی شود مگر زمانی كه شاعر نیازهای جمعی را درك كند. بدین ترتیب، شعر او وحدتی در عین كثرت دارد. در شعر قدما نیز اگر شاعر از خود سخن می گوید، فقط به من شخص نمی پردازد؛ یعنی وقتی شعر او را بررسی می كنیم، گویی تمام جامعه در آن شعر تجسم یافته است، لذا شعر ضمن تجربه های فردی، از پشتوانه جمعی نیز بهره مند شده است.
و در اخیر باید گفت که باید خیلی سفر کرد در شعر که شعر دیگر برایت تصمیم گیری کند.
س- با قالب بندی در شعر چقدر موافق هستی؛ و اگر موافق هستی خودت در کدام قالب می نویسی؟
ج- خوب تا اوایل قرن حاضر هجری شمسی ،شاعران ما دو اصل کلی تساوی وزن مصراعهای شعر و نظم ثابت قافیه ها را رعایت کرده اند و اگر هم نوآوری در قالبهای شعر داشته اند، با حفظ این دو اصل بوده است. در آغاز این قرن، شاعرانی جوان مان  به این فکر افتادند که آن دو اصل کلّی را به کنار گذارندو نوآوری را فراتر از آن حدّ و مرز گسترش دهند. شعری که به این ترتیب سروده شد، شکلی بسیار متفاوت با شعرهای پیش از خود داشت
در این گونه شعرها، شاعر مقیّد نیست مصراعها را وزنی یکسان ببخشد و در چیدن مصراعهای هم قافیه، نظامی ثابت را ـ چنان که مثلاً در غزل یا مثنوی بود ـ رعایت کند با اینکه من غزل سرا نیستم  و هم استعداد اش را ندارم اما دوست دارم . طول مصراع، تابع طول جمله شاعر است و قافیه نیز هرگاه شاعر لازم بداند ظاهر می شود. در این جا آزادی عمل بیشتر است و البته از موسیقی شعر کهن بی بهره است که این روزها آزادی در شعر سپید و غزل بیشتر سفر میکند. اشعار من در قالب "سپید" است
و من مدیون این قالب را نیما یوشیج می شمارم،. البته پیش از نیما یوشیج نیز اندک نمونه هایی از این گونه شعر دیده شده است، ولی نه قوّت آن شعرها در حدّی بوده که چندان قابل اعتنا باشد و نه شاعران آنها با جدّیت این شیوه را ادامه داده اند. آری منم شعر های سپید میسرایم.
س-  اگر قرار باشد که فقط با یک زبان شعر بنویسی از میان دوزبان فارسی دری و روسی کدام را انتخاب می کنی؟
ها .... چه سوالی مشکلی ! طوری که همیشه گفته ام که" ذهن من شعر است و "وجود " من شاعر" همین طور روسی روح من است و فارسی وجود من پس بهتر است بگم که هیچ گاهی چنین حالت برای نویسنده رخ نمیدهد. مهم نیست کدام زبان را انتخاب کنم مهم این است که در کدام زبان موفق هستم.
س- از آنجای که محتوای اشعار تان را سیاست تشکیل می دهد،رابطه میان سیاست و ادبیات را چگونه می بینی؟
  ج- بحث‌  سياست‌ و ادبيات، بحث‌ جديدي‌ نيست، این  سابقه‌ آن‌ به‌ دوران‌ يونان‌ باستان، مخصوصاً آثار افلاطون، باز مي‌گردد. و"ادبیات و سیاست دو چیز مختلف‌اند." زمانی که یک شاعر و یا نویسنده حق بیان اندیشه هایش را دارد دیگر مشکل نیست اما اینجاست که باز هم سیاست بر میخوریم  و اين‌ مسأله‌ امروزه‌ در كشورهاي‌ غربي‌ چندان‌ صادق‌ نيست، اما در كشور ما بين‌ اين‌ دو حوزه‌ حائل‌ عميقي‌ وجود دارد. در كشورهاي‌ غربي‌ به‌ اهميت‌ رابطه‌ اين‌ دو توجه‌ بسيار شده‌ است. ميزان‌ آثاري‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ نوشته‌ شده‌ است، نشان‌ از اين‌ توجه‌ دارد. اين‌ نوشتار در صدد درك‌ رابطه‌ سياست‌ و ادبيات‌ است‌ و از اين‌ مجرا مي‌توان‌ هم‌ به‌ اهميت‌ و هم‌ به‌ زمينه‌هاي‌ مشترك‌ بين‌ آنها پي‌برد و در اين‌ مورد، در نهايت، تا حدودي‌ به‌ مباحث‌ و رهيافت‌هايي‌ جديد رسيدند  و امروز اگر یگانه مشکل شاعران مان اینجاست با سیاست "  آزادی زبان و آزادی اندیشه"  است و اگر این باشد دیگر هیچ  تساوی حقوق سیاسی لفظی خالی از معنی نیست. بنابراین رابطة نویسنده با خواننده امری است . فهم‌ رابطه‌ سياست‌ و ادبيات، نيازمند بررسي‌ پيرامون‌ اين‌ دو حوزه‌ و تفاوت‌هاي‌ آنها است. در اينجا در صدد پيوند و يكسان‌سازي‌ اين‌ دو رشته‌ نيستيم، بلكه‌ هدف‌ كسب‌ حوزه‌ مشترك‌ است. سياست‌ و ادبيات‌ دو حوزه‌ كاملاً مستقل‌ هستند و هيچ‌ كدام‌ بر ديگري‌ برتري‌ و اولويتي‌ ندارد. ادبيات‌ نيز همانند سياست، خود بسنده‌ است. به‌ سخن‌ ديگر، هنر وجه‌ ديگر شناخت‌ه شده است. توجه‌ به‌ رابطه‌ سياست‌ و ادبيات، هم‌ در غناي‌ هر دو حوزه‌ و هم‌ در جذابيت‌ و قاعده‌پذير كردن‌ هر دو، نقش‌ دارد. ادبيات‌ به‌ ما نمي‌گويد كه‌ چگونه‌ زندگي‌ كنيم‌ و يا كدام‌ زندگي‌ بهتر است،
بلكه‌ نما و شمايي‌ از زندگي‌ واقعي‌ را نشان‌ مي‌دهد كه‌ زيباتر است اما امروز همین زیبای معلوم نمیشود شاید عقب پرده های آسمان آبی پنهان شده برای اینکه درکش امروز مشکل است. امروزه، همان‌ طور كه‌ ادبيات‌ به‌ سياست‌ نياز دارد، سياست‌ نيز نيازمند ادبيات‌ است يعني‌ امروز ما  براي‌ ارائه‌ نظريات‌ سياسي‌ كاملاً جدي، از تصور كه‌ خاص‌ حوزه‌ ادبيات‌ است، استفاده‌ مي‌شود. سياست‌ و ادبيات‌ مكمل‌ هم‌ هستند بهتر بگم بقول دوستم که "رفیق" هم هستند  و رهيافت‌هاي‌ جديد فكري، به‌ درك‌ زمينه‌هاي‌ مشترك‌ و نزديكي‌ بيشتر كمك‌ خواهد كرد. شايد اين‌ جمله‌ كه‌ از بحث‌ برابري‌ انعكاسي در نظريه‌ عدالت‌ به‌ مثابه‌ انصاف  گرفته‌ شده‌ است، در مورد رابطه‌ سياست‌ و ادبيات‌ جالب‌ توجه‌ باشد كه‌ با پس‌ و پيش‌ كردن‌ ادبيات‌ و سياست‌ مي‌توان‌ به‌ نقطه‌ تعادل‌ جديدي‌ رسيد. در نهايت‌ ضرورت‌ دارد كه‌ به‌ جاي‌ پرداختن‌ به‌ جنبه‌هاي‌ خاص‌ زندگي‌ بشري، به‌ موجود بشري‌ به‌ عنوان‌ يك‌ كليت‌ و يا يك‌ روايت‌ توجه‌ شود؛ زيرا تنها در اين‌ شرايط‌ است‌ كه‌ امكان‌ كسب‌ زمينه‌ها و بسترهاي‌ مشترك‌ را فراهم‌ آورد. منم نيز به‌ درستي به‌ آن‌ توجه‌ خواهم کرد  كه‌ راه‌ جهان‌ عمومي‌ تنها با بررسي‌ چگونگي‌ وجود مشترك‌ و استعداد مشترك‌ داوري، قابل‌ كشف‌ است‌ كه‌ ما را قادر به‌ تحصيل‌ حقايق‌ در مورد وجود سياسي‌مان‌ مي‌كند.
س- انتظار داری به عنوان سوال اخیر چه باید بپرسم؟
ج- قهر نمیشی اگر یک سوال دیگر هم کنم؟
چند شعر از اندیشه شاهی ...
1.
به روشنی ِ این شهر و به تاریکی
چشمانم هنوز هم شک دارم
بالهایت سایه ی زندگیم است
و به شانه های  تو شناور می شوم
از میان مفکوره های پوچ این زمانه
سفر میکنم
روی باد خانه ی تو
و  روی هوای که صورتم لمس میکند
و لبانم را وحشیانه میبوسد
و تو وفادار ترین مرد این روی زمینی
و     با رفتنت دنیا را طوفان برهم میزند
که آنها را میان چشمانت پیدا می کنم!
لبخند تو زندگی من است
که میان رگ رگ من همچو خون جسمم
حرکت میکند و دستانت
مهربانتر از دستی که هر روز
روی تنم سفر میکند
جایی که من "زندانی" ام مردی نیست
برای هم بستر شدن با من
تنها یاد ان شبهای که تو
ریشه هایت را در
من را فرو میکردی    عمیق ... و خیلی عمیق
و  تو بارانی ام میکردی
که فرو می نشاند تشنگی را
در روح خسته ی من
از میان "لباس مرمرم سفر میکردی
تا عمق زندگیم
لمسم می کنی عمیق
که حتی دنیا را حرکت میدهی
به روی خیابانهای بارانی جسمم
"برهنه" ام
خانه ی شاعرانه ام
و شیشه ی جادویی ام که
دیشب به یاد آغوش آتشینت
پارچه هایش روی قلبم فرو رفت
و رویاهایم
حتی یک "کابوس بد هم
بی شک که با سفر کردن روی
کوچه های تنم تو را هم
گل زر میکرد همچو مردی که
صد سال قبل جایدوان شد در انقلابی سرزمینم
برای "آزادی
آزادی  سفر  روی تن دختر آریایی
حالا شکوفه می دادی عمیق
بین من و همه ی نفس ها ... تو عزیزم
من جز این دیگر چاره ی برای درمان ندارم
جز اینکه تو بتوانی درد مرا  با
آغوشت گرم کنی
و با بوسه هایت شرمسرام کنی
و با "آلتت " مرا مجبور به سفر کنی
و تنم را بارانی در شب مهتابی
این شهر
ولی در نهایت خواهش میکنم
دردهایم را ببوس
و       اشک بریز برای  اندوهی بی درمانم
از چهره ی همدیگر وداع خواهیم کرد
با دلسوزی ِ قلب هایمان !
و امروز به یاد میاورم که
گذشته ام جز
یک "زخم ناسور و یک گناهی لذتبخش نبود"
.
2.
تصادم های ناگهانی من
با زندگی...
با مردمش
با افسردگیهای بی شمارش
با جامعه مردسالاری
و بلاخره
با "عشق" که زنده به گورم کرد
گفتم قطعه قطعه ام کنند
اما قطع نمی تواند کسی غرورم را در
این قرن را!
***
استعدادم حرکت نمی کند
وگرنه تصادم نمی کردم
که بشود راحت بود
هق هق نگریست
و جای ایستاده ماند و
یا خوابید
در آغوش که هستی ات است
و چیستی ها فراموشت میشود!
بوسیدنهایم روی سینه ات
نشانی "آزادی" است
سهولت های صلح و پرنده ی بی بال و پر
نصیب آسیب دیدگان می شود.
تقدیر جهنمی ام غافلگیرم میکند
قرن با من قول داده است
و گفت که!
به قول هایی که خورده ای!
یکی پس از دیگری از ان
مثل ِ سنگ باریده از آسمان دلخراش
و اندوه ناخواسته از ملت
و انتظار زیاد از عشق
اند که بر سرت باریده است!
من هنوز خیلی جوانم
هنوز برجستگی های تنم درست
یاغی نشده اند
من هنوز با شاعری هم بستر نشدم
من هنوز پسر جوان بیانان های
پر از اندوه را به اغوش نکشیدم
من هنوز معشوق
"پنجاه ساله ام را نبوسیدم"
من هنوز هم در خیابانهای اشک بار سفر میکنم
هنوز هم دریاچه ی خیابانم بوی خون میدهد
و تنفس های من یاغی اند
هنوز هم من
در قوطی سیگار
خمیازه های بامدادم را حس میکنم
اداره های سروقت دفترم را
می سپارم به
دنیا آمدن پسرم که در بتنم است!
پسرم می هراسد
از امدن های بی موقع در این دنیا
که مرگ های نادقیق می زایند!
پدرم زار زار میگریست زمانی من دیگر مرده بودم
و باغچه ی که بزرگ کرده بودم
رد میکرد از دفن کردنم زیر ان خاکش
اما خاک میگریست
که دیگر " گل بنفشه" اش نابود شد
گفتم اشک مریز
تا ابد این بدبختی نیست
دیگر خوشبختی و "آزادی"
در تعقیب ِ اجتماعات است
این است که خوشبختی ِ مرگ
مثل ِ تبعیدست
کاری دیگر نمیشه
جز اینکه با تو شوخی کنم
در معاشقه
ای عشق روی بسترت
کنار دریا تن بازی کنم
در شبهای تنهایی ات
چند مجهولیست
که لازم نیست حل ِ معادلاتت!
آسیب که نرسانند آدم ها به هم
دیگر جهان
جهان نیست!
مگر اینکه عشق
جدی گرفته باشد خودش را...
دیگر ان عشق هم نیست.
باران ِ ببار
بر اندام ِ باقی مانده از سر...
تا پاهم
بر تن برهنه ام
زیر آسمان اندوه های غمم
بر رگ های بی غیرتم
و بر خون کثیفم
که باشکوه ایستاده در
برابر برجستگی های این جهان!
من برای این نبودم که ببوسی
عشق بورزی
سکس کنی
و بعدش بگویی
که یک روسپی تن فروش بودم!
و من مرگ دسته جمعی را دوست دارم!
شانه های که جای جمجعه است
خالی و برهنه است
در گورستان های جمعی
چیزی که به من رسیده بود
درد تاریخ بود
که به من میراث مانده بود
که تاریخ مصرفش گذشته بود!
بعد از من به کی میراث خواهد ماند؟
من که خودم بی نسل و بی
تاریخ ام
در مقایسه با حیوانات جنگلی
در این قرن یک دقیقه جلوترم
که اسمم انسان است!
ترمیم انسانی
ترمیم تولدی از نو
دیگر هیچ
با همه ی این دنیا هستم
با انسان و غیر انسان
با همه ی انهای که با من تولد شدند
و با کسانی که بعد از من به دنیا
امده اند!
من هم انسانم
اما از "فردا ی میایم" که فردا ی
وجود ندارد!
متولد 1370- شهریور هستم
"اندیشه شاهی" مینامند مرا
زن هستم
مشهورترین روسپی شهر "معشوقم"
قدم زدن در کتابهای فلسفی و سیاسی
مکتوب نوشتن روی دفتر خاطراتم
بی خدا و بی مذهب
برایم کفر میگن!
سلطان این شهرم
امپراطور یک قلب ام
معشوقه ی یک مرد "پنجاه ساله"
سرنوشت بی پایان دارم
دستی سرم دست میکشد از پشت
موهای سر بی دردم!
حکومت بازی کارم است
شاعری شغلم
عاشقی شوقم
لبخند زدن عادتم
همه از عقب خنجرم زدند
که ایستاده نشوم !
قلب ام نایستاده است چون درد میکند!
اما من نترسیده ام!
دارم خودم را اماده می کنم
لباس انتحاری میپوشم
که این جهان را منفجر کرده
و فطح کنم
برای سلامتی تو
باید این آدم ها بیمیرند
حتی من!
باید دیگر بیمیرم که
تا جسدم با کسان ِ بهتری بخوابد در این انتحاری!
خونم را نمی بخشم
حتی بعد از گندیدن تان
فراموشم نکنید
که یک انقلابی بود..
و بی هراس با خنجر دوست مرد!
ببخشید که من نتوانستم آسمان امید تان باشم
و اگر بادبادک های
بادخورده های فصلی تان نبودم!
بعد از افتادن ام روی زمین مه هراسید
بس........
فراموشم نکنید!
اندیشه شاهی.
3.
" من روسپی شهر تو ام"
تنهائی ام پشت پرده های ابر تاریک
پنهان شد دیشب
با تن عریان و برجسته های
تنم زخمی اند!
عقربه ها با چرخش آتشدان اعداد بر دستان
فرشته هایی اسمانی گیج شده اند
و من دوباره به دنیا آمده ام
به جهانی که تو ترسیم کرده ای
به شهر که تو نامیده ای
"شهر روسپی" که تو هر شب
بر قدم هایشان سجده میزنی
پشت همه ی پنجره های تاریک اتاقم
باران پرسه می زند بر چهره ی " شعر هایم که تا
مرگ فاصله ی نیست"
میان همه ی دیوارهای محدود
طفلی بزرگ می شود
که ان تنها منم و
پرچم تو را بر فراز خویش به اهتزاز در آورده ام
و مقابل چشمان ابدی ات
می رقصم
عریان و آرام ... آرام
اندیشه شاهی.

نستوه نادری باز داشت شد!

به نقل از منابع نستوه نادری خبرنگار و مجری برنامه ی انتقادی "سرزمین من" در تلویزیون نورین دیروز بخاطر نشر یک گزارش افشا گر که روابط تنگاتنگ شهردار کابل آقای نو اندیش و لوی سارنوال کشور  اقای الکو را بر ملا ساخت به شکل غیر قانونی و به بهانه جواب دادن به سوالهای سارنوالی به زندان افگنده شده است؛ یک وکیل مدافع اظهار می دارد که اقای نو اندیش 15 نمره زمین را به شکل غیر قانونی در پروژه بگرامی به اسحق الکو و محمد اسماعیل برادر اقای الکو توزیع کرده است. امان الله جوادی  یکتن از کارمندان تلویزیون نورین به بخش خبری وب سایت هویدا گفت که  لوی ثارنوالی آقای نادری را از دیروز که بهانه ی جواب دادن به سوالات لوی ثارنوالی فراخوانده بود به زندان افگنده و تاهنوز به هیچ کسی اجازه  ی ملاقات با وی را نداده است. آقای جوادی می گوید که امروز یکشنبه  تعدادی از نمایندگان پارلمان خواستار ملاقات با نستوه نادری شده بود که از سوی لوی ثارنوالی اجازه ملاقات به آنها داده نشده است. آقای جوادی نیز تایید می کند که برنامه ی  تلویزیونی یک روز قبل نستوه نادری انتقادات شدید علیه وزارت ترانسپورت و شهرداری کابل داشته است که رازهای را در رابطه فاش ساخته بود و بازداشت نستوه نادری به همین سبب از سوی لوی ثارنوالی صورت گرفته است.آقای جوادی می گوید که تاهنوز حتی به خانواده نستوه نادری نیز اجازه ملاقات داده نشده است.
نستوه نادری همواره در برنامه های تلویزیونی اش رازها وزد وبندهای سیاسی و مافیایی را فاش نموده و برنامه های انتقادی اش بارها پای وی رابه  دادگاه و زندان کشانیده است...
وب سایت هویدا/ خبرخانه

آقچه فراتر از یک «ولسوالی»

مختار وفایی
افغانستان دارای365ولسوالی می باشد که متاسفانه تعدادی ازین ولسوالی ها هنوز در قلمرو مخالفین و دهشت افگنان می باشد.
ازین میان یک تعداد ولسوالی های دیگر که امنیت و آرامی در آنان حس می گردد،هیچگونه پیشرفت های علمی و فرهنگی در آنان صورت نگرفته است؛عواملی زیادی وجودا دارد که باعث عدم پیشرفت های علمی و فرهنگی درین ولسوالی ها شده است؛ اما بنظر من دو عامل عمده  و مهم  دیگری بیشتر باعث این امر گردیده است.
یک: کم توجهی و تبعیض حکومت و جامعه ی جهانی نسبت به این ولسوالی ها.
دوم: کم توجهی و کم علاقه گی اهالی این ولسوالی ها و اهمیت ندادن به مسایل علمی و فرهنگی.
ولایت بلخ که یکی امن ترین ولایات افغانستان و همچنان از ولایات دست اول کشور محسوب می گردد،هم اکنون در ولسوالی های چهارده گانه ی این ولایت کارهای چشم گیری در راستای علمی فرهنگی صورت نگرفته است.
درین میان در سفری که به ولایت جوزجان داشتم به ولسوالی برخوردم که چشم دیدهایم ازین ولسوالی بدور از تصورم بود.
حرف بر سر ولسوالی آقچه است،ولسوالی که مردمان مهربان؛علم پرور و جوانان علمی و فرهنگی زیادی را در دامانش پروردانیده است.
«آقچه» برایم نام آشنای بود،اما من او را به حد ولسوالی های که تاهنوز دیده بودم می نگریستم؛اما آنچه را در مدت یک روز در فضای این ولسوالی دیدم ؛برایم خوشایند و به قول معروف«باورنکردنی» بود.
«ولسوالی آقچه» با آنکه یک «ولسوالی» است؛تمام ویژگی ها و شایسته گی های یک«ولایت» را دارا می باشد.
بحث ها و برنامه های فرهنگی در سطح کشور و ولایات به ندرت دیده می شود؛گاهی هم اگر حرکت های درین راستا صورت گرفته است،نمادین و پروژه ی بوده است؛چیزی که بارها در بلخ شاهدش بوده ام.
مردمان آقچه هم اکنون با افتخار و جرئت می توانند صداها و نگفته های شان را از طریق «رهانه» های که بلندگوی اکثریت خاموش درین دیار می باشند، به مردم و حاکمان برسانند.
ضمن فعالیت ها و برنامه های گسترده ی فرهنگی و علمی که درین ولسوالی که به چشمم خورد،برایم خوشایند تر از همه این بود که درین ولسوالی چندین رسانه ی چاپی و یک رسانه ی فعال صوتی با بیشترین برنامه های مردمی فعالیت دارد.
از میان رسانه های چاپی این ولسوالی میتوان «هفته نامه آقچه» را نام برد که با ابتکار جوانان و پروردگان همین دیار پایه گذاری شده و اهالی این ولسوالی را در جریان داغترین  و مهم ترین رویدادهای فرهنگی؛علمی،اجتماعی و ... دنیا؛افغانستان  قرار می دهد، مهمتر از همه  به نظر من اینکه  رسانه های این ولسوالی نقش یک ناظر مهمی را در کارکردهای ادارات حکومتی این ولسوالی بازی می کنند.
رادیو«درمان آقچه» رسانه ی فعال دیگریست که حقایق را از طریق امواج الکترو مقناطیسی در فضای این ولسوالی به پژواک در میاورد.
کمتر رسانه های را شاهد بوده ایم که با پشتیانی مردم مواجه گردند و عمری درازی را بپیمایند،این رادیو که از عمر آن بیشتر از 3 سال می گذرد،جایگاه خوبی در میان مردم این ولسوالی دارد و پشتیبانی و حمایت مردم یکی از عوامل ماندگاری وبقای این رسانه شده است. بدون شک این هم بر می گردد به فرهنگدوستی و علم پروری مردم و اهالی ساکن درین ولسوالی.
در کنار اینهمه برنامه های خوب علمی نیز درین دیار صورت گرفته است که میتوان از ساخت و ساز مکاتب معیاری و مجهز از سوی کشور دوست ترکیه برای دختران نیز  نام برد.
بدون شک لیسه ی عالی حبیبیه ی قادریه یکی از مکاتب دست اولی است که درین ولسوالی برای قشر اناث ساخته شده است.
درین میان میخواهم شما را با یکی از چهره های دوست داشتنی از کشور ترکیه که چندین سال است که در خدمت معارف دوستان  آقچه و صاحبان فردای این سرزمین می باشد،معرفی نمایم.
ابراهیم آلتنای یکتن از آموزگارانی کشور ترکیه است که در لیسه ی حبیبیه قادریه (آقچه» مصروف تدریس می باشد؛در دیدار کوتاهی که با این آموزگار داشتم؛از شاعر بودنش نیز آگاه شدم؛ابراهیم آلتنای به گفته ی خودش در ترکیه در رشته ی پارسی دری تحصیل کرده و بخوبی می تواند دری صحبت نماید.
ابراهیم آلتنای شعرهای خوبی در مورد افغانستان سروده است و دردها و رنج های مردم افغانستان را می توان از سروده های وی نگریست.

چشم پوشی ازین شهامت ها نامردیست!

کاربران افغان در فیسبوک:
http://files.afghanpaper.com/pics/201204/201204161514361468.jpg«هر که از شهامت نیروهای نظامی مان چشم بپوشد نامرد است.»
شبکه ی اجتماعی فیسبوک همزمان در کنار سایر رسانه ها در تحولات و رویدادهای جهان نقش خودش را دارد.حملات زنجیره ی  دو روز قبل دهشت افگنان در کابل و مقاومت نیروهای امنیتی و نظامی افغانستان در برابر آنان از موضوعات داغ کاربران افغان این شبکه حد اقل طی روزهای اخیر بود.
یکی از تصاویر بحث بر انگیز سر باز اردوی ملی را نشان می دهد  که با لباس خونین و بدن زخمی؛تفنگش را همچنان در دست دارد و در صحنه ی جنگ میرزمد.
این تصاویر پس از آنکه توسط کاربران این شبکه روی صفحه آمد،صدها تن از کاربران افغان به تمجید و تقدیر نیروهای امنیتی پرداختند.
این عکس سرباز افغان نخستین واکنش ها را  با جملات تحسین آمیز و حس خوشحالی افغانان آغاز نمود؛ محمد مهرآیین یکتن از کاربران شبکه ی فیسبوک در زیر  این عکس چنین نوشته بود: « این جوان قهرمان دیروز است ،در حالیکه پایش زخم برداشته بود اسلحه خود را هنوز در دست داشت و از مردم مظلوم خود دفاع میکرد.»
سمیع مهدی نیز به ادامه نوشته است،«درود بر تو اي سرباز شجاع وطن! تمام شب در برابر كوردلان جنگيدي تا از جان و شرف هموطنانت دفاع كني. زنده باد افغانستان! ای عزیز ما افتخار مکنیم برتو قربان خون پاک تان .»
محی الدین نوری سخنگوی والی هرات در فیس بوک نوشته است: «هر که از شهامت این مردان بزرگ و یاران و هم قطاران شان در صف های نیروهای ارتش ملی، پولیس ملی و امنیت ملی مان، چشم بپوشد از ما نیست، نامرد است و به آزادگی باور ندارد.
پاس این سلحشوران سر به کف را باید دانست، فرهنگ پاسداری از قربانی های نیروهای امنیتی ما باید جان بگیرد و رشد کند.
شهامت این رادمردان ستودنی است، این ها در برابر افراطییت مسلح پاکستان و سازمان جهنمی آی اس آی با قوت تمام رزمیدند.
شیر مادران تان دوای جان تان ای ابرمردان صحنه!!! پیروزباد مدافعان این سرزمین کهن!»
محب الله یکتن ازین کاربران دیگر در زیر این عکس چنین نوشته است: «به نجات دهندگان افغانستان افتخار دارم. ملت عزیز افغانستان و دوستان عزیز عالم فیسبوک ! به یاد داشته باشید که امروز اولین روز بیداری اردوی ملی افغانستان ٰ پس از خواب عمیق زمستانی 30 ساله حاکم بر سرنوشت ما است.»
این کاربران در حالی از شجاعت و توانمندی نیروهای افغان یاد آور شده اند؛تعدادی هم سیاست مداران و دستگاه حاکم را به مذدوری و خیانت متهم نموده اند.
محمد نصیر وطنیار از کاربرانی است که با تمجید از نیروهای امنیتی؛ حکومت را مورد انتقاد قرار داده می نویسد: «فرزندان واقعی و شجاع سرزمینم امروز در برابر برادران ناراضی رییس جمهور شان رزمیدند وباید جامعه ی جهانی و رییس جمهور ما بدانند که  شیر واقعی کسانی هستند که مذدوران و بیگانگان را نقش زمین می کنند،نه ارگ نشینان و معامله گران.»
تاهنوز چندین مورد بر خورد شجاعانه ی نیروهای افغان با دهشت افگنان انتحاری و انفجاری انعکاسات رسانه یی داشته است،اما این نخستین بار است که چنین انعکاس گسترده با واکنش های متفاوت را در بر داشته است.
کابر دیگری بنام همایون صابر می نویسد،  «مردم غریب و بیچاره از غم از دست دادن اولاد های خود خواب ندارند برادارن چادری پوش کرزی این غم مردم را جشن گرفته و الله اکبر میگویند جهاد در مقابل کفار گفته اند یا در مقابل اسلام؟ »
بر اساس آمار اعلام شده از سوی وزارت داخله درین حمله 36 دهشت افگن انتحاری مجهز با وسایل و تجیزات جنگی خفیفه و سقیله همزمان در چندین نقطه ی شهر کابل حمله نمودند که حتی موفق نشدند هرکدام آنان یک نفر را بکشند.
محمد نصیر کریمی کابری دیگر ی فیسبوک است و  هنگامیکه این عملیات به پایان رسید؛ وی خبرهای موفقیت نیروهای افغان را از طریق رسانه های تصویری تماشا نموده است می نویسد.« امشب خبرهاي ساعت شش طلوع را ميديدم ، تمامي برنامه خبري داربست به حادثه انفجاري روز دوشنبه اختصاص يافته بود . وقتي شجاعت هموطنان نظامي مان را ميديدم و آن فير هاي شاديانه شانرا كه بر دشمن ظفر يافته بودند ، به خودم به وطنم و به تمام افغانستاني ها افتخار ميكردم .زنده باد تمامي نيرو هاي امنيتي ما »
درین میان چندتن از شاعران نیز با سرودن اشعاری این موفقیت نیروهای افغان را تمجید کردند.
نبی سلطانی از شاعران جوان شهر پلخمری است که با سرودن اشعاری از دلیری و رزمیدن سربازان افغان در مقابل دهشت افگنان استقبال نموده است.
امشب شکم گرسنه می جنگیدی/ از بزدل بی حیا نمی ترسیدی
تا صبح صدای فیر در گوشت بود / از خواب و خوراک خود نمی پرسیدی
 کابران شبکه ی اجتماعی فیسبوک در افغانستان بیشتر کسانی هستند که مصروف کارها و برنامه های رسانه یی و فرهنگی می باشند، و تعدادی هم در خانه ها و دفترهای شان به انترنت دسترسی دارند که بیشتر آنان را قشر جوان تشکیل می دهد.
بر اساس آمار اعلام شده هم اکنون بیست درصد مردم افغانستان به انترنت دسترسی دارند.

نویسنده: مختار وفایی

نباید بیش از این به خارجی ها متکی باشیم!

ژنرال بابه جان:
نباید بیش از این به خارجی ها متکی باشیم!
ژنرال بابه جان فرمانده پولیس زون 303 پامیر در شمال در یک گفتگوی اختصاصی با بخش خبری وب سایت هویدا ، ضمن خبر دادن از برچیدن پلان های بهاری طالبان و دهشت افگنان؛ یاد آور شد که در اضافه تر از ده سال نیروهای امنیتی افغانستان تجهیزات و امکانات این را دریافته اند که از ملت و کشورشان در برابر متجاوزین و دهشت افگنان دفاع نمایند،ژنرال بابه جان همچنان تاکید نمود که نباید بیش ازین به خارجی ها و کشورهای بیرونی متکی باشیم.وی با اشاره به توانمندی های نیروهای امنیتی و بخصوص  عملیات های اخیر این نیروها در کابل و چندین ولایت دیگر در برابر حملات مخالفین یاد آوری نمود که دستگاه پولیس در  شمال نیز توانمندی و تجهیزات کامل دفاع در برابر هر گونه حملات و سرکوب نمودن شورشیان را دارد.
ژنرال بابه جان در مورد اینکه نگرانی های وجود دارد مبنی بر اینکه اگر پس از سال 2014 نیروهای خارجی افغانستان را ترک نماید،پولیس و دستگاه امنیتی افغانستان چقدر توانایی دفاع از مردم و وطن شان را دارند گفت: « خارجی ها همیشه با ما نیست و یک روزی باید خاک مارا ترک نماید،در اضافه تر
از ده سال کمک ها و پیشرفت های از سوی جامعه ی جهانی صورت گرفته که باید بیشتر از این مردم ما متکی به جامعه ی جهانی و بیگانگان نباشند، مطمئنم که پولیس با همکاری مردم توانایی دفاع از خاک و ملت شان را دارند و هیچ نگرانی درین راستا وجود ندارد.»
ژنرال بابه جان همچنان بر دخالت های کشورهای همسایه بخصوص دستگاه استخباراتی (آی اس آی) اشاره نموده گفت که آنان از هر قوت و نیروی استفاده می کنند تا امنیت و آرامش مردم را بهم بزنند.
فرمانده پولیس 303 پامیر در شمال در جواب این سوال که آیا برنامه های که مخالفین و دهشت افگنان برای عملی سازی آنان در روزهای بهار و تابستان برنامه ریزی کرده اند چه پیشرفت ها و دست آوردها دارد گفت: «طی عملیات های گسترده نیروهای افغان به همکاری نیروهای ناتو تاهنوز مهمترین افراد گروه های شورشی را طی روزهای اخیر کشته وباز داشت کرده ایم و همچنان پلان ها و برنامه های آنان را در نقاط مختلف ولایات شمالی مهار نموده ایم.»
ژنرال بابه جان همچنان از دست گیری و کشته شدن یک تعداد افراد مهم و سرکرده ی گروه های شورشی خبر می دهد که از آن جمله قاری حقجو یکی از طراحان حملات انتحاری و دهشت افگنی در بغلان؛قاری شمس الدین سرکرده ی طالبان در ولسوالی وردوج بدخشان؛قاری قیام الدین که دوسال قبل از زندان رها شده بود، در یک درگیری رو در رو با پولیس کشته شد؛ملا عالم مخدوم از سرکرده گان طالبان در فاریاب و همچنان کشته و دستگیر شدن ده ها تن از شورشیان و دهشت افگنان دیگر در نقاط مختلف شمال یاد آور شد.
فرمانده پولیس 303 پامیر در شمال از توانمندی نیروهای افغان ستایش نموده می گوید که انجام موفقانه ی عملیات پولیس در شمال و حفظ تدابیر امنیتی در روزهای نوروز بیانگر توانمندی و بی نیازی نیروهای افغان به نیروهای خارجی می باشد.
ژنرال بابه جان همچنان از تجهیزات کامل نیروهای امنیتی پولیس در شمال خبر می دهد و می گوید که این نیروها هم اکنون با کادرهای علمی و آموزش دیده مجهز شده اند.
در همین حال نگرانی های وجود دارد مبنی بر اینکه در دستگاه های امنیتی کشور نیروهای مخالف و سازمان های جاسوسی کشورهای بیگانه و همسایه نفوذ دارند؛فرمانده پولیس 303 پامیر در شمال در مورد اینکه در دستگاه پولیس شمال این نکته تاهنوز مشاهده گردیده یا خیر می گوید:«  مردم شمال افغانستان همانگونه که در طول تاریخ و بخصوص طی سه دهه گذشته مخالف طالبان و دهشت افگنان بوده است،تاهنوز هم اجازه نداده است که این دهشت افگنان در داخل دستگاه پولیس نفوذ نمایند و آرامش و امنیت مردم شمال نیز بر همین پایه استوار است.»
ژنرال بابه جان همچنان از شهید جنرال داوود داوود؛شاه جان نوری و قومندان سید خیلی که از فرماندهان برجسته ی نظامی در شمال کشور بودند یا آور شده می گوید که مردم شمال تاهنوز در راه آرامش و ترقی کشور بهای هنگفتی پرداخته است و هیچگاه نمی گذارند که ارزش ها و آرامش مردم را نوکران و انسان های فروخته شده بهم بزنند.
فرمانده پولیس 303 پامیر همچنان از آمادگی های کامل دستگاه پولیس در شمال در برابر هرگونه واکنش و مقابله با شورشیان  خبر می دهد و می گوید« هیچ نیرو و توانمندی  را  در وجود مخالفین نمی بینم که هم اکنون در برابر دستگاه پولیس شمال مقابله نماید.»
این در حالیست که نگرانی های وجود دارد مبنی بر اینکه طالبان و گروه های شورشی برنامه های گسترده ی در روزهای بهار پی ریزی کرده اند و در پی عملی سازی آنان می باشد؛اما فرمانده پولیس 303 پامیر در شمال از مهار نمودن این برنامه ها خبر می دهد.
گفتگو از مختار وفایی

۱۴.۱.۹۱

تماشای افغانستان جدید از چشم سوم

نمایشگاهی عکاسی تحت نام «افغانستان جدید از چشم افغان ها» روز یکشنبه در کاخ گل سرخ  شهر مزارشریف،با حضور هنرمندان،ژورنالیستان و عکاسان افتتاح گردید،این نمایشگاه که در برگیرنده ی 142 قطعه عکس می باشد از سوی «مرکز فیلم و فوتوژورنالیزم چشم سوم» راه اندازی گردیده است که ولایت بلخ یکی از ده ولایتی است که دیروز شاهد افتتاح این نمایشگاه بود.
هدف از برگزاری این نمایشگاه نشان دادن زوایای پنهان جامعه ی افغانی به شهروندان این کشور ،تقویت روحیه ی ملی و میهن پرستی خوانده شده است .
نجیب الله مسافر رییس این مرکز در صحبت هایش گفت، افغانستان زیبایی ها و افتخاراتی دارد که ما تاهنوز قادر به دیدن آن ها نبوده ایم،ما تلاش کردیم که از دوربین های چشم سوم،این زیبایی ها را به نمایش بگذاریم ،تا که جهانیان و هموطنان ما درک کنند که افغانستان،تنها جنگ و خشونت و بدبختی نیست.
دکتر محمد افضل حدید رییس شورای ولایتی بلخ  که ازین نمایشگاه دیدن می کرد گفت،هنرمندان همواره باید تلاش ورزند تا با هنرشان روحیه ی میهن پرستی و برادری را در میان شهرونددان افغانستان تقویت بخشند.
این نمایشگاه اولین نمایشگاه سیار است در برگیرنده ی بیش از ده موضوع از جامعه ی افغانستان می باشد و  در داخل و خارج کشور به نمایش گذاشته می شود.
به گفته ی نجیب الله مسافر قرار است این نمایشگاه در ولایات: کابل،هرات،جلال اباد،بامیان،دایکندی،غور،بدخشان،هلمند و میمنه نیز برگزار گردد.



روایتی از یک بحث در صفحه ی فیسبوک

پاراگراف ذیل را در صفحه ی "فیسبوک" ام نوشته بودم که باعث بحث جدی میان دوتن از کاربران این شبکه گردید،متن این بحث را بدون سانسور به خوانندگان وبلاگ پیشکش می کنم.
(اگر قرار باشد نسل بعدی برای افغانستان تاریخ بویسد،مطمئن هستم که ما (نسل امروزی ) در واژه واژه ی این تاریخ محکوم خواهیم بود.)
(مختار وفایی)



........................................................................................................


  • Enayat Shahir مخالف نظرت نیستم اما فکر میکنم نسل جوان امروز منبع بزرگیست برای تاریخ نویسان... شاعر نسل امروز نمایانگر و آینه ی است برای قضاوت های تاریخی، در واقع این هاستند که با تمام محرومیت زندگی کردند و آینه ی تعصب، تبعیض و استبداد برای فردا ها گشتند.
    Mokhtar Wafayi بلی شهیر عزیز!
    این نسل چون از کنار همه ی بحران ها و فجایعی که توسط حاکمان و بیگانگان برمردم و کشور ما تحمیل می شود، بی ملاحظه می گذرد،سوژه و منبعی خوبیست برای تاریخ نویسان.

  • 1
  • Enayat Shahir اگر ما بخواهیم روحیه و چهره واقعی یک جامعه را بشناسیم باید به ادبیات همان کشور مراجعه کنیم...
  • Zee Sepas M ببخشید!!! شاعر جوان امروز بیشتر به خیال پردازی و موهوم گرایی تربیت شده نه به ریالزیم و حقیقت گرایی!!! این قاطبه ما هم میروند تا ماهیت اصلی شعر گفتن را به باد فراموشی دهند!!! و شعر سیاه نمونه و مصداقی است برای این سخن!!!


  • Enayat Shahir ببخشید برادر منظورتان از شعر سیاه همان شعر سپید است؟

  • Zee Sepas M برادر عزیز!!! من به همه احترام دارم و نمیخواهم برای کسی خاطره خرابی ایجاد کنم!!! ولی یک نقطه را باید بیان کنم که شعر امروزی افغانستان دیگر معنی اصلی شعر را حتی در یک معنی کوچک هم افاده کرده نمیتواند؟؟؟؟ و این نظر شخصی من است و امید دوستان خفه نشوند!!! بسیار حیطه بحث و اساس این مشکلات وسیع است!!!

  • Enayat Shahir ضیا جان مشتاقانه منتظر جواب تان استم لطفن کمی گره گشایی نماید که منظورتان را گرفته نتوانستم
  • Parwiz Paiman Actually i m not poet, but i do not agree with u dear Zee.

  • Zee Sepas M طامات و شطح در را آهنگ نه
    تسبیح و طیلسان به می و میگسار بخش
    ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
    با ما بجام باده صافی خطاب کن
    ساقی بیا که شد قدح لاله پر زمی
    طامات تا به ند و خرفات تا به کی؟؟؟؟
  • Enayat Shahir خوب، خوشحالم که شما هم نظر میفرماید... اما حد اقل یک مثال بیاورید برای اثبات این سخن! شعر امروز منظور تان کدام شعر است و در کجا سروده شده؟
     ·

    • Enayat Shahir خوب، خوشحالم که شما هم نظر میفرماید... اما حد اقل یک مثال بیاورید برای اثبات این سخن! شعر امروز منظور تان کدام شعر است و در کجا سروده شده؟
      1
  • Zee Sepas M برادر عزیز!!! بحث ها و مشکلات در ادب و فرهنگ فراتر از شعر و شعر گفتن است!!! من فکر میکنم که جوانان عزیز ما که امروز خود را شاعر و فرهنگی و ادیب قلمداد میکنند ، اصلاً نمیدانم که چقدر از واژه فرهنگ، ادب میدانند؟؟؟؟
  • Zee Sepas M آیا معنی اصلی این مقوله ها را درک کرده اند ویا اینکه فقط میخواهند خود ایشان به این ها شاخ و برگ بدهند؟؟؟؟
  • Enayat Shahir حالا درک ات میکنم... مشکل اکثر جوانان این است که هنوز در قرن 6 و7 زندگی میکنند...منظورم رد کردن ادبیات کلاسیک نیست. بدون شک من چیزی را به نام پشتوانه فرهنگی قبول دارم. اما دلم به این میسوزد که چرا اینقدر باید ذهنیت کهنه و فرسوده داشته باشیم...ضیا عزیز! فراموش نکن که ما در عصر می و باده و ساغر زندگی نمیکنیم... این کلمات دگر زنده یستند و سعدی و حافظ و دگران با این کلمات زندگی کردند و خوب هم زندگی کردند. وقتی میتوانی با جرات واژه مقوله و از این قبیل کلمات را استفاده میکنی بیا کمی در مورد ادبیات معاصر هم مطالعه کن و حد اقل فروغ و شاملو از شاعران معاصر افغان بخوان تا ریالیسم واقعی را پیدا کنی...

  • 1Zee Sepas M برادر عزیز!!! فکر کنم شما هم قربانی تجدد شده اید و شعار تجدید گرایانه سر میدهید!!! تمدن خواه باش عزیز نه تجدد خواه!!!



  • Zee Sepas M عزیز!!! بدان که هیچ چیزی جدید نشده و هیچ زمانی هم کهنه نشده فقط ما در این مسیر در حرکت هستیم و فکر میکنم که مسایل تجدید شده اند !!!!
  • Enayat Shahir بیبی عزیزم تو از دل خود سخن میکشی... نمیدانم چقدر در مورد تجدد میدانی اما این را هم در نظر بگیر که تجدد یا شاعران تجدد گرا که آغازگر آن نیمای بزرگ بود گذشت یعنی با نیما آغاز شد و دیگران تمام شد و باید بگویم که نسل جوان پس از نیما و خیلی آدم های دیگر آمده اند پس نیازی نیست که ما شعار تجدد گرایانه سر بدهیم... وقتی نسل جوان وارد عرصه شد همه چیز برهم خورده بود و نشانی از کلاسیک نبود پس من چرا شعار تجدد گرایانه سر دهم... این جمله ها را خوب حل کن بعد بنویس و اگر بخواهی وقت کافی داری مطالعه کنی. حرفی ندارم در برابرت فقط متاسفم!
  • Zee Sepas M عزیز!!! نظیر سخن خودت در باره نیما نظیر مسله رنسانس در تاریخ جوامع بشری است!!! که بعضی دوستان آن را آغاز و تولد دوباره تمدن میدانند در حالیکه زاده شدن تمدن توام با شرک و کفر بود و آنقدر از آن حمایت کردند تا جائیکه در آن معنی فدای سبک شد و مسله نیما و حمایت شما هم دقیقاً مثل همان رنسانس است!!! من هم از اول گفتم که نمیخواهم خاطره ای خرابی برای دوستان ایجاد کنم و امید خفه نشده باشی!!! ولی من بالای این مسله اکیداً تاکید میکنم که تعداد کمی از سپیداران وجود دارند که مانوس با معانی اصیل این مقوله ها هستند و بسیاری ها نه معنی را بلکه کور کورانه همین سبک شاعری را تعقیب میکنند و همین نکته قابل درنگ است!!! و ریشه این مشکلات فراتر از بحث های کنونی ما است......  
  • Enayat Shahir رفیق من! نمیدانم از کجا حرف میزنی؟ چرا اینقدر گنگ سخن میگی... خوب همانی که به نظر خودت مفهوم اصلی شعر سپید را نشناختند و این مقوله ها را الکی استفاده میکنند برای مثال هم شده نام بگیر و من بدانم که شناخت تو از شاعر و شعر بی وزن چقدر است؟
     
  • Zee Sepas M عزیز!!! من نمیخواهم از کسی نام ببرم چون از اول گفتم که نظر شخصی من است!!! و همچنان نام گرفتن چند شخصی از برادران و خواهران شاعر نمای امروزی ما درک یک شخص را در باره شعر و بی وزن بودن شعر تعیین نمیکند!!!! موفق باشید!!!

  • Enayat Shahir خیلی متاسفم برایت! من مطمین استم که یک بیت شعر هم از شاعران معاصر نخوانده ای و ناق ادعا میکنی...مشکل بزرگ این است که ما از ادبیات درک درستی نداریم. شما هم موفق باشید برادر بزرگوار! درک و دریافت شما از ادبیات با همان چند بیت شعری که گذاشتید برایم آشکار شده بود اما کوشش من این بود که شاید من اشتباه کرده باشم اما بدبختانه دریافت من درست بوده...لطفن دست از این بحث ها بکشید چون : پسته ی بی مغز اگر لب وا کند رسوا شود. ببخشید. البته میدانم منظورتان از شاعرنما ها من نیستم. شاد باشید.