برچسپ ها

۱۰.۱۰.۹۲

کشورِ بی‌در و دروازه / هر کِه می‌تانه بتازه

شبکه‌های شیوخِ شیعه به حمایت سپاه پاسداران ایران، به شدت در بلخ فعالیت دارند و از میان طبقه‌ی فقیر و ده‌نشین، جوانان را بطور گروهی به نبرد سوریه می‌برند.
هر چند زبانِ سرخ، سرِ سبز می‌دهد برباد، اما من به هیچ قیمتی در مقابلِ این جنایات که حتی چندین تن از بستگانم به تشویق این دوکانداران دین، اقدام کرده اند سوریه رفته و در صفِ جنگ‌جویان اسد سلاح بگیرند، خاموش نمی‌نشینم.
خودفروشی، رذالت، مزدوری و خیانت به دین و مذهب، توسط شماری از شیوخ شیعه، طی سال‌های متمادی باعث گردیده است که این مردمان همواره در شعله‌ی سیاست‌های ایران بسوزد.
نمی‌دانم، خاموشی رسانه‌ها، سازمان‌ها، نهادها و دست‌گاه‌های امنیتی - استخباراتی کشور را در مقابل این جنایت آشکار، می‌توان چه تفسیر کرد...

غمِ نان اگر بگذارد...

در جوامعِ طبقاتی و بخصوص در جامعه‌ی افغانستان که نگاه‌ها، حرف‌ها و رفتارها انسانی نیست، توهین، تحقیر، بدبختی، سیه‌روزی، باید همیشه سهمِ طبقه‌ی فقیر و تهی‌دست، باشد. و جوانی که در دامن فقر زاده می‌شود باید همیشه آرزوهایش را با خاک‌های جاده یک‌جا قورت دهد.
وقتی در جامعه‌ای، مِلاک انسانیت، ثروت، قدرت و نزدیک بودن به دربار و بارگاه است، باید ایمان داشت که همه چیز به جز رذالت و بی‌شرفی از آن جامعه کوچ کرده است.
دلم می‌گیرد، وقتی می‌بینم زنی با برقعِ گِل آلود، کودکی با نگاه‌ها و دست‌های معصوم و پیرمردی که از پشت عینک‌هایش به موجوداتِ شبیه انسان به شک می‌نگرد، برای لقمه‌ی نان، دست به کسانی دراز می‌کند که از کوچه‌ی انسانیت نگذشته اند...
اِم‌روز توهین و رفتارِ حیوان‌گونه‌ی یک جوان‌ِ بازاری را در مقابل یک پیر مردِ گدا شاهد بودم...این واژه‌ها را فقط برای این‌که از بارِ اندوه آن تراژید خالی شوم نوشتم...
عکاس: مختار وفایی

۲۷.۹.۹۲

جنازه‌های جنگِ سوریه در مزارشریف

مختار وفایی
شعله‌های جنگِ سوریه، روز بروز، دامنه اش گسترده‌تر گردیده و این بحران دامنِ کشورهای شبیه افغانستان را نیز گرفته  و فضای سودجویی تروریستان، دهشت افگنان و فرصت طلبان، با شعله‌های این جنگ فراهم می‌گردد.
جنگِ سوریه، از یک سو جنگِ داخلی خوانده می‌شود و از سوی دیگر، جنگ و زور آزمایی قدرت‌های جهان. امریکا و شماری از هم‌پیمانان اش بر سقوط حکومت سوریه و تجهیز نیروهای مخالف تاکید می‌کند، ایران و شماری از کشورهای دیگر بر پابرجایی و مشروعیت حکومت بشار اسد، تاکید می‌کند.
جنگ دولت‌ها، تباهی ملت‌ها را ببار می‌آورد، جنگ سوریه، چندین ملت را در شعله‌هایش در می‌نوردد.
افغانستان، یکی از کشورهای آسیب پذیری است که از شعله‌های آتش جنگ سوریه نیز بی نصیب نمانده است.
تاحال گزارش‌های زیادی منبی به کشته شدن ده‌ها افغانستانی در دوسوی جنگ سوریه منتشر شده است.
همین یک ماه قبل، ده تن از جوانان افغانستانی هنگام محافظت از از قبرِ  حضرت زینب دختر حضرت علی، در سوریه به قتل رسیدند. هم‌چنان یکی از ده‌ها موردِ دیگر، یکی هم جنازه‌ی دو جوانی بود که چندی قبل از سوریه به مزارشریف رسید و به خاک سپرده شد.
خانواده‌های این جوانان کشته شده که باشنده‌ی یکی از محله‌های فقیر نشین است، گفته اند که، جوانان آنان در جنگ سوریه کشته شده، اما به آنان توصیه گردیده است که به نفع شان خواهد بود، اگر به مردم بگویند که فرزندان شان هنگامی که می‌خواسته اند بدون مدرک قانونی وارد ایران شوند، توسط قاچاق‌بران مرزی به قتل رسیده اند.
به اساس گفته‌های منابع موثق، شبکه‌های استخباراتی و تبلیغاتی ایران و سایرِ گروه‌های دخیل در جنگ سوریه، در افغانستان فعال اند و برای دو سوی جنگ سوریه سربازگیری می‌کنند.
وستا حامد، خبرنگارِ افغانستانی که چندی قبل از سوریه به افغانستان فرار کرد، می‌گوید که جنگ‌جویان افغانستان، در دو سوی جنگ سوریه حضور دارند.
به اساس گفته‌های حامد، حزب افغان ملت، به رهبری انوارالحق احدی وزیر پیشین تجارت افغانستان، برای صفِ مخالفان حکومت سوریه و شماری از شبکه‌های شیوخ شیعه در افغانستان به حمایت سپاه پاسداران و اطلاعات ایران، برای صفِ حکومت سوریه، جنگ‌جو جلب و جذب می‌کند.
هم‌چنان یک منبعِ موثقِ دیگر در شهر مزارشریف می‌گوید که شبکه‌ی جلب و جذب برای صفِ جنگ‌جویانِ حکومت سوریه، در این شهر، به شدت فعالیت دارد و در یکی از گوشه‌های شهر، بطور مخفیانه دفتر باز کرده و در این راستا فعالیت دارد.
گفته می‌شود، برای کسانی که سابقه‌ی حضور  در جبهات جنگ را نداشته باشد، ماهانه یک میلیون تومان، و برای کسانی که سابقه‌ی نبرد مسلحانه داشته باشد، ماهانه سه میلیون تومان از سوی کشور ایران پرداخت گردیده و پس از سپری کردن شش ماه نبرد در صف جنگ‌جویان حکومتی سوریه، ویزه‌ی اقامت دایمی ایران به آنان داده می‌شود.
هم‌چنان گفته‌های وجود دارد که شماری شرکت‌های سیاحتی و زیارتی که در شهر مزارشریف فعالیت دارند، افراد جذب شده به جنگ سوریه را، به بهانه‌ی زیارت، به سوریه انتقال داده و در هم‌آهنگی با کنسولگری ایران کار می‌کنند.
دست‌گاه اطلاعاتی ایران و شبکه‌ی جلب و جذبِ جنگ‌جو برای حکومت سوریه، با سر دادن داعیه‌های مذهبی همچون، تخریب قبرهای امامان شیعیان در سوریه توسط کفار، احساسات مردم را به دفاع از حکومت سوریه بر انگیخته و جوانان بیکار و بی‌سواد را به این نبرد می‌کشانند.
دستگاه اطلاعات و امنیت ملی افغانستان، بدونِ هیچ‌گونه واکنش و عملکردی، در مقابل این جنایت و سوء استفاده‌ی شبکه‌های اطلاعاتی بیگانه‌ها خاموشی اختیار کرده است.
فقر، بیکاری، باورهای نادرست  مذهبی، بی‌سوادی و ناآگاهی، از جمله وسایلی است که زمینه را برای عمل‌کردِ شبکه‌های جاسوسی و اطلاعاتی در میان جامعه فراهم می‌سازد.

دولت افغانستان و ارگان‌های کشفی و اطلاعاتی، برای حفظ حاکمیت و ثبات داخلی، باید دستان مداخله‌گرِ کشورهای منطقه و سازمان‌های کشفی را قطع نماید تا بیشتر از این مردم شکارِ تبلیغات و خواست‌های بیگانه‌ها نگردد.

۲۵.۹.۹۲

فرنگیس سوگند؛ از عاشقانه‌سرایی، تا مبارزات سیاسی

 «جای مردان سیاسی بنشانیم درخت، تا هوا تازه شود.»
این مقوله‌ی شعری، از سهراب سپهری، شاعر بزرگ ایران است که، هرازگاهی در محافل ادبی و شعری بیان می‌شود. از سیاسیون در ادبیات و شعر، اکثراً به عنوان حیله‌گران و سلطه‌گران نظام بشری نام‌برده شده و نوع دید شاعران به سیاست، بدبینانه و بیزاری از آن بوده است.
فرنگیس سوگند؛ نامِ آشنایی در میان جوانان و بخصوص آنانی که با ادبیات، شعر، برنامه‌های مدنی و فرهنگی سرگرم اند، می‌باشد. هرچند فرنگیس سوگند، با چندین رسانه نیز همکاری دارد و در اکثریت برنامه‌های مدنی اشتراک می‌کند؛ اما در بلخ و فراتر از بلخ، نام اش بیشتر باشعر  و آفریده‌های ادبی رقم خورده است.
فرنگیس، اکنون با تجربه‌ی سال‌ها کار در جامعه؛ وارد مبارزات سیاسی انتخاباتی شده و خودش را به عنوان یک فرد مستقل، در شورای ولایتی بلخ نامزد کرده است.
فرنگیس سوگند تحصیلات ابتدایی اش را در مکتب سلطان رضیه در شهر مزار شریف به اتمام رساند و تا پیش از فراغت اش از مکتب، فعالیت‌های اجتماعی اش محدود بود در درون مکتب و در واقع به قول خودش گروهی از دختران فعالیت‌های فرهنگی و درون مکتبی داشتند.
فرنگیس سوگند، خود یک شاعر است و در کنارِ بانوان جوان بلخ، کارهای شبیه چاپ و نشر مجلات و نشریه‌های فرهنگی ادبی کرده است که تاکنون شعرهای از وی در مجلات داخلی و خارجی منتشر گردیده است.
فرنگیس سوگند می‌گوید که با وارد شدن در دانشگاه، وی مرحله‌ی تازه‌ای از فعالیت‌هایش را آغاز کرد که با جمعی از جوانان فعالیت های گسترده ای ادبی، فرهنگی و اجتماعی را آغازگر شدند.
این بانوی نامزد در شورای ولایتی بلخ می گوید: «پس از گذشت زمان و گسترش فعالیت های اجتماعی، بنده طی یک انتخابات دموکراتیک و آزاد به حیث نماینده جوانان بلخ در پارلمان جوانان افغانستان برگزیده شدم و از سه سال بدین سو به عنوان نماینده جوانان بلخ در جلسات پارلمان افغانستان که تحت رهبری وزارت اطلاعات و فرهنگ و با حضور ریس جمهور کرزی، وزا وکلا برگزار می‌گردد اشتراک و سهم فعال دارم. »
مبارزه از طریق دیوارنگاری
جریان نو اندیشان برای تغییر؛ نخستین جمعی روشنفکری است که برای اولین بار دیوار نگاری را در شهر مزارشریف آغاز کرد و با این عمل، یعنی با نوشتن در روی دیوارهای شهر علیه فساد اداری، خشونت علیه زنان، محو کشت کوکنار و بی‌سوادی اعتراض کردند.
فرنگیس سوگند، در کنارِ ده‌هاتن از همراهانش این جمع را تاهنوز نگه داشته است و صلح، فساد اداری، خرافات اجتماعی، حمایت از زنان و ...از جمله سوژه‌های است که هرازگاهی به آنان می پردازند.
از فرنگیس سوگند پرسیدم که چه کسی  و چه چیزی ترا وادار به وارد شدن در مبارزات انتخاباتی کرد؟
سوگند می‌گوید: «به باور من، انسان یک موجود سیاسی است؛ اما در این مسأله عوامل متعددی سبب گردید تا وارد مبارزات انتخاباتی گردم. من همواره آروز داشتم که به نوعی بتوانم بخاطر بهبود وضعیت زنان و جوانان فعالیت‌هایی داشته باشم که در آغاز فعالیت‌هایم در حدِ و در محدوده‌ی خانه‌های فرهنگی و دانشگاهی بود؛ اما بخاطر رسیدن به اهداف واقعی باید کارهایی بیشتر از این می‌کردم و باید دست بالاتری داشته باشم. به همین اساس و به یاری و تشویق دوستان و خانواده ام توانستم که وارد این مبارزات کرد.»
از شعر تا سیاست
اینکه فرنگیس سوگند، به عنوان یک شاعر مطرح است و روح شعری در او همیشه موج می‌زند، چگونه توانسته است، سیاست و شعر را باهم بیامزد، خودش چنین می‌گوید:
به باور من، فعالیت‌های فرهنگی و سیاسی دو مقوله‌ی با هم برابر اند و هر دو لازم و ملزوم هم دیگر نیز هستند. اما قضیه شعر اندکی فرق می‌کند. به نظر من، ما شعر سیاسی کم دارم تا شاعر سیاسی. یعنی در افغانستان شاعران زیادی هستند که عملن عضو یکی از جریان‌های سیاسی هستند و مشغول کارهای سیاسی فرهنگی هستند اما زمانی که خوانشی از شعر و متن های آنان داشته باشیم؛ متوجه می شویم که آنان فقط در فعالیت های روزمره‌ی شان سیاسی هستند تا شعرهای‌شان. بنابر این من ادبیات را دوست دارم و برایش عشق می ورزم؛ در کنار این که عاشقانه سرایی می‌کنم کار سیاسی نیز می‌کنم.
فرنگیس سوگند با تجربه‌ی بیشتر از یک دهه حضور در میان جامعه می‌گوید که همواره زنان در افغانستان، دست کم گرفته شده اند. وی باور دارد که زن در افغانستان یک جسم و یک زن تلقی می‌گردد تا یک انسان، مادر، خواهر... باورهای خرافاتی در برابر زنان باعث شده که زنان از حق خویش محروم شوند و همواره در مواقع مختلف مظلوم واقع گردند. از دیدگاه بانو سوگند، از دیرها بدینسو در افغانستان، آن چه که خلاف معیارهای انسانی و اسلامی باشد و در حق زنان روا دیده می‌شود.
وی هدف اش از نامزدی اش در انتخابات شورای ولایتی را تلاش بیشتر در راستای بهبود وضع زنان می‌داند. در این مورد می‌گوید:« بنابرا ین من دوست دارم، در راستای روشن‌گری و برابری تلاش کنم و در زدودن خرافات و تعصباتی که در برابر زنان در اجتماع جریان دارد فعالیت‌های گسترده‌ای را انجام دهم.»
وی اشتراک در پروسه های مدنی و سیاسی را حق هر فرد افغانستان دانسته  و می‌گوید که برای بدست آوردن این حق اش آن‌گونه که قانون برایش داده است، در انتخابات حضور یافته است.
نسل صادق و پرکار
سوگند،  دیدگاه متاوتی نسبت به سیاسیاسیون و حاکمان افغانستان در مورد جوانان دارد.
وی می گوید: «من فکر می‌کنم که نسلِ امروز ـ جوان ـ از نسل‌های پیشین تفاوت‌های دارد که به باور من این نسل پرکارتر، صادق‌تر و آگاه‌تر از نسل های پیشین است. با همین پندار، خواستم به عنوان یک جوان وارد عرصه‌ی سیاست و خدمت شوم.»
سوگند در حالی چالش‌های امنیتی را، برای زنان دیواری در برابرِ تحقق خواست‌های شان می‌داند، سنت‌های ناروای جامعه را نیز مانعِ بزرگی برای حضور زنان در انتخابات می‌داند: «به پندار من، بیشترین مشکلاتی که زنان با آن درگیر هستند، همین سنتهای نا پسند قبیلوی، عرف و عنعنات بی‌مورد، بی‌سوادی،عدم آگاهی مردان از حقوق زنان، و امنیت است.»
در اخیر از بانو فرنگیس سوگند، در مورد اینکه اگر در انتخابات برنده شود یا نشود، چه برنامه ‌ای برای ادامه‌ی فعالیت هایش دارد پرسیدم.
سوگند، برنامه‌های آینده اش را در صورت راه یافتن در شورای ولایتی و یا ماندن در صف بازندگان، چنین خلاصه کرد:
  • در بخش فرهنگ؛ ایجاد فضاهای آموزشی برای زنان در بخش هنر، از جمله هنر نقاشی، موسیقی، سینما و تیاتر.
  • برگزاری محافل و گرامی‌داشت از شخصیت‌های هنری کشور و حفاظت و پاسبانی از فرهنگ کهن افغانستان.
  • ایجاد کتاب خانه‌ها برای نهادینه ساختن فرهنگ کتاب‌خوانی در میان جوانان.
  • برگزاری گفتمان‌ها بخاطر آگاهی  جوانان و نهادینه ساختن صلح.
  • برگزاری برنامه‌های خود سازی برای دانشجویان و نهادینه ساختن اندیشه کردن در جامعه.
  • ساختن یک کافه‌ی ام‌روزی برای دختران و برگزاری کورس‌های آموزش موسیقی برای بانوان
  • ایجاد زمینه‌های کاری برای زنان بی بضاعت
  • ایجاد کورس‌های آموزشی برای زنان بی سواد

نویسنده: نیلوفر لنگر
تصحیح: مختار وفایی

۲۳.۹.۹۲

بینی، گوش‌ها، لب‌ها و زبان ستاره را برید!

این همه گوش‌ها، بینی‌ها و لب‌های ستاره‌ها و سحرگل‌های سرزمین ام، به جرمِ زن بودن و مقدس بودن بریده شد؛ اما هیچ ندیدیم که گوش و بینی یکی از فتوا فروشان که بزرگ‌ترین خیانت‌ها و جفاها در حق مردم و دین، در زیر لحاف آنان پی‌ریزی می‌شود، بریده شده باشد...
من به زن، ایمان، باور، احترام، اعتقاد دارم و به این موجود مقدس، عشق می‌وزم، منظورم از عشق، شهوت و دیوانگی نیست...
من از این موجودِ مقدس، جز صفا، صمیمیت، فداکاری، عشق، پاکی، بزرگی،زندگی، لبخند، امید و بخشش، چیزی دیگری ندیده ام....
اکثریتِ این‌ها که از ویژگی‌های خداوند است را در وجودِ مادرم، خواهرم و تمامِ زنان جهان دیده ام...
من زن را یک موجود مقدس، پرستیدنی و پاک می‌دانم.
این ستاره‌ها و فرشته‌ها، در سرزمین من، در این جنگل تاریک، که رد پای انسانیت در آن دیده نمی‌شود، بَطرزِ وحشت‌ناکی غریب، تنها و بی‌کس مانده است...انگار، زن، این موجود مقدس، اشتباهی در این جغرافیا، خلق شده است...
ما جانوران (مردان)، زن را اسبابِ شهوت‌رانی مان پنداشته و نا انسانی‌ترین جفاها را در حق، انسانی‌ترین و آسمانی‌ترین موجود زمینی، روا داشته ایم...
برای بهبودی ستاره و رهایی فرشته‌های سرزمین ام از چنگالِ وحشی‌ترین «شیر»‌های جنگلِ («افغان»ستان)، جز دعا و درود چیزی دیگری از دستم ساخته نیست...
م.وفایی

گزارش، از مثله کردن ستاره به دست شوهرش:

روز جمعه دهلیزهای شفاخانه حوزوی هرات به‌طور بی‌سابقه‌ای بیروبار بود. اکثر خبرنگاران در شفاخانه جمع شده بودند. فشار ازدحام در بخش جراحی مغز و اعصاب به حدی بود که داکتران نمی‌توانستند به‌راحتی از میان این بیروبار به جلو بروند. مسوولان محلی نیز هر از گاهی سروکله‌شان پیدا می‌شد. والی هرات همراه با ماریا بشیر، رییس سارنوالی استیناف هرات و تعداد دیگر از روسای اداره محلی در میان این بیروبار همراه با محافظان خود حضور داشتند تا شاهد فجیع‌ترین جنایت خشونت علیه یک زن باشند. شاهد سیه‌روزی و بدبختی ستاره، زنی ۲۲ساله، که بر صورت خود هیچ چیزی نداشت. نه لبی برای سخن گفتن، نه گوشی برای شنیدن و نه بینی برای بوییدن. 

شوهر این زن پنج‌شنبه‌شب او را به بدترین حالت مثله کرده بود. گزارش‌های اولیه نشان می‌داد که شوهر این زن پس از یک مشاجره لفظی با کارد آشپزخانه به جان خانمش افتاده و نخست هر دو گوش او را بریده و به‌دنبال آن بینی و لب‌های او را با هم بریده است. ماریا بشیر، رییس سارنوالی استیناف هرات، که در داخل شفاخانه با خبرنگاران صحبت می‌کرد، گفت: «محمدعظیم، شوهر ستاره، از گذشته معتاد بوده و همیشه از خانمش تقاضای پول برای اعتیادش می‌کرده. شب حادثه نیز از وی می‌خواهد که برایش پول بدهد ولی ستاره از دادن پول ابا می‌ورزد و محمدعظیم در پیش روی چهار فرزندش نخست او را با سنگ می‌زند تا بی‌هوش شود و به‌دنبال آن گوش و بینی و لب‌هایش را با کارد می‌برد.»
تنها همراه این زن کودکی ده-یازده ساله‌ای بود که روایت گر حادثه بود. او می‌گفت شوهر این زن معتاد بوده و شب حادثه به خانه آمده و از خانمش خواسته است تا زیورهای خود را به او بدهد تا خرج اعتیادش کند. خانم از واگذاری زیورها خودداری می‌کند و مرد که گویا فشار اعتیاد او را به مرز جنون رسانده بود نمی‌تواند تحمل کند و با کارد آشپزخانه به جان زن می‌افتد و در حالی‌که ضجه‌های زن فضا را انباشته است، با کمال قساوت گوش، بینی و لب‌های زن را می‌برد. زن را به وضع وخیمی به شفاخانه می‌رسانند و شوهر نیز فرار می‌کند. هرچند زمانی‌که خبرنگاران به شفاخانه رسیدند صورت زن را باند پیچ کرده بودند و چیزی از عمق فاجعه مشخص نبود، ولی گویا زمانی‌که این خانم را به شفاخانه می‌رسانند یکی از افرادی که آن‌جا است از صورت مثله شده او عکس می‌گیرد و آن را در فیسبوک نشر می‌کند و همان عکس‌ها بود که واکنش‌های شدیدی را در فیسبوک آفرید و خبرنگاران را نیز به‌سوی شفاخانه هرات حرکت داد.
هرات دیر زمانی است که تبدیل به سوژه خبری رسانه‌ها در عرصه خشونت علیه زنان شده است. براساس گزارش‌های نهادهای حقوق بشری، هرات از جمله مناطق افغانستان است که بیشترین آمار خشونت علیه زنان را به خود اختصاص داده است. همین هفته گذشته دو مورد خودکشی زنان در هرات گزارش شد که در هر دو مورد احتمال قتل زنان به‌دست شوهران‌شان قوی است. قبل از آن نیز زنان زیادی توسط اقارب خود مورد خشونت‌های دردناکی قرار گرفته بودند و بریدن گوش و لب و بینی از موارد متعدد خشونت علیه زنان در هرات به‌شمار می‌رود.
در حالی‌که نهادهای مدافع حقوق زنان در هرات نیز کم نیستند، ولی با آن‌هم در طول چند سال گذشته کوچک‌ترین تغییری در وضعیت زنان به وجود نیامده است. البته تعدادی از فعالان حقوق زنان می‌گویند انتشار موارد متعدد خشونت علیه زنان به‌معنای افزایش خشونت علیه زنان نیست بلکه انتشار این موارد است که گمان افزایش آن را ایجاد کرده است. آنان می‌گویند خشونت به‌شکل جنایت‌بار آن از گذشته نیز وجود داشته ولی خانواده‌ها به‌دلیل آن‌چه حفظ آبروی خانوادگی می‌خواندند حاضر نبودند که این‌گونه مسایل به بیرون انتشار پیدا کند.
با این حال هیچ‌کس منکر این موضوع نیست که در هرات بر زنان خشونتی غیرقابل تحمل اعمال می‌شود و بدتر از همه این‌که نهادهای مدافع حقوق زنان نتوانسته‌اند راهکاری درست برای جلوگیری از این‌گونه خشونت‌ها پیدا کنند و تنها کارکرد آنان تدویر چند سیمینار و ورکشاپ پیرامون آگاهی‌دهی از وضعیت زنان بوده و بس.

نگرانی فعالان زن در ولایات شمال و شمال‌شرق از؛

اخلال روند انتخابات، توسط زورمندان و تفنگداران غیر مسوول
 مختار وفایی
شماری از فعالان زن در ولایات شمال و شمالشرق افغانستان، با ابراز نگرانی از تهدیدهای امنیتی و اخلال روند انتخابات توسط تفنگداران غیر مسوول، از نیروهای امنیتی و مسوولان کشور خواهان تامین امنیت جانِ زنان رای دهنده و رای گیرنده در انتخابات شدند.
نزدیک به چهل تن از زنان ولایاتِ بلخ، سرپل، جوزجان، سمنگان، پروان، فاریاب، تخار، کندز، کاپیسا، بدخشان و بغلان، طی یک کنفرانس مطبوعاتی تحت نام (رای زنان سرنوشت ساز است)، نگرانی های شان را از چالش های امنیتی در مورد انتخابات بیان داشتند.
خانم ملالی عثمانی رییس موسسه معاونت دفاع از حقوق زنان، می گوید: ما به شدت نگرانِ حضورِ کم رنگ زنانِ ولایت شمال در انتخابات هستیم، و مردسالاری، زورگویی، نا امنی از بزرگترین موانعِ آن میدانی‌م.
در همین حال خانم عزیزه ناصری، فعال حقوق زن در ولایت تخار نیز نخستین حرف اش در مورد انتخابات، تهدیدهای است که علیه خانم ها در ولایت شمال و بخصوص زادگاه وی تخار وجود دارد.
خانم ناصری می گوید که در ولایت تخار، ضمن اینکه عنعنات و باورهای سنتی مردم مانعی بزرگ زنان برای حضور در انتخابات است، ملاهای افراطی و مردان مسلح غیر مسوول این ولایت، جانِ و حق زنان را تهدید می کند.
وی می گوید که خودش به عنوان یک فعال مدنی که همزمان آموزگار در یک مکتب نیز است، چالش های زیاد اجتماعی را متحمل می شود.
در عین حال خانم ناصری، بی سوادی و نا آگاهی از حقوق شهروندی را در میان زنان از چالش های دیگری می داند که باعث می شود، حق آنان توسط مردان شان تلف گردد.
این فعال مدنی ولایت تخار، در حالی از امنیت این ولایت شاکی است که، شک دارد انتخابات در فضای امن و بدور از دست برد زورمندان برگزار گردد.
در همین حال، چندی قبل والی ولایت بدخشان، گفته بود که در 16 حمل، این ولایت پوشیده از برف است و مردم نمی تواند در انتخابات شرکت نماید.
گفته های وجود دارد که پیشنهاداتِ زیادی برای رییس جمهور و کمیسیون مستقل انتخابات در مورد تغییر زمان برگزاری انتخابات شده است.
این خواست ها در حالی که مطرح می شود که یوسف نورستانی، رییس کمیسیون مستقل انتخابات چند روز قبل، بیان داشت: «زمانِ برگزاری انتخابات را قانون انتخابات به صلاحیت و موافقت قانون دانان و مسوولان بلندپایه حکومتی تعیین کرده است و به هیچ وجه تغییر پذیر نیست!»
رییس کمیسیون مستقل انتخابات تایید کرد که پیشنهادات زیادی از ولایات مختلف کشور بشمول ولایات شمال، به رییس جمهور کرزی و دفتر وی مبنی بر تغییر زمان برگزاری انتخابات آمده است، اما تغییر دادن زمان برگزاری انتخابات تغییر نمی یابد.

این در حالی است که رییس کمیسیون مستقل انتخابات در جلوگیری از مورد دستبرد قرار گرفتن انتخابات و وزارت داخله بارها از تامین امنیت انتخابات در سراسر کشور صحبت نموده و گفته اند که به هیچ کسی اجازه  و فرصتِ مداخله و اخلال گری در این روند داده نمی شود.

گسترش نا امنی و حضور گسترده‌ی زنان در اخذ کارت رای دهی

مختار وفایی
ولایت شمالی سرپل، از ولایات کوهستانی و نا امن شمال محسوب می شود، این ولایت، سال های زیادی است که دستخوش نا امنی های دوامدار گردیده و هم اکنون راه های مواصلاتی آن به ولایت بلخ، از طرف شب نا امن  و در اکثر اوقات بروی ترافیک بسته است.
در حالی که از افزایش نا امنی و تقویت گروه طالبان در این ولایت سخن زده می شود، مسوولان محلی کمیسیون مستقل انتخابات در این ولایت، از حضور گسترده ی مردم و بخصوص زنان در اخذ کارت های رای دهی خبر می دهند.
به اساس گفته های مسوول کمسیون مستقل انتخابات در سرپل، روند ثبت نام رای دهنده گان در ولایت سرپل به خوبی پیش می رود. این مسووولان از حضور پر رنگ زنان در پروسه ثبت نام رای دهنده گان اظهار خرسندی می کنند.
عبدالرحمان فرید رییس کمیسیون مستقل انتخابات در ولایت سرپل می گوید: 45 درصد شرکت کنندگان انتخابات در ولایت سرپل زنان هستند که کارت های رای دهی اخذ کرده و آماده اشتراک در انتخابات می باشند.
نگرانی از حضور کمرنگ زنان در انتخابات، از یگانه چالش های احتمالی است که در اکثریت محافل سیاسی مورد بحث قرار می گیرد، در همین حال، چالش های امنیتی در برخی از ولایات و لسوالی های ولایات شمال مانع اصلی فرا راه توزیع کارت های رای دانسته می شود. طوری که در ولایات فاریاب، بغلان، بلخ، جوزجان و کندز، هرازگاهی کارمندان کمیسیون مستقل انتخابات تهدید گردیده و دهشت افگنان مانع ادامه ی روند توزیع کارت رای ده شده اند.
اما، سرپل ، یگانه ولایت شمالی کشور است که، با وجود شکایات باشندگان آن از افزایش نا امنی، مسوولان آن می گویند، در تمامی مناطق این ولایت، کارت های رای دهی توزیع گردیده و هیچ مشکلی این روند را تهدید نکرده است.
آقای فرید مسوول کمیسیون مستقل انتخابات در سرپل با بیان اینکه اکنون توزیع کارت های رأی دهی در ولسوالی های ولایت سرپل تکمیل شده است، افزود: «تنها یک مرکز توزیع کارت در مرکز ولایت سرپل فعال می باشد و کارت رای دهی توزیع می کند.»
آنچه ولایت سرپل را با سایر ولایات کشور، متمایز می سازد این است که سطح بالای علاقه مندی زنان برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و شورای ولایتی درین ولایت دیده می شود.
ولایت سرپل یکی از ولایت های درجه سوم و دور دست کشور می باشد که 90 فیصد باشندگان این ولایت کشاورز و مالدار هستند اما به گفته ی مسئولان کمیسیون انتخابات، آنان علاقه مندی زیادی به شرکت در انتخابات آینده را دارند.
به گفته رییس کمیسیون مستقل انتخابات ولایت سرپل در هنگام برگزاری انتخابات آینده ریاست جمهوری و شوراهای ولایتی، در این ولایت 136 مرکز رای دهی در مرکز و ولسوالی هایش ایجاد خواهد شد.
آقای فرید همچنان، می گوید که هیچ نگرانی از بابت امنیت در این ولایت وجود ندارد.
به گفته ی وی: هم اکنون نگرانی از نبود امنیت در آستانه انتخابات در ولایت سرپل وجود ندارد و نیروهای امنیتی در این ولایت آماده ی تامین امنیت انتخابات هستند.
دهند.
در همین حال عبدالرووف تاج فرمانده پولیس ولایت سرپل نیز از تامین امنیت در سرتاسر ولایت سرپل اطمینان داده می گوید: براساس برنامه ریزی های که از سوی مسوولان امنیتی این ولایت انجام یافته است، تمامی مرکز رای در این ولایت تحت کنترل نیروهای امنیتی می باشد.
وی با بیان اینکه نیروهای امنیتی (پلیس ملی، ارتش ملی و امنیت ملی) آمادگی کامل را برای تامین امنیت انتخابات روی دست گرفته اند، افزود: اکنون نگرانی جدی امنیتی وجود ندارد.
اما در این میان، سیدعلی علوی،  جوان 21 ساله و باشنده ولسوالی بلخاب ولایت سرپل، از نا امنی در این ولایت شکایت نموده و می گوید که به گفته های مسوولان دولتی باورمند نیست.
آقای علوی باابراز نگرانی و با اشاره به حمله ی سه هفته قبل طالبان بر کاروان نیروهای امنیتی که حاملِ سایت های سیار توزیع کارت های رای دهی در این ولایت بود، می‌گوید: « مسوولان امنیتی و کمیسیون انتخابات، یا بی خبر از اوضاع اند و یا خودشان را به بی خبری می زنند، شورشیان و دهشت افگنان در ولسوالی های کوهستانات و صیاد این ولایت حاکمیت دارند و همچنان در اکثر قریه های کوهستانی به مردم هشدار داده اند که در انتخابات شرکت نکنند».
آقای تاج، فرمانده امنیه سرپل، ضمن رد این ادعا می گوید که در گذشته مشکلاتِ امنیتی وجود داشت، اما در روزهای اخیر این چالش ها برطرف گردیده است.
این در حالی است که در انتخابات شورای ولایتی سرپل که کمتر از یک میلیون نفوس دارد، 43 تن خود را نامزد کرده است که 6 تن آنان را خانم ها تشکل می دهد. بر اساس ماده سی ام قانون انتخابات، شورای ولایتی سرپل15 کرسی دارد که دو کرسی آن به خانم اختصاص داده شده است.

...بسوی تفاهم و هم‌گرایی منطقه‌یی



قربانی‌ِ اصلی بحران‌های کنونی کشورهای منطقه، ملت‌های این کشورها می‌باشند؛ ملت‌ها باید برای رسیدن به تفاهم و درک هَمَگانی، دولت‌های شان را وادار به هم‌گرایی منطقه‌ای نموده و دامنِ گسترده‌ی واگرایی را از میان شان بر چینند.

رسانه‌ها، نیاز اساسی بسیج ملت‌ها، برای فشار وارد کردن بر دولت‌های شان، برای حاضر شدن به تفاهم و هم‌گرایی منطقوی، می‌باشند.
رسانه‌ها، باید نقاط مشترک، دردهای مشترک، منافع مشترک و تجربه‌های مثبت هم‌گرایی‌های منطقه‌ای در جهان را، در نشراتِ شان برجسته ساخته و ذهنیت‌ها را بسوی رفتن به هم‌گرایی آماده سازند.
تجربه ثابت کرده است که، کارِ جمعی، مداوم، هدف‌مند و منسجم رسانه‌یی در کشورهای منطقه، نخستین و مهم‌ترین اقدام، برای تفاهم و هم‌گرایی منطقه‌یی می‌باشد.
امیدوارم در پاکستان، چشم تیزبین آی.اس.آی، به رسانه‌های آن کشور اجازه‌ی پرداختن به این مساله‌ی مهم و حیاتی را بدهد، هم‌چنان به امید این‌که، کشورهای تاجیکستان، ایران، افغانستان و سایرِ کشورهای منطقه نیز، در این راستا تلاش نموده و درب گفت‌وگو بر سرِ تفاهم و هم‌گرایی را باز کنند.
عکس:
جریانِ کنفرانس دو روزه‌ی تفاهم و هم‌گرایی منطقه‌ای، با حضورِ روزنامه‌نگاران و کارشناسانِ تاجیکستان، افغانستان و پاکستان.
کابل/ 12 دسمبر / 2013

نیاز به آغازِ هم‌گرایی و تفاهم میان کشورهای منطقه

تفاهم و هم‌گرایی منطقه‌ای، نیازِ اساسی نجات کشورهای منطقه از بحران‌های کنونی است.
چالش‌های را که مانعِ رسیدنِ کشورهای منطقه به هم‌گرایی و تفاهم منطقوی می‌شوند، می‌توان در چند نکته خلاصه کرد:
1- عدم موجودیت چارچوب حقوقی مشخص، در حوزه کشورهای منطقه.
2- حاکمیت نظام‌های پسا استعماری در این کشورها. مثلاً در افغانستان و پاکستان نظام مختلطِ نیمه لیبرال حاکم است، در ایران نظام ایدیولوژیک و آخندی و در تاجیکستان و ازبکستان، نظام‌های که ویژگی‌های زیادی توتالیتاریزم را باخود دارند...تعدد و متناقض بودن نظام‌های حاکم در کشورهای منطقه مانعِ بزرگی در راه تفاهم و هم‌گرایی منطقوی میان این کشورها است.
3- گسترش افراطیت در منطقه، از خطرناک‌ترین و کشنده‌ترین ابزارهای مانعِ هم‌گرایی و تفاهم منطقوی است که در صورت تبدیل شدن افراطیت به فرهنگ، راه هم‌گرایی و تفاهم، دشوارتر خواهد شد...
در این چنین وضعیتی، عدم تعهد منطقوی و نبود چارچوب حقوقی میان کشورهای منطقه باعث شده است که حقوق طبیعی کشورهای منطقه، توسط هم‌دیگر همواره طی سال‌های متمادی تهدید شود.
در این میان، ملت‌ها است که باید دولت‌های شان را با استفاده از وجه‌های مشترک، وادار به تفاهم و هم‌گرایی منطقوی نموده و از وضعیتِ فعلی بدر آیند.
نقش رسانه‌ها در بوجود آوردن اعتماد همیشگی میان ملت‌ها و دولت‌های منطقه را نیز به هیچ‌وجه نمی‌توان نادیده گرفت.
ما جمعی از خبرنگاران افغانستان، پاکستان و تاجیکستان، اینجا در کابل، با میزبانی (میدیوتیک) گرد هم آمدیم تا بحثِ سرنوشت ساز و مهمِ هم‌گرایی و تفاهم منطقوی را در میان کشورهای منطقه به بحث گرفته و این روند را از طریق رسانه‌ها آغازگر باشیم...
از بحث‌های علمی و گفت‌وگوهای مان با کارشناسان، مهمانان و خبرنگاران کشورهای همسایه، در فرصت، برای تان بیشتر خواهم نوشت...

م.وفایی
هوتل سنترال/ کابل
11 دسامبر 2013

۱۷.۹.۹۲

شمشیرکشی فاشیسم علیه قرآن و قانون

مختار وفایی / روزنامه‌نگارِ آزاد

سر و کله اش را هرازگاهی در رسانه‌ها به عنوان کارشناس مسایل نظامی و سیاسی دیده بودم؛ اما از بغض و کینه‌ی فاشیستی که در دل داشت، نمی‌دانستم.
این را هم باورم نمی‌شد که در قرن بیست و یک، انسان‌های وجود دارند که می‌خواهند سکه‌ای انسان بودن و انسانیت را  فقط بنام قبلیه‌ی مشخصی ضرب بزنند. این آدم‌ها نمونه‌های زنده و خوبی از تعصبی که در قرون وسطی و حکومت‌های هیتلر، موسولینی و استالن جریان داشت می‌باشند.
این‌ یک باور همگانی است که بخشِ عظیمی از بدبختی‌ها و ویرانی‌های افغانستان، سالیانِ درازی است که از میله‌ی تفنگ نفاق و برتری‌خواهی قومی آب خورده است.
از چندی بدینسو، گروه‌های فاشیستی به تحریک شماری از حلقات و سازمان‌های استخباراتی که از آب گِل آلود ماهی می‌گیرند، ادعای را مبنی بر، برتری‌خواهی و تمامیت‌خواهی از آدرس پشتونیزم مطرح کرده است.
متاسفانه این بحث تاحدی دامن‌گیر شده است که از گروه‌های فکری و روشنگری افغانستان گرفته، تا بالاترین نهاد قانون‌گذاری(پارلمان)، شکارِ این معامله‌ی ننگین شده و بزرگترین دغدغه و بحث مورد اهمیت شان، مساله‌ی زبان، ملیت، نژاد و منطقه است.
ملتی که هنوز نتوانسته است، در یک جغرافیای معین، باهم کنار آمده و میله‌های نفرت را علیه همدیگر پایین کنند، با کدام منطق و امید، به وحدت ملی، تفاهم ملی و آشتی ملی امیدوار بود.
انتظار می‌رفت، اکنون پس از 12 سال روی کار آمدن حکومت جدید و دموکراسی نوپای در افغانستان؛ نژاد پرستی، نفاق و درگیری بر سرِ مسایل ملیتی،  به عنوان مساله‌ی روز و چالش‌زا در جامعه مطرح نباشد، اما امروز می‌بینیم که جنرال طاقت و سایرِ رهروان فاشیسم از نوع پشتونیسم، علنی در شبکه‌های نفاق افگنِ مانند ژوندون که توهین بزرگ به رسانه و آزادی بیان است، علیه قرآن و قانون شمشیر کشیده و آنانی را که قدامت تاریخی اجداد شان در این سرزمین،به  بیشتر از هزاران سال قبل می‌رسد، مهاجر و حرامی خوانده و خودشان را صاحب عام و تام این خاک می‌دانند. من حرف‌های جنرال طاقت، اسماعیل یون و دیگر همراهانِ کور و متعصبِ آنان را که در صددِ هیزم انداختن به تنورِ نفاق و نفرت میان اقوام افغانستان است قابل بحث نمی‌دانم. چون ادعای آنان جدا از اینکه پایه‌ی فکری، علمی و مردمی ندارد، برخواسته از یک مرض روانی و گم‌نامی است که با گرفتن پاکت‌های کلدار و دالر می‌خواهند تخم نفاق را بارِ دیگر در اذهان مردم بریزند؛ بی‌خبر از این‌که، مردم افغانستان هم‌دیگر را دوست دارند و هیچ‌گاهی فدای نفرتِ برخواسته از ناآگاهی و غلامی این حلقه‌ی مزدور نمی‌شوند.
جنرال طاقت، با کمالِ بی‌شرمی به اتفاق منفورترین چهره‌ی نفاق و نفرت، بنام اسماعیل یون، در دست‌گاه نفراق‌پراگنی «ژوندون» ظاهر شده و ادعا کرد که: «افغان معنا صرف اوصرف پشتون دی، افغانستان معنا پشتونستان دی. افغانستان د پشتون کوردی. داملک دپشتون دی.  فاریاب، مزار او بدخشان پشتونستان ، زه د دی ملک بادار او مشریم. نا اهل حرامی او ناخلف تاجک، هزاره ، اوزبیک او گلم جمو چه به افغان کلمه شرمیگی، هغوی باید خپلو ملکوته واپس لار شی!»
جنرال طاقت، در این حماقت تاریخی اش، یک واقعیت را نیز بیان کرده است، و آن این‌که کلمه‌ی «افغان» صِرف به قوم «پشتون» اطلاق می‌گردد، فرهنگ دِهخدا و معین، معنی کلمه‌ی افغان را نوشته است که: افغان(اوغان): طایفه‌ی در افغانستان...اما باید این واقعیت تاریخی پذیرفته شود که هیچ وجدانِ بیداری حاضر نیست، ارزش‌های تاریخی هزاران ساله اش را در قالب یک طایفه ادغام کند.
در حالی که واقعیت این است که افغانستان با همین اقوام مختلف و پذیرش هم‌گرایی میان اقوام زیباست، اما ادعای تمامیت‌خواهی طاقت در حالی مطرح شده است، که قرآن‌ مقدس‌ترین و کامل‌ترین کتاب آسمانی، انسان‌ها را آفریده شده از یک گوهر دانسته و برتری میان آنان را جز در تقوا در هیچ چیزی دیگری نمی‌پذیرد.
همچنان خدواند در قرآن فرموده است که انسان‌ها را بخاطری که همدیگر را خوب‌تر بشناسند، به گروه‌ها و فرقه‌های مختلف تقسیم کرده است. همچنان قانون اساسی افغانستان هرنوع تبعیض و توهین به اقوامِ ساکن در کشور را منع نموده و هر فردی را افتخار شهروندی افغانستان را دارد، دارای حقوق مساوی دانسته است.
ماده‌ی بیست و دوم قانون اساسی افغانستان تصریح داشته است که: «هرنوع تبعیض و امتیاز در میان اتباع افغانستان ممنوع است. اتباع افغانستان اعم از زن و مرد در برابر قانون داری حقوق و وجایب مساوی می‌باشند» همچنان در جای دیگری از قانون اساسی کشور آمده است که آزادی و کرامت انسان از تعرض مصوون است.
با وجودِ این همه، حلقات فاشیستی، بغض‌های جامانده از تعصبِ ملاعمر را در قالب نکتایی، علنی علیه قرآن و قانون شمشیر می‌کشند و خود را صاحبان اصلی کشوری می‌دانند که عملاً در حق آن خیانت می‌کنند.
این ادعاهای جنرال طاقت و کارنامه‌ی سیاه اسماعیل یون، ضمن اینکه خیانت علنی علیه کشور و ملت افغانستان است؛ تهدیدی بزرگی علیه امنیت ملی کشور شمرده می‌شود.
دولت همچنان که قانون اساسی کشو تصریح داشته است، باید حامی و پشتیبان آزادی و کرامت انسانی آن‌هایی که در این سرزمین زیست دارند باشد و از گسترش امراض همچون طاقت و یون در میان جامعه جلوگیری نماید.
در فقرۀ سوم ماده بیست و چهارم قانون اساسی آمده است: « دولت به احترام و حمایت آزادی و کرامت انسان مکلف می باشد.».
در پایان، به عنوان هشدار به ملت و دولت افغانستان باید یاد آور شوم که، دست‌کم گرفتن و کوتاهی در مورد کوتاه کردن هرچه زودترِ دستان نفرت و تعصب، به همان اندازه باعث گسترش نفاق و سر انجام خون‌ریزی در کشور خواهد شد. مولانا با آن عظمتِ فکری و علمی که داشت، بی‌جا چنین نگفته است:
سخت‌گیری و تعصب خامی است / تا جنین کار، خون آشامی است.

۱۲.۹.۹۲

رد پای ترکمنستان در نا آرامی‌های فاریاب

مختار وفایی

به اساس گفته‌های منابع موثق، نا آرامی‌ها در ولایت فاریاب ریشه در مداخلات ترکمنستان، و توقف شدن کارِ ساخت‌و‌ساز شاهراه حلقوی این ولایت دارد که از مسیر ولسوالی‌های المار و قیصار می‌گذرد. 
به گزارش خبرگزاری رشد؛ کار بازسازی شاهراه حلقوی که ولایات شمال را به هرات وصل می‌کند از چندین سال بدینسو به دلیل مداخلات ترکمنستان نیمه‌کاره باقی مانده است. 
کارساخت و ساز این سرک تاحال چندین بار توسط شرکت‌های مختلف سرک‌سازی دست به دست گردیده که اولین بار یک شرکت چینایی و سپس شرکت هندوستانی و فعلاً یک شرکت افغانستانی، ساخت و ساز آن را به عهده دارد. این شاهراه حلقوی از میمنه، قیصار و المار می‌گذرد و به شیندند هرات می‌رسد. 
ترکمنستان از طریق بندر آقینه، که اموال وارداتی اروپا را از طریق این بندر وارد افغانستان می‌کند، پول‌های هنگفتی را نصیب می‌شود. 
در صورت فعال شدن شاهراه حلقوی که شمال را به ولایات هرات که هم‌مرز با ایران است وصل می‌کند، بندر آقینه و ترکمنستان اهمیت فعلی اش را در مسیر تجارت از دست می‌دهد. 
منابع می‌گویند که ترکمسنتان در تقویت طالبان محلی و جنگجویان تحریک اسلامی ازبکستان نقش فعال دارد و هرازگاهی مانع ساخت و ساز این سرک حلقوی می‌گردد. منطقه‌ی (جنگل کلان) که از اندخوی شروع و به ولسوالی دولت آباد ولایت فاریاب ختم می‌گردد، محل امنِ برای نیروهای تحریک اسلامی ازبکستان می‌باشد. 
این نیروها، همچنان در همکاری با گروه حقانی و گروه طالبان در این مناطق فعالیت دارد و اکثر عملیات‌ها و برنامه‌های دهشت افگنی شان را در هماهنگی انجام می‌دهند. گروه تحریک اسلامی ازبکستان حاکمیت کامل در این مناطق دارد و حتی یک سال قبل برگزاری محافل عروسی را نیز در این مناطق ممنوع اعلام کرده بود. 
ترکمنستان از طریق مهره‌های مهم دولتی در داخل حکومت افغانستان، تاثیرگذاری در برنامه‌ها و تصمیم‌گیری‌های اقتصادی و سیاسی در برابر این کشور دارد. 
گفته می‌شود، ترکمنستان، در دستگاه ریاست جمهوری، مجلس نمایندگان و وزارت‌خانه‌های مهم افراد کلیدی و مورد اعتماد دار که از این برنامه‌ها و خواسته‌های اقتصادی و سیاسی اش را عملی می‌سازد. 
به اساس گزارش‌ها، نا امنی‌های اخیر در ولایت فاریاب، باعث گردیده است بیشتر از 600 خانواده ولسوالی المار را ترک گفته و به مناطق دیگر این ولایت پناه ببرند. 
همچنان در روزهای اخیر، هزاران تن علیه فرمانده امنیه این ولایت مظاهره کرده و آن را عامل این همه بی‌ثباتی و نا امنی در فاریاب دانسته اند. 
نبی جان ملاخیل، فرمانده امنیه فعلی ولایت فاریاب، در رژیم طالبان، از فرماندهان برجسته‌ی آن نظام بود و در سرکوب مردم و مجاهدان نقش فعال داشت. 

۱۱.۹.۹۲

شمال و احیای روح جاهلیت

مختار وفایی -روزنامه‌نگارِ آزاد
نسیمِ نا آرامی، خشونت، کٌشتار و جهالت، روحِ شمال که بلخ، در محوریتِ آن، از امنیت و نام و نشانِ نسبتاً خوبی برخوردار است را، از مدت‌ها، بسوی فجایع و خشونت‌های سازماندهی شده و نا امنی‌های دوامدار و کنترل شده سوق می‌دهد.
هر چند در یک نگاه کلی، بمب نا آرامی‌های سال‌های اخیر در شمال، از فرود آمدن شبانه‌ی چرخ‌بال‌های ناشناس در این ولایات که حامل طالبان و افراد دهشت افگن بود، کاشته شد؛ اما این ماجرا که درستی و نادرستی آن، فقط به یک ادعای رییس جمهور کرزی خلاصه شد، بهانه و زمینه‌ای برای تداوم و گسترش نا آرامی در این مناطق بود.
مختار وفایی، روزنامه‌نگار در شمال افغانستان
در چند دهه‌ی اخیر، شمال کانونِ جنگ‌های مذهبی، حزبی، گروهی، سمتی و زبانی بوده است، تنورِ این جنگ‌ها تاحدی گرم بود که جنرالان جهادی و لشکرداران قومی هر کدام از آدرس دین، مذهب و حقانیت بر هم‌دیگر می‌تاختند؛ طوری که جنگ‌های خونین قومی و حزبی یک‌دهه قبل، میان جنرال دوستم، رهبرِ ترکتباران و عطامحمدنور  فرمانده سرشناس تاجیک‌تبار از حزب جمعیت، جانِ حد اقل 2000 تن را گرفته است.  شمال پس از سقوط رژیم طالبان که هزاران تنِ دیگر، توسط این رژیم نیز به رگبار گلوله بسته شدند، و با روی کار آمدنِ حکومتِ جدید به رهبری رییس جمهور کرزی، از سال 2002 الی سال 2007، از امنیت نسبتاً خوبی برخودار بود.
از سال 2007 بدینسو، آمار تلفات نظامیان، انفجار، انتحار، ترورهای زنجیره‌ای، خشونت‌های فرقه‌ای، خشونت‌های خانوادگی، فقر شدید و تقویت و گسترش گروه‌های دهشت افگن در ولایات شمال، به شدت شاهد افزایش و سیر صعودی بوده است، تا آنجا که چندین بار، ولایات فاریاب، بغلان، کندز و برخی ولسوالی‌های این ولایات، تا مرز سقوط به دست نیروهای وفادار به ملاعمر پیش رفت.
در گذشته، تنها از  طالبان به عنوان رهبری دهشت و خون‌ریزی در این ولایات یاد می‌شد، اما حالا، طالبان وفادار به ملاعمر، گروهِ قوی و بامهارتِ خاص در ماین‌سازی و ماین‌گذاری وفادار به حقانی، گروه بازمانده از طاهر یولداش، رهبرِ گروه دهشت افگن تحریک اسلامی ازبکستان، گروه دهشت افگنی چچینی‌ها، دهشت افگنانِ حزب اسلامی و ده‌ها گروه خٌرد و کوچکِ دیگر، که توسط فرماندهانِ محلی و مرکزی مسلح و حمایت می‌گردند، بر سرنوشت شمال تسلط دارد.
در کندز، ولایت مهم و استراتژیک شمال‌شرقی، نزدیک به 4000 مرد مسلح غیر مسوول که متهم به حد اقل 200 مورد قتل‌ و ترورهای زنجیره‌ای و سازمان یافته است، فعالیت دارند، و کلید نا امنی‌های کندز، بیشتر از طالبان و دیگر گروه‌های دهشت افگن در دست همین گروه‌های است که ریشه‌ی آنان از نهادهای شبیه ارگ ریاست جمهوری و وزارت‌های داخله و دفاع آب می‌خورد.
در ولایت فاریاب، بشمول سایرِ گروه‌های دهشت افگنی، گروه تحریک اسلامی ازبکستان، با حمایتِ کشور ترکمنستان مانع پیشرفت ساخت و ساز جاده‌ای حلقوی‌یی می‌شود که ولایات شمال را به هرات وصل می‌کند.
ترکمنستان که از طریق بندر آقینه، منفعتِ زیادی را نصیب می‌شود، با ساخت این جاده‌ای حلقوی، از رونق و بازار اش کاسته می‌شود. طوری که با موجودیت این جاده‌ی حلقوی دیگر نیاز نیست اکثریت اموالِ وارداتی از کشورهای اروپایی، با عبور از این کشور، وارد افغانستان گردد.
اعمال سلیقه‌های قومی و شخصی توسط ارگ‌نشینان و دامن زدن و میدان دادنِ تروریستان توسط مهره‌های حکومتی را نیز، نمی‌توان در نا امنی‌های فاریاب نادیده گرفت. طوری که گفته می‌شود، نبی‌جان ملاخیل فرمانده امنیه این ولایت، زمانی از فرماندهان برجسته‌ی طالبان بوده و فضا را به نحوی به نفع دهشت افگنی در این ولایت رهبری می‌کند.
ترورهای زنجیره‌ای نزدیک به 30 تن از بزرگان قوم، تیرباران شدن دست‌کم 15 کارمند دفاتر خارجی طی سه هفته گذشته، حاکمیت 90 درصدی دهشت افگنان بالای ولسوالی المار و کوچ اجباری بیشتر از 600 خانواده از این ولسوالی، تشدید هراس از سقوط برخی ولسوالی‌ها بشمول المار و قیصار بدست دهشت افگنان، نشان‌دهنده‌ی اوج قدرت و حاکمیت دهشت افگنان بر حساس‌ترین نقاط این ولایت مهم و استراتژیک شمال است.
ولایت جوزجان، از دیگر ولایات مهمِ شمال است که در آن نزدیک به 31 گروه دهشت افگنی، که بیشترین آنان وابسته به شبکه‌ی ملاعمر است فعالیت دارند، این گروه‌ها طی چندسال اخیر، ترورهای زنجیره‌ای سران قوم و ده‌ها مورد انفجار و قتل را پی‌ریزی و عملی نموده است.
بلخ که ولایتِ نسبتاً امن دانسته می‌شود، طالبان و گروه حقانی، در ولسوالی‌های بلخ، شولگره، چمتال و چهاربولک آن عملاً فعالیت دارند و لانه‌های مستحکمِ آنان در این ولایات مصروف برنامه‌ریزی و در کمین انتخابات نشسته اند.
بغلان، سرپل، سمنگان و بلخ شاهدِ تحرک‌های تکاندهنده‌ی نیروهای دهشت افگنی‌، طی‌ روزهای اخیر بوده است. قتل‌های مرموز بزرگان قومی، چندین مورد انفجار، حمله به سایت توزیع کارت‌های رای‌دهی، و حمله‌ی انتحاری به جانِ معاون والی بلخ، زنگ‌های خطری است که ادامه و تقویت آن می‌تواند به نابودی امنیت نسبی و هرج و مرج شکننده‌ای در این ولایات بیانجامد.
تقویت تبلغیات زهرآگینِ اسلام‌گرایان افراطی و مدارسِ دینی که از آن‌سوی خط دیورند حمایت مالی و معنوی می‌شوند،  و سربازگیری گروه‌های دهشت افگنی از جوانان محروم، فقیر، سنتی و مذهبی دهات ولایات شمال، از دیگر شریان‌های تقویت کننده‌ی دهشت و تررویسم در این ولایات است که پایه‌های مردمی و فکری آنان را مستحکم می‌سازد.
وضعیت حضور فعلی دهشت افگنان در شمال، حتی اگر بیشتر از این گسترش هم نیابد، برای برهم زدن هرگونه نظم عمومی و امنیت، بخصوص برچیدن خیمه‌های انتخابات کافی است.
پس‌لرزه‌ی تشدید این نا امنی‌ها و حضور رو به رشد گروه‌های دهشت افگنی در این ولایات، برای مردم بیچاره و فقیر ولایات شمال، افزایش 60 درصدی خشونت علیه زنان، افزایش بی‌رویه‌ی بیکاری، فقر، کشت و اعتیاد رو به گسترش جوانان به مواد مخدر می‌باشد.
به اساس گزارش یک نهاد اجتماعی، صدهزار جریب زمین در ولایات شمال امسال تریاک کشت شده است که از این میان ده‌ها جریب آن در ولسوالی‌های بلخ، چمتال و چهاربولک ولایت بلخ، می‌باشد.
 زوال فرهنگی، تقویت روح جاهلیت و بدویت، افزایش سوءظن و بد بینی نسبت به همدیگر میان مردم، زنده شدن خاطرات شوم برادر کشی چندین دهه قبل، افزایش وحشتناک‌ترین شیوه‌های تجاوز جنسی بالای زنان و کودکان، گسترش فقر شدید 40 درصدی، نشانه‌های از احیای روح جاهلیت و عقب‌گرد وحشتناک، در این ولایات است که این همه، باحضور و گسترش روحیه‌ی دهشت افگنی و «اسلام افراطی» ارتباط مستقیم و مهار نشدنی دارد، که در صورت تدوام، شمال افغانستان را به سرنوشت وزیرستان شمالی پاکستان تبدیل خواهد ساخت.