۴.۵.۹۳

در ادامۀ سیاهه‌نویسی‌های ارگ!

ارگ در بیانیه‌یی که پس از نزدیک به ده ساعت از تیرباران شدنِ 14 انسان بی‌گناه به جرم هزاره بودن در غور منتشر کرده است، به نقل از زبان کرزی چنین می‌نویسد:
»حامد کرزی رییس جمهوری اسلامی افغانستان کشتار افراد ملکی در ولایت غور را به شدیدترین الفاظ محکوم کرد
از یک انسانِ بی‌شعور که در همدستی با برادران خون آشام‌اش، سال‌هاست از بدن‌های نحیف و ضعیف ما خون می‌مکد، انتظارِ بیشتر از این را نداریم.
در بیانیه‌ی ارگ، کشته شدگانِ غور بطور معمول افراد ملکی گفته شده و صرف نام ولایت تغییر کرده و بقیه همان ادبیات و جمله‌های همیشگی است که در سایر بیانیه‌ها منتشر می‌شود.
متن پیام این‌گونه است:
1- حامد کرزی رئیس جمهوری اسلامی افغانستان کشتار افراد ملکی در «ولایت غور» را به شدیدترین الفاظ محکوم کرد.
2 -حامد کرزی رئیس جمهوری اسلامی افغانستان ضمن محکوم نمودن شدید این عمل وحشیانه، گفت که هدف قرار دادن افراد بیگناه بخصوص زنان و کودکان معصوم یک عمل نابخشودنی و خلاف تمامی ارزش های دینی و انسانی است.
3 -رئیس جمهور کرزی به مسئولین امنیتی کشور هدایت داده است تا چگونگی وقوع این حادثهء تروریستی را جداً پیگیری نمایند.
4 - رئیس جمهور کشور مراتب همدردی و تسلیت عمیق خویش را به بازمانده گان شهدا ابراز می کند و از بارگاه خداوند ج برای آنان صبر جمیل تمنا دارد.
در این پیام، من هیچ حرف تازه‌یی نمی‌بینم که احساس کنم، ما رییس جمهور داریم و او در غمِ ما شریک است.
کرزی هنوز ندانسته است که برادران اش، همه افراد ملکی را نمی‌کشند، بل از روی شناس‌نامه و هویت می‌کشند. 14 تن در غور به دلیل هزاره بودن تیرباران شده اند، نه به دلیل ملکی بودن جناب رییس جمهور!
کرزی و دستگاه عبدالرحمن خانی وی طی سیزده سال حاکمیت در افغانستان، ضمن اینکه بشکل بی‌رحمانه‌یی کمک‌های جامعه‌ی جهانی را به افغانستان بباد سپرد، چهره‌ی دیگری از عبدالرحمن خان را به نمایش گذاشت و بارِ دیگر «امپریالیسم داخلی» را به ارمغان آورد.
قاتل هزاران انسان را با دندان‌های تیزتر از زندان‌ها رها کرد و در برابر خون‌های ریخته شده‌ی شهروندان کشوری که خودش را رییس جمهور آن می‌داند، با مکارگی تمام و سیاست‌های ماکیاولستی به چشم مردم خاک زد.
من به عنوان یک شهروند، به چشم تمام جهانیان که طی سیزده سال بما پول، غذا، لباس، تفنگ و آب و نان فرستادند و انتظار داشتند که افغانستان بسوی بهبودی می‌رود، به خیرگی و سرشکستی می‌نگرم.
من با تمام عشق و علاقه‌یی به وطن و سرزمین ام دارم، به عنوان یک شهروند این سرزمین، از جبر جغرافیا، از این‌که در این خاک نفرین شده زاده شده ام، خسته ام.
من هیچ امیدی به بازگشت کرزی و برادران‌اش، بر سرِ سفره‌ی انسانیت ندارم!
و شاید بازگشتی وجود ندارد، چون شاید خون و ریشه و فلسفه‌ی وجودی این موجودات، از همان بدوِ پیدایش با خون‌آشامی و تباهی گِره خورده است.
شاید یک روزی من و شماهایی که از بیچارگی مان، در فیسبوک این حرف‌ها را می‌نویسم نیز، در دمِ تیغِ بی‌رحم این «برادران» سرِ مان را از دست دهیم!
مختار وفایی

۲۸.۴.۹۳

میراثِ پس از کرزی!

 مختار وفایی
یکی از ماندگارترین میراث‌های سیزده سال حکومت به رهبری حامد کرزی در افغانستان، گسترش و مشروعیت دادنِ مکتب ترور و وحشت و تقویت «تفکر طالبانی» است.
کرزی که رابطه‌ی عمیق خونی و خانوادگی با قبیله‌های مخوف ترور و وحشت دارد، طی سیزده سال حکومت اش، بی‌شرمانه، وحشیانه‌ترین موجودات که هیچ سنخیتی با انسانیت و اسلام ندارند و از هردم تنفس شان بوی خون هزاران شهروند بی‌گناه افغانستان می‌آید را برادر خوانده، دست مهربانی و عطوفت بر سرِ آنان کشیده و از زندان‌ها _که اکثراً در جنگ‌های رویارویی با نیروهای امنیتی افغانستان باز داشت شده بودند_ رهای شان کردند.
اکنون کرزی در ارگ نشسته و برادرانش جبهات جنگ علیه مردم افغانستان را رهبری می‌کنند. مهم‌ترین رسالتِ این آزادشدگان، ستاندنِ جان مردمان بی‌گناه و ریختن خون آنانی اند که کرزی را رییس جمهور شان می‌پندارند.
طالبان پس از حادثه‌ی 11 سپتامبر و هجوم سیل‌آسای کمک‌های نظامی و اقتصادی جهان به افغانستان، شکست خوردند، اما شبکه‌های استبخباراتی منطقه و کشورهای قدرتمند جهان، بخاطر تامین منافع شان، در تبانی با حکومت پساطالبانی، طالبان، این الگوی خون و حشت را دوباره بجان مردم افغانستان رها کردند.
اکنون طالبان در برخی از مناطق حاکمیت می‌کنند و ادعای برپایی حکومت «امارت اسلامی افغانستان» را دارند. دقیقاً چیزی که داعش از بدو تولد اش در عراق جار می‌زد و اکنون به بخش اعظمی از خواسته‌هایش رسیده است.
این باور که طالبان در حکومت آینده که به گمان زیاد، از هر لحاظ ضعیف و در برابر دهشت افگنان از موضع تضرع حاضر خواهد شد، بخش‌های وسیعی از خاک افغانستان را گرفته و گلمِ نوزادِ بنام دمُکراسی از این کشور جمع کنند، در حال تقویت است.
ده‌ها فرماندهِ آزادشده توسط رییس جمهور کرزی از زندان گوانتنامو و بگرام، هم اکنون علناً جنگ علیه مردم افغانسان را رهبری می‌کنند. آیا کرزی و حلقه‌ی طالبانی درون ارگ، می‌توانند در دفاع از ترور و حشت و در تقویت بنیادهای بی‌بنیاد تفکر طالبانی، برای مردم و جهانیان، پیامِ واضح‌تر از این داشته باشند؟

۲۳.۴.۹۳

دزدان چراغ بدست

من از اکثریتِ نمایندگان مجلس گله‌یی ندارم. چون آنان درک و احساسی در برابر ملت و مسوولیت شان ندارند. اما حیرانم به خاموشی و ناکارآیی آن عده از بزرگوارانی که از آدرس‌های اکادمیک و مشروع مردمی به این مجلس راه یافته اند.

اعضای مجلس نمایندگان بتازگی قانونی را تصویب نمود که بر اساس آن، هر وکیل پس از دوره‌ی وکالت اش، 25 فیصد از معاش ماهانه‌ی قبلی اش را بطور مادام‌العمر دریافت نموده و ضمن داشتنِ دو محافظ، پاسپورت‌های ویژه‌یی سیاسی نیز برای خود و خانواده اش بخاطر سفرهای خارجی دریافت می‌کند.
اوضاع نابسامان افغانستان و این تصمیمِ بدور از خردِ اعضای مجلس، توهین و دزدی آشکار از جیب خالی ملت است.
می‌دانم وجدان‌های بیدار نیز در مجلس نمایندگان افغانستان حضور دارند، شاید این حضور اندک بوده که نتوانسته از تصویب این قانون جلوگیری کند.
اما میدوارم رییس جمهورکرزی که آخرین روزهای رهبری اش را سپری می‌کند، این قانون شرم‌آور را توشیح ننموده و از برباد رفتنِ خزانه‌ی اندک ملت جلوگیری نماید.

زنگ خطر برای خبرنگاران

شهادت مظلومانه‌ی خالد آگاه، مجری برنامه‌های طنزی و تفریحی رادیو لحظه، که ساعت 2 بعد از ظهر روز شنبه در جلوِ چشمان فرزندان و خانواده اش، تیرباران شد، به شدت اندوهگینم ساخته است.
این حادثه به حدی به روحیه‌ی من، که مرگ را بارها در راه کار مطبوعاتی در آغوش گرفته ام، تاثیرکرد که از دیروز تاحال جرئت نوشتن در این مورد را نداشتم...
برای خالد، بهشت برین و برای بازماندگان اش صبر، امنیت و سلامت آرزو می‌کنم.
من به عنوان کسی که به روزنامه‌نگاری به عنوان یک مسلک مقدس می‌نگرم و زندگیم را وقف اطلاع‌رسانی و نوشتن دردهای مردم کرده و می‌کنم، به شدت از فضای اختناق‌آلود کنونی کشورم هراس دارم.
خالدآگاه، از پنج سال بدینسو در رادیوی محلی لحظه کار می‌کرد و همزمان دانشجوی دانشکده‌ی انجنیری نیز بود.
او 27 سال داشت و از وی دو کودک 4 ساله و 7 ساله بجا مانده است.
با قتل خالد آگاه، سال 2014، خونین ترین سال برای خبرنگاران افغانستان نامیده شد.

۱۶.۴.۹۳

مطبوعات افغانستان، از شمس‌النهار تا «دهة طلایی»

مختار وفایی

مطبوعات آزاد و دموکراسی دو لازم و ملزوم هم‌دیگر‌اند. مطبوعات آزاد و رسانه‌های متعهد، در‌واقع نقش اکسیژن را برای دموکراسی داشته‌اند. هم‌چنین بسیاری از دانشمندان به این مقوله معقتد‌اند که: «بدون دموکراسی نمی‌توان روزنامه‌های واقعی داشت، و بدون روزنامه، دموکراسی ممکن نیست.»
افغانستان، کشوری که سال‌های بیشترِ عمر‌‌ش را با جنگ و تفنگ سپری کرده و برای مردمانش ‌کمتر زمینه‌های آموزش و دانایی فراهم کرده است نیز، موجودیت و فعالیت مطبوعات را در نقش‌های گوناگونی تا هنوز ‌تجربه کرده است. با عمر درازی که تاریخ مطبوعات افغانستان دارد، تا هنوز از آن ثمرة چندانی در بدنة جامعه، ‌جز ‌موارد استثنایی، دیده نشده است. دلیل آن هم آشکار است: موجودیت نظام‌های سرکوبگر، استبدادی و خودکامه در تاریخ افغانستان، جایی برای آزادی بیان و بروز خواست‌ها و افکار عمومی نگذاشته و همواره سخن را بالانشین‌ها زده‌اند و بس!
به‌تازگی افغانستان، شامل کشورهایی شد که حق دسترسی به اطلاعات، از حقوق اساسی شهروندان آنان به شمار رفته و این قانون ‌به رسمیت شناخته‌ شده است. بر این اساس، پس از این هیچ اداره و ارگانی نمی‌تواند از ارائة اطلاعات در مورد کارکرد و چگونگی مأموریتش به شهروندان سر باز‌زند. این اتفاق، در روزهایی افتاد که ‌افغانستان، نزدیک به ۱۴۰ سال قبل‌، برای اولین‌بار، دارای نشریه‌ای به نام «شمس‌النهار» شد که «نخستین نشریه در تاریخ مطبوعات افغانستان» نام گرفت.
    منابع‌ تاریخی با آن‌که دیدگاه‌های متفاوتی دارند، اما نقطة اجماع این است که مطبوعات افغانستان برای نخستین‌بار، نزدیک به ۱۴۰ سال قبل‌، در روزگار پادشاهی امیرشیرعلی خان، در سال ۱۸۷۳ میلادی و به‌روایتی، در روز پنجم رمضان ۱۲۹۰ قمری، نخستین نشریه برای ترویج فرهنگ، ‌اطلاع‌رسانی و احیای باورهای ‌مدنی در کشور منتشر شد.
این نشریه زیر نام شمس‌النهار و با پیشنهاد سید جمال‌الدین افغانی به امیر شیرعلی خان، منتشر شد که انتشار آن یکی از ماندگار‌ترین اقدامات اصلاح‌گرایانة امیر شیرعلی خان بود که می‌خواست به تمدن غرب نزدیک شده و گامی در جهتِ تجددگرایی بگذارد.
شمس‌النهار که تحولات سیاسی، نظامی، اجتماعی و فرهنگی افغانستان و حوزه‌های مختلف دنیا، از جمله خاورمیانه و آسیای مرکزی را تعقیب و نشر می‌کرد، ابتدا در دو صفحه و بعداً در شانزده صفحه انتشار می‌یافت.
شمس‌النهار توسط میرزا عبدالعلی مدیریت می‌شد و بیشترین مقالات را در آن، عبدالقادر خان، از مشاوران امیر، که زبان پشتو، فارسی دری، اردو و انگلیسی را خوب می‌دانست، می‌نوشت.
در برخی از منابع تاریخی آمده است که شمس‌النهار، در نقاط مختلف کشور مانند ترکستان، بدخشان، غوربند، کابل، قندهار، سیستان، میمنه، لغمان، هلمند، بلخ و هرات، نیز در شهرهای مهم خارج از کشور مانند بخارا، پشاور، کشمیر، چترال و تاشکند، واقعه‌نگارانی داشته است که گزارش‌ها و مقالاتی را در مورد رویدادهای آن مناطق‌ به این نشریه می‌فرستاده است.
در موردِ مدت مشخص نشرات شمس‌النهار، منابع تاریخی دیدگاه‌های متفاوتی دارند. در این میان دکتر رسول رهین، محقق و پژوهشگر و وزیر کنونی اطلاعات و فرهنگ افغانستان در کتابی که در آن به سیر تاریخی ژورنالیزم در افغانستان پرداخته است، می‌نویسد: «آخرین شماره‌ای که از جلد سوم (سال سوم) جریدة شمس‌النهار کابل داریم شمارة ۴٧ است. این می‌رساند که از نشر اولین‌شمارة آن تا تاریخ ٢٠ شوال ١٢٩٢ که جمعاً دوسال و سی‌و‌‌پنج روز می‌شود، به گمان غالب در این مدت، ۴٨ شماره به چاپ رسیده باشد.»‌
این نشریه با عمر کوتاهی که داشت و با وجودی که سطح نوشتاری و محتوایی آن، برای برخی از مردمان آن‌زمان قابل هضم نبود؛ اما نقش آن در روشنگری و جهت‌دادنِ اذهان مردم و حد‌اقل آغاز یک تلاش برای رسیدن به مدنیت و کاروان اطلاع‌رسانی جهانی، از ارزش‌هایی است که از حافظة تاریخ معاصر کشور فراموش‌ناشدنی است.
    نوای این نشریه، با تهاجم دوم انگلیسی‌ها در سال ۱۸۷۹ میلادی، سپس روی کار آمدن، عبدالرحمان خان که «امپریالیسم داخلی» را به ارمغان آورد، خاموش شد و برای سال‌های زیادی، چاپ، نشر و فرهنگ به دمِ تیغ کشیده شده و بی‌سوادی در افغانستان فراگیر شد.
از آن‌زمان تاکنون، مطبوعات افغانستان در دوره‌های متمادی، اوضاع گوناگونی را از کنترل شدید حکومتی، تا سانسور و قتل و کشتار روزنامه‌نگاران توسط حکومت‌ها و دستگاه‌های حاکم تجربه کرده است.
یک‌دهة گذشته، که دور طلایی برای آزادی بیان و رشد کمی و کیفی مطبوعات در افغانستان دانسته می‌شود، دست‌آورد‌های روشی و ارزشی چشم‌گیری در عرصة اطلاع‌رسانی داشته است.
در این دوره، حد‌اقل، همین باور در ذهن حکومت‌داران ایجاد شد که دیگر کار‌های‌شان از دوربین رسانه‌ها کمتر مخفی می‌مانند و مجبور‌ند که در موارد لازم به مردم پاسخگو باشند. هرچند پاسخ‌گویی حاکمان به مردم، از اساسات نظام مردم‌سالاری است که ادعای حاکمیت این نظام در افغانستان می‌رود؛ اما فرهنگ پاسخ‌گویی را بیشتر رسانه‌ها مطرح کرده و باعث شده‌اند که مردم در مورد آنچه در ادارات و پشت میزهای مسئولان حکومتی می‌گذرد، بدانند. رسانه‌های افغانستان با تمام چالش‌هایی که طی یک‌دهة گذشته داشته‌اند، اکنون در موقعیت خوبی قرار دارند و در آخرین مورد تصویب قانون حق دسترسی به اطلاعات از سوی مجلس نمایندگان گامِ دیگری در جهتِ استحکام پایه‌های نظام دموکراسی و گسترش فرهنگ آزادی بیان و اطلاع‌رسانی برداشته شد که با این اقدام، افغانستان شامل کشورهایی شد که شهروندان آنان از حق دسترسی به اطلاعات برخوردار‌اند.

آنچه اکنون پس از سپری‌شدنِ یک‌دهه «دورة طلایی» در تاریخ مطبوعات افغانستان، مهم برای مردم و حکومت افغانستان‌، حفط ارزش‌های‌‌ به‌دست‌آمده و رشد کمی و کیفی رسانه‌ها‌ در حکومت آینده است که برای اولین‌بار قدرت توسط انگشت‌های رنگی مردم تعیین می‌شود‌.
باوجودی که نگرانی‌هایی مبنی وضع‌شدنِ فضای نسبتاً بسته برای مطبوعات در حکومت آینده وجود دارد، اما امیدواری نسبت به این‌که، دیگر افغانستان به قبل بر‌نگردد بسیار است.
حکومت آیندة افغانستان باید بداند که، اساس حکومتی را که مردم می‌خواهند، باید بر رأی و دیدگاه مردم استوار باشد. سرکوب حق ابراز نظر شهروندان توسط حکومت در عصر کنونی، ابزاری است برای کوتاهی عمر اقتدار حکومتگران.
توماس جفرسون، سومین رییس‌جمهور فقید ایالات متحده در سال ۱۷۸۷، بی‌دلیل، روزنامة بدون دولت را بر دولتِ بدون روزنامه ترجیح نداده بود. یکی از عمده‌ترین دلایلی که غرب به پیش رفت و شرق ایستاد، ‌وجود‌ نظام‌های تک‌رو و مستبد در این جغرافیا بوده است که شهروندان سهمی در تعیین سرنوشت‌شان نداشته و اگر داشته‌اند، نمایشی و ابزاری بوده است.
جفرسون گفته بود: با در‌نظر‌گرفتنِ این‌که اساس دولت ما بر حق رأی و دیدگاه مردم استوار است؛ اولین هدف ما باید حفظ این حق باشد‌ و اگر این تصمیم به من واگذار شود که آیا دولت بدون روزنامه داشته باشیم یا روزنامة بدون دولت، لحظه‌یی هم در انتخاب گزینة دوم درنگ نمی‌کردم
در پایان، برای پاسداری از تلاش‌های واقعه‌نگارانی که برای نخستین‌بار در تاریخ مطبوعات افغانستان، دست به نگارش رویداد‌ها و روشنگری در جامعه زده‌اند، گزارشی از یک رویداد جالب را که در شمارة چهاردهم شمس‌النهار زیر عنوان «جکدلک متعلقۀ غلجایی کابل» منتشر شده را مرور می‌کنیم:

«پنج نفر مسافران به دو شتر سوار شده از موضع فتح‌آباد به طرف کابل می‌آمدند[.] وقتی که از موضع جکدلک پنج کرو دور شدند[،] خُنک به‌حدی غلبه کرد که شتران را طاقت راه‌رفتن نماند. سه نفر از آن میان گفتند که در این نزدیکی به قریب دو کرو آبادی است، مایان می‌رویم و آن دو نفر گفتند که طاقت نمانده، رفتن ممکن نیست. [از] آن سه نفر، یکی شتر را گرفته رفت‌ و این دو نفر دانستند که ساعت‌به‌ساعت خُنکی بر آنان به‌حدی غلبه شده می‌رود که دست از کار و کار از دست می‌رود. آخر لاعلاج شده شتر را ذبح نموده در شکمش درآمدند. صبح وقتی قافلۀ دیگر آمد، این دو نفر به سبب درآمدن در شکم شتر جان به سلامت [سالم] بردند و آن سه نفر که رفته بودند، به فاصلۀ یک کرو از ده به سبب خُنکی ‌معة شتر هلاک شده بودند».