۹.۱.۹۳

حزب التحریر، احیای خلافت و بر اندازی دمُکراسی در افغانستان

 مختار وفایی / روزنامه‌نگار آزاد
بنیادگرایی رادیکال، اسلام‌گرایی افراطی، بنیادگرایی اسلامی و نو بنیادگرایی از جمله اصطلاحاتی اند که در مورد گروه‌ها و احزاب اسلام‌گرایی که در کشورهای خاورمیانه و آسیای میانه فعالیت دارند، تاهنوز به کار برده شده اند.
حزب التحریر که یکی از وسیع‌ترین احزاب اسلام‌گرا در خاورمیانه و با محوریت فعالیت در کشورهای آسیای میانه است، با در نظرداشت مولفه‌ها و برنامه‌های این حزب، شایسته‌ است که در این نوشتار از  آن به عنوان یک گروه اسلامی بنیادگرا و رادیکال نام ببریم.
حزب التحریر که در سال 1952 در اوج بحران سیاسی میان اعراب و اسراییل توسط شخصِ بنام تقی‌الدین النبهانی پایه‌گذاری و به شدت در کشورهای خاورمیانه و سپس آسیای میانه نفوذ کرده و هوادارانی را در میان مدارس دینی، دانشگاه‌ها، مکاتب و گروه‌های اسلام‌گرا بجود جذب کرد، اکنون یکی از وسیع‌ترین تشکلات اسلامی بنیادگرا که خواهان براندازی نظام دمُکراسی در جهان و بخصوص کشورهای اسلامی است می‌باشد.
التحریر به باور برخی از کارشناسان مسایل خاورمیانه، از اخوان‌المسلمین مصر سرچشمه گرفته و برنامه‌ها و مرام‌نامه‌ی آن توسط بزرگان و  شیوخ وهابی در عربستان تهیه گردیده است که بعداً سران این حزب از اخوان‌المسلمین بُریده و مستقلانه به بازگشت خلافت در کشورهای جهان و بخصوص حوزه خاورمیانه و آسیای میانه پرداخته است.
هرچند با مطالعه‌ی کارنامه‌ی این حزب بنیادگرا در می‌یابیم که فعالیت و برنامه‌های این حزب در کشورهای خاورمیانه دچار اُفت و شکست شده است، اما در کشورهای آسیای‌میانه شاهد دست‌آوردهای بوده است که اکنون از سوی جهان و حاکمان این کشورها به عنوان یک تهدید قلمداد می‌شود.
آنچه در مورد ناکامی حزب التحریر در خاورمیانه می‌توان گفت، این است که کشورهای خاورمیانه شاهد خیزش و ظهور گروه‌ها و احزاب بزرگ و گسترده‌ی اسلام‌گرا با پشتوانه‌های محکم فکری و اقتصادی بوده است که حزب التحریر در مقابله با آنان از هرنگاه ضعیف و کوچک و پیش‌پا افتاده است.همچنان برنامه‌ها و داعیه‌های که حزب التحریر آنان را سرلوحه‌ی کاری اش قرار داده است، چندین دهه قبل ازظهور این حزب، سایر گروه‌های اسلام‌گرا آنان را دنبال کرده بودند و  التحریر هیچ حرف تازه‌یی برای مردمان خاورمیانه نداشته است، تا بر مبنای آن جایگاهی برای خودش در میان طیف‌های جامعه دست و پا کند.
هم اکنون حزب التحریر در بیش از 40 کشور جهان فعالیت دارد و بیشترین محور فعالیت آن در کشورهای ازبیکستان، تاجیکستان، قراقستان، قرغزستان و افغانستان است که طی چند دهه‌ی اخیر به عنوان مهم‌ترین و گسترده‌ترین تشکل اسلامی بنیادگرا در این کشورهای تاثیرگذار بوده و از یک‌دهه بدینسو درتمامی این کشورها فعالیت‌های این حزب ممنوع اعلام شده و تحت پیگرد ماموران اطلاعاتی می‌باشد.
عقب‌ماندگی و توسعه نیافتگی، فقدان رقیب جدی و ایدیولوژیک و نحوه‌ی برخورد حاکمان کشورهای آسیای میانه با این حزب، باعث شده است که این کشورها بسترِ  مناسبی برای تطبیق برنامه‌های بنیادگرایانه‌ی این حزب باشد.
شاخه‌های حزب التحریر برای اولین بار در سال‌های حاکمیت رژیم طالبان در افغانستان، در اثرِ فشارحکومت‌های ازبیکستان و تاجیکستان که در آن زمان صدها عضو این حزب توسط ماموران امنیتی آن کشورها بازداشت و به زندان‌ها انداخته شدند، راهی افغانستان شدند و ده‌هاتن از سران این حزب باعبور از مرز، وارد خاک افغانستان شده و به طالبان پناه آوردند. هم‌خوانی اندیشه‌های حزب التحریر با گروه تاریک‌اندیش طالبان، باعث شد که طالبان از این گروه به گرمی استقبال نموده و از پناه‌جویان این حزب در افغانستان به گرمی استقبال کنند.
پس از آن، با سقوط رژیم طالبان، فعالیت‌های حزب التحریر در سال 2003 در افغانستان شدت گرفت و اکنون گروه‌های گسترده‌یی از ملاها و جوانان دانشگاهی را با خود دارد.
این حزب باوجود فعالیت‌های وسیع، هیچ‌گونه جواز فعالیت از وزارت عدلیه افغانستان ندارد و نظام کنونی افغانستان را نامشروع دانسته و جواز فعالیت از این نظام را «گناه» می‌داند.
این حزب که خواهان بازگشت به خلافت است و می‌خواهد جهان به یک حوزه واحد اسلامی مبدل شود، بیشتر به روش فعالیت‌های فکری معتقد بوده و تاهنوز در جبهات نظامی و چریکی سهم نگرفته است.
هم اکنون التحریری‌هادر سراسر ولایات افغانستان فعالیت دارد و بیشترین محور کاری آنان ولایات  کابل، هرات، تخار، کندز، بغلان و بلخ می‌باشد.
گروه‌های وابسته به این حزب، در دانشگاه‌ها، مراکز علمی، فرهنگی و مساجد، به تبلیغ علیه نظام کنونی افغانستان پرداخته و دمُکراسی را نظام کفری تلقی می‌کند.
مبلغین این حزب که بیشترین آنان جوانان دانشگاهی و مدارس دینی می‌باشد در تجمعات عمومی و مردمی و حتی خیابان‌ها به تبلیغ برنامه‌های شان پرداخته و به شدت در تلاش جلب و جذب نیروهای جوان در محور برنامه‌های شان هستند.
شمال افغانستاو بخصوص ولایات تخار،بغلان و کندز، محور اصلی برنامه‌های این حزب در افغانستان است و تبلیغات گسترده‌ی آنان بطور علنی و آشکار صورت می‌گیرد. همچنان این حزب یک نشریه چاپی و یک یک وب‌سایت بنام«خلافت» دارد و بطور علنی در چندین شهر افغانستان با نشر موضوعات تندروانه اسلامی و ضدحکومتی منتشر می‌شود.
هرچند امنیت ملی افغانستان گفته است که فعالیت‌های حزب التحریر به شدت تحت نظارت است، اما آنچه تاهنوز دیده شده، از نشر کتاب و نشریه، که در مطبعه‌های کابل چاپ می‌شودگرفته تا کنفرانس‌های علنی، از سوی این حزب در افغانستان بدون موانع  و مخالفت ارگان‌های امنیتی کشور برگزار شده است.
در این اواخر فعالیت‌های ضد انتخاباتی این حزب در شمال و سایر مناطق افغانستان شدت گرفته و باتبلیغ این که: «انتخابات یک برنامه‌ی کفری است و از سوی غرب برای اشغال افغانستان توسط مزدوان اش برنامه‌ریزی شده است»،می‌خواهد نظم انتخابات آینده را بهم زده و   همگام با طالبان و سایر دهشت‌افگنان در تخریب این روند دمُکراتیک و مردمی سهم بگیرد.
مسوولان کمیسیون مستقل انتخابات در ولایات شمال تاییدکرده اند که: «حزب التحریر، در این ولایت در راه انتخابات سنگ‌ادازی می‌کند.»
تجربه نشان می‌دهد که کار فکری آن‌هم باپشتوانه‌ی اسلامی، در جوامعِ فقیر و واپس‌گرای که خوراک فکری آنان همواره اسلام و داد زدن از این داعیه بگونه‌ی افراطی و تحریف شده بوده است، می‌تواند در آینده تهدید بزرگِ نه تنها منطقه‌یی بلکه جهانی محسوب شود.
بیشتر از یک دهه از فعالیت‌های حزب التحریر در افغانستان می‌گذرد و حکومت افغانسان با بی‌توجهی از کنار آن گذشته است. با سرکوب‌های شدید حزب التحریر و سایر گروه‌های هم‌فکر این حزب بخصوص تحریک اسلامی ازبیکستان که داعیه‌ی بر اندازی نظام حاکم در ازبیکستان را در سر دارد، توسط حکومت‌های کشورهای ازبیکستان، تاجیکستان،قزاقستان و قرغزستان احتمال آن وجود دارد که با خروج نیروهای خارجی و گسترش حضور و برنامه‌های گروه‌های القاعده و بنیادگرا در افغانستان، این کشور بار دیگر محور شرارت‌ها و پناه‌گاه این گروه‌های خرابکار و بنیادگرا تبدیل شود.
دست‌کم گرفتنِ گروه‌ها و احزاب بنیادگرای افراطی همانند التحریر، می‌تواند در آینده‌ی نزدیک حکومت افغانستان را غافل‌گیر نموده و با نزدیکی فکری‌یِ که حزب التحریر با طالبان و تحریک اسلامی ازبیکستان دارد، می‌تواند جانشینی این گروه‌ها را در افغانستان و مناطق تحت نفوذشان عهده دار شود که آن‌زمان حکومت افغانستان و جامعه‌ی جهانی، هزینه‌ی گزافی باید در قبال بی‌توجهی شان در این مورد بپردازند.

میاده اشرف؛ روزنامه‌نگار معروف مصری کشته شد


با تشدید درگیری‌های خونین در مصر، دیروز سه تن از هواداران اخوان المسلمین بشمول یک روزنامه‌نگار معروف در این کشور کشته شدند.
درگیری‌ها یکبار دیگر از چند روز بدینسو  میان پولیس مصر و هواداران اخوان المسلمین در این کشور شدت گرفت. گزارش ها از مصر می‌رساند که در نتیجه‌ی درگیری روز جمعه (۸ حمل) میان نیروهای پولیس مصر و هواداران جماعت اخوان المسلمین در قاهره، ۳ تن از جمله یک روزنامه نگار کشته شدند.
میاده اشرف، مشهور به خبرنگار قانون اساسی است
گفته می شود که "میاده اشرف" خبرنگار زن مصری که به خبرنگار قانون اساسی معروف بود؛ در جریان درگیری میان هواداران اخوان المسلمین و نیروهای پولیس مصر در منطقه عین الشمس قاهره، جان خود را از دست داد.
بنابر این گزارش؛ وزات صحت عامه مصر نیز اعلام کرده است که علاوه بر این خبرنگار، دو شهروند مصری نیز کشته و شماری نیز مجروح شده اند.

۸.۱.۹۳

ادعای مضحک وافترای مهلک!


 دیدگاه حمزه واعظی، در مورد ادعای مضحک و خنده‌دار رزاق مامون:
تصور وبرداشت من از رزاق مأمون تاحالا، علیرغم تحشیه وتعلیقه هایی که درمورد او وجود اشت، این بود که او یکی ازروزنامه نگاران حرفه ای وپرسابقه ای است که با پشتوانه ی تجربه ی طولانی اش درکار روزنامه نگاری، نسبت به نشر اخبار وپرداخت گزارش ها، حرفه ای عمل می کند ووقایع را بادقت گزینش ونشر می سازد. اما درگزاشی که چندی پیش در مورد سید زکریا راحل نوشته بود وادعا کرده بود او جاسوس سپاه است، نسبت به درستگویی ونیک اندیشی اش دچار شک گردیدم اما امشب با خواندن یک گزارش نامه ی سراسر دروغ وبهتان از کسی به نام “الوغ بیگ جوزجانی”، درصفحه ی آقای مأمون، اعتماد ونگاهِ من نسبت به کارِحرفه ای، تعهد ژورنالیستی وصداقت ودقت فرهنگی این روزنامه نگارِ کهنه کار وسیاسی نویس، خیلی تَرَک برداشت.
دراین گزارش نامه، رزاق مأمون ادعا می کند که :”این گزارش اطلاعاتی ازمنبع خاص مورد اعتبار در دسترس «گزارشنامه ی افغانستان قرارگرفته است.” وبا استناد به همین “منبع خاصِ” نامعلوم وموهومش، افترا می بندد که: “مختار وفایی خبرچین ایران است نه خبرنگارافغان!” ومضحک ترازآن، بصیراحمد دولت آبادی، پژوهشگر صادق، صبور وپاک نفس را نیز در ردیف جاسوسان ایران فهرست می کند. بی خبری ودروغ این گزارش به حدی است که بدیهی ترین معلومات را هم ازبصیراحمد دولت آبادی نداشته است. دراین گزارش ادعا می گردد که که:
شخصی به نام عوض علی که نام خود را به عبدالبصیر دولت آبادی تبدیل کرده و فعلاً به کمک صادق مدبر در اداره ی امور ریاست جمهوری کار می کند؛ یک جاسوس ایران است که یک کتاب دروغین به نام «شناسنامه ی افغانستان» توسط سازمان جاسوسی ایران تحریر و به نام او چاپ شده تا او را شخصیت بسازند.”
برای مزید معلومات همگی وبویژه برای تنبه جناب مأمون چند نکته را عرض می کنم:
۱٫ بصیر احمد دولت آبادی نام کوچکی نیست که کسی مثلِ رزاق مأمومن، اورا نشنیده ویا در مورد آثارش چیزی نداند. مطمئنا بسیاری ها می دانند که دولت ابادی، پژوهشگر وروزنامه نگار ملایم وپرکاری است که یک عمر صادقانه ومتعهدانه قلم زده است. بیش ازده عنوان کتاب در حوزه تاریخ وتحولات سیاسی افغانستان از او به چاپ رسیده.
۲٫ دولت آبادی بیش از ۵ سال است درکانادا زندگی می کند وهیچگاه درپی منصب وچوکی نگشته است وغریبانه ومنزوی با کتاب وقلم محشور است.
۳٫ او از نزدیکان شهید مزاری است که کارهای فرهنگی فراوانی انجام داده بدلیل استقلال فردی، عزت نفس اخلاقی وحفظ باورهای مردمی خویش هیچگاه به درگاه وبارگاه رهبران سیاسی پس از مزاری، سرفرود نیاورده است وبه همین دلیل حتا توان تداوی مریضی خودرا درایران نداشت ومجبور به مهاجرت به کانادا گردید.
بنابراین، اگر همه ی گزارش ها وهمه ی منابع اطلاعتی آقای مأمون همینگونه آبکی واَلَکی وفالکی باشد، باید به اعتبار ژورنالیستی، درستکاری قلمی ومنش اخلاقی ایشان جدا شک نمود.ُ
رزاق مأمون گزارش نامۀ افغانستان: مختار وفایی خبرچین ایران است نه خبرنگار افغان.

۵.۱.۹۳

همه‌جا بوی ملا عمر می‌دهد!

دفترم در کنارِ یکی از هوتل‌‌های قرار دارد که توسط خارجی‌ها مدیریت شده و اکثراً دیپلمات‌ها و مقامات خارجی در آن رفت و آمد می‌کنند. ماموران امنیتی طی چند روز اخیر که من نبوده ام، بارها به همکارانم هشدار داده اند که امنیت این محل مطمین نیست و باید خودتان مسوولیت وقایع احتمالی را به عهده بگیرید.
من که بتازگی به دفترم که حال و هوای سابق از روحش پریده است آمده ام؛ چند دقیقه قبل نیز، مسوولین امنیتی حوزه دوم شهر، به دفترم آمده و هشدار دادند که: دروازه دفتر تان را هیچ‌گاه باز نگذارید، از طرف شب چراغ‌های تان را روشن بگذاید، دمِ دروازه تان محافظ بگذارید و ...چون احتمال حمله‌ی تروریستان به هوتل خارجی‌ها که باعث از بین رفتن شما نیز خواهد شد می‌رود.
این هشدارها، همه را بشمول من که بتازگی خون در رگ‌هایم دویده و از دلِ بحران مرگ‌آفرین بدر آمده ام، شدیداً نگران ساخته است.
من به تعهدِ نیروهای امنیتی شک دارم. چون پرونده‌ی حمله‌ی مسلحانه بجان من، به فراموشی سپرده شده و اندک‌ترین سرنخ از این رویداد در دست نیروهای امنیتی نیست.
و حالا هم که محل دفترم تحت تهدید شدید امنیتی قرار دارد، حیران مانده ام کجا پناه ببرم.
انگار همه‌جا نا امن شده است، همه‌جا رد پای برادران رییس جمهور با واسکت‌های مملو از مواد منفجره دیده می‌شود، همه‌جا بوی ملاعمر می‌دهد و همه‌جا هر لحظه احتمال گلوله‌باران سردار احمد ها می‌رود...
چگونه می‌توانیم به آینده امیدوار باشیم وقتی می‌شنویم این‌جا، آن‌جا و همه‌جا، هم‌سفره‌های رییس جمهورکرزی، واسکت‌های انتحاری پوشیده و برای بر اندازی نظام و کندنِ قبر دمْکراسی مصمم شده اند.
.

حامیان طالبان؛ بدتر از طالبان!

گردهم می‌آییم و برای بارِ هزارمین بر ضد ترور و تروریسم؛ صدای هم‌دیگر می‌شویم!

ملت اگر بمیرد-ذلت نمی پذیرد

 
کورتنی بادی، روزنتامه‌نگار آمریکایی و دوست نزدیک سردار احمد، دیروز شهر کابل اعتراض مدنی علیه جنایت‌های برادران رییس جمهور و خبرنگار کْشی آنان.

۴.۱.۹۳

«آزادی بیان و آزادی پس از بیان»

بزرگداشت روز خبرنگار برای اولین بار در افغانستان
 گزارش روزنامه الشرق‌الئوسط، از وضعیت آزادی بیان در افغانستان.

 (الشرق‌الئوسط از پرخواننده‌ترین روزنامه‌های جهان عرب است، که در چندین کشور عربی بطور گسترده پخش می‌شود.)

 در سالنی زیبا و مجلل که با چراغ‌های بزرگ کریستال روشن شده است، اولین روز خبرنگاران در افغانستان برگزار می‌شود. صندلی ها و میزها با روکش های سفید و مرتب یادآور رستوران های مجلل غربی است. با این وجود، آماری که روز چهارشنبه در این همایش عنوان شد به روشنی و زیبایی این سالن نیست.
در یازده دوازده سالی که از پیروزی نیروهای ائتلاف به رهبری ایالات متحده آمریکا و سقوط طالبان در افغانستان می گذرد، این کشور در میان همسایگان خود دارای بهترین قوانین برای فعالیت آزاد رسانه ها بوده است. هر چند در روی دیگر این سکه هزینه های گزافی است که در سالهای اخیر توسط خبرنگاران در افغانستان پرداخته شده است.
فقط در سال گذشته میلادی( ۲۰۱۳ )، پنج خبرنگار در افغانستان جان خود را از دست دادند. این آمار زمانی ترسناک تر می شود که بدانیم در ۲۰ سال گذشته ۴۲ خبرنگار، نویسنده و دست اندرکار رسانه در افغانستان جان خود را از دست داده اند. ۲۵ تن از خبرنگارهای به قتل رسیده مورد شلیک مستقیم قرار گرفته اند و ۱۸ تن از آنها نیز بر اثر انفجار بمب و یا در جریان درگیری ها کشته شده اند. این آمار را “احمد قریشی” مدیر مرکز خبرنگاران افغانستان می گوید؛ یکی از مراکز و نهادهایی که نقش اصلی را در برگزاری چنین روزی در افغانستان بر عهده داشته است.

از میان خبرنگارانی که جان خود را در حین انجام وظیفه در افغانستان از دست دادند، خبرنگاران خارجی هم سهم عمده ای دارند: ۲۶ خبرنگار خارجی در کنار ۱۶ خبرنگار افغان. صدها بار کتک زدن و توهین به خبرنگاران هم از سخت بودن شرایط کار خبرنگاران در این سرزمین حکایت دارد.

پرویز کاوه سردبیر روزنامه “هشت صبح” در گفتگو با شرق پارسی مشکل را در تناقض میان قوانین و واقعیت های جامعه افغانستان می داند و می گوید: «ما در افغانستان چارچوبهای مناسبی برای فعالیت خبرنگاران داریم. قانون “رسانه های همگانی” که در افغانستان وجود دارد، به نسبت کشورهای همسایه از جمله پاکستان، ایران، ازبکستان و دیگر کشورهای همسایه، محدوده فعالیت آزادتر و بازتری را در اختیار خبرنگاران قرار داده است. این قوانین حامی فعالیت خبری در افغانستان است.

کاوه می گوید که ناآگاهی شمار زیادی از مقامات دولتی نسبت به این قوانین فعالیت خبرنگاران را مشکل تر کرده است و توضیح می دهد که افغانستان کشوری است که از یک تاریخ دیکتاتوری به دورانی از دموکراسی قدم گذاشته است و هنوز برخی مقامات نتوانسته اند با روح دمکراسی به خوبی آشنا بشوند.

از پرویز کاوه می پرسم که چرا از میان چندین پرونده قتل خبرنگاران در افغانستان به جز دو پرونده، بقیه هنوز به جایی نرسیده است. او به پروسه اداری نهادهای عدلی و قضایی در افغانستان اشاره می کند و می گوید: «در نهادهای ادرای متاسفانه رشوه بسیار شیوع پیدا کرده است. خبرنگاران که خود قربانی هستند و مخالف این فساد اداری هستند حاضر نیستند تا دستی در این فساد داشته باشند برای همین پرونده های مرتبط با خبرنگاران معمولا زمان بیشتری می برد

چند روز پیش از ورود نگارنده به کابل، اخبار منتشر شده از طریق فیس بوک حاکی از آن بود که یکی از خبرنگاران به نام “مختار وفایی” در شهر شمالی مزارشریف مورد ضرب و شتم قرار گرفته و تصویر چهره خونین او در شبکه های اجتماعی منتشر شده بود.

مختار که در روزخبرنگاران در این سالن و در کنار خبرنگار شرق پارسی نشسته بود می گوید: «کار خبرنگاری در افغانستان با تمام تعریف ها و توصیف های که حکومتی ها از آن به عنوان یک دست آورد یاد می کنند، با چالش ها عمده و شکننده ای نیز مواجه است که میتواند آینده کار رسانه ای را در افغانستان با بن بست مواجه سازد

این روزنامه نگار ساکن مزارشریف به صحبت درباره علل خشونت های صورت گرفته شده علیه خبرنگاران می پردازد و می گوید: «حکومت های نسبتا خودمختار محلی در ولایات و مناطق دور دست، گروه های طالبان و دهشت افگن، جنگ سالاران و زورمندان، عدم آگاهی اکثریت مقامات و مسوولان ملکی و نظامی از اهمیت رسانه، تصویب نشدن قانون حق دسترسی به اطلاعات و رفتار غیرمدنی شماری از کارمندان و دست اندکاران رسانه ای در افغانستان، از جمله عواملی است که همه ساله به افزایش آمارخشونت ها علیه خبرنگاران کمک می کند و باعث می شود اوضاع برای کار رسانه ای در این کشور پیچیده تر شود

او انتقاد اصلی خود را متوجه مسئولان دولتی در افغانستان می کند و می گوید که در اکثر موارد خود مسوولان حکومتی عامل بیشترین خشونت ها علیه خبرنگاران هستند.

وفایی می گوید: «حکومت تاکنون خشونت هایی که علیه خبرنگاران اعمال می شود را جدی نگرفته است و تنها به ارسال یک پیام و محکوم کردن موارد خشونت علیه خبرنگاران اکتفا کرده است. فضای کار رسانه ای در افغانستان به گونه ای است که آزادی بیان را می شود گفت وجود دارد، اما آزادی پس از بیان وجود ندارد

از سوی دیگر احمد قریشی هدف از انتخاب چنین روزی را «نقش ارزنده خبرنگاران در توسعه دموکراسی در افغانستان» می داند و می گوید: «با کمک نهادها و خبرنگاران دیگر تصمیم گرفتیم روزی را انتخاب کنیم که متعلق به هیچ کدام از خبرنگاران قربانی شده نباشد، بلکه روزی باشد که متعلق به همه خبرنگاران است؛ به همین علت ما روز ۲۷ اسفند را انتخاب کردیم که روزی سپید در تقویم افغانستان است و همزمانی با هیچ مناسب دیگری ندارد. همچنین انتخاب چنین روزی در آخرین روزهای سال باشد تا بتوان عملکرد یکساله خبرنگاران مورد بررسی قرار بگیرد و بتوان به یک جمع بندی رسید

خبرنگاران افغانستان امروز می خواهند دولت را ترغیب کنند تا چنین روزی را در تقویم رسمی کشور به نام “روز خبرنگاران” برگزینند.
فرهمند علی‌پور، خبرنگار روزنامه الشرق الئوسط