برچسپ ها

۱۱.۱۱.۹۰

چرا از تغییر نظام می ترسیم؟

نویسنده: عاصف حسینی
حامد کرزی، رییس جمهور افغانستان روز اول ماه دلو در مراسم گشایش دومین سال پارلمان افغانستان گفت که از نظام ریاستی تا پای جان دفاع می کند و افغانستان آزمایشگاه نظام های سیاسی نیست. پرسش این است که چرا او از نظام پارلمانی می ترسد؟

افغانستان شاید تنها کشور جهان باشد که وقتی سخن از نظام پارلمانی یا فدرالیزم پیش می آید، بیدرنگ به "جدایی طلبی" و "تجزیه" تعبیر می شود. آیا این برداشت نتیجه عدم آگاهی ما از ویژگی های نظام های سیاسی است، یا این که یک باور سیاسی هدفمند پشت این واکنش جا دارد؟

نظام سیاسی جدید افغانستان ظاهرا بر اساس الگوی امریکایی طراحی شده است؛ با این تفاوت که در امریکا ساختار اداری فدرالی است؛ انتخابات حزبی برگزار می شود؛ و کنگرس وزن کافی برای تعادل سیاسی دارد.

در ایالات متحده امریکا هرچند که رییس جمهور کارگزار سیاست های داخلی و خارجی است، اما کنگرس آن که شامل مجلس نمایندگان و مجلس سنا می باشد، وزنه سنگینی برای ایجاد تعادل قدرت در این کشور به شمار می رود. در افغانستان اما، پارلمان از لحاظ ساختار و عملکرد فوق العاده ضعیف است؛ و حتا مشروعیت آن هر بار با برپایی "لویه جرگه" زیر سوال می رود. اما چرا پارلمان افغانستان ضعیف است؟

در واقع ضعف پارلمان افغانستان، به ویژه شورای نمایندگان آن ریشه در میکانیزم انتخابات این کشور دارد. انتخابات پارلمانی طوری طراحی شده است که هر "فرد" می تواند کاندیدای یک کرسی باشد؛ حتا اگر یک حزب افرادی را نامزد کند، آنان به عنوان افراد مستقل شناخته می شوند. به این معنا که در انتخابات آرای اضافی از یک فرد به فرد دیگر در درون یک حزب قابل انتقال نیست (آن چنان که در سیستم STV وجود دارد). این مسئله باعث نارسایی ها و خلاهایی این چنینی گردیده است:

-          تراکم آرا: به دلیل عدم انتقال آرای اضافه، رای در دست چند کاندیدای قدرتمند متراکم می شود. به عنوان مثال در انتخابات پارلمانی 2005 در کابل بیشترین آرا در دست سه نامزد یعنی یونس قانونی، محمد محقق و بشردوست متراکم شده بود که این توازن و تعادل رقابت انتخاباتی را بر هم زده بود.
-          نبود حد نصاب: از آنجایی که در این سیستم حد نصاب مشخص برای یک کرسی پارلمان وجود ندارد؛ هر کس که توانست به ترتیب بیشترین رای را داشته باشد، می تواند به پارلمان راه یابد. با توجه به تراکم آرا در دست چند نفر، شکاف بزرگی بین تعداد آرای نفر اول و آخر برنده انتخابات دیده می شود. به طور مثال در انتخابات سال 2005 محمد محقق با بیش از 50 هزار رای به پارلمان رفت، در حالی که فرد دیگری نیز توانست با 2 هزار رای در کابل که چند میلیون نفوس دارد، برنده شود. این مسئله مشروعیت نمایندگی این افراد را زیر سوال می برد.
-          ظرفیت فساد: به دلیل نبود سیستم حزبی، شمار زیادی به عنوان نامزد مستقل وارد کارزار انتخاباتی می شوند که این نکته باعث کاهش کیفیت نظارت بر انتخابات شده و  فضا برای تقلب مهیا می گردد. به عنوان مثال در انتخابات سال 2005 حدود 390 نفر در کابل کاندیدای پارلمان بودند که این شمار در سال 2010 حدود 600 نفر بود. این افراد باید حداقل به همین تعداد ناظرانی در حوزه شمارش آرا داشته باشند که غیر ممکن به نظر می رسد. در صورتی که اگر این 600 نفر نامزدان 30 حزب باشند، آن وقت هر حزب می تواند یک ناظر برای رای شماری بفرستد.
-          شفافیت و بازخواست: رقابت های انتخاباتی بین افراد در مناطق دوردست افغانستان غالبا خشونتبار بوده و غالبا آنانی که زورمند و مسلح هستند، رقیبان خود را به شیوه های مختلف حذف می کنند. اگر این فرد نماینده یکی از احزاب باشد، به راحتی قابل پیگرد می باشد و آن حزب می تواند مورد بازخواست مراجع ملی و بین المللی قرار بگیرد؛ در حالی که اگر این فرد مستقل باشد، به دشواری می توان بر او نظارت کرد و تقلب انتخاباتی او را مورد توجه قرار داد.

این موارد باعث می شوند که پارلمان افغانستان انسجام و همگرایی کافی و در نتیجه قدرت لازم برای برقراری تعادل در نظام سیاسی کشور را نداشته باشد. علاوه بر این، نمایندگان مستقل غالبا به جز مصونیتی که مقام آنها دارد، کدام پشتوانه قانونی دیگر ندارند؛ این نکته سبب می شود که این نمایندگان زیر فشارهای سیاسی غالبا از سوی حکومت انعطاف نشان دهند. سرانجام کار این می شود که یک سال پس از برگزاری انتخابات پارلمانی 2010 نمایندگانی عزل و نصب می شوند؛ چندین وزارتخانه بدون وزیر می ماند و می توان گفت پارلمان عملا در انجام وظیفه خودش ناکام بوده است.

از همه مهمتر، رییس جمهور در نظام ریاستی حرف نهایی را در قانونگذاری می زند، نه اعضای پارلمان. بر اساس ماده 94 قانون اساسی افغانستان، "قانون عبارت است از مصوبه هر دو مجلس شورای ملی که به توشیح رییس جمهور رسیده باشد". یعنی مصوبه پارلمان بدون تایید رییس جمهور به عنوان قانون شناخته نمی شود و در نتیجه تضمین اجرایی ندارد.
در همین ماده قانون اساسی همچنان آمده است "در صورتی که رییس جمهور با مصوبه شورای ملی موافقه نداشته باشد، می تواند آن را در ظرف پانزده روز از تاریخ تقدیم با ذکر دلایل به ولسی جرگه مسترد نماید".

رییس جمهور هرچند که رییس قوه مقننه نیست، با آن هم قدرت تاثیرگذاری فراوان بر پارلمان دارد و می تواند مصوبه دو شورای پارلمان را به عنوان قانون بپذیرد یا رد کند. در سوی دیگر، یک سوم اعضای مجلس سنا مستقیما توسط رییس جمهور انتخاب می شوند.

تفاوت دیگر نظام ریاستی افغانستان و امریکا این است که ایالات متحده هرچند که نظام ریاستی دارد، با آن هم نظام اداری آن فدرالی می باشد. یعنی دولت مرکزی امریکا متشکل از 50 دولت ایالتی است که والیان و ولسول های این ایالت ها مستقیما توسط مردم آن انتخاب می شوند. در حالی که در افغانستان رییس جمهور مستقیما والیان را نصب و عزل می کند.
به عبارت دیگر، رییس جمهور قدرت دارد تا در مقام های کلیدی همچون ریاست محکمه عالی، مقام ولایت، کمیسیون مستقل حقوق بشر و... دخل و تصرف داشته باشد. به عنوان مثال در انتخابات ریاست جمهوری سال 2009 مسوولان کمیسیون مستقل (!) انتخابات، مستقیما از سوی حامد کرزی معرفی شدند که سرانجام این افراد با نادیده گرفتن تقلب از سوی کرزی (بیش از دو میلیون رای)، وی را دوباره به عنوان رییس جمهور افغانستان معرفی کردند.

اما پرسش هنوز باقی است که چرا در تغییر نظام هراس وجود دارد؟
اولین نکته این که در نظام های دیگر، قدرت رییس جمهور کاهش می یابد و عملا قدرت بین نهادهای مختلف تقسیم می شود. نظام ریاستی استعداد زیادی برای تبدیل شدن به نظام های خودکامه را دارد. نظام های سیاسی رایج را بر اساس تقسیم قدرت و حیطه اختیارات رییس جمهور می توان این گونه ترسیم کرد:

-          سیستم پارلمانی: رییس جمهور نقش سمبولیک دارد و قدرت اجرایی در دست نخست وزیر است. (کشورهایی مانند آلمان، هند، پاکستان، پولند، ترکیه، یونان)
-          سیستم نیمه ریاستی: مخلوطی از سیستم پارلمانی و ریاستی که در آن رییس جمهور قدرت را با نخست وزیر از جناح مخالف شریک می سازد.
-          سیستم ریاستی: رییس دولت رییس حکومت یعنی قوه مجریه نیز می باشد.
-          سیستم تک حزبی: رییس جمهور رییس تنها حزب مقتدر کشور می باشد. این سیستم کم کم تبدیل به نظام ریاست جمهوری دیکتاتوری یا اصطلاحا ریاست جمهوری مادام العمر می گردد. (کشورهایی مانند چین، کوبا، کوریای شمالی، سوریه، ترکمنستان)

اما در افغانستان از آنجایی که نفوس این کشور معلوم نیست و هرگز هیچ سرشماری دقیقی صورت نگرفته است (تنها سرشماری ناقص حدود 30 سال پیش انجام شد)؛ و از آنجایی که روابط قدرت بر اساس نژاد تعیین می گردد، این باور رایج وجود دارد که "پشتون" ها اکثریت (قوم بزرگتر) هستند و بنابراین در چارچوب نظام ریاستی می توانند همواره بر افغانستان حکومت کنند.

حتا برای بقای این باور همواره تبلیغاتی در سال های اخیر انجام شده است مبنی بر این که "افغانستان یک کشور قبیله یی است" و قبیله نیاز به "سر" دارد. سری که باید مقتدر و یکه تاز باشد. این باور حتا به محافل سیاسی غرب هم کشانده شده است. اما آیا افغانستان واقعا یک کشور قبیله یی است؟ ساختار اجتماعی اقوام مختلف افغانستان گوناگون است؛ در بین ازبک ها، تاجیک ها، هزاره ها، بلوچ ها و دیگر اقوام روابط اجتماعی با توجه به جغرافیا، زبان، فرهنگ و اقتصاد شکل متفاوت دارد. هیچ گاه نمی توان یک اجتماع هزاره را اجتماع قبیله یی دانست.

با این همه، تغییر نظام مطلقا به ضرر کسانی است که به فکر حاکمیت بی قید و شرط، بر سرزمین افغانستان هستند. نظام پارلمانی و حتا شبه ریاستی مجال بیشتری بر گروه های مختلف قومی (با اصطلاح "اقلیت ها" موافق نیستم) افغانستان می دهد تا در ساختمان سیاسی این کشور شریک شوند.

در نظام پارلمانی احزاب مختلف که احتمالا پایگاه قومی دارند می توانند از طریق رقابت انتخاباتی سالم کرسی هایی را در پارلمان به دست آورند. بر اساس تعداد کرسی ها نخست وزیری و پست های کلیدی قوه مجریه تعیین می گردد. گاه گروه های کوچک می توانند بر مبنای یک هدف مشترک ائتلاف کنند و به یک پست کلیدی دست یابند. یعنی در حیطه عمل، ممکن می شود که روزی یک فرد از یک گروه قومی کوچکتر مانند "ترکمن" نخست وزیر شود؛ اما در نظام ریاستی کاملا بعید است.

در نظام پارلمانی، از آنجایی که قوه مجریه از درون قوه مقننه تشکیل می شود، رابطه تنگاتنگ بین دو نهاد وجود دارد که این می تواند سبب کارکرد دقیق و سریع دولت شود. یعنی کابینه می تواند از پارلمان بخواهد تا روند قانونگذاری را تسریع بخشد؛ و در سوی دیگر نمایندگان می توانند نخست وزیر و کابینه او را کاملا زیر نظارت داشته و بازخواست کنند.

در پایان این که باید یادآور شد که نظام پارلمانی در کشورهای منطقه نیز موفقانه بوده است. هند، پاکستان و اخیرا عراق مثال های خوبی بر این ادعا هستند. در عراق، نظام پارلمانی توانسته است به طور خوبی قدرت را بین گروه های مختلف قومی و مذهبی تقسیم کند.


۱۰.۱۱.۹۰

جدیدترین فتوای آیت‌الله خامنه‌ای: دست من را بوسیدن اشکال شرعی ندارد

رهبر مطلقه ایران در پاسخ به سوالی پیرامون «تملق و چاپلوسی» و با اشاره به دیدار خود با دانشجویان دانشگاه تربیت مدرس؛ که در این دیدار عده‌ای از دانشجویان در صف‌های طویلی در انتظار دست‌بوسی خامنه‌ای بودند، گفته است که این حرکت «تملق نیست و و هرچه هست، صفاست».
پایگاه اطلاع‌رسانی انتخاب به نقل از هفته‌نامه‌ی «حیات» مطلبی را با عنوان «پرسش و پاسخ‌های شنیده نشده از خامنه‌ای» منتشر کرده که این یادداشت مربوط به دیدار خامنه‌ای با دانشجویان دانشگاه تربیت مدرس در چند سال قبل است.
یکی از این پرسش‌ها که از خامنه‌ای پرسیده شده چنین است: «مستحضر هستید که تملق نماد بارز عدم هویت است و خودتان از معصوم شاهد آوردید که خداوند انسان را حر آفریده است. سوال این است که آیا صحنه‌های ناراحت‌کننده‌ی صف‌های طویل دست‌بوسی، تملق و حرکت به سمت عبد غیر شدن نیست؟ اگر چنین است چرا ممانعت نمی‌فرمایید؟»
و آیت‌الله خامنه‌ای در پاسخ به این پرسش که به لحاظ جایگاه حقوقی و فقهی خامنه‌ای حکم فتوا را دارد گفته است که این اقدام، اشکال شرعی ندارد.
وی گفته است: «صف‌های طویلی که به آن‌ها اشاره کردید صف مردمی است که مایلند با رهبری از نزدیک ملاقات کنند و سخنی به او بگویند یا از او بشنوند. در این صحنه‌های پرشور تملق راهی ندارد و هرچه هست، صفا و محبت از دو سوست. اشک‌های شوق و لبخندهای محبت و غمگساری‌هایی که در این دیدارها هست در شمار نادرترین و زیباترین پدیده‌ها در باب پیوند میان مردم و مسئولان است.»
گفتنی است دیدارهای رهبری با مردمی که تحت عنوان دانشجو یا مردم انجام می‌شود؛ همواره محاسبه شده و با پیش‌بینی‌ها و دعوت‌های خاص انجام می‌گیرد.

قتل زن افغان 'به دلیل به‌دنیا آوردن سومین نوزاد دختر'

بی بی سی فارسی
زن افغان
مسئولان محلی در قندوز، در شمال شرق افغانستان می گویند که یک زن بیست و دو ساله، به دلیل بدنیا آوردن سومین نوزاد دختر، از سوی خانواده شوهرش به قتل رسیده است.
این حادثه در ولسوالی خان آباد، در قریه ای موسوم به "مافلی" اتفاق افتاده است.
مقامات محلی می گویند، مادر شوهر این زن از سوی پلیس بازداشت شده اما شوهر او که در قضیه کشته شدن همسرش دخیل است، فرار کرده است.
حبیب الله، فرمانده پلیس ولسوالی خان آباد می گوید که براساس بررسی های آنها، این زن به نام "ستوری" اول شکنجه شده و بعد "خفه" شده است.
گزارشها حاکیست که تولد سومین نوزاد دختر، خانواده ستوری را عصبانی کرده بود که می خواستند نوزاد پسر داشته باشند.
خبرنگاران از نزدیکان "ستوری" نقل کرده اند که بدنبال بدنیا آمدن نوزاد دختر، رفتار اعضای خانواده شوهرش نسبت به او تغییر کرده بود.
در افغانستان، مانند بسیاری از کشورهای دیگر، داشتن فرزند پسر یک برتری پنداشته می شود.
این تازه ترین مورد قتل یک زن در افغانستان در پی خشونتهای خانوادگی است. نهادهای حقوق بشری، نسبت به گسترش خشونت خانوادگی در برابر زنان افغان نگران هستند.
اخیرا پلیس چندین عضو یک خانواده را در ولایت بغلان در شمال افغانستان بازداشت کرد که یک نوعروس به نام "سحرگل" را برای چندین ماه در خانه اش شکنجه کرده بودند.

تاریخ مختصر چادری!

اصولآ چادری لباس اسلامی شمرده نشده بلکه لباس مخصوص و مروج اهل هنود بود که در عصر امیر دوست محمد خان برای نخستین بار در مراد خانی کابل مروج ګردید. چنانچه یعقوب علی خان در جلد دوم پادشاهان متأخرین افغانستان مینویسد:
((سردار شریف خان پسر امیر دوست محمد خان زنی را در بازار بر خلاف رسم ناموس داری بدید که قدم میزند امر کرد که زن را در جوالی انداخته چوب زنند تا بمیرد))بعد از این کابلیان بقره یا چادری که قبلآ از انګلیسها سازماندهی ګردیده بود تحمیل ګردید.
مبرهن است که هنګامیکه انګلیسها بر افغانستان حمله نمودند در شهر کابل مقاومتها آغاز ګردید زنان و دختران کابل در جنګها و معرکه ها سهم فهال می ګرفتند و به مردان نان و آب و اسلحه میرسانیدند و به همین دلیل در ظرف یکروز ۸۰ زن مبارز کابل در دامنه کوه آسماي از سوی انګلیسها شهید ګردیدند.
در این هنګام زن ها با رو های باز غازیان را تشویق میکردند. انګلیسها برای جلوګیری از این تحریکات بدین تدبیر شدند تا زن ها را از مرد ها تجرید کنند و بدینګونه عوامل احساسات غازیان را از بین بردارند. و این تدبیر آن بود تا زنان چادری بسر میکردند. در زمان سلطنت امیر دوست محمد خان از سوی متعصبین و انګلیسها آرام آرام چادری بداخل شهر کابل و سایر شهر ها رخنه کرد و از سوی دولت وقت با شدت بر مردم تحمیل می ګردید.
امان الله خان در آغاز سلطنت خود امر کرد تا هندو زنان پارچه سیاهی در عقب چادری های شان بدوزند تا به این ګونه با زنان مسلمان فرق ګردند اما بعد ها امان الله خان این ((کیسه فساد)) را کاملآ از بین برد. و به زنان آزادی کامل عطا کرد.
بعدآ بچه سقو چادری را دوباره روی کار آورد و چادری به روی زنان تحمیل ګردید.
چادری اصلآ لباس مخصوص هندو زنان بخصوص چادری های برنګ زرد برای زنان و دستار های سرخرنګ و زرد برای مردان اهل هنود لباس اساسی بود که نشانه های از چادری های زرد رنګ هنوز نیز در بعضی مناطق پاکستان مشاهده میشود.

حكمتيار جناياتش را ازياد برده است؟

آرمان ملی

حزب اسلامی افغانستان به رهبری گلبدین حکمتیار، با طرح جديدش چه چيزي رابراي مردم افغانستان نويد ميدهد؟ اين سواليست كه هر افغان بايد در ذهن خود داشته باشد وناگزير پاسخ‌آن را نيز خود بدهد: جنگ و ويراني و از سر گيري دوران سياه . از عمده ترين نكات در طرح حکمتيار خروج نيرو هاي خارجي از افغانستان است. اين تأكيد از آنروست كه گروه او همراه با طالبان و گروه حقاني آنگاه بي هيچ ترديد بر شهرها و روستا هاي كشور هجوم خواهند آورد. در طرح هرچند به موضوعات چون حكومت موقت و رفتن به انتخابات نيز اشاراتي شده است ولي همه ميدانند كه حكمتيار هيچ زماني جز به رهبري توجه نداشته است. حزب اسلامي در دولت كنوني افغانستان چندين وزير و چندين والي و ده ها رئيس و معين دارد ولي با اين هم گلبدين طرح ميدهد. معلوم نيست اگر گلبدين روزي در افغانستان صلح آميز و فارغ از جنگ انتخابات برگزار كند و خود نيز از كانديدا ها باشد، ميتواند اين همه مناصب را در كابينه تصاحب شود؟ مردم افغانستان و به خصوص كابليان مظلوم، رخدادهاي دهه هفتاد را از ياد نبرده اند و به ياد دارند كه چگونه حكمتيار از چهار آسياب كابل باران راكت و بمب را بر آنها فرود‌مي آورد. آنها همچنان به ياد دارند كه گلبدين چگونه راه هاي مواصلاتي به شهر كابل را بسته بود تا مواد خوراكي به شهر وارد نشود.
گلبدين به اين ترتيب مي خواست مردم كابل را از گرسنگي نيز بكشد. مردم به ياد دارند كه چگونه ده ها هزار تن از مردم بيدفاع كابل از اثر شليك راکت هاي كور حزب اسلامي جان هاي خودرا از دست دادند. حالا معلوم نيست كه گلبدين حكمتيار با چه رويي مي خواهد در عرصه جديد سياسي در كشور در شرايط جديد تري حضور داشته باشد؟
حکمتيار در طرح خود همچنان به محاكمۀ جنايتكاران جنگي تأكيد داشته است. او گويا از ياد برده است كه قاتل شهريان كابل است و مردم هيچگاه اورا نخواهند بخشيد و اگر روزي، روز دادخواهي و محاكمه فرابرسد، او نيز بايد به دادگاه عدالت كشانيده شود تا خون هاي ريخته شده توسط او وجلادانش پامال نشده باشد.

الهام کشته شد

الهام يک تن از فعالان و رهبران گروه جنگجوى حرکت اسلامى ازبيکستان در پى عمليات خاص نيروهاى افغان و خارجى صبح ديروز در حومه تالقان مرکز تخار کشته شد. گفته شده، اين عضو فعـال گروه حرکت اسلامى ازبيکستان در منزل يک وابسته گروه طالبان پناه گرفته بود، عساکر خارجى کوشيدند تا الهام را که گفته مى شود طراح حمله انتحارى در يک مراسم فاتحه خوانى در ولايت تخار بود، زنده گرفتار نمايند، ولى او با پرتاب نارنجک از خود واکنش نشان داد و در جريان تبادله آتش با يک محافظ خود کشته شد نيروهاى خارجى يک شورشى ديگر را گرفتار کردند.
حمله انتحارى روز 4 جدى شهر تالقان که منجر به کشته شدن عبدالمطلب بيگ و نزده تن ديگر گرديده بود از سوى الهام سازماندهى شده بود.

خانواده افغان متهم به قتل ناموسی مجرم شناخته شدند

بی بی سی فارسی
محمد شفیع، همسر و پسرش
محمد شفیع، همسر و پسرش می گویند که بی گناه هستند
سه نفر از اعضای یک خانواده افغان که به کانادا مهاجرت کرده اند، در دادگاهی در این کشور و در خصوص پرونده قتل سه دختر نوجوان و یک زن از اقوامشان مجرم شناخته شدند.
متهمان این پرونده پدر، مادر و برادر آن سه دختر نوجوان بودند و آن زن که کشته شده بود هم، همسر اول پدر دختران بود.
در سال ۲۰۰۹ میلادی بدن های بی جان این چهار نفر در اتومبیلی که در یک کانال آب غرق شده بود، در شهر کینگستون در ایالات اونتاریای کانادا، پیدا شد.
متهمان دست کم باید ۲۵ سال در حبس باشند.
دادستان می گوید که پدر این دخترها، از اینکه بر خلاف ارزش های خانوادگی، دو دختر بزرگش می خواستند که دوست پسر بگیرند، عصبانی بوده است.
شاهدها به دادگاه گفتند که محمد شفیع، چطور از رابطه داشتن مخفیانه دخترانش با پسرها عصبانیتش اوج می گرفته است. همچنین در دادگاه گفته شده بود که این فرد از شیوه لباس پوشیدن دخترانش که از نظر او "باز" بوده ناراضی بوده است.

قتل ناموسی

بخش عمده ای از شواهد دادستان مربوط به مکالمه های تلفنی آقای شفیع است که بعد از مرگ دخترانش هم درباره آنها با عصبانیت حرف می زده و آنها را "روسپی" می خوانده است.
رئیس دادگاه خطاب به محمد شفیع، همسرش طوبی و پسرشان حامد گفته که "دلیل واضحی که برای این قتل بی شرمانه و سنگدلانه داشتید این بوده که آنها حس ناموس پرستی شما را آزرده بودند."
گیتی شفیع
گیتی شفیع هنگام کشته شدن سیزده ساله بود
دادگاه این سه نفر حدود سه ماه به طول انجامید و از موضوع های داغ در کانادا بود.
بعد از اینکه حکم دادگاه خوانده شد و این سه نفر مجرم شناخته شدند، محمد شفیع که فردی برای او حرف هایش را ترجمه می کرد، گفت: "ما جنایت کار نیستیم. ما قاتل نیستیم. ما این قتل ها را انجام ندادیم و این عدالت نیست."
جسدهای زینب، سحر و گیتی دختران محمد شفیع که ۱۹، ۱۷ و ۱۳ سال سن داشتند به همراه جسد همسر نخست پدرشان، رونا امیر محمد، در ماه ژوئن ۲۰۰۹ در کانال آب پیدا شده بود.
آنها برای دیدن آبشار نیاگارا رفته بودند و در راه بازگشت به مونترال تصمیم می گیرند که شب را در نزدیکی شهر کینگستون سر کنند.
سحر و رونا
رونا (سمت چپ) اعتقاد داشت که دختران آقای شفیع باید بتوانند به مدل غربی زندگی کنند. (سحر سمت راست تصویر)

دادستان می گوید که متهمان، اول قربانیانشان را خفه کرده بودند و بعد آنها را در اتومبیل گذاشته بودند و بعد با اتومبیل دیگری که داشتند از پشت به آن اتومبیل فشار آورده بودند تا اتومبیل قربانیان به درون کانال افتاده بود.
همچنین در دادگاه مطرح شد که پیش از کشته شدن این دختران، بارها آنها تهدید به مرگ شده بودند. دیگر اینکه دوتا دختر بزرگتر، بدون اجازه پدرشان دوست پسر داشتند.
در دادگاه گفته شد که دختر بزرگ تر خانواده یک بار از دست پدرش به یک پناهگاه مخصوص زنان رفته بود. بعد از آن بوده که تصمیم برای قتل آنها گرفته می شود.
در دفاع از آنچه که دادستان به آقای شفیع و همسر و پسرش نسبت داده، وکیل مدافع آنها گفت که رانندگی زینب باعث شده که اتومبیل به آب بیافتد.
رونا امیر محمد، همسر اول آقای شفیع از خواسته دختران همسرش برای زندگی کردن به روش غربی حمایت می کرد.
او نازا بود و گفته می شود برای همین محمد شفیع همسر دوم می گیرد.
این خانواده پیش از اینکه به کانادا مهاجرت کنند، در استرالیا، دوبی و پاکستان هم زندگی می کردند.

حامدکرزی می خواهد با طالبان در عربستان دیدار کند

در چرخشی مهم در روند مذاکرت صلح افغانستان، بی بی سی دریافته که دولت در نظر دارد چند هفته دیگر با نماینده های طالبان در عربستان سعودی دیدار کند.
برای پخش این فایل، نرم افزار "جاوا اسکریپت" باید فعال شود و تازه ترین نسخه "فلش" نیز نصب شده باشد
بی بی سی دریافته است که دولت افغانستان می خواهد در چند هفته آینده، در عربستان سعودی با طالبان دیدار و گفت و گو کند.
این گفتگو تحول مهمی در روند مذاکرات طالبان و دولت افغانستان قبل از بازگشایی دفتر طالبان در قطر خواهد بود.
پیش از این طالبان تاکید کرده بودند که دولت افغانستان را به رسمیت نمی شناسند و بنا بر آن با این دولت مذاکره نمی کنند.
طالبان بعد سالها وقتی اصل مذاکره را پذیرفتند، بلافاصله تاکید کردند که آنها با آمریکا و متحدانش مذاکرده می کند نه با دولت افغانستان.
توافق بر سر گشایش دفتری برای پیشبرد برنامه صلح در قطر نیز بیشتر یک برنامه ای بین آمریکا، دولت قطر و طالبان بود و به همین دلیل دولت افغانستان ابتدا به رسم اعتراض سفیرش را از قطر فرا خواند و بعدا تاکید کرد که مدیریت برنامه گفتگو با طالبان باید در دست دولت افغانستان باشد.
ظاهرا این مخالفت های دولت افغانستان سبب شد تا گشایش دفتر طالبان در قطر به تاخیر افتد و قرار است قبل از گشایش این دفتر، مقام های قطر و افغانستان دیدار کنند و به توافق برسند.
حالا یک مقام ارشد دولت افغانستان به بی بی سی گفته است که حتی اگر دفتر قطر هم گشایش یابد، آنها تلاشهای صلح را به همکاری کشورهای منطقه از جمله عربستان و ترکیه ادامه خواهند داد.
این مقام افغان افزود، عربستان سعودی در گذشته نقش مهمی در افغانستان داشته است و ما انتظار داریم آنها به نقش موثر خود در افغانستان همچنین ادامه دهند.
دولت افغانستان قبلا گفته بود که کشور میزبان گفتگو‌های صلح را آنها مشخص می کنند و ترجیح می دهند میزبان گفتگوهای صلح عربستان سعودی یا ترکیه باشد.
در ماه های اخیر به نظر می رسد تلاشهای چندساله دولت افغانستان و متحدان بین المللی اش برای مذاکره با طالبان، وارد مرحله تازه ای شده است.
دیدار قریب الوقوع حامد کرزی یا مقامهای عالی رتبه ای در دولت او با طالبان، در عربستان سعودی در هفته های آینده، ظاهرا نشان می دهد طالبان نیز در مذاکره جدی هستند.
اخیرا حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار نیز هیاتی را به کابل فرستاد و طرح هفده ماده ای را نیز که به دولت کابل داده بود، در اختیار رسانه ها قرار داد.
اما با همه اینها هنوز، هیچ یک از مقام های آمریکایی و همچینین دولت افغانستان رسما تائید نکرده اند که گفتگوی مستقیم و موثری با طالبان انجام شده است.

۹.۱۱.۹۰

یک زن در کندز توسط شوهرش به قتل رسید

یک زن در ولسوالی خان آباد ولایت کندز توسط شوهر و مادر شوهرش کشته شد.
ستوری، که سه سال از عروسی‌اش می‌گذشت، و 22 بهار عمرش را تا اینک سپری کرده بود، در ولسوالی خان‌آباد ولایت کندز، توسط شوهر و مادر شوهرش کشته شد.
نظام الدین ناشر ولسوال خان آباد ولایت کندز با تأیید این رویداد، می‌گوید که این خانم، توسط شوهر و مادر شوهرش، خفه شده و جان باخته است.
به گفتۀ مقام‌ها، ستوری دو فرزند داشت.
به اتهام این رویداد، تنها مادر شوهر ستوری بازداشت شده است و شوهرش زیر پیگرد پولیس قرار دارد و تا هنوز بازداشت نشده است.
عین الدین – کندز

مذاکره طالبان و امریکایی ها در قطر شروع شد

ملا محمد عمر، رهبر طالبان

روزنامه نیویورک تایمز روز یکشنبه، 9 دلو / 29 جنوری، به نقل از مقامات سابق طالبان نوشته است که انتقال زندانیان طالبان از گوانتانامو نیز احتمالا شامل این گفتگوها می باشد. هنوز جزئیات بیشتری در مورد این گفتگوها و موضوعات مورد بحث در دست نیست.
در همین حال، دولت افغانستان از دولت قطر خواسته است تا هیئتی را به کابل بفرستد تا در مورد نقش این کشور در گفتگو با طالبان توضیح بدهد. این موضوع را امین الدین مظفری، دبیر شورای عالی صلح گفته است.
در گزارش آمده است که مقامات سابق طالبان گفته اند که چهار تا هشت نماینده طالبان از پاکستان به قطر سفر کرده اند تا یک دفتر سیاسی برای گروه های شورشی خارج از کشور در آنجا باز کنند.
عکس: آرشیو - گفته می شود که انتقال مقامات بلندپایه طالبان از زندان گوانتانامو به قطر یکی از پیش شرط های مذاکرات با طالبان می باشد.
نیویورک تایمز همچنان نوشته است که بر اساس برخی نظرات پیشنهادی، طالبانی که به روشنی نگفته اند در مذاکرات صلح اشتراک می کنند نیز برای گفتگوهای مقدماتی آماده می شوند.
این گزارش همچنان گفته است که مقامات امریکایی ملاقات با طالبان را کتمان نکرده اند؛ اما به نظر می رسد که این گفتگوها با موافقت ضمنی پاکستان انجام شده است؛ چرا که پیش از این پاکستان همواره هر گونه تلاش برای کشاندن طالبان به پای میز مذاکره را خنثا می کرد.
این در حالی است که پیش تر، یکی از اعضای شورای عالی صلح افغانستان که نخواست نامش فاش شود، گفته بود: "برخی تفاوت ها بین دولت افغانستان، طالبان، قطری ها و مقامات ایالات متحده در مورد دفتر طالبان در دوحه وجود دارند؛ اما اکنون موافقت بر سر این مسئله به دست آمده است".
فرانس پرس / عاصف حسینی
ویراستار: نادیه فضل

یک عضو شورای عالی صلح اختطاف گردید

عکس: آرشیو
مقامات دولت افغانستان روز یکشنبه، 9 دلو / 29 جنوری خبر دادند که مولوی صفی الله شفیع، یک عضو پایین رتبه شورای عالی صلح افغانستان که از سوی حامد کرزی، رییس جمهور افغانستان به کنر فرستاده شده بود، روز جمعه در ولسوالی "اسمار" ولایت کنر ناپدید شد.
شفیع که در گذشته رییس یک بخش مدیریت تحصیلات در ولایت نورستان بود، به کنر فرستاده شده بود تا طالبان را تشویق کند تا به روند صلح بپیوندند. این در حالی است که طالبان اخیرا گفته اند که قصد دارند تا دفتری در کشور قطر بگشایند.
شهزاده شهید، دیگر عضو شورای 70 نفره صلح که به کنر رفته است تا با میانجیگری بزرگان منطقه مولوی شفیع را آزاد کند، گفت: "به محض این که او از موتر خود پیاده شد، طالبان او را دستگیر کردند".
اختطاف شفیع چهار ماه پس از آن انجام می شود که برهان الدین ربانی، رییس شورای عالی صلح توسط یک مهاجم انتحاری که بمب را در دستار خود پنهان کرده بود، کشته شد.
Two young men hold a photo of Borhanudin Rabbani, the head of Afghanistan's Peace Council who was assassinated by the Taliban insugents in Kabul on 20 Sep 2011.
***
The photo is taken by the DW correspondant,,Tanha Khan. All rights are reserved for DW.
فیض الله وحیدی، والی کنر گفت که شفیع نامه یی را از سوی یک مقام ارشد شورای عالی صلح برای شورشیان این ولایت آورده بود. طالبان تاکنون در این مورد اظهار نظری نکرده اند.
در همین حال، محمد عوض نظیری رییس پولیس ولایت کنر گفت که مولوی شفیع مقامات این ولایت را از سفر خود مطلع نکرده بود. او گفت: "او بدون اطلاع ما به ولسوالی اسمار رفت. ما نمی دانم او چطور و کجا ناپدید شد".
این در حالی است که هفته گذشته دو عضو ارشد شورای عالی صلح به خبرگزاری رویترز گفتند که طالبان علاقمند هستند تا به منظور پایان جنگ از خود انعطاف نشان بدهند.
رویترز / عاصف حسینی

شماری از رسانه ها از سوی استخبارات کشورهای همسایه تمویل می شوند

رادیو آزادی
با آنکه در ده سال گذشته در عرصه ی رشد رسانه ها در افغانستان  پیشرفت های چشمگیر صورت گرفته است، اما نگرانی های وجود دارد که تعدادی از رسانه های افغانی از سوی اشخاص زورمند و کشور های همسایه تمویل می شوند.
اداره حمایت از رسانه های آزاد در افغانستان (نی) از نحوه فعالیت شماری از رسانه های آزاد در کشور ابراز نگرانی کرده و می گوید که عدهء از رسانه های از سوی حلقات زورمند و کشور های همسایه ایران و پاکستان تمویل می شوند.
صدیق الله توحیدی مسوول دیده بان رسانه ها یا (نی) به روز یکشنبه در نشست که به هدف ایجاد نخستین انستیتوت رسانه هایی در کابل برگزار شده بود گفت، ممکن چنین رسانه ها سبب برهم زدن وحدت ملی در کشور شوند:
« این واقعاً قابل نگرانی است به خاطریکه شماری از رسانه هایی اند که از سوی استخبارات ایران و پاکستان تمویل می شوند.
ممکن این مساله کشور را یکبار دیگر در میان هم انداخته، سبب ایجاد منازعه در کشور شود و یا دیگر توطئه های را به راه بی اندازد که سبب پارچه شدن اتحاد و و حدت مردم می شود، و این شامل رسانه های چاپی و برقی می باشد.»

آقای توحیدی مشخص نه کرد که کدام رسانه ها متعلق به کشور های همسایه اند اما وی گفت، کشور های ایران و پاکستان می خواهند از این طریق به اهداف شان نایل آیند.
پیش از این کمیته دفاع از خبرنگاران نیز ابراز نگرانی کرده است که تعدادی از رسانه هایی اند که از سوی کشور های همسایه تمویل می شوند.
اما مقامات وزارت اطلاعات فرهنگ افغانستان می گویند که آنان به اساس یک معیار به رسانه جواز فعالیت می دهند. به گفته آنان در زمینه شواهدی را در دست ندارند.
سید مخدوم رهین وزیر اطلاعات فرهنگ می گوید که آنان توانایی ظرفیت کنترول تمام رسانه ها در عین زمان را ندارند:
« شواهدی که این گپ را به اثبات برساند در دست ما نیست، چون مانیتور اینقدر رسانه برای ما کار آسان نیست که تمام آنرا در 24 ساعت مانیتور کنیم. اینکار برای ما مقدور نیست.
تشخیص این گپ برای ما آسان نیست که جواز نه دهیم. ممکن است اشخاصی چنین کاری را کنند، اما در ابتدای کار هیچ کس نمی گوید که من نوکر فلان کشور استم به  من جواز بدهید.»

اکنون بیش از 30 تلویزون، حدود 150 رادیو و ده ها نشریه چاپی در افغانستان فعالیت دارند.
با آنکه رسانه ها در افغانستان در طول چند سال اخیر رشد قابل ملاحظه داشته اند، اما گفته می شود که اکثریت رسانه ها مستقل نیستند و به نحوه از سوی حلقا ت سیاسی، اشخاص زورمند و کشور های خارجی تمویل می شوند.

۸.۱۱.۹۰

پولیس پاکستان یک افغان را به خاطرعدم پرداخت٢٠ کلدار به قتل رسانید

 پژواک
پولیس پاکستان یک دریورمهاجرافغان رابه خاطر عدم پرداخت٢٠ کلدار به ضرب گلوله به قتل رسانیده است.
 ایاز خان مسوول یکی ازاتحادیه های ترانسپورتی درپشاور، به پژواک گفت که یک سرباز سپیشل فورس،به خاطر٢٠ کلدار، تواب گل یک دریورمهاجر افغان رادیروز،به ضرب گلو له به قتل رسانید.
 وی افزود که این حادثه درپوسته پولیس واقع منطقه( پشتخره رینگ رود) بوقوع پیوسته است.
 به گفته ایازخان ، دریور مهاجر درمنطقه نوتیه پشاورزنده گی می نمود.
 ایاز خان گفت که سرباز پولیس، صد کلدار از تواب گل رشوه خواسته بود ودریورافغان،٨٠ کلدار برایش داده بود و پر داخت بیشتر ازآنرانمی پذیرفت.
 سراج الد ین یک شاهد عینی حادثه به پژواک گفت :"  ٥ مرمی تفنگ به بدن تواب گل اصابت نموده."
 وی اظهار داشت که تواب گل درهنگام انتقال به شفا خانه، در مسیر راه فوت کرد.
 در پی این حادثه،مسوولین اتحادیه های ترانسپورتی واقارب مقتول، به رسم اعتراض رینگ رود را برای مدتی مسدود نمودند.
 داکتر سعید،یکتن از مسوولین امنیتی پشاور،هنگام بررسی این حادثه، به رسانه ها گفت که اشتباه از تواب گل بوده که به پولیس الفاظ رکیک استعمال نموده است.
 وی افزود که سرباز مذکور توقیف شده وتحقیق از وی جریان دارد.

وحشتناک ترین زن قاتل درتاریخ دنیا

وحشتناکترین قاتل در تاریخ بشریت زنی به نام الیزابت باتوری بود که در اوایل سال‌های ۱۶۰۰ میلادی می‌زیسته. او به قتل ۶۰۰ دختر و زن جوان محکوم شد.
الیزابت باتوری به طریق وحشتناکی قربانیان خود را می‌کشت و سپس خون قربانیان خود را می‌نوشید و با آنها حمّام می‌کرد تا به این طریق جوانی خود را تا ابد حفظ کند.
الیزابت باتوری که از خانواده شاهنشاهی مجارستان بود، بعد از آشکار شدن جنایت‌هایش در سال ۱۶۱۰ میلادی در قصرش زندانی و بعد از۴ سال به مرگ طبیعی در گذشت.

فیس بوک و جوانان فیس بوکی در افغانستان

خبرگزاری جمهور
“جوانان فیسبوکی” اصطلاحیست که نخستین بار استاد برهان الدین ربانی رییس جمهور پیشین و رییس شورای عالی صلح افغانستان به کار برد.
استاد برهان الدین ربانی سال گذشته در همایش شورای علمای افغانستان گفته بود که اگر علما و دانشمندان کشور نقش شان را در قبال تحولات کشور به خوبی ایفا نکنند جوانان فیس بوکی به خیابانها خواهند ریخت و در برابر این همه نابهنجاری ها خواهند ایستاد.
استاد ربانی این سخنان را در زمانی ایراد نموده بودکه جوانان عرب با استفاده از شبکه های اجتماعی چون فیسبوک وتویتر و یوتیوپ، خیزشهای مردمی را در خاورمیانه و شمال افریقا براه انداختند؛ خیزش های مردمی که سرانجام دیکتاتورهای دنیای عرب را سرنگون کرده و بهار عربی را رقم زد.
نقش فیسبوک در تحولات دنیای عرب باعث شد که این شبکه اجتماعی به یک پدیده ی کاملا پارادوکسیکال و تناقض نما مبدل گردد؛ پدیده ای که از یکسو امیدهای فراوانی ایجاد کرد و از سوی دیگر هراس بی شماری به بارآورد.
با ورود فیسبوک در دنیای سیاست، از یکسو طبقه منتقد جوامع به یک آینده درخشان امیدوار گردیدند و آن را پایان نظامهای مستبد و طبقاتی تلقی کردند. درسوی دیگر، لرزه بر پیکر دیکتاتورها و مستبدان افتاده و درصدد چاره جویی برآمدند.
با وقوع این تحولات، فیسبوک هراسی به اندازه ای درمیان دیکتاتوران و ستم پیشه گان اشاعه یافت که شاه مستبد عربستان سعودی ناگزیر شد تا – طی یک اقدام کاملا وقیحانه –  ازمدیران این شبکه بخواهد تا امتیازآن را در بدل چند میلیارد دلار به وی بفروشند. شاه عربستان سعودی می خواست با خریدن امتیازآن، محدودیت هایی برکاربران آن اعمال نموده و از این طریق از خیزشهای محتمل مردمی در آن کشور جلوگیری کند.

فیسبوک در افغانستان:
افغانستان کشوریست مملو از انواع ستم و تبعیض و بهره کشی. در این سرزمین، از تبعیض های قومی و نژادی گرفته تا به جنگ وخشونت و فقر و فساد بیداد می کند. دولتمردان این سرزمین مردمانی اند که به جای منافع ملی و مصالح علیای کشور، برای شان منافع شخصی وحزبی شان با اهمیت تر بوده و در اولویت قرار دارد.
حضور این همه مظالم و ستمگری در افغانستان باعث شده بود که در ابتدا جوانان ما ورود فیسبوک در افغانستان را به فال نیک گرفته و فکر کنندکه این پدیده، جوانان این سرزمین را نیز در مبارزه علیه فساد و ستم یاری خواهد کرد.
 از همین جا بود که در نخست، جوانان ما تحت عناوین مختلف، گروه های گوناگونی در دنیای مجازی فیسبوک تشکیل داده و به امید راه اندازی طغیان عمومی، شعارهای ضد فساد و ظلم و ستم و طالبان سر دادند. اما با گذشت زمان دیده می شود که از این پدیده هم در سرزمین ما استفاده انحرافی صورت می گیرد.
دنیای مجازی فیسبوک که در فضای استبدادی خاورمیانه و شمال افریقا، مکان امنی بود برای مباحثه و تبادل نظر پیرامون اوضاع سیاسی و اجتماعی آن کشورها، در سرزمین ما وسیله ای گردیده است برای ساعت تیری و گاهی خوشگذرانی. برخی جوانان ما روزانه چندین ساعت عمر گرانبهای شان را در صفحات فیسبوک می گذرانند تا دوستان مذکر و مؤنث بیابند و بحث های روزمره گی کنند، وعده ملاقات بدهند و زمان دیدار را تعیین نمایند.
در دنیای عرب اگر کاربران شبکه اجتماعی فیسبوک را جوانان فعال و متعهد و خواهان تغییر تشکیل می دادند، درسرزمین ما مشترکین آن را افراد حاشیه نشین و منفعل تشکیل می دهند که بیش از هرچیزی به افتراقات می پردازند و از آن به عنوان راه فرار از واقعیات تلخ کشور و دنیای تلخ واقعیتها استفاده می کنند.
استفاده نابهنجار و غیر معقول جوانان ما از فیسبوک پیامدهای منفی بی شماری برای این کشور داشته است. مهمترین پیامدهای این شبکه در افغانستان به شرح زیر اند:

پیامدهای اجتماعی:
در کشور ما صدها هزار جوان از شبکه اجتماعی فیسبوک استفاده می کنند. استفاده گسترده جوانان افغانستانی از فیسبوک باعث شده است که روزانه هزاران ساعت نیروی کار و سرمایه اجتماعی ما به هدر برود و بی مورد مصرف گردد.
به گونه ی نمونه؛ اگر مجموع کاربران افغانستانی این شبکه ۲۰ هزار نفر باشد و حداقل روزانه یک ساعت عمرشان را صرف استفاده از فیسبوک بکنند، هر روز بیست هزار ساعت نیرو و انرژی کار ما به هدر می رود که این برای جامعه ما یک فاجعه است.
این درحالیست که کشور ما به دلیل چند دهه جنگ و خشونت یکی از فقیرترین کشورهای دنیا می باشد و مطابق آماری که کمیسیون مستقل حقوق بشر ارایه نموده است تقریباً در حدود ۹ میلیون انسان این سرزمین در زیر خط فقر زندگی می کنند. و این از ما می طلبد که دقیقه ای را هم بیهوده سپری نکرده و در راه بازسازی و نوسازی میهن مان از ثانیه ها هم سود بجوییم.

پیامدهای فرهنگی:
استفاده گسترده جوانان ما ازفیسبوک، تاثیری که از خود در عرصه فرهنگ برجا گذاشته است، همانا دور افتادن فرزندان این سرزمین از مطالعه و کتابخوانی وآموزش وپرورش می باشد.
بیشتر کاربران فیسبوک در افغانستان، ازمیان دانشجویان و دانش آموزان کشور می باشند. این دانشجویان و دانش آموزان در این مرحله از زندگی شان برای آنکه بتوانند معلومات و آگاهی خود را پیرامون رشته های تحصیلی شان ارتقا بخشند به مطالعه و کتابخوانی نیاز دارند؛ در این مرحله از زندگی این ها باید حداقل هفته ای یک جلد کتاب را مطالعه کنند. اما بدبختانه جوانان ما به دلیل مصروفیت بی حد و بیهوده در فیسبوک، نه تنها فرصت مطالعه آفاقی را ازدست داده اند بلکه حتی به مضامین درسی شان نیز نمی رسند. تأثیرات این موضوع اگرچه امروزه کمتر به چشم می خورد اما در درازمدت فاجعه بار خواهدشد.
پیامدهای سیاسی :
افغانستان، یکی از کشورهایی است که با مشکلات بزرگ سیاسی دست و پنجه نرم می کند. در این سرزمین، اگر از یکسو حاکمان مستبد و نالایق حکمرانی می کنند، از سوی دیگر از هزارن کیلومتر دورتر مدعیان دروغین حقوق بشر و انسانیت آمده اند و این سرزمین را به اشغال گرفته اند. این ها روزانه صدها انسان این سرزمین را به جرم ناکرده به قتل می رسانند و توهین و تحقیر می کنند.
در چنین وضعیتی نقشی را که فیسبوک در افغانستان بازی می کند آگاهی بخشی نبوده، بلکه اغفال و سرگرم ساختن جوانان ما می باشد تا این ها با پرداختن به جنجالهای بی ارزش از واقعیات سیاسی و اجتماعی بی خبر و ناآگاه باقی مانده و استعمارخارجی و استبداد داخلی فارغ البال برنامه های شان را به پیش ببرند.
فیسبوک امروزه به افیون ملت ما تبدیل گردیده است. استفاده غیرمعقول جوانان مان ازآن، آنان را الینه ساخته و از خودبیگانه گردانیده است. جوانان فیس بوکی در افغانستان قدرتی برانگیختگی و تغییر را ندارند و توانی که بتوان جامعه، سیاست و حکومت را به نحوی ملزم به دگرگونی های اساسی به نفع مردم کنند؛ آنان گاهی بین خود در دنیای مجازی به زد و خورد می پردازند، گاه تعصبات مذهبی و گاهی باورهای قبیله ای را برجسته می سازند.
فیس بوک می تواند از طریق هماهنگ سازی جوانان زمینه های تغییر را فراهم آورد اما متاسفانه جوانان ما آنطور که بایسته است نتوانسته اند غیر از تحکیم روابط فردی در ابعاد اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بهره کافی را از این مرجع ببرند.
عبدالشهید ثاقب-

نامه‌های سرگشاده به رهبر: تجلی خشم و بیزاری

 دویچه وله
علی خامنه‌ای، رهیر جمهوری اسلامی

محمد نوری‌زاد، نویسنده و فیلمساز منتقد، در پانزدهمین نامه‌ی سرگشاده‌ی خود به آیت‌الله خامنه‌ای، از تلاشگران دلسوز و باوجدان کشور دعوت کرد که به رهبر جمهوری اسلامی نامه بنویسند، از شرایط ناگوار بگویند، مسئولیت او را در برابر خدا و میهن یادآوری کنند، هرچند امیدی نیست که "مقام ولی فقیه" برای این هشدارها و شکوه‌ها گوشی شنوا داشته باشد.
"به کارهای خود ادامه دهید!"
سایت "سحام نیوز"، پایگاه اطلاع‌رسانی "حزب اعتماد ملی" نامه‌ای از مجتبی واحدی، مشاور مهدی کروبی را منتشر کرده است. واحدی در نامه‌ی سرگشاده خود پیشاپیش گفته است که انتظار ندارد رهبر انقلاب از راهی که در پیش گرفته برگردد و به "آبادی ایران و سربلندی اسلام" توجه کند. او خطاب به آیت‌الله خامنه‌ای می‌گوید: ترک راهی که در پیش گرفته‌اید "جز با کوچ شما به دنیای دیگر یا به پایان رسیدن ریاست متزلزل شما بر کشور میسر نخواهد بود."
سردبیر سابق روزنامه "آفتاب یزد"، نومید از تغییر رویه‌ی رهبر انقلاب، می‌نویسد: «شما هیچگاه با اراده خود، تن به تغییر و اصلاح نداده‌اید و هرگاه که فشارهای داخلی یا خارجی، تغییر و اصلاحی را بر شما تحمیل کرده، شما پس از پشت سر گذاشتن بحران، نه تنها به جایگاه پیشین بازگشته‌اید، بلکه تمام تلاش خود را به کار گرفته‌اید تا احساس حقارت ناشی از تغییر تحمیلی را به نحوی جبران نمایید.»
او سپس با ذکر چندین نمونه از این گونه "عقب‌گردهای مصلحتی" در کارنامه‌ی سیاسی رهبر انقلاب، از او می‌پرسد: «امروز که شرایط کشور از هر زمان دیگری بحرانی‌تر و عملکرد شما از هر دوره دیگری مناقشه‌ برانگیزتر است شما هیچ نشانه‌ای از تمایل به اصلاح از خود بروز نداده‌اید، لذا نمی‌دانم دوستانم به کدام امید شما را به اصلاح فرا می‌خوانند؟»
با این آگاهی است که واحدی از آیت‌الله خامنه‌ای تقاضا می‌کند: «از شما می‌خواهم به کارهای خودتان ادامه دهید، زیرا تنها با ادامه موقت حکومت شما، آخرین حلقه‌ها از زنجیره آگاهی مردم ایران تکمیل خواهد شد... تا خوش‌بین‌ترین ایرانیان نیز بدانند که نام ایران واسلام، ملعبه‌ای در دست مزدوران شماست... اگر شما چند صباح دیگر بر تخت لرزان خویش بنشینید، ساده‌لوح‌ترین هموطنان من هم باور خواهند کرد که شما به چیزی جز بقای حکومت خویش نمی‌اندیشید و برای آن حاضرید همه سرمایه‌های ملی، عقیدتی و فرهنگی ملت ایران را به حراج بگذارید.»
مجتبی واحدی، مشاور مهدی کروبینویسنده‌ی نامه سرگشاده نتیجه می‌گیرد که رهبر انقلاب به رغم رفتار جابرانه و تفرعن‌آمیز، برای حفظ قدرت خود به سازش‌های خوارکننده نیز آماده است. او می‌نویسد: «امروز شما آنقدر ضعیف شده‌اید که حتی در برابر عروسک دست‌ساز خود یعنی محمود احمدی‌نژاد هم یارای ایستادن ندارید. او از دو سال قبل با ابلاغ احکام متعدد به نام مشایی و نشاندن او بر صندلی کنار خود در جلسات هیئت دولت، دستور شما برای برکناری او از سمت معاون اولی را به تمسخر گرفت.»
مشاور مهدی کروبی رهبر انقلاب را متهم می‌کند که القاب دینی مانند "آیت‌الله" را به دلخواه در راه اهداف و مقاصد سیاسی خود به کار می‌بندد. فقهای نامی و معتبر را که از حکومت او دوری جویند را به سادگی از این عنوان محروم می‌کند، و آنگاه مشتی نوکران دست‌آموز را "آیت‌الله" می‌خواند، او من باب مثال از ملایانی مانند مصباح یزدی و سید احمد خاتمی نام می‌برد.
"عبرت تاریخی"
عبدالعلی بازرگان، از فعالان ملی – مذهبی، نامه‌ی خود را خطاب به "رهبر نظام ولایت مطلقه فقیه" مرقوم کرده است. او به یاد رهبر جمهوری اسلامی می‌آورد که اطرافیان او از چه قماشی هستند: «شما مشتی مقلد و مداح و مجیزگوی یا فرصت‌طلب شیفته قدرت و ثروت را میدان داده‌اید.»
آقای بازرگان به آیت‌الله خامنه‌ای یادآوری می‌کند که چه عاقبتی در انتظار او و شیوه‌ی حکمرانی اوست: «شما امروز همه امور ملک و ملت را در ید قدرت خود گرفته و تسلط مطلقه بر همه شئون کشوری و لشکری پیدا کرده‌اید، می‌دانید که اتحاد جماهیر شوروی هم با همه قدرت و شوکتش نتوانست به شیوه استبدادی ادامه حیات دهد و بدون حمله خارجی درهم پاشیده شد و امروز درست۲۰ سال از آن عبرت تاریخی می‌گذرد، موجبات چنین سرانجامی، به اضافه خطر تهاجم خارجی، در انتظار ایران است که ممکن است مملکت ما را هم به سرنوشت عراق و افغانستان تبدیل کند و صدها هزار قربانی به جای گذارد. در این صورت آیندگان خون آنان را به پای شما خواهند نوشت. آیا به چنین عاقبتی اندیشیده و پاسخ خود را در برابر خدا و خلق او آماده کرده‌اید؟»
"چه دشمنی با این ملت دارید؟"
ابراهیم نبوی نیز با نوشتن نامه‌ای از دعوت محمد نوری‌زاد استقبال کرده است. این روزنامه‌نگار طنزنویس به زبانی ساده از بلاها و نابسامانی‌های بیشماری می‌گوید که به خاطر ادامه حکومت "ولی فقیه"، دامان ایرانیان را گرفته است. او می‌نویسد: «اصلا به این موضوع فکر کرده‌اید که چندین نفر، چندهزار نفر، چند میلیون نفر، فقط به خاطر اینکه شما بر سر کار بمانید، بیمار و افسرده و غمگین و نسبت به یک زندگی طبیعی و عادی نومیدند؟ چقدر مردم خودکشی می‌کنند، به خاطر اینکه شما زنده‌اید و حکومت می‌کنید؟ چقدر از مردم فرزندان‌شان را نمی‌بینند، چون شما می‌خواهید رهبر باشید؟... می‌دانید چقدر از دختران این سرزمین فاحشه می‌شوند، چقدر پسران این سرزمین به تحقیر تن می‌دهند و چقدر پدران جلوی فرزندشان سرشکسته می‌شوند و... چون شما حاکم این کشورید؟ چون شما هر روز ورزش می‌کنید و سالم می‌مانید تا میلیونها نفر در سکوتی وحشتبار خفه شوند و بمیرند و آرزوی سعادت، خندیدن، شادمانی، شوق، نشاط، زندگی را به گور ببرند یا آنچنان نشاط و زندگی را در دوررس ببینند که انگار هرگز به آن نخواهند رسید؟»
ابراهیم نبوی، نویسنده منتقد ایرانینویسنده سپس با اشاره به ناآرامی‌های پس از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری، که به سرکوب "جنبش سبز" و دستگیری رهبران و فعالان آن منجر شد، می‌نویسد: «بهترین زنان و مردان این کشور را که برای حفظ مصلحت ایران پشت سر موسوی، نشان سبز مقدس کشور را بر دست و بازو داشتند، زدید و کشتید و به محبس افکندید، و به دروغ یک ارتش را پول دادید تا تمام حکومت را تسخیر کند که همین جوانک نادان را بر کرسی ریاست نگه دارد. در این اشتباه حتی خود احمدی‌نژاد هم از شما کمتر مقصر بود.»
آقای نبوی سرنوشت رضاشاه پهلوی و محمدرضا شاه و آیت‌الله خمینی را به یاد "رهبر انقلاب" می‌آورد. او می‌گوید که آنها نیز خطاهای بزرگی مرتکب شدند، اما این درایت را داشتند، که "وقتی فهمیدند اشتباه کرده‌اند، مردم و کشور را قربانی نکردند. شما چه اصراری دارید که ایران را از روی نقشه جهان محو کنید؟ چه دشمنی با این ملت دارید؟ آیا این ملت چون شما را دوست ندارد، باید حقیر و فقیر و معتاد و فاسد و بیمار و مسموم و بی منزلت شود؟ آیا این کشور چون اندازه‌اش از شما بزرگتر است، باید نابود شود چون شما نمی‌خواهید بروید؟"
نامه‌ی نبوی با این پیام پایان می‌گیرد که دیگر نمی‌توان به تغییر رویه‌ی رهبر جمهوری اسلامی امید داشت و خطاب به او می‌گوید که اکنون دیگر تنها یک راه باقی مانده است: «مردم منتظر نشسته‌اند تا بروید. متاسفم که راهی برای بازگشت شرافتمندانه باقی نگذاشتید، حداقل زودتر بروید و بگذارید مردم بیش از این از حضورتان در رنج نیافتند.»

۷.۱۱.۹۰

هيلاري كلينتون از وزارت خارجه خواهد رفت

 وزير امور خارجه آمريكا اظهار كرد: در صورت انتخاب مجدد باراك اوباما، در سمت رياست جمهوري آمريكا، سمت خود را ترك خواهد كرد.
به گزارش خبرگزاري آسوشيتدپرس، هيلاري كلينتون، وزير امور خارجه آمريكا گفت: بارها اعلام كرده‌ام كه قطعا تا زماني كه باراك اوباما فردي را جايگزين من كند در سمت خود باقي خواهم ماند.
كلينتون در ادامه تصريح كرد: پس از 20 سال كه عمر خود را صرف مسائل سياسي آمريكا كرده‌ام درك اين مساله ساده است كه من هم اكنون خسته‌ هستم و زمان كناره‌گيري‌ام فرا رسيده است.
وزير خارجه آمريكا در ادامه گفت: علاقه‌اي ندارم تا درباره آينده و اينكه قرار است چه اتفاقي روي دهد فكر كنم چرا كه تمايلي ندارم ايده‌ام در اين باره تغيير كند.
كلينتون همچنين گفت: تا لحظه‌ آخري كه در سمت وزير امور خارجه آمريكا هستم بي وقفه تلاش خواهم كرد تا وظايف خود را به درستي انجام دهم.
وزارت امور خارجه آمريكا با تاييد اظهارات كلينتون طي بيانيه‌اي اعلام كرد: هيلاري كلينتون گفته است كه تنها تا زمان تعيين جانشين خود از سوي باراك اوباما، به فعاليت خود ادامه خواهد داد.
كلينتون بارها در مصاحبه‌هاي قبلي خود گفته بود كه تنها براي يك دوره تصدي پست وزارت امور خارجه آمريكا را برعهده خواهد داشت.

كشف كوكائين در مقر سازمان ملل

سخنگوي دپارتمان پليس نيويورك از كشف يك محموله 16 كيلوگرمي كوكائين خبر داد.
پليس نيويورك روز گذشته اعلام كرد: اين محموله مواد مخدر هفته گذشته به مقر سازمان ملل فرستاده شده بود.
پاول براون، سخنگوي پليس نيويورك گفت: اين محموله مواد مخدر را داخل يك بسته سفيد رنگ كه لوگويي شبيه به لوگوي سازمان ملل روي آن حك شده بود، كشف كردند.
پاول براون گفت: از آنجايي كه روي اين بسته هيچ نام و نشاني وجود نداشت، كاركنان شركت پست با ديدن لوگوي سازمان ملل آن را به مقر اين سازمان ارسال كرده‌اند.
پليس نيويورك گفت: بسته‌هاي مواد مخدر در داخل برگه‌هاي كتابي جاسازي شده بود و به نظر مي آيد كه قاچاقچيان مواد مخدر قصد ارسال اين محموله را به آمريكا داشتند اما در برنامه‌هاي آنان اشتباهي صورت گرفته بود.
به گزارش خبرگزاري آسوشيتد پرس، به گفته پليس، مسئولان پس از اسكن اين بسته به محتويات داخل آن مشكوك شده و پس از بررسي آن بسته‌هاي مواد مخدر پيدا كردند.

خوردن مورچه ها باعث طول عمر انسان می شوند

گروهی از پزشکان چینی دریافتند که اضافه کردن مورچه به غذا برای طولانی شدن عمر انسان مفید است.
پزشکان دریافتند؛ اجزای گونه ای از مورچه ها که از لحاظ علمی به آن "بولیر اچز ویسینا" می گویند، دارای فواید مختلف بهداشتی و درمانی است.
روزنامه الاهرام به نقل از این محققان منتشر کرد؛ در صورتی که این مورچه ها به غذا اضافه شود، عمر انسان، سیستم ایمنی بدن انسان افزایش و درد التهاب مفاصل و روماتیزم کاهش می یابد.
مجله چینی "بشر سالم" نیز در این باره نوشت: تحقیقات علمی نشان می دهد؛ این گونه از مورچه دارای محتویات و ترکیبات زیادی از ماده روی است که موجب تقویت سیستم ایمنی بدن می شود.
به گزارش این مجله پزشکی، این گونه از مورچه ها دارای ترکیبات و مواد مختلفی از گیاهان و نباتات درمانی است.

"وضعیت 50 هزار کودک کارگر افغان شرم آور است"

کودکان خانواده های فقیر در افغانستان غالبا کار می کنند و از تحصیل باز می مانند.

"بنیاد فریدریش ایبرت" آلمان با نشر گزارش تازه ای می گوید که نزدیک به 50 هزار کودک در داش های خشت پزی اطراف کابل مصروف کارهای شاقه هستند. در گزارش آمده است که این کودکان بین 5 تا 9 سال سن دارند.

این گزارش که توسط بنیاد فردیدریش ایبرت و اتحادیه ملی کارکنان افغانستان تهیه شده، می گوید که بسیاری از کسانی که در داش های خشت پزی مصروف کار هستند، با خانواده های خود در محل کار به سر می برند و هیچ گونه دسترسی به خدمات صحی و آموزشی ندارند.
مسوولان این نهادها می گویند این کودکان به خانواده‌های فقیری تعلق دارند که مجبورند همه روزه از ساعت 7 صبح الی 7 شام در داش‌های خشت ‌پزی عمدتا در ولسوالی "ده سبز" کابل کار کنند.
برخی از کودکانی که در این داش ها مصروف کار هستند، گفته اند که به دلیل فقر مجبور هستند روزانه یک هزار خشت قالب بزنند و در برابر آن 380 افغانی مزد بگیرند.
رییس دفتر محلی
در گزارش همچنان آمده است که دختری به نام انیسه گل گفته است که وقتی پدرش ساعت چهار صبح از خواب می خیزد، او را نیز بیدار می کند تا به کار برود. این دختر افغان گفته است که ساعات کار بسیار دراز است و بعضی وقت ها به دلیل خستگی و فشار به خواب می رود. بعضی از کودکان گفته اند که از ساعت چهار صبح تا هفت شام کار می کنند.
این گزارش از زبان کودکان کارگر نقل کرده است که در هر داش از 40 تا 45 کودک کار می کنند. کار این کودکان اکثرا لگد کردن گل و قالب زدن خشت می باشد.
حضرت گل، یک کودک دیگر گفته است زمانی که از کار مرخص می‌شود به حدی خسته می‌شود که حتا نمی‌تواند دست و روی خود را بشوید. او می‌گوید: "راضی نیستم به خاطر این که پدرم به زور بالایم کار می ‌کند و می‌گوید اگر کار نکنم همه‌ ما گرسنه می‌مانیم. پس این حرف‌های پدرم مرا وادار می‌سازد تا از کارم رضایت داشته باشم. من هر روز از وقت آذان نماز صبح به کارم شروع می‌کنم و تا شام آنقدر مانده و خسته می‌شوم که حتا توان آن را نمی‌داشته باشم تا دست و روی خود را با آب تازه کنم".
کودکان مجبور می شوند تا به کارهای پرخطر و مشقت بار بپردازند.
فرانک هنتک، مسوول بنیاد فریدریش ایبرت در افغانستان، روز سه شنبه 4 دلو /24 جنوری، در یک کنفرانس خبری در کابل با ارایه این گزارش، وضعیت کودکان کارگر را در کابل برای دولت افغانستان و جامعه جهانی "شرم ‌آور" خواند.
آقای هنتک گفت: "تنها در فاصله 20 کیلومتری پایتخت که در آن هزاران تن از اشخاص ملی و بین المللی به خاطر دفاع از حقوق بشر کار می‌کنند، جای شرم است که بیشتر از پنجاه هزار کودک در داش‌های خشت‌ پزی تحت اسارت و غلامی قرار گرفته و کارهای شاقه انجام می‌دهند".
مسوول بنیاد فریدریش ایبرت گفت با آنها تمام نهادها از حقوق کودکان آگاهند اما تاکنون برای جلوگیری از کارهای شاقه و طاقت فرسا توسط کودکان اقدام جدی صورت نگرفته است. بنیاد فریدریش ایبرت از نهادهای ملی و بین المللی خواست تا به حقوق این کودکان توجه کنند.
 منبع: دویچه وله
حسین سیرت / کابل
ویراستار: عاصف حسینی

جبهه ملی: افغانستان آزمایشگاه نظام‌های استبدادی است

از راست به چپ: محمد محقق، عبدالرشید دوستم و احمد ضیا مسعود رهبران سیاسی مخالف کرزی در کنفرانس برلین.

جبهه ملی افغانستان در واکنش به اظهارات رییس جمهور کرزی می گوید در صورتی که در برابر خواست های مردم مقاومت شود، افغانستان به سوی استبداد و خودکامگی می رود.

این در حالی است که سران این جبهه اخیرا در نشستی با شماری از اعضای کانگرس امریکا در برلین خواستار تغییر نظام ریاستی به نظام پارلمانی شدند.
احمد ضیا مسعود، رییس جبهه ملی روز یکشنبه، 2 دلو /22 جنوری در یک کنفرانس خبری در کابل گفت که مردم افغانستان صدها سال زیر ستم و استبداد نظام های خود کامه قرار داشته اند: "باید بگویم که افغانستان در طول تاریخ لابراتوارهای ساختارهای مستبد سیاسی، نظام های اقتدارگرا، نظام های مطلقه و نظام های ریاستی بوده که همیشه بالای مردم افغانستان ظلم کرده و بیشترین جفا را در حق مردم افغانستان مرتکب شده اند".
این در حالی است که روز گذشته، حامد کرزی، رییس جمهور افغانستان در مراسم افتتاح کار دومین سال پارلمان شدیدا با تغییر نظام سیاسی مخالفت کرد و گفت که افغانستان لابراتوار نظام های سیاسی نیست. او گفت: "یکی از مشکلات اساسی عقب ماندگی نظام ها در افغانستان عدم استمرار آنهاست. افغانستان لابراتوار سیاسی بیگانگان نیست که در هر چند سال یک بار ساختار یا نظام سیاسی جدیدی را در آن به نمایش بگذاریم".
کرزی گفته است که تا پای جان از نظام ریاستی دفاع می کند.
رییس جمهور افغانستان تاکید کرد از نظام ریاستی که هم اکنون افغانستان از آن استفاده می کند تا پای جان پاسداری خواهد کرد.
اما آقای مسعود خاطرنشان کرد که مقاومت در برابر خواسته های مردم پیامدهای ناگواری در پی دارد: "اگر در برابر خواست های مردم ایستادگی صورت گیرد، نظام به طرف اقتدارگرایی و استبداد می رود. هر نوع مقاومت در برابر خواست های مردم زمینه را برای شرایط ناگوار فراهم خواهد ساخت".
مسعود همچنان توضیح داد که پادشاهان و روسای جمهوری که در طول سه صد سال در افغانستان آمده اند، ظلم های بی شماری بر مردم این کشور روا داشته اند. او گفت که این نظام ها همیشه فاسد بوده اند.
رییس جبهه ملی گفت که در طول ده سال گذشته نیز افغانستان به دلیل موجودیت نظام ریاستی شاهد تحول گسترده در عرصه های اقتصادی نبوده است.
جبهه ملی افغانستان می گوید که نظام ریاستی در ده سال گذشته سبب شده است تا دستاورد گسترده یی در عرصه های اقتصادی ایجاد نشود.
نظام پارلمانی طرح داخلی است
محمد محقق، عضو دیگر جبهه ملی گفت که خلاف تصور رییس جمهور کرزی، تقاضا برای تغییر نظام خواست خارجی ها نه، بلکه تقاضای مردم افغانستان است.
محقق گفت: "آقای کرزی که نان و آبش را خارجی ها می دهد، آقای کرزی که از ارگ تا شورا با طیاره خارجی می رود و آقای کرزی که تا چندی پیش بادیگاردهایش خارجی بودند، او دیگران را به خارجی ها نسبت می دهد؟"
آقای محقق تاکید کرد در صورتی که رییس جمهور کرزی بر بقای نظام ریاستی پافشاری کند، این مساله به معنای ملغا کردن دموکراسی است: "اگر آقای کرزی بگوید که من نمی گذارم و تاپای جان مقاومت می کنم، معنایش ملغا کردن دموکراسی است. معنایش ملغا کردن آزادی بیان است. آقای کرزی باید با فضای باز وارد مذاکره شود و با همه جناح های سیاسی برای اصلاحات نظام مذاکره کند".
محقق افزود که در حال حاضر در شماری از ولایات افغانستان مردم از والی های دست نشانده رییس جمهور کرزی به ستوه آمده و داد می زنند که باید این والی ها برکنار شوند.
 منبع: دویچه وله
حسین سیرت / کابل
ویراستار: عاصف حسینی

نقدی بر نقش اپوزیسیون سیاسی در افغانستان

اپوزیسیون در افغانستان به شکل های گوناگون در هر زمان سر برآورده است.

اپوزیسیون های سیاسی نظر به شرایط سیاسی دولت ها، دارای ویژگی های منحصر به خود می باشند. رایج ترین نوع اپوزیسیون را احزاب سیاسی تشکیل می دهند که یا به گونۀ انفرادی و یا به شکل ائتلافی با همفکران خویش، در برابر نظام سیاسی قرار می گیرند. اپوزیسیون سیاسی، "اپوزیسیون قانونی و یا مشروع" نیز گفته می شود. اپوزیسیون قانونی به اصل قوانین متکی بوده و ارادۀ خود را بر بنیاد قوانین مطروحۀ ملی و بین المللی ارایه می نماید. این نوع اپوزیسیون در بستر دموکراسی رشد می نماید و همفکران خود را در جامعه بسیج می سازد.
گونۀ دیگر و رایج اپوزیسیون را "اپوزیسیون مسلح" تشکیل می دهد. اپوزیسیون مسلح به نام "اپوزیسیون غیرقانونی" شهرت حاصل کرده است. مهمترین مقصد این نوع گروه ها انهدام حاکمیت سیاسی با استفاده از سلاح و مهمات نظامی است. اپوزیسیون غیرقانونی می تواند هم در بستر دموکراسی و هم در فضای مطلقگرایی قد بلند کند و به حملات نظامی از قبیل ترور، جنگ های چریکی، جنگ های جبهه یی و منازعات ملی و منطقه یی در برابر نیروی حاکم سیاسی عمل کند؛ اما چند نقطه مشترک میان اپوزیسیون سیاسی قانونی و غیرقانونی وجود دارد:
- هر دو ایجاد دگرگونی را در حاکمیت سیاسی به عنوان یک اصل قبول دارند.
- تاکتیک مشابهی را در شکلدهی ائتلافهای سیاسی به کار می گیرند.
- در ایجاد حمایت بین المللی به گونۀ همسان کوشا هستند.
جنگ های طولانی در طی سه دهۀ اخیر سبب گردیده است تا افغانستان بیشتر اپوزیسیون سیاسی مسلح را تجربه نماید، تا اپوزیسیون قانونی و سیاسی را؛ و اگر گاهی هم اپوزیسیون قانونی سیاسی وجود داشته است، برایندی از اپوزیسیون نظامی و مسلح بوده است. این وضع سبب گردیده است که مشروعیت اپوزیسیون سیاسی در افغانستان همیشه پرسش برانگیز باشد.
شورشیان طالبان نیز به عنوان اپوزیسیون غیر قانونی دولت افغانستان شناخته می شوند.
از سوی دیگر، اپوزیسیون های مسلح در افغانستان از پیوند گسست ناپذیری با فکتورهای برونی بهره گرفته اند و بار سنگین ایدیولوژی های چپ و راست را بر دوش خود گذاشته و در جاده های ناهموار سیاسی افغانستان به سختی گام برداشته اند. این در حالی است که اپوزیسیون میانه رو و متعادل که بتواند جایگاه میانه و ملی را خلق کند، مجال شکلگیری پیدا نتوانسته است. میانه روها و ملی گرایان از سوی هر دو نوع بنیادگرایی سرکوب گردیده و یا به تبعید واداشته شده اند. چنین رویکرد بنیادگرایانه سیاسی، ضربه شدیدی به جایگاه و شهرت نهادهای سیاسی در میان مردم زده و از محبوبیت آنها کاسته است.
اما پس از سقوط طالبان، ما شاهد شکلگیری نوع دیگری از اپوزیسیون مسلح بودیم که اندیشه های بنیادگرایی را بر بنیاد "دین" در برابر نظام "دین محور" شکل داد و در حقیقت جایگاه ایدیولوژی را در ساختار اپوزیسیون سیاسی به پرسش برد. اپوزیسیون مسلح بیشتر در برگیرنده گروه های طالبانی و حزب اسلامی است. این گروه ها نتوانستند خواست ایدیولوژیک خود را مشروعیت بخشند و خود به ابزاری برای منافع استراتیژی های خارجی، به ویژه پاکستان، مبدل گشتند؛ نه به عنوان اپوزیسیون سیاسی. این گروه ها به گونه نیروهای متخاصم در برابر حاکمیت ملی و نظام بین المللی جایگاه شان را مشخص کردند. بسیج طالبان به عنوان نیروی متخاصم در برابر نظام جدید که از حمایت گسترده جامعۀ بین المللی بهره مند بود، زمینه های زیادی را برای مداخلۀ گسترده پاکستان در امور افغانستان مساعد گردانید و به منافع ملی افغانستان آسیب های زیادی رسانید.

این درحالی است که هر نوع اپوزیسیون قانونی، حفاظت و حراست از منافع ملی را یکی از مؤلفه های مهم اهداف خویش می شناسد. هرچند گفته می شود که در افغانستان اصطلاح «منافع ملی» تا هنوز تعریف دقیقی کسب نکرده است، اما یکی ازپایه های اصلی منافع ملی را احترام به تمامیت ارضی و رعایت اراده ملی تشکیل می دهد که در این زمینه، اپوزیسیون نظامی افغانستان خیلی کوتاه آمده است. از سوی دیگر، پیوند طالبان و حزب اسلامی با تروریسم بین المللی نقش این گروه ها را به عنوان اپوزیسیون نظام صدمه زده و آنها را به مخالفین ارزشهای صلح و امنیت بین المللی مبدل گردانیده است.
محمد محقق، عبدالرشید دوستم و احمدضیا مسعود، سه تن از سران اپوزیسیون قانونی دولت افغانستان در برلین.
اپوزیسیون سیاسی قانونی افغانستان که اکثرأ پیشینه و پشتوانۀ نظامی دارند، از سه مشکل عمده رنج می برند:
نخست این که آنان نتوانسته اند استراتیژی قابل قبولی را به عنوان یک ساختار سیاسی در جامعه ارایه دهند. رهبران اپوزیسیون سیاسی در افغانستان از ایجاد نظام پارلمانی در برابر نظام ریاستی سخن می گویند؛ اما آیا از سوی آنان، استراتیژی مشخصی برای این تغییر مهم، تدوین و پیشکش گردیده است؟ تا هنوز چنین راهکردی دیده نشده است.

 همچنان اپوزیسیون سیاسی تاکنون دیدگاه های بسیار پراگنده یی را پیرامون سیاست خارجی کشور مطرح کرده اند؛ در حالی که باید آنان برنامه ها و استراتیژی های ملی و بین المللی را که در برگیرنده سیاست اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و نیز در برگیرندۀ نظام سیاست خارجی معقول باشد، طرح و تدوین کنند.
دوم این که نبود ساختارهای ارگانیک و احزاب سیاسی فعال در جنب اپوزیسیون این نهاد را به «اپوزیسیون فرد محور» مبدل گردانیده است. رهبران اپوزیسیون به عنوان افرادی که از صلاحیت بدون حد و حصری در ساختار های حزبی و یا تنظیمی خویش بهره مند هستند، دست به تصمیمگیری های مهم می زنند و ارزشهایی چون شفافیت، حسابدهی و دموکراسی را زیر پا می نمایند. چنین رویکردی رهبرگرایی را در میان اپوزیسیون سیاسی چنان قدرت بخشیده است که نقش صفوف در این گروه های سیاسی قسما ناپدید شده و فضای تمامیت خواهی بر این ساختارها حاکم گردیده است.
نکـتۀ سوم، شکنندگی ائتلاف های اپوزسیون است. منطق ائتلاف را همگرایی در ایجاد هدف های مشترک می سازد. در واقع، ائتلاف کنندگان تلاش می نمایند تا با ایجاد دورنمای واحد یا مشترک همنوایی استراتیژیک میان همدیگر به میان آورند. چنین رسمی در میان اپوزیسیون سیاسی افغانستان رایج نبوده و ائتلافها را به شکنندگی و بی ثباتی می کشاند. این شکنندگی، به نکات اول و دوم این مبحث، ارتباط و وابستگی کامل دارد؛ یعنی همان نبود استراتیژی ها و تمامیت خواهی رهبران اپوزسیون سیاسی.
عبدالله عبدالله یکی از رهبران اپوزیسیون قانونی دولت افغانستان.
دولت ها برای تحکیم مشروعیت خویش به اپوزیسیون فعال و منتقدین سازنده سیاسی نیاز مبرم دارند. نقش فعال اپوزیسیون سازنده در ساختار دولت، از طریق حضور سازنده در پارلمان، بحران مشروعیت را تا حد قابل ملاحظه یی مرفوع می سازد و مشارکت سیاسی شهروندان را در تعیین برنامه های کلان و مهم دولت از طریق حضور در جنبش های سیاسی تقویت می بخشد.
شیوه برخورد دولت کنونی افغانستان با اپوزیسیون قانونی و غیرقانونی نیز نارسایی های فراوانی را در بر داشته است. هر چند چارچوب های قانونی برای رشد اپوزیسیون سازنده در ساختار نظام جدید افغانستان وجود داشته است، اما دولت در تطبیق این هنجارهای ارزشمند به گونه متعهد عمل نکرده است. یکی از دلایل عمده را می توان در نبود تعریف دقیق از مخالفین سیاسی دولت در نظام جدید پیدا کرد. برخی از چهره های سرشناس سیاسی در افغانستان، به گونۀ دوگانه عمل کرده اند؛ یعنی گاهی در حاکمیت و گاهی هم در برون از حاکمیت همراه با اپوزیسیون جا گرفته اند. چنین رویکردی نابسامانی در تعریف اپوزیسیون واقعی را باعث گردیده است.
از سوی دیگر، ضعف در فرهنگ سیاسی و کمبود کثرتگرایی (پلورالیسم) سبب شده است تا جایگاه اپوزیسیون جایگاه دشمنانه و تخریبگرانه تلقی و تعریف گردد. حلقه رهبری دولت تلاش داشته است تا از لایه ها و ریشه ها، عوامل توسعه اپوزیسیون سازنده را تضعیف نموده و نهادهای پراگنده و در برخی از حالات وابسته به دولت را به بار آورد.
جامعه بین المللی نیز در حمایت از نهادهای دموکراتیک در افغانستان بی برنامه و ناهماهنگ عمل کرده است. حمایت گسترده از دولت بدون گذاشتن پیش شرط های مهم از جمله نهادینه شدن پایه های دموکراسی سبب گردیده است تا اپوزیسیون سالم نتواند رشد نماید. نبود گفتگوی سازنده میان احزاب سیاسی، نخبگان افغانستان و جامعه بین المللی نیز می تواند یکی از عوامل این ناهماهنگی تلقی گردد.
از سویی هم، برخی از دولت های جهان بدون در نظر داشتن نقش نظام سیاسی در افغانستان دست به یک سلسله مذاکرات و تفاهماتی با اپوزیسیون مسلح و غیرقانونی افغانستان می زنند که این باعث به رسمیت شناسی این گروه های پرخاشگر و تضعیف مشروعیت نظام سیاسی در افغانستان گردیده است.
منبع:دویچه وله
نویسنده: ملک ستیز - پژوهشگر امور بین المللی
ویراستار: عاصف حسینی
 

(مستر وفایی)

روزهای جمعه معمولاً نصف روز را استراحت هستم؛چون به اندازه ی کافی در طول هفته خسته می شوم...
امروز نیز استراحت بودم که صدای مبایلم مرا از خواب بیدار کرد؛ مبایل را برداشتم و "اوکی"کردم و گفتم:بلی:انتظار داشتم طبق معمول اول "سلام" بشنوم؛ باصدای بلندی گفت:"مستر وفایی"خودت هستی؟ گفتم،بلی مختار وفایی هستم؛شما؟ گفت: من از ولایت سرپل زنگ زدم و در مورد... برایم "انفارمیشن" بده!
گفتم؛قربانت شوم لالا به مدیر زنگ بزن و امروز خو جمعه است؛همه جا تعطیل است...
با صدای بلند گفت: مه به مدیر زنگ زدم و مدیرگفت؛این وظیفه ی "مستر وفایی" است...
پس از گفتگوی کوتاهی گفتم خداحافظ: اوهم گفت "بای"...
(هم خنده ام گرفته بود و هم تعجب کردم؛چون او تاهنوز متعلم مکتب بود...بنظر تان چرا تعدادی از جوانان زود هرچه را دیدند یا شنیدند تقلید می کنند؟)

۵.۱۱.۹۰

پيش از خروج نيروهای خارجی برخى افغان ها کشور را ترک می کنند



آرمان ملی
نیروهای بین المللی گفته اند که در سال 2014 از افغانستان بیرون می شوند، اما تعداد زیادى از افغان های عادی پیش از خروج این نیروها، از افغانستان بیرون شده اند. به گزارش خبرگزاری اسوشتید پرس، بیش از سی هزار افغان در بین ماه های جنوری و نوامبر سـال گذشته در نقاط مختلف جهان درخواست پناهنده گى داده اند. بر اساس ارقام سازمان ملل متحد، رقم مهاجرت در سال گذشته، 25 درصد افزایش را نسبت به سال 2010 و بیش از سه چند این رقم را در چهار سال قبل نشان می دهد.
به گزارش اسوشتید پرس، بسیاری از افغان ها با روی آوردن به دستگاه های پیچیده و پر خطر قاچاق انسان سخت در تلاش استند تا خود یا پسران شان را از افغانستان به خارج بفرستند.
به اساس این گزارش، این افغان ها برای رسیدن به اروپا مجبور اند در چندین محل پول بپردازند.
مقدار این پول از چندین صد دالر به خاطر رفتن به پاکستان یا ایران تا به بیش از بیست و پنج هزار دالر به منظور تهیۀ اسناد جعلی، دریافت تکت طیاره و مکان برای زنده گی در شهرهايی مثل لندن و ستوکهولم متفاوت است.
از سوی دیگر، به نوشتۀ اسوشیتد پرس، هزاران مهاجر افغان سالانه از کشورهای دیگر به افغانستان برمی گردند، اما شمار برگشت کننده گان نسبت به فرار کننده گان اندک تر است.
اسوشتید پرس می گوید که هردوی این حالت این نگرانی را در میان افغان ها به میان آورده است که بعد از سال 2014 میلادی زمانی که نیروهای امریکایی و ناتو از افغانستان بیرون خواهند شد و نیروهای افغان مسؤولیت های امنیتی را به عهده خواهند گرفت، سرنوشت ایشان چه خواهد شد.
ادارۀ مبارزه با مواد مخدر و جرایم سازمان ملل متحد تخمین می زند که عاید فعالیت غیر قانونی قاچاق انسان از افغانستان و پاکستان سالانه حدود یک ميلیارد دالر بالغ می شود.
کسانی که می خواهند افغانستان را ترک کنند غالباً با دشوارهای زیاد رو به رو می شوند، از خطر غرق شدن در مسیر سفر گرفته تا توقیف در کشورهای خارجی.
اما با این وصف، عواملى مثل بیکاری، ناامنی و بی روزگاری در افغانستان سبب می شود تا تعداد زیادی از مردم مخصوصاً جوانان تن به تقدیر بدهند و این همه دشواری ها را به جان بخرند و راه دور و دراز و پر مخاطره سفر را در پیش بگیرند.
اسوشیتد پرس می نویسد، برخی از افغان ها از این تشویش دارند که وقتی نیروهای خارجی افغانستان را ترک کنند، طالبان بر خواهند گشت و ممکن است یک بار دیگر مثل سال های 1990 جنگ داخلی شروع شود.
عدۀ دیگر به این باورند که اگر نیروهای خارجی از افغانستان بیرون شوند، اقتصاد افغانستان سقوط خواهد کرد.