‏نمایش پست‌ها با برچسب حقوق بشر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حقوق بشر. نمایش همه پست‌ها

۲۸.۱.۹۴

که در چمن همه گلبانگ عاشقانه‌ی توست


خانة شعر برگزار کرد:
برنامه‌ی ادبی‌ برای ارج‌گزاری به دستاوردهای دو شاعر و خبرنگار بلخی، حکیم علی‌پور (برنده‌ی جایزه‌ی سوم شعر خبرنگاران در تهران) و مختار وفایی (برنده‌ی عنوان خبرنگار شجاع سال 93 کشور).
برنامه بعد از ظهر روز چهارشنبه 19 حمل 1394، در تالار کمیسیون مستقل حقوق بشر با حضور شاعران، فرهنگیان، استادان دانشگاه، فعالان جامعه‌ی مدنی و خبرنگاران برگزار گردید. آقای داوود ناجی نویسنده و روزنامه‌نگار افغانستانی ساکن لندن، برهان ابدالی نویسنده‌ی افغانستانی ساکن فنلند و حسین ساعی از فرهنگیان پیش‌کسوت ساکن دنمارک، مهمانان ویژه‌ی این برنامه بودند.
برنامه به شرح زیر اجر گردید:
ـ نیلوفر لنگر (شاعر و روزنامه‌نگار)، برنامه را گردانندگی کرد.
ـ تقی واحدی (نویسنده و پژوهشگر)، در مورد برنامه و اهمیت دستاورد دو شاعر و خبرنگار بلخی (حکیم علی‌پور و مختار وفایی) سخنرانی کرد.
ـ صادق عصیان (شاعر و استاد دانشگاه)، ضمن صحبت‌ در مورد وضعیت فرهنگی بلخ، در پیوند به درگذشت نابه‌هنگام استاد محمدعمر فرزاد سخن گفت و آن را ضایعه‌ی بزرگی برای اهالی فرهنگ و ادبیات کشور دانست.
ـ نورآغا شریفی (مسئول دفتر نی در ولایت بلخ)، در مورد چگونگی برگزاری پروسه انتخاب شجاع‌ترین خبرنگار سال 1393 افغانستان صحبت کرد.
ـ داوود ناجی (نویسنده و خبرنگار)، در مورد وضعیت فرهنگ و کار خبرنگاری در افغانستان سخن راند.
ـ برهان ابدالی (نویسنده)، در باره‌ی گذشته‌ی فرهنگی بلخ و خاطرات خویش در این شهر سخن زد.
ـ حکیم علی‌پور (شاعر و نویسنده) در مورد کارهای ادبی‌اش و فعالیت‌های فرهنگی بلخ صحبت کرد و به شعرخوانی پرداخت.
ـ مختار وفایی (شاعر و روزنامه‌نگار) در مورد مشکلات کار خبرنگاری در افغانستان و تهدید‌هایی که خبرنگاران با آن روبه‌رو هستند، صحبت کرد و شعر خواند.
ـ عارف بسام، شعرخوانی کرد.
ـ اشرف آذر، شعرخوانی کرد.
ـ مصطفی هنرجو، با چند آهنگ زیبا برنامه پنجره‌ی برنامه را بست.

۱۱.۱.۹۴

مانور گروه‌های مسلح غیرمسئول در شمال



پس از سرنگونی رژیم طالبان و آغاز دور جدید حکومت‌داری در افغانستان، نیروهای جهادگرا که تازه از کوه‌پایه‌ها و جنگ به شهرها آمده و شماری از آنان در نظام جدید جذب شده بودند، در پروسه‌ای تحت نام  DDR به‌ظاهر ‌خلع‌سلاح شده و از تفنگ دست کشیدند. هرچند گفته شد که رهبران جهادی و چریک‌های جنگجوی آنان تسلیحات جنگی‌شان را برای رسیدن به امنیت و آرامش این سرزمین به زمین گذاشتند، اما روی دیگر قضیه عقده‌های به‌جا‌مانده از جنگ‌های تن‌به‌تن و همدیگر‌کشی‌هایی بود که بنا بر هر‌دلیلی میان آنان اتفاق افتاده و خون‌های زیادی را بر زمین ریخته بود‌. این عقده‌ها هرچند مدتی زیر غبار مصلحت پنهان بود، اما اکنون که تمرین دمکراسی برای شماری از ‌بقایای تنظیم‌های جهادی‌‌ سودمند واقع نشده، دوباره دست به سلاح برده و هر‌روز همگام با سایر دهشت‌گران، ناآرامی و نا‌امنی می‌آفرینند.
اکنون تهدید گروه‌های مسلح غیرمسئول که در واقع تفنگ‌دارانِ غیر‌رسمی احزاب سیاسی‌اند و از حمایت بالقوة رهبران و قدرتمندان حکومتی نیز برخوردار‌ند، کمتر از تهدید طالبان و سایر گروه‌های دهشت‌افگن که هر‌روز فاجعه می‌آفرینند، نیست‌.
شمال افغانستان یکی از محورهای تقابل میان احزاب عمدة سیاسی در کشور است؛ احزابی که در دوره‌های مختلف نقش‌های برجسته‌ای در تعیین سرنوشت کشور داشته و از توان نظامی و اجتماعی وسیعی ‌برخوردار بوده‌اند.
پس از سال ۱۳۸۹ و کلید‌خوردنِ ناآرامی‌ها در شمال افغانستان، گروه‌های جهادگرای سابق، به سربازگیری و سر‌و‌سامان‌دادن به گروه‌های کوچک مسلح آغاز کردند و برای بقای‌شان مجبور به دست‌بردن به ماشة اسلحه شدند. اکنون که طالبان، گروه‌ حقانی، ستیزه‌جویان آسیای میانه و عناصر وابسته به داعش، به‌عنوان تهدیدهای با‌لقوه علیه دولت افغانستان مطرح‌اند، حضور روزافزون یاغی‌هایی که خودشان را به رهبران مطرح جهادی و تنظیم‌های سیاسی نسبت می‌دهند، نیز یکی از نگرانی‌های جدی و تهدیدهای خطرناک می‌تواند شمرده شود.
گسترش تقابل میان احزاب سیاسی، حکومت‌های محلی ملک‌الطوایفی در شماری از ولایات و ولسوالی‌ها، رقابت‌های محلی و شکاف میان اقوام، زمینه‌ را برای بازی‌های مسلحانة گروه‌های تفنگ‌دار غیرمسئول با زندگی مردم مساعد ساخته است.
حزب اسلامی حکمتیار، جمعیت اسلامی، جنبش اسلامی‌ و وحدت اسلامی، شامل احزابی می‌شوند که هرکدام آنان شماری از گروه‌ها و افراد مسلح غیرمسئول را در ولایات مختلف افغانستان مدیریت می‌کنند.‌ تقابل میان برخی از این احزاب سیاسی‌ مانند جنبش و جمعیت، هم‌چنان تضادهای قومی و گروهی در‌ شماری از مناطق شمالی افغانستان، بخش عمده‌‌ای از ناآرامی‌های اخیر را رقم می‌زنند.
کندز، سرپل، فاریاب، بغلان، جوزجان و بلخ، از جمله ولایاتی‌اند که در تبِ ناآرامی‌های ناشی از حضور تفنگ‌داران غیرمسئول می‌سوزند. منابع امنیتی در ولایات شمال، تهدیدهای گروه‌های دهشت‌افگن را قابل پیش‌گیری اما تهدیدات گروه‌های مسلح غیرمسئول را خطرناک و در برخی از موارد پیش‌گیری آن را ناممکن توصیف کرده‌اند.
در تازه‌ترین مورد، محمدعمر صافی، والی ولایت کندز هشدار داده است که اگر وزارت داخله برای مهار گروه‌های مسلح غیرمسئول در این ولایت اقدامی نکند، او از مقام‌اش استعفا خواهد داد.
والی کندز گفته است که گروه‌های مسلح غیرمسئول در ولایت کندز از سوی رهبران و قدرتمندان مشخص حمایت می‌شوند و اکثر‌ اختطاف‌ها، گروگان‌گیری‌ها و قتل‌های هدف‌مند را در کندز همین گروه‌ها رهبری می‌کنند. هم‌چنان در تازه‌ترین مورد، پنج تن در ولایت بلخ ‌توسط یکی از گروه‌های مسلح غیرمسئول که در ولسوالی شولگره این ولایت فعالیت دارند، ربوده شده و تاکنون از سرنوشت آنان اطلاعی در دست نیست.
منابع امنیتی یکی از عوامل افزایش آمار اختطاف، ترور، گروگان‌گیری و قتل‌های هدفمند در ولایات شمال را حضور روز‌افزون گروه‌های مسلح غیرمسئول دانسته و تداوم این وضعیت را برای شهروندان و دولت خطرناک می‌دانند. با گرم‌شدنِ هوا، احتمالِ افزایش حملات گروه‌های دهشت‌افگن و تلاش آنان برای دامن‌زدن به نا‌امنی در کشور نیز وجود دارد. تقابل میان احزاب سیاسی و استفاده از گروهک‌های مسلح غیرمسئول علیه منافع همدیگر، بی‌بند‌و‌باری و دهشت‌آفرینی این گروهک‌ها در میان مردم و افزایش شکاف‌های قومی و مذهبی، می‌توانند به‌عنوان ‌ابزارهای کارآمد در راه اهداف گروه‌‌های دهشت‌افگنی مورد استفاده قرار گیرند.
در چنین اوضاع آشفته که نیروهای دولتی سرگرم مبارزه با دهشت‌افگنان داخلی و خارجی از جمله عناصر وابسته به داعش‌اند، یگانه راه ممکن برای خنثاسازی گروه‌های مسلح غیرمسئول و کوتاه‌کردنِ دست آنان از یخنِ دولت و مردم، اقدام جسورانة رهبران تنظیم‌های سیاسی و قدرتمندان حکومتی است که به نحوی از این گروه‌ها برای سرکوب مخالفان سیاسی و بقای قدرت‌شان استفاده می‌کنند 

نویسنده: مختار وفایی
(سرمقاله روزنامة جامعه‌باز

۲۶.۱۲.۹۳

27 حوت

بنا بر روایتی 27 حوت روز خبرنگار است.
سال گذشته در چنین روزهایی به جرمِ اطلاع‌رسانی و بیانِ حقِ آزادی ام، از سوی یک جنایت‌پیشة جنگ‌سالار مورد حملة مسلحانه قرار گرفتم.  حوالی هشت شب بود و از دانشگاه بسوی خانه بر می‌گشتم. چهار موترسایکیل‌سوار اطرافم را گرفتند و میل تفنگچة را بر پیشانی ام گذاشتند...در آن لحظه نمی‌دانم به چه فکر می‌کردم... فقط بیاد دارم که چندبار اطرافم دیدم که شاید کسی به کمک‌ام بیاید...با صورتِ خون‌آلود به زمین خوردم و در خیابان بجز تاریکی و تنهایی کسی بسویم دست دراز نکرد.
من از کودکی تا یک‌سال قبل بروی بستر شفاخانه نیافتاده بودم. افتیدن بروی بستر شفاخانه با صورت و پیراهنِ خون‌آلود و بی‌آنکه پدر، مادر، برادر و خواهری در کنارت داشته باشی دشوار است...اما من در آن لحظه موجی از حمایت و همراهی هم‌مسلکان و دوستان‌ام را داشتم...نیرو گرفتم و تا امروز هم‌چنان استوار در این راه ایستاده و برای هر روز بهتر از دیروز بودن تلاش می‌کنم!
هرچند پس از رویداد، به مسوولان محلی عرض مان را رسانیدیم، اما کاری از دست آنان ساخته نشد. یک‌سال از آن شبِ ظلمت می‌گذرد، من تمامی نشانه‌ها و مشخصات عاملین حمله بجانم را به مسوولان دست اول امنیتی داده بودم، اما آنان کاری نکردند و من هنوز نمی‌توانم از این جنایت‌پیشة خون‌آشام نام ببرم، چون هنوز اسلحه بدست دارد و قدرت‌مندتر از دیروز است.
رحیمی در آن زمان فرمانده امنیه بلخ بود، مرا به تنهایی در حضور طلبید و برایم گوشزد کرد که: دنبال این قضیه نگرد، آن شخص پیش ما چندین دوسیه دارد. بارها جلب کرده‌ایم اما زور ما به او نمی‌کشد...فقط مواظب جان و زندگی‌ات باش.
غرض از عرضِ این دردنامه این بود که بگویم، سال گذشته در آستانة 27 حوت تنها پیشانی و پیراهنم خونین بود، اما ام‌سال مسلک، حق و آزادی همه خبرنگاران خونین است. سال گذشتة میلادی و سال جاری خورشیدی،خونین‌ترین سالِ خبرنگاران در افغانستان بود و این‌روزها نیز، دشواری‌ها، محدودیت‌ها و خشونت‌ها علیه خبرنگاران به شدت در حال گسترش است. حکومت وحدت ملی، با چند ماهی که از آن می‌گذرد، تیشه‌های محکمی تاکنون  بر ریشة آزادی بیان کوبیده است.
با این همه؛
راهی را که تاکنون آمده ایم، هم‌چنان استوار و محکم ادامه می‌دهیم!
مختار وفایی

۲۴.۱۲.۹۳

در شهر فرزند دانای میهن چه می‌گذرد؟



اشاره: بلخ در چهره‌ی طناز، لباس شیک و واژه‌های عیارانه‌ی استاد عطا خلاصه نمی‌شود. این‌جا تراژیدی‌های نا انسانی زیاد است که شاید از چشم این عیار خراسانی پنهان نگهداشته می‌شوند.
به عنوان یک شهروند از آقای نور که کارهای نیکی در کارنامه‌اش ثبت است، می‌خواهم دوربین‌های نظارت‌اش را بر ادارات مهمی هم‌چون صحت‌عامه و شهرداری بیناتر ساخته و اجازه ندهد، غفلت، بی‌توجهی، بی‌کفایتی و مردم‌آزاری این نهادها، کارنامة‌اش را لکه‌دار سازد.
« این شخص را که می‌بینید قطب‌الدين نام دارد. از ساعت ده بجه امروز شنبه 23حوت در شفاخانه ملکی مزار شریف بخاطر عملیات اپندیکس بستر می‌باشد. شخصی بنام داکتر اسدالله شارق نوکری می‌باشد اما در شفاخانه حاضر نیست و شاگردانش بخاطر تکمیل معاینات از قبیل معاینات تلویزیونی، اکسری، خون و غیره چندین مراتبه مریض مذکور را بیرون از شفاخانه در جاهای مشخص سرگردان نمودند و هریک شان شفاخانه مشخص شخصی را آدرس می‌دهند. سرانجام داکتران حاضرمریض را ساعت 3بجه روز داخل عملیات‌خانه بردند اما بدون عملیات بیرون آوردند. چراکه داکتر شارق از طریق تلفون اجازه عملیات را نداد برای داکتران. گفته درختم معاینه‌خانه خودم میایم و عملیات می‌کنم تا اینکه روده اپندیکس مریض کفید!!!
خلاصه ساعت 9 بجه شب مریضانی که به داکترها پول وعده می‌دادند بدون نوبت عملیات می‌شدند. این بی عدالتی را به ریس شورای ولایتی و حاجی صاحب عبده شکایت کردیم گپ های سختی برای داکتران گفت اما همو درک وهمو خرک بود. چرا که حس بشر دوستی وجود نداشت سر انجام ساعت 11بجه شب از داکتر انستیزی بنام دگروال سوال کردیم که مریض را به عملیات خانه بیاریم با لحن رکیک دشنام داد سرانجام مریض را دریکی از شفاخانه‌های شخصی انتقال دادیم فعلاً تحت عملیات جراحی قرار دارد خلاصه کلام در شفاخانه ملکی مزار شریف اصلا دلسوزی وجود ندارد، یاغی گری ، بی مسئولیتی وفساد بی داد میکند مردم بیچاره حیران است که شکایت خود را به کجا بکند...»
از صفحه Noor Mohd Tapish