۲۸ دی ۱۳۹۳

اراده‌ی یک نسل، برای تغییر سرنوشت

مختار وفایی
مشارکت از اساسی‌ترین مولفه‌ها در بدنه‌ی یک نظام مردم‌سالار است. سطوح مشارکت مردم یک جامعه در تصامیمی که بر زندگی آنان تاثیر مستقیم دارند، بستگی دارد به چگونگی فرهنگ سیاسی آن جامعه. فرهنگ سیاسی یک جامعه است که روزنه‌ی حضور آنان را در تصامیم بزرگ کشوری باز می‌کند. فرهنگ سیاسی در هرجامعه‌یی متفاوت است. افغانستان که از چندین دهه بدینسو، نا آرامی‌ و جنگ‌های خانمانسوز را تجربه می‌کند، ضمن دیگر تبعات جنگ و ویرانی، شاهد دگرگونی ساختارهای ذهنی و فکری مردم‌اش نیز بوده است. از بیشتر از یک‌دهه بدینسو که نظامِ نیم‌بند دمُکراسی در افغانستان نفس می‌کشد، شاید تغییراتی در ساختارهای فکری و فرهنگی مردم و بخصوص نسل نو افغانستان آمده باشد، اما آنچه احساس می‌شود، فقدان یک فرهنگ سیاسی مشارکتی فعال در کشور است. مشارکت سیاسی نیازمند آگاهی لازم از جریان‌ها و ساختارهایی است که در یک کشور فعال اند. شهروندانی که در مورد اهمیت و چگونگی ساختارها و کارزارهای سیاسی در یک کشور آگاهی دارند، بدون شک فعالانه در همه عرصه‌ها احساس مسوولیت کرده و مشارکت می‌کنند. اما شهروندانی که نه از جریان‌ها و ساختارها آگاهی داشته و نه چگونگی تغییرات و تاثیرات آن بر زندگی روزمره، برایش اهمیت داشته باشد، بدون شک که فقط نقش یک نظاره‌گر را خواهند داشت.
اما نسل نوِ افغانستان که باعثِ ایجاد امیدواری‌های زیادی در سطح ملی و بین‌المللی شده است، در کجای این مساله حضور دارد؟
با یک نگاه اجمالی و خوشبینانه به حضور جوانان افغانستان در ساختارهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و مدنی، در می‌یابیم که این نسل توانسته است با مهارت‌های لازمی که طی یک‌ونیم‌ دهه‌ی گذشته کسب کرده؛ جایگاهش را در دولت و ساختارهای مهم اجتماعی افغانستان دریابد.

تلاش‌هایی که طی یک‌و نیم دهه‌ی گذشته از سوی نهادهای مختلف مدنی، فرهنگی و سیاسی در افغانستان صورت گرفته، روزنه‌های راه‌گشایی را برای گسترش حضور نسل جوان افغانستان در سطوح بلند مدیریتی و تصمیم‌گیری باز کرده است.
من به عنوان کسی که در این سرزمین نفس می‌کشم و آرزوهایی برای خود و سرزمینم دارم، همواره دنبال راه‌ها و روش‌هایی بوده ام که به عنوان یک شهروند فعال سهم‌ام را در تصمیم‌گیری‌های که تاثیر مستقیم بر زندگی جمعی هموطنانم دارد، ادا نمایم. به پندار من، ایجاد حس شهروندی فعال و تقویت حس هم‌گرایی میان شهروندان، یگانه ابرازی است که ملت‌ها را بسوی رفاه و دولت‌ها را بسوی ثبات می‌کشاند.
از افغانستان در همه جا به عنوان یک کشور جوان یاد می‌شود. طبق آمارهای ارایه شده؛ بیشتر از 60 فیصد نفوس این کشور را نسل جوان تشکیل می‌دهد. حضور گسترده‌ی نسل نو در ساختارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی افغانستان، زمینه‌های رفتن این کشور را در مسیر صلح و ثبات فراهم می‌کند؛ اما شرط اساسی آن، اهمیت دادن به خواست‌ها، طرح‌ها و توقعات این نسل از سوی رهبران کشور است.

در تازه‌ترین مورد، من شاهد ایجاد «مجتمع جوانان متخصص افغان» بودم. این مجمتع که با حضور 30 تن از نمایندگان جوان از 4 ولایت افغانستان ایجاد شده و قرار است با حضور بیشتر جوانان از سایر ولایات کشور گسترش یابد، باعث امیدواری‌هایی در میان جوانان شده است. مرکز رسانه‌یی نارنج، میدیوتیک افغانستان، موسسه فریدریش ایبرت و موسسه توسعه که از طراحان و مجریان این مجتمع هستند، با یک دید بلند و درازمدت، تلاش کردند تا این مجتمع، محوری باشد برای جوانانی که با عالمی از زحمات و تلاش، اسناد و مدارک تخصصی شان را از دانشگاه‌ها بدست آورده و دنبال سهیم شدن در روند تصمیم‌گیری و کارهای اجرایی دولتی می‌باشند. این مجتمع در نخستین اقدام اش، تلاش کرد تا طرحی را بصورت نوشتاری در مورد چالش‌های موجود در افغانستان به رهبران حکومت وحدت ملی پیشکش نماید. طرحی که برامده از ایجاد گفتمان‌های جداگانه در میان صدهاتن از جوانان چهارولایت افغانستان می‌باشد، به عنوان پیشنهادات افغانستان شمول، قرار است بزودی در یک نشست با یکی از رهبران حکومت وحدت ملی، پیشکش شده از رهبران حکومت خواسته خواهد شد تا بصورت جدی، گام‌هایی را برای عملی نمودن این طرح‌ها و پیشنهادات بردارند.

علاقه‌مندی جوانان افغانستان و سهم‌گیری فعالانه‌ی آنان در ایجاد این مجتمع، این مساله را ثابت می‌سازد که نسل نوِ افغانستان خود را در سرنوشت این ملت شریک می‌دانند و عاشقانه می‌خواهند به عنوان شهروندان فعال در عرصه‌های سیاسی و تصمیم‌گیری‌های مهم دولتی سهمی ادا کنند. زمینه‌هایی که طی یک و نیم دهه در افغانستان ایجاد شد، توانست دگرگونی‌هایی زیادی از جمله حرکت بسوی تخصص‌گرایی و ترک تقدیرگرایی را در میان نسل نو افغانستان رقم بزند. ایجاد چنین مجتمع‌هایی و استقبال گسترده‌ی نسل نو افغانستان از آن، این امیدواری را بوجود می‌آورد که این نسل در قبال سرنوشت خود و سرزمین‌اش جدی است و در تلاش برای تغییر و بهبود اوضاع را از اولویت‌های کاری اش می‌پندارد.

خوشبختانه همین حس مسوولیت پذیری در میان این نسل، باعث شده است تا شاهد حضور هزاران متخصص جوان در رشته‌های گوناگون که عملاً شامل فعالیت‌های دولتی و خصوصی در کشور هستند باشیم. اما آنچه باعث نا امیدی و ایجاد رنج می‌شود، سطح بالای بیکاری و بی‌سرنوشتی در میان متخصصین جوان افغانستان است. با وجود گسترش جوانان متخصص افغان که همه ساله از دانشگاه‌ها سند فراغت بدست می‌آورند، زمینه‌های جذب و منابع اشتغال برای آنان فراهم نشده است. باوجودی که ایجاد مجتمع جوانان متخصص افغان نمی‌تواند به عنوان یک نهاد کاریابی عمل‌ کند، اما من امیدوارم که جمع شدن در یک محور و تلاش همگانی برای آوردن تغییرات، نتایج مطلوبی را در پی خواهد داشت. مجتمع ایجاد شده که تاکنون 30 تن به نمایندگی از جوانان 4 ولایت در یک پروسه‌ي شفاف و علنی بر اساس شایستگی‌های لازم انتخاب شده و در آن حضور دارند، می‌تواند زمینه‌یی باشد برای ایجاد طرح‌های بیشتر برای رهبران حکومت افغانستان که تغییرات بنیادی‌ را برای نسل نو افغانستان در پی داشته باشد. اکنون نسل نو افغانستان، با تمامی سهولت‌ها و امکاناتی که در اختیار دارد، از رنج‌هایی مانند رونق تفکر مسن‌سالاری در ادارات و ساختارهای دولتی، دید خام‌انگارانه‌ی بزرگان و رهبران و بی اعتمادی در سطح ملی نسبت به این نسل صدمه می‌بینند.

هرچند این باور وجود دارد که هنوزهم ساختارهای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و دینی مردم افغانستان، استوار بر سنت‌ها و عرف‌هایی گذشته است و سرنوشت جمعی مردم افغانستان بر اساس همان باورها شکل می‌گیرد، اما به غلط بودن و اشتباه بودن برخی از این باورها نیز اعتقاد بوجود آمده است. اکنون نیازمندی و اجبار به تغییر در افغانستان لازم است. رهبران حکومتی، رهبران مردمی و رهبران دینی، باید تلاش کنند تا زمینه‌ی حضور‌ نسل نو که فارغ از هرگونه دغدغه‌ی عقده‌مندانه و انتقام است را در سطوح بلند مدیریتی، تصمی‌گیری و ساختارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی باز کنند. من به عنوان عضوی از نسل نوِ افغانستان باعث امیدواری در خانواده‌ی کوچک خودم شده ام، باور دارم که تک تکِ این نسل، امید و روحیه‌ي تلاش برای تغییر را در اجتماعاتِ کوچکی همچون خانواده‌های شان ایجاد کرده اند و این آغازی است برای دوام یک راه دراز و بلند که سعادت و رفاه یک ملت رادر پی خواهد داشت.
من که افتخار عضویت در مجتمع جوانان متخصص افغان به نمایندگی از جوانان بلخ را دارم، توقع و انتظار من از منابع حمایوی و میزبان این برنامه بخصوص، مرکز رسانه‌یی نارنج، میدیوتیک افغانستان و موسسه فریدریش ایبرت این است که تلاش کنند، این گام بلند و پروسه‌ی مهم و حیاتی برای نسل نو افغانستان را در سایر ولایات گسترش داده و برای بلند شدنِ صدای یک نسل وسیله شوند. همچنان از تمامی هم‌نسلانم که عضوی از این مجتمع هستند، توقع می‌برم تا با عزم محکم و اراده‌ی راسخ، گام برای عملی سازی طرح‌هایی که می‌توانند این نسل را وسیله‌یی برای ترقی و پیشرفت این سرزمین بسازند، تلاش کنند.

۱۵ دی ۱۳۹۳

حضور گسترده‌ی تروریستان آسیای میانه، در شمال افغانستان

گذشته‌ی نفوذ و گسترش دوباره‌ی جنگجویان طالب در جغرافیای شمال، پس از سرنگونکی رژیم طالبان، بر می‌گردد به سال‌های 1387 و 1388؛ اما شدت تحرکات طالبان، گسترش حضور نیروهای القاعده و در تازه‌ترین مورد حضور روز افزون تروریستان کشورهای آسیای میانه در ولایات فاریاب، سرپل و کندز، اتفاقات تازه‌یی است که تحولات بزرگی را در پی خواهد داشت.
منابع امنیتی در ولایات شمال، یک‌ماه قبل از حضور گروه‌هایی از تروریستان ازبیکستانی خبر دادند که با خانواده‌های شان در مناطق تحت کنترل طالبان  در ولسوالی کوهستانات ولایت سرپل جابجا شده اند. این تروریستان که شمار آنان به 20 خانواده می‌رسد، مردها وظیفه‌ی حضور در جبهه‌ی جنگ علیه دولت افغانستان و زن‌ها ماین‌سازی و آموزش آن را به جنگجویان طالب به عهده دارند.
به دنبال این حضور بی‌سابقه‌ی تروریستان ازبیکستانی، اکنون منابع امنیتی در ولایت فاریاب می‌گویند که بیشتر از 140 تن از تروریستان کشورهای آسیای میانه، همراه با خانواده‌های شان در مناطق تحت کنترل طالبان جابجا شده و در صفوف جنگ علیه نیروهای امنیتی حضور دارند.
به نقل از منابع امنیتی،این تروریستان مجهز به سلاح‌های سبک و سنگین اند و هنوز از هویت آنان اطلاع دقیقی در دست نیست. ولسوالی‌های المار، قیصار و دولت‌آباد، از جمله ولسوالی‌های نا امن فاریاب است که این 140 خانواده، در همین مناطق جابجا شده اند.
 نظام‌الدین قیصاری، فرمانده نیروهای مردمی در قیصار که علیه طالبان می‌جنگند می‌گوید که ده‌ها خانواده از این تروریستان در ولسوالی قیصار جابجا شده اند. قیصاری می‌گوید که زنان و مردان با چهره‌های نقاب‌پوش در محلات گشت و گذار می‌کنند و مردمان محل اجازه ندارند چهره‌های آنان را مشاهده کرده و با آنان وارد صحبت شوند.
این فرمانده مردمی می‌گوید که حضور این تروریست‌ها، قدرت‌ تازه‌یی به طالبان بخشیده است.
در همین حال نبی الهام، فرمانده امنیه ولایت فاریاب ضمن تایید آنچه گفته شد، با  ابراز نگرانی از حضور تروریست‌های منطقوی در فاریاب، آنان را دردسر تازه‌یی برای امنیت ولایات شمال می‌داند.
منابع امنیتی در شمال افغانستان تایید می‌کنند که طالبان زمینه‌ی حضور تروریستان منطقوی را فراهم ساخته و عملیات‌های مشترکی را علیه نیروهای امنیتی افغان انجام می‌دهند. شواهد بدست آمده از میدان‌های نبرد در ولایات کندز، بغلان، سرپل، فاریاب و جوزجان نشان داده اند که تروریستانی از کشورهای تاجیکستان، ازبیکستان، چچین، عربستان و پاکستان در قطار طالبان، علیه دولت افغانستان می‌جنگند. اکنون در واقع به این که شمال، به مکانِ امنی برای تروریستان منطقوی تبدیل شده هیچ شکی نیست، اما حضور روز افزون تروریستان وابسته به طالبان، القاعده، گروه حقانی، تحریک اسلامی ازبیکستان یا جندالله و سایر شبکه‌هایی تروریستی که در آسیای میانه و منطقه فعالیت دارند، جدا از نا امن‌سازی افغانستان چه اتفاقاتی را در پی خواهد داشت؟
هجوم به مرزهای کشورهای آسیای میانه
یک منبع اطلاعاتی می‌گوید که ورود ستیزه‌جویان آسیای میانه در شمال افغانستان، برنامه‌یی است که از مدتی بدینسو از سوی شبکه‌های استخباراتی برخی از کشورهای قدرتمند دخیل در امور افغانستان مدیریت می‌شود. به نقل از این منبع، ستیزه‌جویانی که تاکنون به شمال افغانستان اعزام شده اند، اکثراً اعضای تحریک اسلامی ازبیکستان (جندالله) و بنیادگرایانی اند که علیه حکومت‌های آسیای میانه می‌جنگند و از چندین سال بدینسو، تحت آموزش‌های نظامی و بنیادگرایانه در مدارس دینی پاکستان بوده اند.
کشورهای آسیای میانه که یکی از مهم‌ترین مراکز رشد و گسترش بنیادگرایی اسلامی بوده اند، اکنون پس از سال‌ها آرامی که ناشی از سرکوب بی‌رحمانه‌یی گروه‌های بنیادگرا طی دو دهه‌ی اخیر بوده است، شاهد بروز تحرکاتِ علیه امنیت جمعی شان می‌باشند.
با این حال، گسترش جغرافیای جنگ در شمال افغانستان و حضور روز افزون تروریست‌های ازبیکستانی، تاجیکستانی و چچینی و افزایش نا امنی در مرزهای آسیای میانه با ولایات شمال، حکایت از  بازی جدیدی به مدیریت شبکه‌های استخباراتی در افغانستان و آسیای میانه دارد که عدمِ مهار آن به فاجعه‌یی بزرگ‌تر از خود کشورهای آسیای میانه خواهد انجامید.
آنچه را برخی از منابع نیز تایید می‌کنند، نقش قدرت‌های دخیل در جنگ افغانستان، در سازماندهی ستیزه‌جویان آسیای میانه در شمال افغانستان است. به باور این منابع، ناآرامی درمرزهای آسیای میانه و نفوذ تروریستان در کشورهای هم‌مرز با افغانستان، می‌تواند برای روسیه نیز که اکنون در تقابل با ایالات متحده قرار دارد، سرگرمی و دردسر ایجاد کند.
منابع امنیتی در ولایات شمال افغانستان، با ابراز نگرانی از روند حضور افزون تروریستان منطقوی و افزایش تحرکات طالبان، مهار این جریان را نیازمند امکانات، نیروها و تجهیزات بیشتری می‌دانند. به گفته‌ی این منابع، تاکنون هیچ اراده‌ی برای مهار گروه‌های دهشت افگن و جلوگیری از حضور تروریستان منطقوی به ولایات شمال وجود ندارد. این منابع متعقد اند که حمایت قدرتمند دستگاه استخباراتی و بسیج نیروهای مردمی توسط رهبران قدرتمند مردمی، می‌تواند، مانعی برای تبدیل شدنِ افغانستان به پایگاه تروریستان منطقوی باشد.

رجوع به جنرال دوستم
نا آرامی‌های اخیر در مرز کشورهای آسیای میانه در شمال افغانستان، باعث بروز نگرانی‌هایی در میان رهبران حکومت‌های آسیای میانه شده است.
منابع نزدیک به جنرال دوستم، معاون اول ریاست جمهوری و رهبر قدرتمند مردمی در شمال می‌گویند که رهبران کشورهای آسیای میانه، هرکدام جداگانه خواهان ایجاد ارتباط مستقیم و محکم با جنرال دوستم هستند. به نقل از این منابع، رهبران کشورهای آسیای میانه، به جنرال دوستم به عنوان کسی می‌نگرند که می‌تواند از ایجاد آشوب از آدرس افغانستان، در آن کشورها جلوگیری کند.
این منابع می‌افزایند که رهبران کشورهای آسیای میانه، در تماس‌های شان با افغانستان از رهبران حکومت وحدت ملی و بخصوص از شخص جنرال دوستم خواسته است تا با تامین امنیت مرزهای آسیای میانه و سرکوب تروریستانی که در شمال افغانستان جابجا شده اند، آنان را از دخیل شدن در یک جنگ ناخواسته نجات دهند.
هرچند امید به اینکه جنرال دوستم می‌تواند تاحدی در سرکوب گروه‌های تروریستی در شمال موثر واقع گردد، بی‌جا نیست، اما اگر واقع‌بینانه به آنچه در شمال در حال شکل‌گیری است ببینیم، بازی‌ فراتر از حدی است که کلید مهار آن در دست جنرال دوستم باشد.
جنرال دوستم، اکنون معاون اول ریاست جمهوری است و در نْه ولایت شمال، تنها دو الی سه والی مورد حمایت دارد.در ساختارهای امنیتی و استخباراتی نیز، نفوذ او طی یک‌دهه‌ی گذشته، به شدت ضعیف شده و تا اکنون بجز از چند فرمانده محلی و نیروهای وفادار مردمی، امکانات دیگری در اختیار ندارد.
هرچند سفر اخیر جنرال دوستم، به شمال افغانستان همراه با دست‌آوردهایی زیادی از جمله پیوستنِ صدها جنگجوی طالب به صفوف نیروهای دولتی  بود، اما برنامه‌یی که برای نا آرامی‌مرزهای آسیای میانه و ایجاد درد سر برای آن کشورها سنجیده شده، چیزی متفاوت از آنچه است توانایی مهار آن در جنرال دوستم دیده شود.
رهبران آسیای میانه از جنرال دوستم خواسته است تا در مرزهای آن کشورها، افراد وفادار و متعهدش را در رهبری نیروهای سرحدی بگمارد و همچنان با استفاده از فرماندهان محلی اش در آن مناطق، جلو نفوذ تروریستان را  در مرز آن کشورها بگیرد.
 با این حال، جنرال دوستم اگر بتواند  با سهمی که در حکومت وحدت ملی دارد، خواسته‌های کشورهای آسیای میانه را بر آورده سازد، نام نیکی برای خودش و آسایشی برای مردم شمال افغانستان را بدست خواهد آورد.
تلاش برای تامین امنیت در شمال، جلوگیری از نفوذ تروریستان به کشورهای آسیای میانه و در مقابل  بدست آوردن حمایت و امکانات از کشورهای آسیای میانه توسط جنرال دوستم، از جمله برنامه‌هایی است که وی، این روزها برای عملی شدنِ آنان تلاش دارد.
جنرال دوستم اگر بتواند با مهار نمودنِ مخالفت‌هایی که با عملکردهای ضد طالبانی‌اش در ارگ جریان دارد و همگام ساختنِ رهبران حکومت افغانستان در سرکوب تروریستان شمال موفق شده و از نفوذ آنان در آسیای میانه جلوگیری کند،  افغانستان و آسیای میانه را از افتادن در آشوب بزرگی نجات داده است، اما اگر سیاست طالب‌پروری در حکومت افغانستان باعث شود این جریان مهار نه بلکه مانند گذشته تقویت گردد، زمینه برای افتادن افغانستان بدست تروریستان و ایجاد یک بحران منطقوی فراهم خواهد شد.
نگرانی کشورهای آسیای میانه از افتادن در دام یک بحران امنیتی که امروز و آینده‌ی آنان را تهدید می‌کند، در حالی است که افزایش تنش میان ایالات متحده و روسیه، خروج نیروهای ناتو از افغانستان، قدرتمندی روز افزون طالبان و القاعده، علاقه‌مندی گروه‌های تروریستی مانند داعش به حضور در افغانستان و آسیای میانه و گسترش فعالیت‌های بنیادگرایانی که خواهان برپایی خلافت اسلامی در آسیای میانه هستند، به تروریستان منطقوی کمک می‌کنند تا بهشت گم‌شده‌ی شان را در نبرد با حکومت‌های آسیای میانه جستجو کنند.

۲۹ آذر ۱۳۹۳

حضور زنان ازبیکستانی، در صفوف طالبان، در شمال افغانستان



 مختار وفایی
ده تن از زنان ازبیکستانی از یک ماه بدینسو، در یکی از ولایات نا امن شمال جابجا شده و در صفوف طالبان فعالیت می‌کنند.
کاظم کنعان سخنگوی فرماندهی پولیس سرپل،  ضمن تایید این موضوع می‌گوید که این ده تن در منطقه‌ی زرشالی ولسوالی کوهستانات ولایت سرپل جابجا شده و برای زنان محل از جهاد و شورش علیه حکومت تبلیغ می‌کنند. به نقل از کنعان، این ده تن در ماین سازی مهارت دارند و ضمن تبلیغ و تلاش برای جلب توجه مردمان محل به جنگ علیه حکومت، برنامه‌های آموزشی را برای جنگجویان طالبان برگزار می‌کنند.
هنوز از هویتِ این ده تن، اطلاعات موثقی در دست نیست، اما منابع تایید می‌کنند که این زنان عضویت گروه تحریک اسلامی ازبیکستان یا (جندالله) را دارند. تحریک اسلامی ازبیکستان، یکی از گروه‌های تروریستی آسیای میانه است که از چندین سال بدینسو در تبانی با گروه طالبان، در شمال افغانستان نفوذ گسترده‌یی یافته است.
سخنگوی فرماندهی امنیه سرپل، سرپل می‌گوید که اطلاعات موثق آنان نشان می‌دهد که هر یک از این زنان، ضمن فعالیت‌های تبلیغی و آموزشی برای زنان محل و جنگجویان طالب، در اختیار یکی از فرماندهان نام نهاد طالبان قرار دارند. به نقل از کنعان، این زنان تلاش می‌کنند تا خانم‌های محل را متقاعد سازند که فرزندان و شوهران شان را به صفوف طالبان بفرستند. قبلاً  فتواهایی مبنی بر جایز بودنِ جهادالنکاح از سوی گروه‌های تروریستی در خاورمیانه منتشر شده بود که پس از آن، شماری از زنان در برخی از کشورهای مسلمان، عازم سوریه و عراق شده و خودشان را در اختیار جنگجویان قرار دادند. این اسلام‌گرایان بدین باور اند که جنگجویان جهادگرا، در صفوف جهاد از خانواده‌های شان دور اند و جایز است که هر زنِ مسلمان با یک جهادی مرد همبستر شود. برخی از مبلغین اسلامی، این کار زنان علاقه‌مند به جهادالنکاح را، برابر با نبرد در برابر کفار و حضور آنان در صحنه‌ی جنگ خوانده اند. هرچند، حضور زنان ازبیکستانی در صفوف جنگجویان طالب در ولایت شمالی سرپل، بی‌سابقه بوده است، اما منابع می‌گویند که احتمال دارد، طالبان نیز برای جلب و جذب بیشتر نیرو از میان مردم و رفع نیازهای جنسی شان، دست به چنین اقدامی زده باشند.

۲۳ مهر ۱۳۹۳

اعتراض در برابرِ استبداد محلی!

 خبرنگاران و فعالان مدنی کندز، در برابر استبداد حکومت محلی این ولایت اعتراض کردند.
بتازگی اداره‌ی ثارنوالی کندز، در مخالفت با قانون رسانه‌های همگانی، چندین خبرنگار از جمله مسوول دفتر میدیوتیک را به اتهام توهین به مقام ولایت کندز احضار کرده است. حاجی غلام سخی بغلانی مرد فیودالی است که از نزدیک به هفت ماه بدینسو والی کندز است و دیده شده است که مسایلِ همچون مدنیت، آزادی بیان، حقوق شهروندی و آرامش مردم کندز، برایش چندان اهمیت ندارد.
من یک‌سال قبل زمانی که انور جگدلگ والی کندز بود، به آن ولایت سفر کردم و با همه خبرنگاران آن از نزدیک صحبت کردم.
وقتی کندز و کار رسانه‌یی در آن ولایت را دیدم، دلم به اوضاع اطلاع‌رسانی و خبرنگارانِ از هم پاشیده‌ی بلخ سوخت. بلخ با تمامِ شور و غوغایی که نام اش دارد، درون‌اش تهی از ارزش‌های در حد بلخ بودن است. بلخ فاقد یک روزنامه‌ی معیاری و فعال است، اما کندز یک روزنامه دارد. بلخ فاقد یک مرکز همگانی که همه خبرنگاران خود را در آیینه‌ی آن ببیند است، اما کندز یک مرکز فعال رسانه‌یی دارد که به عنوان یک محل امن برای همه خبرنگاران کندز مطرح است. سخنگویان پولیس و مقام ولایت بلخ، خبرنگاران را به ندرت می‌بینند، اما سخنگویان والی و فرماندهی امنیه کندز، در رفت و آمد نزدیک با مرکز رسانه‌یی خبرنگاران بود/ است.
آنچه مایه‌ی تاسف است، از هفت ماهی که حاجی غلام سخی حکومت محلی کندز را رهبری می‌کند، نه تنها محدودیت‌های غیر منطقی و نابخردانه‌یی بر خبرنگاران وضع شده، بلکه اوضاع امنیتی و ناآرامی‌های دورن شهری نیز در این ولایت به اوج خود رسیده است.
خبرنگاران حق شرکت در اکثریت برنامه‌های مقام ولایت را ندارند و گزارش سانسور شده‌ی نشست‌ها و برنامه‌های مقام ولایت به ایمیل خبرنگاران فرستاده می‌شود.
در نشست‌های که خبرنگاران دعوت می‌شوند، برخی از خبرنگاران لابی، سوالاتِ از قبل تهیه شده را بامشورت والی بصورتِ نمادین مطرح می‌کنند و فرصتِ مطرح شدنِ پرسش‌ را از اکثریت خبرنگاران می‌گیرند.
امیدوارم این وضعیت دیر نپاید و انتظار می‌رود مردم کندز، در یک تصمیم عاقلانه و همگانی، باری را از روی دوش شان بردارند که در صورت دوام، زخمِ عمیقی برجای خواهد گذاشت.
مختار وفایی

۲۲ مهر ۱۳۹۳

صدای سرپل شوید!

نزدیک به چهل تن سربازان ارتش و پولیس در سرپل، به خاک و خون افتیده اند.
مسوولان بی‌کفایت و عیاشِ حکومت محلی سرپل، یا در سفرهای خارجی بسر می‌برند و یا خودشان را در چهاردیواری‌های سمنتی قفل کرده اند.
روز یک‌شنبه یک کاروان بزرگ ارتش و پولیس در منطقه‌ی علف‌سفید سرپل به محاصره‌ی صدها طالب درآمد و پس از ساعت‌ها نبرد، نزدیک به 40 سرباز ارتش و پولیس به خون افتیدند.
گفته می‌شود رهبری جبهه‌ی طالبان را در این جنگ، ملا نادر شخصی که چند روز قبل از زندان پل‌چرخی آزاد شد به عهده داشته است.
متاسفانه که رسانه‌ها نیز با بی‌توجهی از کنار این فاجعه می‌گذرند. آنانی که قلم، مایک و کمره در دست دارند، بیشتر دنبالِ شکار لقمه‌های آماده و جاروکشیدن به ریشِ‌های پشم‌آلود اربابان شان است تا جستجوی حقایق!
نمی‌دانم این سرپل ولایت درجه چندم است که این‌گونه همگی بی هیچ سرتکان دادنی از کنار بزرگ‌ترین جنایت بشری می‌گذرد.
رییس جمهور غنی که این‌قدر هیاهوی اصلاحات و تحول برپا کرده، باید ذره‌بینِ تخصص‌گرایی اش را طرف سرپل نیز چرخ دهد، تا فاجعه‌ی افتادنِ این ولایت را بدست مافیاهای قومی و حزبی ببیند!
اوضاع اسفبار ولایت سرپل، حاصلِ ظلم و ستمِ عیاشانی است که در راس حکومت محلی آن قرار دارند.